کد خبر : 13669
تاریخ انتشار : ۱۶ آذر ۱۳۹۱ - ۲۰:۰۳
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 654 بازدید

غزل معاصر

غزل معاصر – مرتضی طوسی

 

پشت پیراهن تب آلـــــــودت از طلوع سحر خبر داری
دگمه ی اوّلت که وا بشود آسمان آسمان سحر داری

تن تو کوه کوه مرمر بود،قلّه های عقیق بر سرشان
با خودم فکر میکنم لابد بیش از اینها دُر و گُهر داری
***
بنشین روبه روی من بگذار،خیره درهم شویم ومست شویم
“ساقی سیم ساق”  من نکند چشم از چشمهـــــام برداری

وسوسه از نگاهت آغازید،من ولی زیر لب به خود گفتم
آه!دندان به روی آن بگذار تو اگر پاره ای جگــــــــــــر داری

من خزیده به خویش بودم و تو مثل موجی رها وسر سنگین
دل به دریا زدم که دیدم تو مثل من شوق دردســــــــــر داری
***
اشتیاق مرا ولی هربار غم نان و زمانه می دزدد
دل دیوانـــه ام که میگوید دردهایی بزرگتر داری.

مرتضی طوسی

درج شده توسط : امین آزادبخت (مدیر سایت )

دیدگاه ها

هی وای من در گفته :

عذرمیخوام شعربود بابا بهترانتخاب کنید

[پاسخ]

مصطفی خدایگان / سرویس فرهنگی در گفته :

کار خوبیه.. شاعر خیلی خوب تونسته از کارکردهای مختلف ردیف و قافیه استفاده کنه.

[پاسخ]

مرتضا طوسی در گفته :

ممنون از مرتضا خدایگان عزیز
به امید دوستی های نزدیکتر

[پاسخ]

سید مجتبی حسینی پاسخ در تاريخ سه شنبه ۲۱ آذر , ۱۳۹۱ ۱۳:۵۸:

آقای طوسی عزیز اگه وبلاگ دارید لطفا آدرسش رو در این صفحه در اختیار بنده (و سایر دوستان) قرار بدید.

[پاسخ]

مرتضا خدايگان پاسخ در تاريخ جمعه ۲۴ آذر , ۱۳۹۱ ۰۱:۲۵:

سلام دوست مجازي اما حقيقي ام جناب طوسي. به اميد اينكه فرصت ديدار شما دست دهد. با ما در ارتباط باشيد و تندرست و شاداب

[پاسخ]

رای در گفته :

برادر روشندل وقتی کاری کلاسیک را ارائه میدهید حداقل به وزن و ریتم وفادار باشید

[پاسخ]

مرتضا طوسی در گفته :

با احترام و اشتیاق

[پاسخ]

milad rahmani در گفته :

واقعاً قشنگ بود.
مرسی

[پاسخ]

افسانه نعیم در گفته :

وای
عجب شعری
فوق العاده بود
مرسی آقای طوسی واقعا لذتبخش بود برام

[پاسخ]

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :