کد خبر : 101574
تاریخ انتشار : ۲ دی ۱۳۹۶ - ۰۹:۴۳
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 95 بازدید

متیل ( قصه ی) یلدای کهن سرزمین مادری ام، هرروز نحیف تر، بیمارتر و تراشیده تر می گردد

سیدابوتراب دولتخواه /میرملاس: این روزها میان سنت پسندیده ی (شو چله ) یلدای ساده ، متواضع ،صمیمی و امیدبخش آن روزهای نه چندان دور با یلدای امروزین تفاوتی از زمین تا آسمان محسوس ومشهود است …. رویکردی نوآورانه و کاسبکارانه از مدرنیسم شهری بازار آفرینی ،بازار پروری و بازار باوری کاذب به اندازه ی یک […]

سیدابوتراب دولتخواه /میرملاس: این روزها میان سنت پسندیده ی (شو چله ) یلدای ساده ، متواضع ،صمیمی و امیدبخش آن روزهای نه چندان دور با یلدای امروزین تفاوتی از زمین تا آسمان محسوس ومشهود است ….

رویکردی نوآورانه و کاسبکارانه از مدرنیسم شهری بازار آفرینی ،بازار پروری و بازار باوری کاذب به اندازه ی یک دقیقه بلندشدن ولی با زخمی به عمق چنددهه بر پیکره ی این باور دیرین فرهنگ ساز(یلدا) راهی برای خود باز کرده است .

رویش و زایشی ناپسندکه می رود تا در شکل گیری بازار سیاه میوه ی شب یلدا توسط دلالان ، شیرین کامی آن چله ی مهروز و داستان سرا را به تلخ کامی مبدل سازد.
نیک اگر چله نشینی یلدای این مرزوبوم را ورق بزنیم می بینیم که شیرین ترین و ماندگارترین کلاس های حافظ شناسی ، حافظ گرایی ،شاهنامه شناسی ،شاهنامه گرایی و متیل گویی (قصه سرایی ها ) درفضای عاری ازتجملات و پرمحبت تنور اخلاق ریش سپیدان و دانایان قوم برقرارمی شد و حکایاتی پندآموزترو رساتر ازحکایات کلیله دمنه و هزارویک شب کنارشعله ی هیمه ی (هیزم) دورهمی ها به خانواده ها نشاط و امید می بخشید و کاممان با تمثیل ها و متیل ها وتفال های شب چله سیراب و شیرین می گشت….

در یلدای دیروز کهن سرزمینمان، یک تفکر قاعده مند،دانش افزا و امیدبخش نسبت به جغرافیای خاک و تاریخ وطنمان نضج می گرفت که برپایه ی اعتماد مشترک محلی،ملی وقومی سربلند و سرافراز مان می ساخت .

حافظه پروری و ورزیدگی فکری و سنت ستایی در همان میزگرد پر از تعامل دورهمی ها ی شب چله صورت می گرفت و این سنت ارزشمند برتقویت فرهنگ ایران دوستی و وطن شناسی ما می افزود.
گاهی نگارش یک کتاب جدید ، بارویکردی فرهنگی درهمان نشستن ها ی صمیمی و بی ریای شب یلدا کلید می خورد…
وجودعنصر مهم ،پایدار و اثربخش (باورهای محلی) خوانش متیل ها را شنیدنی تر و گوشنوازتر می نمود…
شب چله ی دیروز سرزمینم ، برای بیدارماندن نبود…برای قصه گوش کردن و حفظ کردن اشعار و بخت آزمایی هم نبود…بلکه برای بیدارشدن و آگاه شدن دربرابر غفلت های روزگار بود….
یلدا درکلام پیر و ریش سپید آبادی ، شروع و فرایندی بود برای تسهیل کننده ی زندگی مردم و برگرداندن امید به خانواده ها…
شوربختانه امروز طراز، وزن و جایگاه این سنت کهن ارزشمند توسط دلالان میوه وهندوانه تعیین می گردد…
آری این روزها کتاب خوانی و حافظ خوانی و حماسه سرایی با رویش و زایش احتکار وابتکاربدیع بازاردلالان ،دریلدای وطنم کم رنگ تر گشته است…
و امروز انچه بیشتر از همه چیز گرانقدرتر و قدرتمندتردیده می شود هندوانه است آنهم با قیمت هایی بالا و والا که حتی زیر رصد ذره بین های دستگاه های نظارتی تعزیرات،صنعت و معدن وجهادکشاورزی با قدرت تمام جولان می دهند و تمام نشستن های اداری و جلسات و صدوربخشنامه ها و تیتر روزنامه هاشدن برای کنترل قیمتها بی اثر و بی نتیجه ماند و نتوانستند کمترین نقشی را در این ارتفاع شعله ی وحشتناک میوه های دسته سوم داشته باشند…
شو چله (شب چله) شب خوانش حافظ برای تقویت حافظه بود…
شو چله (شب چله ) کتابیست که همه ی نیاکان ایرانی درآن دست داشته اند …
متیل های شب چله بسان چلواری سفید،فرداها را برایمان سفیدتر می کرد و غبارها و تاریکی ها را کنارمی زد….

یلدای دیروز نیاکان ما ، تکیه گاهی برای جولان دادن افراد سودجو نبود.‌..بلکه در گوشه ای دنج و آرام از زبان بزرگ قوم ،انسانیت و وطن دوستی تدریس می شد و کنار گذاشتن گران فروشی و کم فروشی …

متیل هایی (داستان هایی) که روایتگر آمال و آرزوها و آرمان های ایران و ایرانی بودند و زن و مرد را به مقابله با چالش ها فرا می خواند.‌..‌‌

یلدا هم یک شب هست و همین یک شب درجستار ترافیک دغدغه ها فکری مردم فراموش می گرددو تنها برصفحه ی بی جان مجازی جراید ورسانه ها نقشی خشک و ثابت به خود می گیرد اما….

اگر قرار هست ازاین دورهمی های یلدایی ،درسی،پندی و آموزشی داده شود وبه درون جامعه انتقال یابد،آن درس ،درس صداقت است و باری از دوش محرومان جامعه برداشتن….

من دلم برای شو چله ای تنگ شده است که آمدن زمستان ،باران،سورت سرما و هیمه ی (هیزم)چاله ی (تنور) محبت نویدش را داده باشد….

من دلم شو چله ای را آرزو می کند که دلالان نقشی در اهمیت وجایگاهش ایفا نکنند…

من دلم برای شو چله ای تنگ شده است که کاممان دریک ضیافت صمیمانه وماندگار با شعر فردوسی و تفآل حافظ و چایی زغالی قوری بنده ی زده ی سیاه شده وگرده ی نان وآواهای محلی سیراب گردد…حتی اگر هندوانه ای و اناری نباشد و تمام چشمه هاو باران های قدیمی بندامده باشند….

آری من یلدا (شو چله) را در سادگی کلام۸ مردم آبادی ام طلب می کنم ،حتی اگر هیچ موسیقی بارش بارانی را برکومه ی احساسم ،احساس نکنم…

آری !
من یلدا را ازجنس ایران و ایرانی طلب می کنم ، حتی اگر قصه گوی پیر آن سالها،درفضای مجازی تلگرام و واتساپ و….برای به جیب زدن حقوق بالا با دلالان سودجوی هندوانه وانار همدست و همراز و همراه وشریک قافله شده باشد…

سفرتان گسترده و نانتان گرم و حلال باد

درج شده توسط : مدیریت خبر میرملاس

دیدگاه ها

شاكرمي در گفته :

با سلام /آفرین بر استاد و همکار خوبم از دیار بزرگ مردان؛ استان کهکیلویه و بویر احمد

[پاسخ]

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :