کد خبر : 10497
تاریخ انتشار : ۲۰ مهر ۱۳۹۱ - ۱۶:۱۵
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 1,500 بازدید

خبری نیست که نیست / ۲۰ مهر روز جهانی حافظ

مرتضا خدایگان

 

 

بیستم مهرماه روز جهانی حافظ است.

روزی که در سال های گذشته، کمتر به چشم آمده و بیشتر به چشم نیامده.خواجه شمس الدین محمد، حافظ شیرازی فرزند بهاءالدین (حدود ۷۲۶ – ۷۹۱ هجری قمری)،شاعر بزرگ سده ی هشتم ایران و یکی از سخنوران نامی جهان است. بیش‌تر شعرهای او غزل هستند و در قصیده و رباعی نیز مهارت چشم نوازی داشته است.

شهریار مندنی پور، نویسنده ی نام آشنای ایرانی، همشهری لسان‌الغیب و خالق مجموعه داستان “شرق بنفشه ” درباره ی حافظ حرف هایی دارد :

“بزرگ مردی که نام نیکش در شعر و ادب ایران جایگاه ابدی برای خود سرشت، نامش خواجه شمس‌الدین محمد حافظ شیرازی است. ادبیات بی‌همتا و پر افتخارش چون گوهری تابناک بر تارک ادبیات ایران درخشیده و سایه دانش و فهم خویش را به دشت پهناور علم و ادب ایران جاوید ساخت. دیوان او مفهومی عالی از رازهای پنهانی درون انسان را خوب شناخته است. او تمام ناله‌های عاشقان، فریاد بلبل در آستانه گل، سوزش پروانه در حجله شمع، جلوه معشوق در شادیگاه وصال، دلفریبی‌های خوبان روزگار را در مهد حسن و طراوت، تمام در او جمع، با تئوری و ریزه‌کاریهای بسیار و اشارات و تمثیلات بدیع، هرجا و هرزمان آنها را بازگو کرده است.گرچه این شاعر عالی‌قدر در خواب ابدی است ولی نامش به صفحه تاریخ همیشه جاوید است.”

بیست ساله بود که دل‌باخته ی معشوقه‌ای ویژه شد که نامش غیر از شعرهای خواجه‌ی شیراز ، در تاریخ ادبیات دنیا نیز در جریان است. برای رسیدن به وصال معشوق ۴۰ شبانه روز بر مزار “باباکوهی” شب زنده داری کرد و خودش معتقد است که شعرهای شیرینی که از کام ذهن او ترواش می‌کند نتیجه‌ی این ریاضت می‌تواند باشد:

این همه شهد و شکر کز سخنم می ریزد / اجر صبری ست کزان شاخ نباتم دادند

زندگی پر فراز و فرود شخصی و حتا سیاسی این اعجوبه‌ی ادبی، شاید در حوصله‌ ی این نوشته نگنجد اما بد نیست اشاره ای کنیم به ابعادی دیگر از این شاعر.

گاهی حس می‌شود برخی های دور، بیشتر از خود ما، شاعران و داشته‌های ما را می‌شناسند و حتا می خواهند. در مورد علاقه و ارادت بزرگان ادبی دنیا و نظریه پردازان غربی به حافظ و دیگر قله های ما، بسیار نوشته اند که گاهی به مرز اغراق می‌رسد. اما وقتی درکتاب «دیوان شرقی غربی گوته» شاعر آلمانی ،درباره ادبیات فارسی با ترجمه سید محمود حدادی، می خوانیم ، پی می بریم که نه اغراقی در کار است و نه گزافی.

این شاعر آلمانی، آرزویش را در قالب این جمله که : «ای کاش من کوچکترین شاگرد مکتب حافظ می‎بودم» بیان می کند و ضمن ابراز ارادت چندین و چند باره به حافظ، شعری خالصانه تقدیم خواجه‌ی شیرازی ایران می‌کند.

این شعر را بخوانیم تا بعد از آن کمی هم از پنجره‌ی “نیچه” به منظره‌ی حافظ نگاه کنیم.

حافظا، در غزل‌هایت می‌شنوم

که شاعران را بزرگ داشته‌ای

بنگر که اینک پاسخی فراخورت می‌دهم:

بزرگ اویی است که این سپاس به بزرگ‌داشتِ اوست.

خود را با تو برابر گرفتن، حافظا

راستی که دیوانگی است!

کشتی‌یی پُر شتاب و خروشان

به پهنهٔ پُر موج دریا در می‌آید،

و مغرور و دلیر به دلِ خیزاب‌ها می‌زند.

آن و دمی است که اقیانوس درهم‌اش بشکند.

ولی این تخته‌بند پوده هم‌چنان به پیش می‌راند.

در غزل‌های سبک‌خیز و تندآهنگِ تو

خنکای سیال دریا است،

و فورانِ کوه‌وار آتش نیز.

و گدازه‌ها مرا در خود غرق می‌کنند.

با این همه خیالی نیز درونم را می‌آکند

و شجاعت‌ام می‌بخشد.

مگر نه آن‌که من نیز در سرزمینِ خورشید

زیسته و عشق ورزیده‌ام!……..(دیوان شرقی غربی گوته – ترجمه ی سید محمود حدادی)

 

البته در تایید و تحسین حافظ، شاعران زیادی سخن گفته اند و شعر سروده اند که خودخواهی‌های خالی از شکسته نفسی حافظ، در مورد خود را مهر تاییدی عمیق می‌زنند.

صبح‌دم از عرش می‌آمد خروشی عقل گفت / قدسیان گویی که شعر حافظ از بر می کنند

یا

بدین شعر تر شیرین ز شاهنشه عجب دارم /  که سر تا پای حافظ را چرا در زر نمی‌گیرد؟

 

و نمونه های فراوان دیگر.

 

یکی دیگر از بزرگانی که حافظ را بسیار بزرگ می‌دارد و بزرگ می‌شمارد، نیچه‌، فیلسوف، شاعر، آهنگساز و فیلولوژیست کلاسیک بزرگ آلمانی – است.

برشی کوتاه از مقاله‌ی داریوش آشوریبه همراه شعر نیچه برای حافظ بحث را روشن‌تر می‌کند.

«نیچه یکی از نمونه های عالی خردمندی بینای دیونوسوسی را در حافظ می یابد.نام حافظ ده بار در مجموعه ی  آثار وی آمده است.بی گمان،دل بستگی گوته به حافظ و ستایشی که وی در دیوان غربی و شرقی از حافظ و حکمت “شرقیِ” او کرده،در گرایاندن نیچه به حافظ نقش اساسی داشته است.در نوشته های نیچه نام حافظ در بیشتر موارد در کنار نام گوته می آید و نیچه هر دو را به عنوان قله های خردمندی شادمانی انسانی می ستاید.حافظ نزد او نماینده ی آن آزاده جانی شرقی ست که با وجد دیونوسوسی،با نگاهی تراژیک،زندگی را با شور سرشار می ستاید،به لذّت های آن روی می کند و ،در همان حال به خطرها و بلاهای آن پشت نمی کند(“بلایی کز حبیب آید،هزارش مرحبا گفتیم”)این ها، از دید نیچه،ویژگی های رویکرد مثبت و دلیرانه،با رویکرد”تراژیک” به زندگی ست

 

در میان پاره نوشته های بازمانده از نیچه،از جمله شعری خطاب به حافظ هست:

 

به حافظ، پرسش یک آبنوش”                    “An Hafis. Frage eines Wassertrinkers”

 

آن می‌خانه‌ای که تو از بهرِ خویش بنا کرده‌ای
گنجاتر از هر خانه ای ست،
می‌ی که تو در آن پرورده ای
همه عالم آن را سَر کشیدن نتواند.
آن پرنده ای که[نام اش] روزگاری ققنوس بود،
در خانه میهمانِ توست،
آن موش که کوه زاد،
همان، خود تویی!
همه و هیچ تویی،می و می‌خانه تویی،
ققنوس تویی،موش تویی،کوه تویی،
که هماره در خود فرومی ریزی و
هماره از خود پَر می کشی-
ژرف ترین فرورفتگیِ بلندی ها تویی،
روشن ترین روشنیِ ژرفناها تویی،
مستیِ مستانه ترین مستی ها تویی
تو را

 تو را با شراب چه کار؟ ……………( منبع: مقاله ی “نیچه و ایران” – داریوش آشوری)

 

(شعری از حافظ بر روی دیوار مهد کودکی در اروپا)

 

به هر تقدیر، این نوشته ی پراکنده و کوتاه، نه در مقام ادای دین به بزرگی و جایگاه حافظ تدوین شده، بلکه تلنگری یادآورانه و خجسته بادی از سر دلتنگی ست. دلتنگی شاعرانی که همیشه‌ی تاریخ،کنجی بیشتر طلب نکرده اند و کتابی. و چه قدر شبیه مردگان زنده یاد حسین پناهی هستند در این عصر اعصاب و روزگار غبار، که از بس بی دردسر و پر سردردند “تنها به شمعی قانعند و اندکی سکوت…

 

 

(قدیمی ترین تصویر به جا مانده از حافظ واقع در موزه ی لندن)

 

«… حالا که دانسته ای رازی پنهان شده در سایه جمله هایی که می خوانی ، حالا که نقطه نقطه این کلام را آشکار می کنی، شهد شراب مینو به کامت باشد ، چرا که اگر در دایره ی قسمت ، سهم تو را هم از جهان دُرد داده اند ، رندی هم به جان شیدایت سپرده اند تا کلمات پیش چشمانت خرقه بسوزانند. پس سبکباری کن و بخوان. در این کتاب رمزی بخوان به غیر این کتاب ، من این رمز را از (ذبیح ) و ( ارغوان) آموختم. به روزی بارانی ، بارانی … نگفته بودیم ببار، اما می بارید. چنان می بارید تا به استخوان های برهنه برسد و جان های لولی را مجموع کند. سرگشته ی حافظیه به سنگ مرمر گور… نگاه نینداختم. گفتم با آن گنبدی که بر تو ساخته اند، دوباره از آسمان و حسرت فرشتگان محرومت کرده اند…»…………..(بخشی از شرق بنفشه – شهریار مندنی پور)

 

حالا که شما هم، یا دانسته بوده اید و یا دانسته شده اید، رمزی بخوانید ….هر چند :

 

مصلحت نیست که از پرده برون افتد راز

 

ورنه در مجلس رندان خبری نیست که نیست

 

ورنه در مجلس رندان خبری نیست که نیست

 

 

 

 

 

درج شده توسط : امین آزادبخت (مدیر سایت )

دیدگاه ها

اسدالله آزادبخت در گفته :

عالی بود وپراز تحسین . درود بر مرتضای شاعر.

پس از ملازمت عیش و نوش مه رویان
ز کارها که کنی شعر حافظ از بر کن
زیباست عزیزم. خسته نباشی.

همه چیز

زیر سر زیر پل حافظ است………

داریوش ابراهیمی در گفته :

آقا مرتضا: در سراپای وجودت هنری نیست ، که نیست..
مطلبت متفاوت بود و جذاب..ممنون که “دانسته شدیم”…

حافظ خوان در گفته :

نام این کار، گردآوری است!

م.خ در گفته :

خانم حافظ خوان ! چرا ما باید همیشه موضع گیری کنیم و یه جورایی تخریب کنیم. چقدر زحمت کشیدی و مطالعه کردی تا فهمیدی این کار گردآوریه؟ خود مطلب این رو نشون میده. دیگه چرا فاز منفی میفرستی؟لابد اینا رو هم از رو همون رویترز خوندی؟ اگه نویسنده این مطلب هم نخواد قبول کنه گردآوریه باید به سوادش شک کنیم. گرد آوریه اما نوعش فرق میکنه. ترکیبی از مطالب دیگرانه با مطالب خودش. اگه مطلب رو خوب خونده باشی(نه با این نگاه که سرسری بخونی تا به یه چیزی گیر بدی سریع) میبینی نوشته که :
“به هر تقدیر، این نوشته ی پراکنده و کوتاه، نه در مقام ادای دین به بزرگی و جایگاه حافظ تدوین شده، بلکه تلنگری یادآورانه و خجسته بادی از سر دلتنگی ست.” شما از این جمله چه استنباطی میتونی بکنی؟ مطلب رو خوب خونده باشی میبینی که بجز این جمله، از روی خیلی جاهای دیگه هم میشه فهمید تدوین شده است. تازه خود نویسنده چند جا ذکر منبع کرده و چند جا به خاطر تابلو بودن ذکر منبع نمیخواد. از دیوان حافظ مطلب توش هست. زندگینامه حافظه . شعر حافظ باز از متن دیوان حافظه. از مندنی پور با ذکر منبع. از محمود حدادی به عنوان منبع یاد شده. از داریوش آشوری . شعر گوته . شعر نیچه . شعر حسین پناهی و غیره. خب چسبوندن اینا به هم یه جور گردآوریه. ولی یه جور گردآوری متفاوت. خوب یا بدش رو کار ندارم. ولی خدایی جای گیر داره این کار؟ حدس میزنم شما خودت یکی از مخالفای کامنت گذاری مستعار هستید. روشنفکر هم هستید لابد. اهل وطالعه هم هستید. خب چرا به جای تقویت فضای ژورنالیستی و ایجاد یه حس خوب بین مخاطبان سعی در ایجاد تشنج دارید؟ شاید من اشتباه کنم و شما هیچکدوم از اینا نباشید خانم ولی به نظرم کارتون درست نیست. در آخر باید بگم خیلی از این اطلاعات، اطلاعات موجود توی منابع مختلفه که زاییده ذهن نویسنده یا به قول شما گردآورنده نیست و هر کس دیگه ای از این اطلاعات استفاده می کرد یه جور گردآوری بود. حتی خود حافظ.

حافظ دوست در گفته :

گرد آوری گرد آوریه دیگه
شاخ و دم نداره

اما خب همینکه زحمت کشیدین ممنون

سلام بر همگی. دستت درد نکنه مرتضاجان.
حافظ خوان عزیز شما کاملا درست گفته اید این کار یک گردآوری ست. اما باید این رو هم بدونید که گردآوری که نام دیگرش پژوهشه یکی از انواع نوشته و مقاله است که زحمت بسیاری را به همراه داره.کسی که کار پژوهشی وگردآوری انجام می ده باید سراغ منابع کتابخانه ای و مشاهده ای بسیاری بره .بعد از گردآوری فیش ها باید با پیاده کردن اون ها ,که از منابع مختلف تهیه کرده , با گره توضیحاتی که خودش می ده به متن انسجام لازم رو بده واین کار از نوشتن یادداشت خیلی دشوارتره و کسی می تونه این کاررو انجام بده که درحوزه ی پژوهش کارکرده باشه. این کار یک کار ارزشمنده چرا که مرتضا منابع مختلفی رو گلچین کرده و در اختیار مخاطب قرار داده. از این که بگذریم حقیقتا من به عنوان کسی که گاهی مطلب ناقابلی می نویسم از بعضی از مخاطبان میرملاس گله مندم چرا که به جای خوندن وبهره بردن از نوشته ها , با قیچی تخریب فقط دنبال پیداکردن ایرادی می گردند تا زهرعقده های سالیان خودشون رو برصورت نویسنده اش بپاشند. مستعار نویسی هم آفتی ست که دامن گیر کامنت گذاران ما شده است. به هرحال از تمام کسانی که می نویسند وزبان لال جامعه نیستند تشکر می کنم واز کامنت گذاران عزیز هم که همیشه گوش های آگاه جامعه اند و انگشت های دقیق انتقاد ممنونم.

مصطفی خدایگان در گفته :

درود آقای آزادبخت؛ متاسفانه بسیاری از ما، در هنگام نقد یا ارائه نظر، شهامت نداریم که نام واقعی خود را بنویسیم -که البته بخشی از این موضوع برمی گردد به نقدناپذیری بسیاری از مولفان- اما در هر صورت نقد باید آنقدر تکرار شود که همچون یک فرایند جدی، سازنده و عمومی در زندگی ها جریان یابد. مسئله ی تخریب و نادیده گرفتن نوشته ها یا نویسنده ها چیز جدیدی نیست! تا بوده همین بوده و خواهد بود.. کسانی که غیرمنتقدانه مطلبی را تخریب می کنند -و قطعاً برای خود شما بسیار اتفاق افتاده است- در واقع بیشتر با خود نویسنده و یا نام او مشکل دارند تا مطلب او. ضمن آنکه در بین بسیاری از جوانان مد شده است که از همه چیز «انتقاد» کنند نه «نقد» و بسیاری گمان می کنند با سنگر گرفتن در مقابل هر مطلب یا نویسنده ای، منتقد بزرگی شناخته خواهند شد! نهایتاً باید از تمام کسانی که زحمت می کشند و مطالب را می خوانند و نظر می دهند -چه منتقدانه چه مهاجمانه- تشکر شود چرا که بسیاری از مسائل با نقدها و نظرها روشن می شود. شخصاً معتقدم هر کس در ارائه نظراتش آزاد و محق است و می تواند نام مستعار برگزیند اما شکل صحیح نقد آن است که بر پایه اصول و عناصر درون متنی و فرامتنی باشد.

مروا در گفته :

هر کسی نظری دارد
اما اگر همین مرتضا ها و حشمت ها و حافظ دوست ها نباشند
تعداد بازدید های میرملاس اینقدر زیاد نبود
دستاتونو به هم می فشارم

////////////
راستی یادت باشد
دفعه بعد
نقاشی مرا جایی دیگر بکش!
گوشه ای دیگر از تاریخ
نه
نگذار دوباره ته غاری باشد به نام میر ملاس
که دیگر نیست………………………

مصطفی خدایگان در گفته :

شعر زیبایی است

علی کولیوند در گفته :

عالی بود لذت بردم

مهدی دوست محمدی در گفته :

ممنون از مرتضای عزیز و همه ی دوستان عزیزی که نظر دادند.
بنده با نظر حافظ خوان موافقم اما با نحوه ی انتقاد و طرح موضوع توسط ایشان به شدت مخالفم.انتقاد آداب دارد.جمله ی کوتاه و قاطع (نام این کار گردآوری است) آن هم با علامت تعجب جز سوءنیت نویسنده اش را به ذهن متبادر نمی کند . دست کم باید از بینش و سلیقه ی مرتضای عزیز در انتخاب و چیدمان مطالب تشکر کنیم.
غم مباد…

صادق ياري پور در گفته :

مرتضا جان خسته نباشی عالی بود

اسدالله آزادبخت در گفته :

با سلام خدمت همه دوستان
من به جناب امین آزادبخت گفتم :متاسفانه چند نفر انسان عقده ای و کم فرهنگ وارد میرملاس شده اند که سبب افت این سایت پر بیننده شده که درهر صورت باید اسم واقعی اینگونه اشخاص شناسی و درمعرض دید همگان ثبت بشه تا فرق این فرقه با سایردوستان مشخص بشه . قرار نیست مطلبی منتشر بشه وبعضی از افراد بی هویت وبیگانه با فرهنگ شروع به تخریب و تضعیف کنند چون شعار صدای مخالف باید مد گردد . صدای مخالف با این مدل صداها خیلی متفاوت است . بازهم از امین عزیز میخوام که ترتیبی دراین خصوص قائل بشن.مرتضا و حشمت ولطیف وجناب محمدحسین آزادبخت و سایر اهل قلم حرمتی دارند که نباید شکسته بشه چرا متوجه نیستیم!!!!

داریوش در گفته :

من نمیدونم مرتضا کجای این مطلب نوشته نویسنده یا پژوهشگر یا مولف یا…که”حافظ خوان” خواسته تذکر بده که این کار گردآوریه! اگرچه من فکر میکنم مرتضا خودش با اینکه این مطلب ی گرد آوریه موافقه ولی علامت ! که حافظ خوان گذاشته بیانگر حسن نیتش نیست که متاسفانه بارها و بارها این مشکل در میرملاس پیش اومده تا جایی که من از یکی از نویسنده های ارزشمند میرملاس شنیدم که بخاطر این فضای عصبی و اغلب غرض آلود؛ بخاطر حفظ حرمتش مجبور شده که همکاریش رو کمتر کنه..انتظار میره مدیر سایت در سانسور بعضی کامنت ها اهتمام بیشتری داشته باشه چرا که به قول جناب اسد آزادبخت هر صدای مخالفی قصد نقد نداره خیلی صداها به جهت تخریب بلند میشن..صداهایی که در نقد های مربوط به مطالب آقایان ابدالی مهدی زاده لطیف آزادبخت و چند مورد دیگر شنیده میشد نهایتا اگر چه به جاهای باریک کشیده میشد اما خواننده نهایتا میتوانست به قول مرتضا “دانسته شود” ولی این قبیل مخالفت ها چیزی به داشته های خواننده میرملاس اضافه نمیکنه جز زمینه ساز شدن بی انگیزگی نویسنده ،که امیدوارایم چنین نشود..

مهسا شفیعی در گفته :

هه …
بچه مهد کودکیای اروپا شعر حافظ ما رو میخونن بعد ما…
افسوس

فرهاد محمودوند در گفته :

مرسی.

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :