کد خبر : 14761
تاریخ انتشار : ۲۸ آذر ۱۳۹۱ - ۰۱:۳۶
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 185 بازدید

شعر آزاد

 “وارتان”! بهار خنده زد و ارغوان شکفت  در خانه، زیر پنجره گل داد یاس پیر  دست از گمان بدار!  با مرگ نحس پنجه میفکن!  بودن به از نبود شدن، خاصه در بهار. . . »    “وارتان” سخن نگفت.  سرافراز  دندان خشم بر جگر خسته بست و رفت. . .  “وارتان”! سخن بگو!  مرغ سکوت، […]

634912670962391250

 “وارتان”! بهار خنده زد و ارغوان شکفت
 در خانه، زیر پنجره گل داد یاس پیر
 دست از گمان بدار!
 با مرگ نحس پنجه میفکن!
 بودن به از نبود شدن، خاصه در بهار. . . »
 
 “وارتان” سخن نگفت.
 سرافراز
 دندان خشم بر جگر خسته بست و رفت. . .

 “وارتان”! سخن بگو!
 مرغ سکوت، جوجه‌ی مرگی فجیع را
 در آشیان به بیضه نشسته است!»

 “وارتان” سخن نگفت.
 چو خورشید
 از تیرگی بر آمد و در خون نشست و رفت. . .

 “وارتان” سخن نگفت
 “وارتان” ستاره بود
 یک دم درین ظلام درخشید و جست و رفت. . .

 “وارتان” سخن نگفت
 “وارتان” بنفشه بود
 گل داد و
 مژده داد: «زمستان شکست!» و
 رفت. . .

احمد شاملو

درج شده توسط : امین آزادبخت (مدیر سایت )

دیدگاه ها

وارتان دیوارها کلید ندارند………………………..

لیلا در گفته :

”وارتان” سخن نگفت.
چو خورشید
از تیرگی بر آمد و در خون نشست و رفت. . .
قشنگه…………………………………..

ماهان ازادبخت در گفته :

دیگرجانیست. قلبت پرازاندوه است.
اسمان های تو ابی رنگی را از دست داده است
زیراسمان بی رنگ وبی جلازندگی می کنی
برزمین تو،باران،چهره عشق هایت را پرابله می کند
پرندگانت همه مرده اند
در صحرایی بی سابقه وبی پرنده زندگی می کنی انجا که هر گیاه در انتظار سرودمرغی خاکستر می شود
دیگر جانیست
چون کودکی بی پناه وتنها مانده ایی از وحشت می خندی وغروری کاذب از گریستن پرهیزت می دهد
موفق باشی

هادی در گفته :

به به اصغر…

هادی رفیق اصغر در گفته :

هراس من
باری همه از مردن در سرزمینی است
که مزد گورکن از آزادی آدمی افزون باشد.
زنده یاد احمد شاملو

هادی در گفته :

در قفل در کلیدی چرخید
لرزید بر لبانش لبخندی
همچون رقص آب از انعکاس تابش نور خورشید

اصغرازادبخت در گفته :

باسلام خدمت جناب دکتر هادی رحیمی.جای شما در بین واژگان خام خالیست.بنگار

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :