کد خبر : 101546
تاریخ انتشار : ۳۰ آذر ۱۳۹۶ - ۱۱:۰۷
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 581 بازدید

گزارش تصویری دیدار جوانان حامی دولت «تدبیر و امید» با «علی اصغر اسفندیارپور»

جوانان حامی دولت در استان لرستان با علی‌اصغر اسفندیارپور نماینده ادوار مجلس شورای اسلامی و عضو شورای سیاست گذاری اصلاح طلبان استان کرمانشاه دیدار کردند. در ادامه تصاویری از این جلسه ارائه می شود.                      

جوانان حامی دولت در استان لرستان با علی‌اصغر اسفندیارپور نماینده ادوار مجلس شورای اسلامی و عضو شورای سیاست گذاری اصلاح طلبان استان کرمانشاه دیدار کردند. در ادامه تصاویری از این جلسه ارائه می شود.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

درج شده توسط : دبیر سرویس خبر میرملاس

دیدگاه ها

حق گو در گفته :

والاماجوانان توسط روحانی سرمان کلاه رفت ایشون نه تنهاتوکارشون تدبیرنیست بلکه بی تدبیروناامیدمان کردکلیدشونم مشکلی هیچ بازنکردبدتردرهاروبست روحانی بدترازاحمدی نژاده هیچکسی به فکراین جوانان نیست ماازروحانی هیچ خیری نمی بینیم بااینکه رای به روحانی دادم

[پاسخ]

مصطفی پاسخ در تاريخ جمعه ۱ دی , ۱۳۹۶ ۲۳:۳۷:

درود بر اسفندیاری بزرگ پدر معنوی جریان چپ در لرستان…

[پاسخ]

طرهان بزرگ در گفته :

تمام مشکلات حل شد کافیه

[پاسخ]

مرتضی کاشفی در گفته :

دیگه بس کن با چهارتا بچه آبروی همه اصلاح طلبان رو بردی..

[پاسخ]

حسن پاسخ در تاريخ شنبه ۲ دی , ۱۳۹۶ ۱۰:۱۳:

همین بچه ها نذاشتن رییسی رییس جمهور بشه
همین ها فشار آوردن ک حصر تا سه ماه دیگه برداشته میشه ..
جوانا رو تشویق کن نه دلسرد

[پاسخ]

حسن در گفته :

بعضی ها چقد دوس دارن تو عکس باشن

[پاسخ]

محمدرضا امرایی در گفته :

با سلام خدمت همشهریان عزیزم
میخواهم یک سوال را از محضرتان بپرسم و آن اینکه آقای اسفندیارپور تا حالا چه گلی به سر کوهدشت زدن ؟نه تنها ایشون بلکه خیلی از سیاسیون شهر؟
دوم اینکه دقیقاً از چه زمانی ایشان طرفدار آزادی و اصلاحات شده اند؟چرا مردم به سوابق اشخاص توجهی ندارند آیا بغیر از این بود که بیشتر قتل عامها(قتل عام نه به معنای کشتار جسمی بلکه به معنای بریدن نان اشخاص و به تبع آن پاشیدن زندگی آن افراد و هزاااران هزار مشکل دیگر که به نوعی افراد را ترور شخصیتی و اجتماعی می کردند.ممکن است در این میان خیلی از افراد در جواب این صحبت من عنوان کنند که به اقتضای زمان و شرایط آنگونه بوده اند ولی من باز در جواب آنها میگویم که امثال آقای اسفندیارپور نوعی موج سوار هستند و آنو زمان سود و منفعتشان در این بود شلوار چوانان را پاره کنند و قطع نانشان کنند ولی حال سودشان در پوشیدن شلوار پاره ست و طرفداری از آنها
تاریخ بهتر از بنده و شما همه چیز را مشخص خواهد کرد ،به امید روزی که همه ی ما خودمان باشیم و در دنیا آنگونه که هستیم نقش ایفا کنیم نه اینکه نقش بازی کنیم

[پاسخ]

حسن در گفته :

ا:
علی اصغر اسفندیارپور نماینده ادوار مجلس شورای اسلامی و عضو شورای سیاست گذاری اصلاح طلبان استان کرمانشاه در جلسه ای که ۲۹ آذرماه ۹۶ در سالن کنفرانس خانه معلم خرم آباد و به همت ستاد جوانان و دانشجویان دکتر روحانی در لرستان برگزار شد به ایراد سخنرانی پرداخت.
به گزارش اختصاصی کشکان، وی در ابتدای جلسه ضمن تشریح و آسیب شناسی شکاف میان مردم و نهادهای اجتماعی و همچنین پیوند وثیق عاقلانه بین مردم با نهادهای اجتماعی بیان داشت: نمادهای اجتماعی سرمایه های گران بهایی هستند و حمله به نمادهای اجتماعی جامعه اشتباهی بزرگ محسوب می شود و این اشتباه می تواند ضربه مهلکی به جامعه وارد کند.
در این نشست صمیمی که حدود دو ساعت به طول انجامید، اسفندیارپور با تشریح بیتی از اقبال لاهوری، جوانان را به صبر و حفظ و صیانت از نمادهای اجتماعی همچون عاشورا، شخصیت ها و… دعوت کرد.
وی در پاسخ به سوالات و انتقادات دانشجویان از عملکرد استاندار لرستان گفت: بنده سمت اجرایی ندارم و آقای استاندار باید پاسخ مطالبات به حق دانشجویان و جوانان عزیز را بدهند.

اسفندیارپور با لحنی انتقادی خطاب به استاندار اظهار داشت: آقای استاندار شما در زمانی استاندار شده اید که باید نسخه تان را بر اساس دموکراسی، فضای مجازی، جامعه باز و… ببندید، شما نمیتوانید استاندار دوران قاجار باشید! و فضای کنونی با دوران قاجار فرق می کند.
علی اصغر اسفندیار پور در پایان از دانشجویان درخواست کرد که پای همه مطالبات خود بمانند و تاکید کرد: در جمهوری اسلامی همه مسئولین را می شود نقد کرد و استاندار هم از این قضیه مستثنی نیست.

[پاسخ]

ایشون فقط باعث دودستگی وباعث وبانی عقب افتادگی شهرمون شدن حاصل این جلساتشون همینه پاسخ در تاريخ چهارشنبه ۶ دی , ۱۳۹۶ ۱۳:۵۰:

تنها خروجی این جلسات دودستگی اختلاف بین مردم وبیچارگی جوانان وعقب افتادگی شهرمون هستش اگه غیر از این بود شهرمون از سیاسی ترین وعقب افتاده ترین شهر های کشور نبود

[پاسخ]

ناشناس در گفته :

خوش بحالتون

[پاسخ]

چراهمیشه چاره کارنزدآنهاییست که بیچاره اند…بیچاره نه به معنای آنکه تمکن مالی ندارد…بدان معنی که چاره ای برای آفریدن بیچارگیها یی که خودبوجودآورده ندارد.گویی قحط الرجالیست …

[پاسخ]

سالها گذشت ودهه هاشد ..گرچه دشواری بسیاربود..اما چه خوش گذشت برماکه خودبودیم وخوش ..ایشان معلمم بودودینی تدریس میکرد کوتاه بوددوران آموختن من نزدایشان وکوتاه بوددوران تدریس ایشان هم چندان طولانیترازدوران آموختن من نبود ..هیاهویی بودبرای معلمی ومعلم شدن معلمین بومی کم داشتیم وبه لطف سال پنجاه وهشت دیپلمه های بومی جبران سالها حسرت دیپلم شدن رانموده بودوآنها که سالها انتظارش رامیکشیدنداقبال گرفتنش رایافته بودند…معلم من هم درراستای گزینش وگزینه ها نقشی داشت ..معلمینی که سالهاقبل ازآن دوره هاگذرانیده بودندتامعلم شوندبسیاریشان بامهرابطال برآنچه بدست آورده بودندخانه نشین شدندوبخت یارشان نبودبه آنچه میخواستندومیتوانستندبرسند..وچنان شدکه……..ومن نوجوانی شادوچابک وچالاک وخندان ومسروروخوگرفته با کم وبیش روزگاربدورازهیاهوی زمانه خودزندگی راباورداشتم …نه ازآنروکه زنده بودم لیک زانرو که زندگی میکردم…اندکی دیگراززمانه گذشت ومعلم من به نمایندگی ازامت خودقصدرفتن به دیوان راداشت و……..آیینه مرابشارت میدادکه زمان مردانگی فرارسیده وآستین برای یاورخانواده بودن بایستی بالا رود .سربازی گذشت وبازگشتم وآیینه فریادبرآورد..نه هنگام درنک است …آزمونی برپاشدوپس ازآزمودن به کارمشغول شدم ایکاش آن آزمون رامعلمم انجام میداد..امادراستان بودودیگری که مراغریبه بودبفرمود مقبول درگاه دولت واقع گردیده ام ..شادمانترگشتم ازاین بخت خوش…بیت ماهم جمله شدجشن وسرور…القصه کارمندشدم درکنارمیزاستادی که سال آتی بازنشسته میشد آشیانم دادند ..ازاومی آموختم وازدیگران نیز…روزگارانی گذشت ومعلمم نیزبه مراخودرسیده وراهی دیوان شد…دفترودیوان شهررابامرادخویش آراست وآنکه میخواست حاکم نمودوآنکه حاکم بودبه زیرکشید..اینکه میدیدیم بینوایان شهربه نوایی رسیده وروزگارتلخشان بسرآمده خوشحالمان میکرد…اما هیچ خوشحالی درصورت این بینوایان نمیدیدیم ..گاها برما خشم وگاها برماستم روامیداشتند…هنوززندگی برایم درجریان بودوخوش بودم تاروزگاری ..حاکم شهرم نوشت شرحی برایم…یادردیوان نشینم چون گدایی …یا زدیوانش درآیم…حکم اخراجم به صددیوان نوشتند…نام من درحکم چون خولی نوشتند…بالاخره باهزاران پرس وجواخراج گشتم…..چون درخت سیب بودم کاج گشتم ….دیگرمیوه ای نداشتم ..خیری نزدپدرپیرم آمدوگفت عموبگوبیاد…..بره……دوروز……پدرم طاقت یک آن نگرانی من بی ثمررانداشت وغریدوناسزاگویان به وی فرمود…….پسرمن…….تو……..اون…….غ….وخلاصه تومارمان راعوامل معلممان پیچیدند…پدرم خنده کنان گفت پسرعاقل باش ….شغلت این نیست برو خودراباش…رفتیم وخودشدیم سالها گذشت ودهه ها گذشت هنوزشادم هنوزخوشحام نه برای اینکه دوستانی عمربیهوده تلف کردند..لیک ازاینروکه عمربه مرادخویش گذراندم…آری معلم مهربان من اینکه هنوز میبینم به فکرچاره ای هستی برای امتت میخندم …

[پاسخ]

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :