کد خبر : 10095
تاریخ انتشار : ۱۴ مهر ۱۳۹۱ - ۱۴:۳۰
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 225 بازدید

چه کسی دزد نیست؟!

سعید مالکوچی : چه کسی دزد نیست؟! سال‌ها پیش معنا می‌داد جمله «چه کسی دزد است»، چون دزدها اندک بودند، اما در جایی که این «کم‌های» آن روزها آن‏قدر زیاد شده‌اند، این جمله دیگر بار معنایی تاثیر‏گذاری ندارد. بهتر است بگوییم «چه کسی دزد نیست»؟ وقتی‏که کنجکاوانه سیر تکامل انسان و تعلقاتش را بررسی می‌کنی، […]


سعید مالکوچی :
چه کسی دزد نیست؟!
سال‌ها پیش معنا می‌داد جمله «چه کسی دزد است»، چون دزدها اندک بودند، اما در جایی که این «کم‌های» آن روزها آن‏قدر زیاد شده‌اند، این جمله دیگر بار معنایی تاثیر‏گذاری ندارد. بهتر است بگوییم «چه کسی دزد نیست»؟
وقتی‏که کنجکاوانه سیر تکامل انسان و تعلقاتش را بررسی می‌کنی، می‎بینی با رشد علم، آگاهی و تکنولوژی بشر، دزدی هم افزایش یافته است و وجدان و پاک‌دستی کم شده است؛ یعنی یک رابطه مستقیم بین همه این صعودهای بشری و دزدی او می‌توان قائل بود و در مقابل یک رابطه غیرمستقیم بین تکامل تاریخی و تکنولوژیکی انسان از یک طرف و پاک‌دستی و درستکاری از طرف دیگر برقرار شده است. آدم‌های عصر حاضر خیلی از خطوط قرمز انسانی و ایمانی را به آسانی آب خوردن عبور می‌کنند، اصلاً خط قرمز معنا ندارد. خط قرمز یک واژه‏ی منفور سیاسی شده است که هر کسی از راه می‌رسد برای پیشبرد اهدافش آن را چاشنی کار می‎کند، درست مثل ارزش‌هایی که ابزار شده‏اند، نردبان شده‏اند تا برخی‌ها اوج بگیرند. اصلا مفاهیم معنای اصیلشان را از دست داده‏اند تا جایی که این روزها بعضی‌ها مقدسات را هم نردبان کرده‌اند. به هر روی در عصر امروز باید به دنبال معدودی از افراد باشیم که دزد نیستند، یعنی باید گفت چه کسی دزد نیست؟ شاید اغراق‎آمیز تصورش کنید، اما بر اساس رابطه علٌی باید گفت، چگونه می‌شود این همه آدم از پاکی و خوبی‎ها بگویند و این همه کار ما لنگ بزند؟ پس یک جای کار می‌لنگد. شما بگویید به چه کسی دزد بگوییم؟ در اجتماع امروز ما برخی‏ که تعداشان هم کم نیست کارهایی می‏کنند که کم از دزدی‏های بزرگ ندارد. به منی که راستی و درستی قلمم را از یاد برده‎ام؟ به پزشکی که پول می‎گیرد و درمان بلد نیست؟ به معلمی که علم نمی‎داند و وقت تدریسش را معامله می‎کند؟ به قاضی‏ای که عدالت را سبک‏سرانه رد می‌کند؟ به پلیسی که چشمش را روی جرم می‌بندد؟ به راننده‌ای که به حقش قانع نمی‌شود و راه دور زدن وجدانش را هموار می‌کند؟ به مغازه‌داری که با ایمان کامل جنس تقلبی را به مشتری قالب می‌کند؟ به قصابی که گوشتش پر شده است از هر چه ناخالصی؟ به میوه‌فروشی که جلوی چشمانت میوه‌های گندیده را به ته مشمای میوه می‎چسباند و تو با لبخند ناامیدانه‌ای می‌پذیری؟ به مدیری که حرص میز و مقام رانتی کورش کرده است و باورش شده که آدم مهمی است و زمان، امکان و هزینه‎ها را به تاراج می‌دهد؟ به کارخانه‌داری که کیفیت را به بهانه نداشتن سود می‏دزدد؟ به کارمندی که وقت مفید کارش به دقیقه هم نمی‌کشد؟ به دانش‌آموزی که از وقت کلاسش می‌دزدد؟ به دختری که نجابتش را در هوس یک خیابان می‌فروشد؟ به پسری که خواهرانه‌ها را از یاد برده‌ است و دزد ناموس مردم شده‏است؟ آدم خسته می‌شود از این امتداد دور و دراز، دیگر خودتان تا آخر ماجرا را حدس بزنید. این می‌شود که اختلاس‌های میلیاردی که رو می‌شوند به کسی بر نمی‌خورد و در مقابل، میلیاردها اختلاس و دزدی کوچک و تأثیرگذار ندیده می‌شوند، چون عادت شده‌اند.چون از تاثیر این رفتارهایکوچک بی‏خبریم، چون فکر می‏کنیم عالم و آدم بدهکار ما هستند چون تصور می‏کنیم که حق فقط با ماست. خیلی از ما آدم‌های عصر حاضر یا نمی‌دانیم یا خودمان را به نادانی زده‎ایم و روز روشن مقابل دیدگان خودمان و همه آدم‎های اطرافمان دزدی می‌کنیم و آسان از کنار آن می‌گذریم، بی‏خبر از این‏که مرداب دنیای ناآرام و زندگی ناگوار عصر حاضر که در میان برخوردداری‎هایش غوطه‎‌وریم، حاصل همین بدکارگی‏هایی‏ست که دیگر بوی گندشان مشاممان را نمی‎آزارد. این روزها وجدان‌ها غلاف شده‌اند، یعنی بهانه برای توجیه وجدان، آن قدر زیاد است که وجدان اصلاً جایی برای هنرنمایی ندارد. به هر گندکاری آدم‎‌های اطرافت که گیر می‌دهی اختلاس میلیاردی، تحریم‌های خارجی، یارانه، اوضاع بد اقتصادی و تورم را روی سرت می‏کوبد چرا که نزدیکترین ابزار توجیهش شده‏اند که اگر این کار را می‏کنم به تلافی تمامی حقوقیست که از من ضایع شده است اما یادمان نرود وجدان‎ها را شاید بتوانیم توجیه کنیم اما اوضاع اجتماع نمود تمام کارهای بد و خوب ماست و اوضاع امروز حاصل عملکرد خودمان است. اگر چه این روزها فشارهای داخلی و خارجی بر زندگی اجتماعی تاثیر‏گذار شده‏اند اما چیزی که بیشتر از همه آدم را متاثر و متاسف می‏کند دزدانی هستند که آب این روزهای کشور محل جولان وجدانهای نداشته‏شان شده‏ است و دزدان گردنه سخت گذر جامعه‏مان شده‏اند. چقدر دزدها حقیر شده‏اند.

درج شده توسط : مهران مریدی / میرملاس

دیدگاه ها

مطلب خیلی جالبی بود.”با تشکر”

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :