کد خبر : 11497
تاریخ انتشار : ۸ آبان ۱۳۹۱ - ۱۶:۵۸
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 345 بازدید

از خيال باران كه بگذرد!

عبدالرضا شهبازی : از خيال باران كه بگذرد!

 
عبدالرضا شهبازی :
 
از خيال باران كه بگذرد!
 
 
بيهوده نبود

كه در تن تو خوابيدم

پرده را كنار كشيدي

آتش از لبان ات شعله كشيد

و ماه در تبسم ات جان گرفت

بي آنكه دست بر خوشه پروين

دانه دانه ستاره ها را

بر سينه ات بياويزم.

كولي نبودم !

تا در اولين چهار راه

خود را ويران نگاه رهگذراني كنم

كه دست در جيب به دنبال مهرباني مي گردند.

تا / دريا / دريا

اشك هاي ديرسالي ام را

ارزاني ات كنم .

و صبح كه از خواب بيدار مي شوم

كنار تخت ات خواب هاي تعبير نشده

پرنده اي را بازگو كنم

كه از يادم برده بوده

اين قمري آوازه خوان

از خيال باران هم كه بگذرد

به تو نمي رسد.

فريماه !

گردبادي كه مي آيد

تنها نه دل من

بلكه قرار روزهاي نيامده را

بر هم مي زند.

اين رسيمان رها شده از آسمان

مرا به چه چيزي چنگ مي زند

تا حلقه حلقه زنجيري كه بر گردن آويختي

طناب دار من شود .

بلند كه مي شوي بالا بلند

پيدايم نمي كني

من گم شده ام

در ميان سطرهايي

كه در انتهاي اين كلمات

كلمه / كلمه

در نگاهت ذوب شده است .

توري را از روي صورت ات بردار

نگذار

اين واژه ها پاسوز نگاهت شوند

درست در نيم روزي گرم

در حوالي مرداد

تمام خويش را به آبشار « ولنجك » مي بخشم

تا رها شده از تو

تمام من

در تو تمام شود.

درج شده توسط : امین آزادبخت (مدیر سایت )

دیدگاه ها

نوراله مریدی در گفته :

عشق یعنی از خدا آموختن ادعای مدعی را سوختن

از تل خاکستر دیروز دل شعله ی امروز را افروختن

علی کولیوند در گفته :

درود

احسان ملکی در گفته :

ممنون زیبا بود

میرزایی در گفته :

مثل همیشه زیباودلنشین می نویسید…یه خواهش داشتم اگه امکانش هست لطف کنیدقسمت هایی ازکتاب “برمدارصاعقه وحیرت”روبزارین روسایت. ماناباشیدوسپاس…

عبدالرضا شهبازي در گفته :

ميرزايي عزيز ممنون از لطف شما چشم من تعدادي از شعر هاي كتاب برمدار صاعقه و حيرت كه سروده هاي دهه هفتاد مي باشند در اختيار مدير سايت قرار مي دهم اگر صلاح ديدند استفاده كنند
با تشكر از شما دوست گرانايه

عبدالرضا شهبازي در گفته :

دوست گرانمايه

میرزایی در گفته :

باسلام ودرودبیکران به استادارجمند…بی صبرانه منتظر”صاعقه وحیرتیم”…

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :