کد خبر : 13690
تاریخ انتشار : ۱۶ آذر ۱۳۹۱ - ۲۰:۲۹
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 309 بازدید

سه رباعی

  1 آرام میان کوچه پیچید تگرگ در آینه ی بهار رقصید تگرگ ناگاه مرا از آن ور پنجره دید رگبار شد و به شیشه کوبید تگرگ 2 این زندگی خلاصه را بردارید از سینه ام این ” هناسه ” را بردارید چشمان حقیقی خودم را بدهید از صورتم این دوکاسه را بردارید 3 توفان […]

 

1

آرام میان کوچه پیچید تگرگ

در آینه ی بهار رقصید تگرگ

ناگاه مرا از آن ور پنجره دید

رگبار شد و به شیشه کوبید تگرگ

2

این زندگی خلاصه را بردارید

از سینه ام این ” هناسه ” را بردارید

چشمان حقیقی خودم را بدهید

از صورتم این دوکاسه را بردارید

3

توفان شد و کودکانه تا خورد درخت

با یک کمر شکسته پژمرد درخت

آن قدر نیامدی که قحطی آمد

آرام

عطش 

عطش

عطش 

مرد 

درخت

حشمت آزادبخت

درج شده توسط : امین آزادبخت (مدیر سایت )

دیدگاه ها

اصغرازادبخت در گفته :

باسلام.من که شاعرنیستم ولی احساس می کنم شعرتان ازعمق وجودبیرون امده زیرا بردل می نشیند.واژه (هناسه) آتشی در این رباعیی انداخته است که به دنبال ان واژه (عطش وتکراران )شعرتان را ماندکارکرده است. موفق باشید

[پاسخ]

سید حمزه عجمی (عجم ) در گفته :

ای وای خدایگانان، نام خدا بپوشند
در مرگ عاشقانه، اشعار ما بکوشند
رسم وفا نباشد در بزم می گساران
جام مرا شکسته تا جام خود بنوشند
.
.
آقای مرتضی خدایگان قرار شد ایمیل برا ما بفرستین که سالها گذشت وپیراهن یوسف نیامد (از دروغ و سر کار بودن به اندازه ی زیبایی اون عکست بیزارم )
شما را به خیر ما را به سلامت

[پاسخ]

مرتضا خدایگان / سرویس ادبی پاسخ در تاريخ جمعه ۱۷ آذر , ۱۳۹۱ ۱۹:۲۶:

سلام به جناب عجمی عزیز. از لطفی که بنده داشتید ممنونم. لازمه عرض کنم که پس از تماس تلفنی شما ، بلافاصله ایمیل خودم رو به شماره تماستون پیامک کردم. اگر نرسیده یا رسیده و نرسیده شاید ایراد از بنده نباشه. در خصوص اشعارتون هم عرض کردم که کارهای شما از نظر فنی در سطح پایینی هستند و در حد درج در سایت نیستند و از شما تقاضا کردم که اشعار قوی تری از خودتون رو برای ما ارسال کنید که البته امیدوارم شبیه این شعر مهربانانه ی بالا نباشند. (هم به لحاظ فنی و رعایت قواعد و عناصر شعری،هم به لحاظ مضمون و هم زبان)
در هر صورت باز هم از شما و همه ی عزیزانی که این کامنت رو میخونن، تقاضا داریم ، بهترین آثار خودشون رو برای درج در ستون ادبی برای ما بفرستند.
با سپاس از شما و تشکر چندین باره از محبتتون – مرتضا خدایگان

[پاسخ]

من در گفته :

طوفان شد

و درخت مرد……..

[پاسخ]

فریاد کشید برگ :
ای داد
ای داد
ای داد
دوباره باد می آید باد
. . .
این بار تن وقت نلرزید
این بار :
افتاد نیفتاد
نیفتاد ، افتاد .شکل رباعی های زبردست بود خوبه خوبه

[پاسخ]

س. امرائی(کاشان) در گفته :

بسیار بسیارزیبا ودلنشین….

[پاسخ]

سید مجتبی حسینی در گفته :

مرسی… این کارها رو در وبلاگ خودتون خوندم… باز هم ممنون.

[پاسخ]

احسان ملکی در گفته :

سپاس و درود بر حشمت اله آزادبخت ممنون لذت بردم

[پاسخ]

وقتی صدای
دروازه ورودی را شنیدم

توی تخت خواب بودم

گوش دادم
دیگر هیچ صدایی نمی آمد…..

بخش ادبی این سایت دیگه داره به یه پاتوق برای دوستان تبدیل میشه!

[پاسخ]

داريوش جعفري در گفته :

بسیار جذاب بود و تأثیرگزار
از آقای حشمت اله آزادخت سپاسگزارم

[پاسخ]

مهسا شفیعی در گفته :

از صورتم این دو کاسه را بردارید

در وبلاگتون خوندم البته اینا رو.ولی باز هم میگم مثل همیشه ناب و عمیق…

[پاسخ]

رای در گفته :

خسته نباشید خوب وبد

[پاسخ]

رای در گفته :

خوب بود

[پاسخ]

گراوند در گفته :

از وبلاكتون خوانده ام خيلي قوي هستند مخصوصا رباعي عطش.

[پاسخ]

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :