کد خبر : 10508
تاریخ انتشار : ۲۰ مهر ۱۳۹۱ - ۱۶:۳۷
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 615 بازدید

شعر جهان / حافظ

دست در حلقهٔ آن زلف دوتا نتوان کرد  تکیه بر عهد تو و باد صبا نتوان کرد  آن‌چه سعی است من اندر طلبت بنمایم  این قدر هست که تغییر قضا نتوان کرد دامن دوست به صد خون دل افتاد به دست  به فسونی که کند خصم، رها نتوان کرد عارضش را به مثل ماه فلک […]

دست در حلقهٔ آن زلف دوتا نتوان کرد

 تکیه بر عهد تو و باد صبا نتوان کرد

 آن‌چه سعی است من اندر طلبت بنمایم

 این قدر هست که تغییر قضا نتوان کرد

دامن دوست به صد خون دل افتاد به دست

 به فسونی که کند خصم، رها نتوان کرد

عارضش را به مثل ماه فلک نتوان گفت

نسبت دوست به هر بی‌سروپا نتوان کرد

سروبالای من آن گه که درآید به سماع

چه محل جامهٔ جان را که قبا نتوان کرد

 نظر پاک تواند رخ جانان دیدن

 که در آیینه نظر جز به صفا نتوان کرد

 مشکل عشق نه در حوصله دانش ماست

 حل این نکته بدین فکر خطا نتوان کرد

 غیرتم کشت که محبوب جهانی لیکن

 روز و شب عربده با خلق خدا نتوان کرد

 من چه گویم که تو را نازکی طبع لطیف

 تا به حدیست که آهسته دعا نتوان کرد

 بجز ابروی تو، محراب دل حافظ نیست

طاعت غیر تو در مذهب ما نتوان کرد

لسان الغیب حافظ شیرازی

درج شده توسط : امین آزادبخت (مدیر سایت )

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :