کد خبر : 100171
تاریخ انتشار : ۲۰ مهر ۱۳۹۶ - ۰۹:۲۲
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 154 بازدید

«حافظِ اندیشه ورز» / به قلم دکتر «محمدجعفر محمدزاده»

  محمدجعفر محمدزاده/ میرملاس: در این احوال که برای گرامیداشت روز حافظ (بیست مهرماه) چیزی بنویسم؛ پس از تورقی در صفحات دیوان حافظ و مروری در ذهن به این بیت رسیدم: کس چو حافظ نگشاد از رخ اندیشه نقاب تا سر زلف سخن را به قلم شانه زدند واژه «اندیشه» بدون احتساب مترادفها در دیوان حافظ […]

 

محمدجعفر محمدزاده/ میرملاس: در این احوال که برای گرامیداشت روز حافظ (بیست مهرماه) چیزی بنویسم؛ پس از تورقی در صفحات دیوان حافظ و مروری در ذهن به این بیت رسیدم:

کس چو حافظ نگشاد از رخ اندیشه نقاب
تا سر زلف سخن را به قلم شانه زدند

واژه «اندیشه» بدون احتساب مترادفها در دیوان حافظ بالغ بر بیست بار به کار گرفته شده که عمدتاً در معانی نزدیکی چون یاد، تفکر،فکر،خیال،پرواکردن و از این قبیل است.
شاید گفته شود مراد از«اندیشه» معنای مطلق آن یا اندیشهٔ شاعرانه و یا آمیزه ای از هر دو باشد؛و ظرافتهای به کار رفته در بیت مورد اشاره هم این ظن را تقویت می کند که مقصود همان تخیل و قوت بیان و اندیشهٔ شاعرانه و تزئین کلام به صنایع و عناصر هنری کلام، است و بدیهی است که به طبع روان و خداداد حافظ و در قیاس با کلام غیر هنری، بسیار متفاوت و خلق آن نیازمند اندیشه ورزی است.
به هر روی « از رخ اندیشه نقاب گشودن» یعنی اندیشه ای پنهان را آشکار کردن و یا پیراستن اندیشه از زوائد و اضافات و رسیدن به مغز و عمق سخنی و یا حتی آراستن مفهومی به صناعات ادبی برای القا مطلوب معنی آن.
اندیشه گرچه امری انتزاعی است اما اگر بر بستر ودر قالب سخن قرار گرفت، در مرتبهٔ عقل قرار می گیرد و از عالم انتزاع خارج و در عالم عین و حس ظهور می یابد.
گرچه به گواه شواهد فراوانِ تاریخ ادبیات و پیش کشیدن موضوع تکراری نزاع عقل و عشق، ممکن برخی بر این گمان باشند که حافظ به اعتبار ظاهر برخی ابیات، سخندانی عقل ستیز است که رندانه بساط عقل را بر چیده و به جناح عشق پیوسته است و برای این تصور هم ابیاتی چون: «عقل اگر داند که دل در بند زلفش چون خوش است/عاقلان دیوانه گردند از پی زنجیر ما » و یا : «عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی/ عشق داند که درین دایره سرگردانند» را به یاری گرفته باشند،اما از این مهم نباید غافل بود که به تعبیر دکتر دینانی، عشق در نظر حافظ و امثال او نه تنها نقطه مقابل عقل نیست بلکه عقل مشدّد است و در حقیقت مباینتی میان عقل و عشق نیست بلکه مراد از ستیز با عقل در این مواضع ستیز با عقل حسابگر و معادله ساز برای اکتسابات حسی و جسمی است نه عقل منشعب و متصل به عقل کلی .
شاید حافظ در بیت مورد بحث خواسته است بگوید که با نگاه عمیق به اشعارش می توان شکافتِ نکته های باریکتر از مو و اندیشه ورزی او را نظاره کرد و اهل معنا می توانند رموز عقلی و اندیشگی را که او به زیور طبع خود آراسته و در درج کلام آورده دریابند، اندیشه هایی که شاید به سبب ملاحظات زمانه ای که در آن می زیسته جز به زبان رندانه او مجال بروز نمی یافتند.
۱۳۹۶/۷/۱۹

درج شده توسط : دبیر سرویس خبر میرملاس

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :