کد خبر : 11484
تاریخ انتشار : ۸ آبان ۱۳۹۱ - ۱۶:۱۸
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 290 بازدید

گفت و گوش

گفت و گوش ( خدیجه زرین / مصطفی خدایگان )

 

خدیجه زرین
مصطفی خدایگان

******************

گفت و گوش

گفت: بردارید اکسیژن را از آدم ها/ و نقطه ها را از جملات/ بردارید تکه های درشت ابر را از گونه ها/ و ریمل مخفیانه ی سرمه ها را از چشم های اضطراری دخترانِ بی لبخند/ بردارید از چیزها چیزهایی را/ از هر چیزی چیزی را/ از اینکه قرار است باران ببارد هم یک چیزی -هرچیزی که باشد- را بردارید..

گفتم: گاهی آنقدر دلم برایت تنگ می شود/ که کفش ها، پشت پایم را زخم می کنند/ و بزرگترین پیراهن دنیا برایم کوچک است/ مگر آسمان تنت کجاست؟

گفت: من نه پرنده ام و نه اسپری آسمان/ من سلولِ پرتی بودم که آنقدر زیستم ات، شبیه شخصی شده ام با سی و یک مرغ ملتهب/ پس خوشبختی از آن من می شود/ شبیه دو پیراهن/ که باد را به افتتاح تو دعوت می کنم/ راستی دست تو کدام جاده بود؟

گفتم: جاده ها مرا می بلعند اگر پاهای تو از کفش هایم بروند! تو رفتنِ منی.. ای آمدن!

گفت: دلم برای حالا تنگ می شود/ همین حالا! که میان لبخندهای بی ژکوند لانه کرده ای/ این روزها هیچ سازی کوکم نمی کند.. الا دودی که از لای انگشت های تو می رود تا خدا..

****

 

 

درج شده توسط : امین آزادبخت (مدیر سایت )

دیدگاه ها

مهدی دوست محمدی / سرویس حقوقی و اجتماعی در گفته :

کار خلاقانه ای بود… لذت بردم
درود بر مصطفای عزیز

اسدالله آزادبخت در گفته :

باسلام
درودبرمصطفی ،شاعردوست داشتنی
کارزیبایی ست که ارائه کرده ای و چندبارخواندم چون متفاوت است .
دست مریزادومنتظربعدی هستم!

لبخند بزن!

و تابلو را بیانداز!

شعر عجیبی بود من که چیزی متوجه نشدم……..چی بود…..

سوسن رحمتی در گفته :

زیبا بود…………………….با ارزوی موفقیت.

احسان ملکی در گفته :

ممنون زیبا بود لذت بردم

ناشناس در گفته :

گفت:بمان
ماندم
گفتم: نرو
با جت رفت…

میرسلیم خدایگان در گفته :

زیبا بود. دست مریزاد.

شفیعی در گفته :

تو رفتن منی
ای آمدن…

کار خیـــــــــلی جالبی بود.از اونایی که میشه گفت تکه !

سیدمجتبا حسینی در گفته :

الا دودی که از لای انگشت های تو می رود تا خدا…
مرسی مصطفا و خانم زرین.

مصطفی خدایگان / سرویس فرهنگی در گفته :

از دوستان گرامی به خاطر حسن نظرشون تشکر می کنم. سربلند باشید

مرتضا خدایگان / سرویس ادبی در گفته :

آسمان تنت كجاست
كه من كبوتري بشوم
كه بتوانم رها شوم از دست چنگال باز اين باز ؟؟؟
اين را پرنده اي مجهول
در يكي از نقاشي هاي نا تكميل ژكوند بال مي زد…
.
.
.

داريوش جعفري در گفته :

از زوج شاعر متشكرم

اصغرازادبخت در گفته :

لوگوی صفحه برای یک زوج ادبی ناامید کننده است.

مصطفی خدایگان در گفته :

مرسی بابت این دقت نظر، اما شما اینجوری فکر کن که این دستها در حال نزدیک شدن به هم هستند نه دور شدن!

لطیف آزادبخت در گفته :

متن قشنگی است . و از آن گذشته کار خلاقانه و تأثیر گذاری است . وقتی که سطر بی وقفه کش می آید و هر جا که خواست ، شکسته می شود و منطق عمودی شعر از کش آمدن گفتار به هم می ریزد ، آن گاه می توان تصور کرد که این مغازله ی مدرن را از پشت هر دیواری می توان شنید . این گفت و گویی خاموش است که مرز های تقطیع آن را نفس گوینده و اشتیاق و ولع او تعیین می کند .
اضطراب ، شتاب ، تپش و طنین این کلمات میان درون و بیرون ، میان شعر و روایت مینیمال ، میان گوینده و مخاطبش و به معنایی میان متن و فرامتن شنیدنی است . این متنی است که از مرکز خودش کنده شده و به سوی متون دیگر جهت گیری می کند و از همین رو می توان گفت که به معنای واقعی کلمه اقتدار صدای مؤلف را فرو می پاشد . متنی چند صدایی و جذاب :
… / بردارید از چیزها چیزهایی را/ از هر چیزی چیزی را/ از اینکه قرار است باران ببارد هم یک چیزی -هرچیزی که باشد- را بردارید… / … / گفتم: جاده ها مرا می بلعند اگر پاهای تو از کفش هایم بروند! تو رفتنِ منی.. ای آمدن…
برای من چند بار خواندن این متن تجربه ی خوشایندی بود . و فکر می کنم که علت این خوشایندی هم همین نامحدود بودن و درتعریف نگنجیدن و شکستن مرز میان شعر و غیر شعر است . برای مصطفی و دوستش که ” نامؤلف ” این گفتگو هستند موفقیت روز افزون آرزومندم .

کیومرث عیدی پور در گفته :

درودبرمصطفی خدایگان
خوشحالم که هنوزمیتونم کارهای شماروبخونم قبلاخوندم وبازخوندم ولذت بردم بازبانی بسیارزیبا
“گاهی آنقدردلم برایت تنگ میشود,که کفش ها پشت پایم رازخم میکنند”

نازاریان در گفته :

دست مریزاد به زوج هنرمند.کار قشنگی بود.

بنده خدا در گفته :

خودشون را سرکار گذاشتن

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :