کد خبر : 11318
تاریخ انتشار : ۴ آبان ۱۳۹۱ - ۱۰:۴۸
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 219 بازدید

وسوسه کیف ۷۰۰ میلیونی در نور آباد !

  میرملاس نیوز : کیف پر از پول می توانست زندگی او و تمام خانواده اش را زیر و رو کند اما راننده درستکار حتی در کیف را هم باز نکرد تا ببیند داخل آن چیست. او به محض اینکه کیف را پیدا کرد به سازمان حمل و نقل رفت تا کیف را به صاحبش […]

 

میرملاس نیوز : کیف پر از پول می توانست زندگی او و تمام خانواده اش را زیر و رو کند اما راننده درستکار حتی در کیف را هم باز نکرد تا ببیند داخل آن چیست. او به محض اینکه کیف را پیدا کرد به سازمان حمل و نقل رفت تا کیف را به صاحبش برساند.

 ۴ سالی هست که با تاکسی کار می کند و هر روز از ساعت ۷ صبح از خانه اش در روستای هزارخان کاکاوند در استان لرستان به شهرستان نورآباد می رود تا کارش را شروع کند.

در این چند سال بارها وسایلی را که مسافران در تاکسی جا گذاشته بودند به صاحبانشان رسانده بود اما خودش هم تصور نمی کرد روزی یک کیف ۷۰۰ میلیون تومانی در ماشینش جا بماند.

شریفعلی حیدری راننده تاکسی ۳۶ ساله می گوید: «حدود ساعت ۱۲ ظهر سوم مهر ماه بود که بعد از رساندن چند مسافر به مقصدشان تصمیم گرفتم برای صرف ناهار به خانه بروم. از شهر تا روستای ما نیم ساعتی راه است. نزدیک اذان ظهر بود که به خانه رسیدم. از ماشین پیاده شدم و به صندلی ها نگاهی انداختم. همیشه عادت دارم بعد از پیاده شدن از ماشین و قبل از بستن درها، نگاهی به داخل ماشین بیندازم.

در همین هنگام، چشمم به یک کیف زنانه مشکی رنگ افتاد که روی صندلی عقب بود. تا به حال چندتا تلفن همراه و لوازم دیگر در ماشینم جا مانده بود و آنها را به صاحبانشان رسانده بودم اما اولین باری بود که کسی کیفش را در داخل تاکسی جا گذاشته بود.»

او ادامه می دهد: «از وضع ظاهری کیف معلوم بود که کهنه نیست. با خودم فکر کردم آخرین نفری که از تاکسی پیاده شد چه کسی بود و زن میانسالی را به خاطر آوردم که در خیابان اصلی شهر پیاده شده بود و همراهش کلی وسایل داشت.

کیف را که برداشتم از وزنی که داشت متوجه شدم داخل آن وسایل زیادی است. اول می خواستم در کیف را باز کنم اما پشیمان شدم و با خودم گفتم بهتر است آن را به سازمان ببرم تا مسوولان خودشان از محتویات کیف باخبر شوند. حتی برای ناهار به خانه هم نرفتم و سوار ماشین شدم و به سرعت خودم را تا قبل از تمام شدن ساعت اداری به سازمان رساندم. وقتی کیف را در اختیار رئیس سازمان حمل و نقل قرار دادم و ماجرا را تعریف کردم، او در کیف را باز کرد.

چیزی را که می دیدیم باورنکردنی بود. داخل کیف پر بود از پول و جواهرات. یک کارت عابر بانک به همراه رمزش و چند سند زمین و خانه نیز داخل آن بود. با دیدن محتویات کیف شوکه شده بودیم. بعدا متوجه شدم که آنها ۷۰۰ میلیون تومان ارزش داشتند.»

 راننده امانتدار می گوید: «بعد از تحویل کیف و صورت جلسه کردن محتویات آن، به خانه برگشتم اما آن شب تا صبح خواب به چشمانم نیامد. دوست داشتم از سرنوشت کیف باخبر شوم. صبح روز بعد از سازمان با من تماس گرفتند و خبر دادند صاحب کیف پیدا شده و من باید به آنجا بروم.

 با شنیدن خبر خیلی خوشحال شدم. وقتی وارد اتاق رئیس شدم خانم میانسالی را دیدم که چهره اش به نظرم آشنا بود. او همان زنی بود که آخرین نفر از تاکسی ام پیاده شده بود. مسوولان سازمان از طریق کارت های عابربانک و مدارک شناسایی زن مالباخته، او را پیدا کرده بودند.»

زن میانسال وقتی با راننده تاکسی درستکار روبرو شد ماجرای گم کردن کیفش را اینطور تعریف کرد: «چند روز دیگر مراسم نامزدی فرزندم بود و من آن روز برای خرید وسایل مراسم به بازار رفته بودم. وقتی سوار تاکسی شدم حسابی خسته بودم. وسایل زیادی همراهم بود. به همین خاطر وقتی از ماشین پیاده شدم متوجه نشدم کیفم را روی صندلی جا گذاشته ام. وقتی به خانه رسیدم متوجه شدم کیف همراه نیست. اصلا نمی دانستم کیفم چه شده است و آن را کجا گم کرده ام. دیگر امیدی به پیدا شدن کیفیم نداشتم که با من تماس گرفتند و وقتی خبر پیدا شدن کیفم را شنیدم، در پوست خودم نمی گنجیدم.»

 

درج شده توسط : امین آزادبخت (مدیر سایت )

دیدگاه ها

ايزدي در گفته :

آفرین به مردانگی آقای حیدری ازامتحان بزرگی

قبول شده اید
خدا رحمت کند پدرومادرش برای تربیت فرزند خوب

درود خدا برراننده تاکسی که انسان شیر پاک خورده ای بوده و خانمی که کیفش گم کرده از نگرانی نجات داده آفرین بر هرچی انسان درستکار ه

Fereidon.mansouri@yahoo.com در گفته :

بعدا پشیمون میشه

آقای آزادبخت ننوشتی که آیا شیرینی بهش داده یا نه؟

علی در گفته :

آقای فریدون:
کار برای خدا پشیمانی ندارد.دنیا بخوای نخوای می گذرد اما آنچه می ماند و به درد انسان می خورد همین اعمال صادقانه و خلوص نیت است…؟

سین سین در گفته :

تا این دنیا بگذر با این اوضاع ما سرویس شدیم

علی در گفته :

واقعا که حداوند رحمت کند چنین پدر و مادری که فرزندی چنین صالح و امانتدار تربیت کرده اند و به حق شریف بوده و می باشد.

بجان هر چی مرده حداقل باید ۳۰،۴۰ میلیونی شیرینی بهش بدن والا نامردیه

سعید0977 در گفته :

خداوند پدر و مادرش رو بیامرزه…ولی باید بهش شیرینی میدادن!!!!!!!

ناشناس در گفته :

تیتر به کار رفته نه اطلاع رسانی بلکه تبلیغاتی است. اسناد املاک داخل کیف مگر بدون حضور مالک رسمی در محضر قابل انتقال هستند که کسی بخواهد آنها را پس ندهد و به نام خود منتقل کند. از کارت بانکی هم می توانسته حداکثر ۴۰۰ هزار تومان برداشت کند همره با عکس برداری توسط دوربین کیوسک. فقط می ماند طلاها و پول نقد برای خرید که پول نقد برای خرید هم حداکثر ده میون نمی تومان بیشتر کسی حمل نمی کند

Fereidon.mansouri@yahoo.com در گفته :

موافقم

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :