کد خبر : 10967
تاریخ انتشار : ۲۶ مهر ۱۳۹۱ - ۲۱:۰۸
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 445 بازدید

نامه ی سرگشاده

حشمت‌اله آزادبخت : تازگی‌ها چه فراگیر شدی سینه بیرون زدی و شیر شدی ناگهان پرزدی ای خانه‌نشین برنگشتی پس از آن سوی زمین به گمانم که فضایی شده‌ای ماکجاییم!! کجایی شده‌ای!! دست از گردن ما واکردی لال گردم چقدر نامردی! بین ما سِرَ و سری بود ولی گفت‌وگوی دگری بود ولی پیش‌تر یار فقیران بودی […]

حشمت‌اله آزادبخت :

تازگی‌ها چه فراگیر شدی
سینه بیرون زدی و شیر شدی
ناگهان پرزدی ای خانه‌نشین
برنگشتی پس از آن سوی زمین
به گمانم که فضایی شده‌ای
ماکجاییم!! کجایی شده‌ای!!
دست از گردن ما واکردی
لال گردم چقدر نامردی!
بین ما سِرَ و سری بود ولی
گفت‌وگوی دگری بود ولی
پیش‌تر یار فقیران بودی
پربها بودی و ارزان بودی
میل من دیدی و پررو گشتی
دم تکان دادی و آهو گشتی
اینک ای بیوه چه خانم شده‌ای!
یکه معشوقه‌ی مردم شده‌ای!
آه ای پیرزن قدقدی‌ام
درپی‌ات سوخت دوپای پتی‌ام
کاشکی با تو عروسی بکنم
قبل مردن ز تو بوسی بکنم
ماجرا کم کن و باز آ خانم
توچه دیدی که درآوردی دم؟!
رقبای تو فراوان شده‌اند
مثل تو قحطی باران شده‌اند
تا تو رفتی همه جا بلوا شد
بند از پای تورم وا شد
هر خسی لولو بی‌همتا شد
گنبد تخم شما مینا شد
روغن و قند و برنج و لیمو
ترُپ و سیب‌زمینی، کاهو
شده‌اند عین تو ماشا الله
همه جن گشته و ما بسم لله
نخود مانده سر هر آشی
رفته چسبیده ته نقاشی
هرالف بچه رقیبت شده است
سرپیری چه نصیبت شده است!
بهتر آن است دگر برگردی
کم کنی دشمنی و نامردی
بهتر آن است دگر لج نکنی
بیش از این خُلق مرا کج نکنی
ورنه تکفیر کنم خوردن تو
همه تحریم کنم بردن تو
تا به بی‌ارزشی‌ات خو بکنی
کنج تنهایی خود بو بکنی
یار بی‌کاری و بیداد شوی
از بد حادثه معتاد شوی
وقت آن است تو هم خوار شوی
بیش از این سیر شوی، هار شوی
به خیالت که دماوند شدی
دیو دیوانه‌ی دربند شدی
این قدر ناز نکن چشم آبی
اجلت آمده و درخوابی
فکر کردی که دلاری شده‌ای
از ته لانه فراری شده‌ای
فکر کردی یل سرمست شدی
رفتی و دست فرادست شدی
فکر کردی که زمین‌گیر شدم
زیر بار ستمت پیر شدم
فکر کردی که هواگیر شدی
نعره بر من زدی و شیر شدی
فکر کردی ابدی آقایی
من دراین چاه، تو آن بالایی
برسد گر به تو دست و دهنم
مگرت کله به دندان نکنم!
گر تو را من نخرم می‌پوسی
آخرش پای مرا می‌بوسی
گر تو را من نخورم، می‌میری
آخرش پای مرا می‌گیری
گر تو را من نبرم می‌مانی
گفتمت! حال، خودت می‌دانی
تو بعید است پشیمان بشوی
مثل من یک شبه انسان بشوی
سال‌ها مونس آدم بودی
دانه‌اش خوردی و هم‌دم بودی
ولی از اصل خودت کم نشدی
این همه دیدی و آدم نشدی
من وصالت به فراقت دادم
اصلاً ای مرغ طلاقت دادم!

 

 

درج شده توسط : امین آزادبخت (مدیر سایت )

دیدگاه ها

علی کولیوند در گفته :

حرف نیاشته درود بر جناب آزادبخت عزیز آفرین

[پاسخ]

مرتضا خدایگان / سرویس ادبی در گفته :

زيبا بود حشمت جان. درود به تو و ذوق شفافت

[پاسخ]

مامانم اينا در گفته :

خوشم نيومد!

[پاسخ]

حشمت اله آزادبخت / دبیر سرویس اجتماعی پاسخ در تاريخ پنج شنبه ۲۷ مهر , ۱۳۹۱ ۱۲:۳۶:

ممنون مامانم اینای عزیز. چون اون یکی نظرتو به اسم ناشناس نوشته بودی یکی شونو تایید کردم.دوستان عزیز کامنتای شما کد دارن و معلومه مال کی ان لطفا به اسم خودتون کامنت بذارین. ممنون.

[پاسخ]

من در گفته :

مثل تو قحطی باران شده‌اند
مثل تو قحطی باران شده‌اند
مثل تو قحطی باران شده‌اند
مثل تو قحطی باران شده‌اند
مثل تو قحطی باران شده‌اند
مثل تو قحطی باران شده‌اند

[پاسخ]

مامانم اينا در گفته :

مطمئنن ميدونستم وميدونن!امااسم مستعارگذاشتن خودش دليلي داره حتمن!

[پاسخ]

ايام. ن در گفته :

قشنگ بود ……… خسته نباشين

[پاسخ]

سمانه امرائی در گفته :

خیلی قشنگ بود .مثل بقیه شعراتون.

[پاسخ]

جای خالی سلوچ در گفته :

یک نفس خواندیم ولذت بردیم

[پاسخ]

درویشی در گفته :

عالی بود دمتان گرم

[پاسخ]

اشکان در گفته :

جناب اقای ازادبخت
سلام
اینکه کسی میاد و اسم مستعار میذاره ایرادی نداره بذار هر کی هر جور دلش میخواد اسم خودشو بذاره و یا اینکه هر بار اسم مستعار جدیدی واسه خودش انتخاب کنه.
اما دو نکته دوستانه میگم:
1- احساس کردم از کامنت مامانم اینا که گفته بود خوشم نیومد ناراحت شدید که این کار اشتباهیه چون هر کسی واسه این متن شما نظری داده که اغلب جنابعالی رو تحسین کردن ولی شما فقط جواب اون کامنتی رو دادی که گفته بود خوشم نیومد!!!!
2- اینکه شما اسم مستعار قبلی مامان جونم رو گفتی احساس میکنم که به نظر خودتون یه جور مچ گیری کردید که به نظرم بدور از انصاف و اخلاق حرفه شما باشه.
پیروز باشید.

[پاسخ]

حشمت اله آزادبخت / دبیر سرویس اجتماعی پاسخ در تاريخ شنبه ۲۹ مهر , ۱۳۹۱ ۲۲:۵۸:

سلام اشکان جان.اگه طوری برخوردکردم که حس شما القابشه عذرخواهی می کنم. اسم مستعار بعضی مواقع ضروریه اما نظرمن اینه که اسم مستعار برای قایم شدن برای تخریب چیزی خوبی نیست .کسی که درمورد یک نوشته نظر میده لازم نیست بااسم جعلی بیاد بلکه می تونه با جسارت وشهامت بیاد وزبان واقعی نقدشو خیلی راحت باز کنه.متاسفانه مستعارنویسی داره به نوعی مد می شه و این خوب نیست.خیلی از نویسندگان خوب میرملاس به خاطر همین مستعار نویسی های بچگانه رفتند…این رو من به عنوان یک شعر ارایه نداده ام و درقالب یک یادداشت منظوم معرفی کرده ام چون خودم می دونم که شعر نیست بلکه یک درد دله واگه از منظر شعر بر رسی بشه اولین کسی که بگه خوشم نیامد خود بنده هستم و از نظر مامانش اینا هم به هیچ وجه ناراحت نشدم بلکه از این که دوبار با دو نام جورواجور نظر داده بود خوشم نیومد وفقط خواستم خدمتش عرض کنم که کامنت ها آی پی (ip) دارن و این کار رو نکنه .

[پاسخ]

ز.كوليوند در گفته :

هرآنچه ازدل بيايد لاجرم بردل نشيند…..به همين خاطر خوب بود.خسته نباشيد

[پاسخ]

اشکان در گفته :

سلام آقای ازادبخت
در اینکه یاداشت منظومتان قشنگ بود هیچ شکی نیست و من از این بابت از شما تشکر میکنم چون از واقعیت ها گفته اید.
در باره دوستانی هم که فرمودید به خاطر مستعار نویسی های بچگانه رفته اند باید گفت که در راه اعتلای فرهنگمان چه خون دلها باید خورد. این دوستانمان باید بدانند در چه راه پرفرازی قدم نهاده اند پس ثابت قدم بودن و ایمان به هدف (که این هدف آگاهی و اعتلای فرهنگ این مردم است) شرط اصلی این راه است که در عزیزانی همچون شما (آقای ازادبخت)که با وجود همه بی مهری ها همچنان در این راه، استوار ایستاده اید، دیده می شود. به دوستانی هم که رفته اند باید گفت اگر دلتان برای این سرزمین فراموش شده می سوزد و اگر به هدفتان ایمان دارید برگردید چون راه طولانی و موانع فراوان است و ایمان به هدف تنها راه غلبه بر این مسیر است و نباید هر کسی از ظن خود یار میرملاس شود و چند صباحی با شما بماند و در آخر هم به خاطر کامنتی برود که بهش توهین شده. از این دوستان خواهش میکنم که برگردند و تلاش کنند برای هر چه پربارتر بودن سایت میرملاس ، نه به خاطرشخص خاصی و نه منتظر تشکری از دیگران بلکه به خاطر مادران و پدران و جوانان این سرزمین فراموش شده.
در پایان به همه دوستان این جمله را تقدیم میکنم:
اندکی صبر، سحر نزدیک است.

[پاسخ]

مامانم اينا پاسخ در تاريخ یکشنبه ۳۰ مهر , ۱۳۹۱ ۱۷:۱۰:

ازاقااشكان ممنون.
امابايداضافه كنم خدمت اقاي ازادبخت
كه من قبلن بااسم خودم براتون يه جايي كامنت گذاشتم وشمااونجام ازنظرمن ناراحت شديدوحتي به من توهين
كرديدكه من نميفهمم!
واين كارازشمابعيده!حتي وقتي اسم واقعيموزدم شماگفته بوديد
كه چرااسم مستعارزدم!درصورتي كه اسم خودم بود!!
ازنظرمن اسم مستعارواسه شماهااتوي خوبي شده كه مدام ازش حرف ميزنيد!
واونايي كه به خاطربيظرفيتيشون نسبت به يه اسم مستعاربايدبگم همون
بهتركه رفتن…بازم ببخشيد كه اسم مستعاردارم!

[پاسخ]

مامانم اينا در گفته :

يادم رفت بگم!
من صدتااسم مستعاردارم
وجاهايي كه اقاي امين ازادبخت تاييدميكنن وبررسي
كاري به اسمهاي مستعاربااي پي تكراري ندارن!!!
حتي اگربدباشن…

[پاسخ]

سمانه امرائی در گفته :

سلام آقای آزادبخت.ازقدیم گفتن طلا ک……چه منتش به خاکه قابل توجه مامانم اینا

[پاسخ]

مامانم اينا پاسخ در تاريخ دوشنبه ۱ آبان , ۱۳۹۱ ۰۰:۰۱:

سوووووووسكي!:-):-):-)

[پاسخ]

قشنگ بود، وبه دل نشست.

[پاسخ]

مامانت اینای عزیز !
ماکجاییم در این بحر تفکر , تو کجایی !!

[پاسخ]

مامانم اينا در گفته :

بحرتفكر؟؟؟!!!خ خ خ خ خ خ خ خ

[پاسخ]

فرهاد محمودوند در گفته :

مرسی
شعر خوب تموم شد

[پاسخ]

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :