کد خبر : 10985
تاریخ انتشار : ۲۷ مهر ۱۳۹۱ - ۰۱:۱۰
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 143 بازدید

شعر جهان – توماس ترانسترومر

توماس ترانسترومر،شاعر ،نویسنده ومترجم سوﺋدی در ۱۵ آوریل ۱۹۳۱ به دنیا آمد.اشعار او تا کنون به ۶۰ زبان زنده دنیا ترجمه شده است.او بعد ازجنگ جهانی دوم تا به حال ،از مهم ترین شاعران اسکاندیناوی بوده است.منتقدان اشعار او را به خاطر قابلیت درک بالا وترجمه پذیری آن ستوده اند.اشعار او بیشتر درمورد زمستان های […]

توماس ترانسترومر،شاعر ،نویسنده ومترجم سوﺋدی در ۱۵ آوریل ۱۹۳۱ به دنیا آمد.اشعار او تا کنون به ۶۰ زبان زنده دنیا ترجمه شده است.او بعد ازجنگ جهانی دوم تا به حال ،از مهم ترین شاعران اسکاندیناوی بوده است.منتقدان اشعار او را به خاطر قابلیت درک بالا وترجمه پذیری آن ستوده اند.اشعار او بیشتر درمورد زمستان های طولانی سوﺋد، تکرار فصول وزیبایی های طبیعت است.اشعار او دارای راز آلودگی وبا تاکید بر زندگی روزمره است. او در سال ۲۰۱۱،جایزه نوبل ادبی را از آن خود کرد.

چند هایکو از این شاعر سوئدی / برگردان :مسلم ناظمی

*******************************

 چلچراغ
با باغ های معلق

و نقوش میدان جنگ
*
اندیشه ها در سکون ایستاده اند
مثل نگاره های کاشی
در ایوان قصر
*
در بالادست شیب
در زیر آفتاب، بزها
بر آتش می چرند
*
روی بالکن
قفسی از پرتوها
مثل رنگین کمان
*
نجوا می کند در نم
قایق صید در دوردست
پرچم فتح بر آب
*
انبوه خنک کاج ها
بر همان آبگیر غمناک
همیشه و همیشه
*
کیلومتر شمارها
سفر را آغاز کرده اند
گوش کن به صدای قمری ها
*
روی قفسه خوابیده
در کتابخانه ی ابلهان
نصیحت نامه ای بکر
*
خاموش برو چون باران
با برگ های پراکنده دیدار کن
صدای زنگ “کرملین” را بشنو!
*
سقفی برای اجاره هست
مرده و مرا می بیند
این چهره
*
اتفاقی افتاده
ماه اتاق را روشن کرد
خدا می دانست
*
به باران آه کشان گوش کن
رازی را نجوا می کنم
تا تمام را درآن دریابم
*
حسی در سطح
چه آرامشی مرموزی
ندای درون
*
دریا دیواری است
از آن سو صدانی مرغان دریایی را می شنوم
که به این سو موج می زنند
*
وزش خدا بر پشتم
شلیکی که بی صدا می آید
خوابی که خیلی طول کشید
*
سکوت خاکستری رنگ
غول آبی می گذرد
نسیمی سرد از ساحل
*
پرنده فروشان
درخت های سیب در شکوفه
معمای بزرگ
*
خطوط فشار قوی
در امپراتوری ترد سرما
شمال تمام موسیقی ها
*
تمرین می کند خورشید سپید،
راه درازی می دود
تا مرگ قله های آبی رنگ
*
آفتاب به زیر می آید
سایه هایمان پهلوان می شوند
کمی بعد
سایه ها همه جا را می گیرند
*
ثعلب ها می شکوفند
نفتکش ها لیز می خورند
و ماه کامل می شود
*
قلعه های قرون وسطایی
شهری بیگانه
ابوالهولی سرد
سرزمینی تهی
*
پس برگ ها نجوا کردند
گرازی ارگ زد
و تمام ناقوس ها نواختند
*
و شب به جریان افتاد
از شرق به غرب راهی شد
با زمان به همراه ماه
*
یک جفت سنجاقک
بسته به یکدیگر
پرپرزنان به عقب رفتند
*
حضور خدا
در نقب آواز مرغان
دری بسته گشوده می گردد
*
بلوط ها و مهتاب
نور و کهکشان های خاموش
دریای سرد مزاج

منبع:سایت ادبی دانوش

 

درج شده توسط : امین آزادبخت (مدیر سایت )

دیدگاه ها

من در گفته :

بلوط ها

یک جفت سنجاقک

و قلعه های قرون وسطا………

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :