کد خبر : 10639
تاریخ انتشار : ۲۳ مهر ۱۳۹۱ - ۱۳:۱۳
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 218 بازدید

ترانه – سید مجتبی حسینی

هر روز، هر لحظه، حالت رو می‌پرسه؟! غمگینه اما باز می‌خنده با غصه؟ ایراد می‌گیره از چشمای «میشی»ت! از رنگ کفشاتو از طرح «نقاشی»ت! راستی بگو اونم «قَدر ِ»ت رو می‌دونه؟ هر وقت دلتنگی آواز می‌خونه؟ اون مثل من هر روز قُربون تو میره؟ یا با نگاهی سرد هر روز می‌میره…! راستی بگو با اون […]

هر روز، هر لحظه، حالت رو می‌پرسه؟!

غمگینه اما باز می‌خنده با غصه؟

ایراد می‌گیره از چشمای «میشی»ت!

از رنگ کفشاتو از طرح «نقاشی»ت!

راستی بگو اونم «قَدر ِ»ت رو می‌دونه؟

هر وقت دلتنگی آواز می‌خونه؟

اون مثل من هر روز قُربون تو میره؟

یا با نگاهی سرد هر روز می‌میره…!

راستی بگو با اون مثل منی یا نه

اشکاشو می‌بینی، چشماتو می‌بندی؟

وقتی که بغضاشو آروم می‌بلعه

دستاشو می‌گیری یا باز می‌خندی؟!

.

.

.

هر روز، هر لحظه، حالت رو می‌پرسه؟!

غمگینه اما باز می‌خنده با غصه؟

.

از عشق می‌گفتی، من رو نمی‌دیدی

لعنت به تو زیبا…

                           دنیامو دزدیدی…

 

 (سید مجتبی حسینی)

درج شده توسط : امین آزادبخت (مدیر سایت )

دیدگاه ها

از ماست كه بر ماست! در گفته :

بسیار عالی

فرهاد محمودوند در گفته :

مرسی.
من با واژه ی « زیبا» زیاد موافق نیستم. یه کم بی مزه کرده ترانه رو.

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :