کد خبر : 1513
تاریخ انتشار : ۲ اسفند ۱۳۹۰ - ۱۰:۴۱
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 430 بازدید

پشت خط انتخابات ( بخش چهارم )

            پشت خط انتخابات ۴   حشمت اله آزادبخت :    گام به گام به خط پایان انتخابات نزدیک می شویم وصدای نفس های دلهره بیشترشنیده می شود.بعضی تنه ی تخریب بررقیب می زنندوبعضی باگرفتن گل لبخندی به دندان،قصددارنداین فاصله راباچهره ای مهربان به سمت دست زدن تماشاچی ها طی کنند.بعضی هم دندان […]

 

 

 

 

 

 

پشت خط انتخابات ۴
 
حشمت اله آزادبخت : 
 
گام به گام به خط پایان انتخابات نزدیک می شویم وصدای نفس های دلهره بیشترشنیده می شود.بعضی تنه ی تخریب بررقیب می زنندوبعضی باگرفتن گل لبخندی به دندان،قصددارنداین فاصله راباچهره ای مهربان به سمت دست زدن تماشاچی ها طی کنند.بعضی هم دندان قروچه ی غضب واعتراض خودرابه سمت داورهاگرفته ومشت لعنت به سمت دیگران گره کرده اند.بعضی هم سردرگریبان خودبه فکربلندکردن گام های خود…شمارزیادی ازتماشاچی هاباشناخت کامل وکافی ازدونده هاباصدای بلندِتشویق آن هارابه خط پایان همراهی می کنند.تعدادی ازتماشاچیان هنوزدست به کیسه ی شانسیِ انتخاب نشده اند.بیشتراین دسته کسانی هستندکه هنوز ترازوی سبک وسنگین کردن دونده هارا زمین نگذاشته ومانده اندکدام چندمترجلوترمیفتدتاصدای کف زدن حمایت اینان بلندشود. بعضی تماشاچی هاهم به قول بومی خودمان رحلت کرده اندکه نکندطرف جابماندوفردامیزهاراازچنگ ریاستشان دربیاورند.عده ی انگشت شماری !هرشب به یکی ازوالدین وبرادران تنی و ناتنی دونده هازنگ زده وتبریک می گویندوشب به شب قرمزوآبی شان رنگ می بازد.وبعضی مانده اندتاپاهای مقتدرکسی ازخط پیروزی عبورکندوعکسش رابرسینه ی دیوار خانه اشان محکم وقاطع بکوبندوکنارش ژست پیروزی بگیرند.اندکی برپهلوی بغل دستی های خودآرنج می کوبندکه یواش ترحرف بزنندواصلاچرا برای دیگری سووووت می زنند؟
بعضی هم که تازگی به جمع تماشاچی هاپیوسته اند،توربه دوش آمده اندتاازاین پیست خاک آلود رسیدِماهی بگیرند.رسیدهایی که باگرفتنشان می توان ” گُلو”ی موقعیت پستی واجتماعی خودواطرافیان نزدیک خودرابرای بعدازماراتن انتخابات ورستاخیزبزرگ تقسیم میزها در”چال” گذاشت.هرکس حق دارد دراین رقابت،حمایت وجانب داری خودراازدونده ای خاص که دردایره ی تفکرش به سرعت می چرخداعلام کند،یالااقل درپستوی ذهنش پنهان داشته وروزرای گیری وی رادرجعبه ی کوچک، مچاله بیندازد.امانمی تواندگونی اجبارنظرشخصی اش را بردوش”برز” اندیشه ی دیگران بگذارد.
من اماکه صدای گِله ام ازجایی دیگربلندشده ،تنهاپای تیزقلم رابه جاده ی خاکی دیگری می دوانم تاپشت گریبان نمونه ای ازقماشِ خانِ تحمیل راگرفته

وبه دادگاه انقلاب این ستون بکشانم وچکش قضاوت رابه نگاه دقیق خوانندگان عزیزبسپارم.درهرشهرِاین حوالی زندگی می کنیدحتماصدای بوی داغ شام های آنچنانی توی گوش دماغتان خورده است.ضیافت های باشکوهی که دهان سردچندهزارنفررابه چربی یک شام گرم می کند،تنهابه این خاطرکه صاحب
شام،خاطرخویش رادرخاطره ی یکی ازنامزدهازنده نگه داشته وپای لاغرتفکرچندهزارانسان رابه میخ بذل وبخشش کریمانه ی خودببنددودرنهایت

باتوردیگران ماهی بزرگ خودراشکارکند.بعضی ازاین شام های آنچنانی هم باکفکیرهزینه ی مستقیم خودنامزدهای گردن کلفت دربشقاب زخمی شکم هاریخته می شوند.
حالامن میکروفن سیاه انتقادقلم رابه سمت دهان پاسخ اینان گرفته ومی پرسم:به چه بهانه وباچه هدفی دست به جیب گشادبخشش برده اید؟وپشت
بردیوارگاهگل همین نشریه،منتظرسوارتندوتیزپاسخ خواهم ماند.اماتاآمدن ماشین ضدگلوله ی پاسخ ها،سینه ی تحلیل بربالش خودخواهی ،عینک بدبینی
برچشم قلم زده ودلیل این ضیافت هارابه تحلیل درازمی کشم.
این مهمانی هاجزتطمیع که هسته ی ثابت وپایه ی اصلی این میدان است،هدفی جزبیمه کردن موقعیت خودواطرافیان نمی تواندزیرسرداشته باشد.ازلابلای این هدف،هدف های دیگری سرازتخم بیرون می آورند.ازجمله روکم کنی رقبای بازاری وانتخاباتی وهم ولایتی.دیگر،نشستن برسکوی کدخداییِ تفکری خاص وبه تعبیری،جناحی خاص یاقبیله ای خاص. بایدمتذکرشدکه درصورت پیروزی نامزدموردخاطر،نیمی ازهدف اول به گُل خواهدنشست.هدف دوم رابایدگفت کاملا یک نطرشخصی ست وازعهده ی دخالت دیگران خارج است.اماقافیه ی هدف سوم رابایددودستی تحویل دهیدچون دیگرکسی نمی تواندنماینده وسردمداریک جریان یاقبیله باشد بلکه هرکس باهرلباس و قالبی تنها وتنهانماینده ی تفکروتصمیم شخصی شخص شخیص خویش بیشترنیست ونمی تواند نماینده ی چندمتردورترازکفش های تصمیم خویش باشد وحالاسکه به روی شیردیگرش افتاده وهرکس برای خودش گردن تصمیمی کلفت کرده است وهیچ کس روی

آن رانداردحتی بارنظرش رابرپشت برادرکوچک خودتحمیل کند.آیادادن باجِ شام، نوع پلیدِبزرگی ازتحمیل نیست؟که خوب است بدانیم دراین شیوه هم پس از این که چربی غذاباپشت دست های چندجوک پاک شدهرکسی سراغ خانه ی اندیشه اش رامی گیرد وداستان نخود،نخود خوانده خواهدشد.امروزبعضی معتادهاهم که دست نیازمقابلت درازمی کنند،مردومردانه می گویند:خمارم.کمکم کن.دیگرنمی توان برف کلاه آشنای دروغ رابرسرکبک زبان گذاشت که شانه ی تنومند هیچ باوری دیگرزیربارنمی رود.

ازطرفی رایی راکه بازورچنگال شام به دست آمده است برای توکه فرداقراراست پابراین بشقاب هابگذاری وبه کرسی بلندنمایندگی ات برسی،چه
قدرارزشمندخواهدبود؟توپول داده ای و رای خریده ای .پس نمی توانی بدهکارخودکارآبی کسی باشی.وآیاکسی که بادادن شام های زودگذربرصندلی
نمایندگی ملتی لم داده است چگونه می تواندازراه درست ومنطقی،به فکرپروژه های عمرانی وپایدارباشدوبی کاری وفقرفرهنگی مردمش وجدان نداشته اش رازخم بزند؟

بهتراست دست ازکاسه ی داغ آش کشیده وصراحتابگویم اگرباآینه وقیچی اصلاح ومرمت،برخاسته ای تاچاره گرژولیدگی های مردمت باشی،پس چراکاسه ی داغ آش تحمیل وتطمیع برسرمردمت می ریزی که باهیچ بندی ازاصول اصلاح به یک جونمی رود.فکرنمی کنی باهزینه ی آن همه لقمه ی کوتاه،می وددست اصلاح برسروسامان چندجوان بی کاروفقیرکشیدوبرایشان خانواده تشکیل داد؟آیاتوکه صدای شکم گرسنه ی مردمت امان ازآرامش خواب راحتت بریده وچنگ شکم جوان ها گلوی دغدغه ات راسفت چسبیده نمی توانستی پیش ازرسیدن فصل انتخاب این خیرانه راانجام دهی.آن هم پنهانی؟هرچنداین جویدن های زودگذرو دقیقه ای، گرهی اززلف آشفته ی کودکان ژاراین دیارنخواهدگشودورنگ سبزی برچهره ی زرددلخوشی شان نخواهدپاشیدودستِ خالیِ بسته ی جوان های بی کارش برمیله ی زانوی اندوه را درهوای شادابی نخواهد چرخاند.این بشقاب هاتنهادانه دانه کلاه هایی ست که برسرتک تکشان می گذاری وزیرلب به زیرکی نداشته ی خودلبخندمی زنی…

درج شده توسط : امین آزادبخت (مدیر سایت )

دیدگاه ها

ابراهیمی در گفته :

حیف این قلم نیست که در موردش نظری داده نشده؟؟؟؟ حالا اگه عکس فلان بازدید بود ۱۰۰۰۰۰ تا نظز داده میشد
من به نوبه خودم بهتون تبریک میگم ایشالا که موفق باشید

نیش نیش در گفته :

حیف این قلم نیست رای رو به اسم امامی بنویسه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/////

صاحب این قلم بی دلیل انتخاب نکرده.

دکتر مفتون در گفته :

جناب ابراهیمی عزیز گفتن نظر بر حقیقت مبین را نیازی به واگویی نیست.اما پرسش این است:براستی خود نیز ایمان داریم؟هروجدان سلیمی نیک میداند نخست باید پاسخگوی محکمه وجدان بود که آیا سیاهه برگ انتخاب من در تعارض با سپیدی متن اعتقاد من نخواهدبود؟آیا بدین باور خواهیم رسید((خودم کردم که لعنت بر خودم باد))؟سروران پاسخ دهند چرا سراسر به انتقاد از مردم نعره میکشیم که این تذهبون؟ولی نجوایی بر گوش خود نمی آویزیم که انا اذهب؟درته دره عمیق پسرفت ماندن شهرمان نتیجه عملکرد یکایک ما مردمان است که تک رای خود را فاقد تاثیر در نتیجه میدانیم پس انتخاب را بر اساس منافع شخصی نه شهری بنا نهاده و کلاهی از توجیه برسر وجدان مینهیم اما به دیگران که میرسیم دندانهای آسیا را بیرون انداخته و رگباری از انتقاد وافترا بر سر خلق خدا گرفته که چرا انتخاب اصلح در ذهنتان نقش نبسته؟براستی انتخاب خودمان انتخابی اصلح بوده؟عیب کسان منگر واحسان خویش…………..

باران در گفته :

خداقوت امیدوارم همیشه زنده باشی قلمت بادوام عزیز برادرم خوب نوشتی خوب وخوب حیف امثال تونیست که بیکار باشی وخیلی کسان باکس همین مهمانیها پشت میز باشند ؟ البته خدای توهم بزرگ است ؟

تنگه هرمز در گفته :

دستتان توانا قلمتان همیشه گرم دوست عزیز …..توکل به خدا

حقیقت در گفته :

خیلی کنایه وایهام داره

حشمت اله آزادبخت در گفته :

درودبربرشماعزیزان ولطف ومهربانی تان.من خاک پای اهالی مهربان این سرزمین کوچک امابزرگ زخم خورده ام.زنده باشید.

دوست شاعر در گفته :

توبزرگی ودرآیینه ی کوچک ننمایی

فرزاد منصوري در گفته :

سلام آقای آزادبخت قلمت همیشه جاری باد.این چه مصیبتی که ما این زخم عمیق را بر تن و روح خود میبینیم اما دردش را فراموش می کنیم.آقای آزادبخت من چند روز پیش چند سطری نوشتم اما اصلا روی سایت نیومد و خیلی سریع حذف شد .من نوشتم که آیا کوهدشتی بودن جرم است که دانشجوی کوهدشتی باید در دیار غریب در به در به دنبال خونه بگرده و به جرم کوهدشتی بودن به او خونه ندن .آیا کوهدشتی بودن جرمه که تازگی رسم شده که در همین استان خودمون بنگاه ها اول شناسنامه را میبینن اگه کوهدشتی باشی بهت خونه نمیدن !فکر میکنین دلیش چیه ؟ آیا دلیلش عقب افتادگی نیست ؟آیا دلیلش محرومیت نیست ؟ آیا دلیلش فقدان کار نیست که جوان کوهدشتی مشغول بشه و در شهرستان خودش کسب درآمد کنه ؟ ولی گویا این حرفا با روحیه بعضیا سازگار نیست و سریع حذفش میکنن.چه کنیم باید بسوزیم و بسازیم

فوق لیسانس بیکار در گفته :

سه بارخواندم وهرباربیشترگریه کردم.خدابه دادمردم این شهربرسد…

black swan در گفته :

جناب اقای ازادبخت عزیز
امیدوارم نوشتن قلبهای بیداری همچون شما اونقدر ادامه پیدا کنه که نتیجه بده و کافوری باشه براین زخمهای عمیق.
خدا قوت

ادینه وند در گفته :

حیف که نمی دونم این انتخاب شما از حب علی است یا بغض معاویه؟؟؟؟؟؟

ابراهیمی در گفته :

آدینه وند عزیز مطلب آقای آزادبخت در حمایت از کسی نوشته نشده که شکا دنبال حب و بغضش هستی، بحث سر بی اخلاقی انتخاباتیه……………..

ابراهیمی 2 در گفته :

با خانم یا آقای ابراهیمی موافقم

سعیدآزادی در گفته :

سلام استادآزادبخت.من رایادتون میادتوی مدرسه غیرانتفاعی نوردبیرادبیاتمون بودی؟کتاب گلستان سعدی وپروین اعتصامی واسم آوردی هنوزدارمشون .به امیددیدار.

ابراهیمی در گفته :

ببخشید اشتباه تایپی شد ( شما نه شکا)

به امید موفقیت

دروووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووودبرحشمت آزادبخت.به هرکی رای میدی نوش اون جانت.

آقای آزادبخت عزیز وگل از این قلم شیوا وبیان رسا فیض بردیم . بسیاری از ما اخلاق انتخاباتی نداریم خیلی ها تخریب می کنند متوسل به کارهای میشن که بردن اسمش آدم رو میترسونه حتی بیانیه میدن (در حد ناموس فروشی ) کدوم رو باور کنیم کدوم رو نکنیم . ایمان داریم که خوب مینویسی از اینکه مردم رو آگاه میکنی ممنونم

لذت بردم تک تک این کلمات مرهمی بود بر دل زخمی خیلی ها ….

افكار آزاد در گفته :

براستی تو از تبار اندیشمندان و قلم بدستان طایفه آزادبختی آزاد باش آزاد

خسته نباشید آقای آزادبخت. اینا واقعیت های جامعه ی ما بودن که همه میدوننشون اما شاید دیگران شجاعت یا قلم زیبایی شمارو ندارن که بیان کنن.من ازتون میخوام تو وبلاگتون یه شرح حال از کاندیداها یا کاندید محبوبتون بنویسید تا ماهم از اطلاعاتتون بهره ببریم و درست انتخاب کنیم.موفق باشین

رایشون امامیه.حتمادلیل هایی داره واسه انتخابش.امابااینکه مخالف نظرمنه ازایشون تشکرمی کنم که اصلا دراین موردبحث نمیکنه.

سوری در گفته :

من و حشمت دردانشگاه بروجردباهم بودیم.اون موقع هم گاهی شعرمی گفت اما دراصل ورزشکارخوبی بود.چندین ساله ازش خبرندارم نمیدونم چکارمی کنه؟هرجاهست موفق باشه.

محسن در گفته :

سلام آقای آزادبخت راستی در آزمون تعیین اولویت آموزش و پرورش قبول شدی یا نه؟

آزادبخت در گفته :

نه محسن جان.

نفیسه در گفته :

صحیح فرمایش مکین

منوچهر در گفته :

حشمت جان بنازم به قلم زیبایت باز هم بگو

حشمت اله آزادبخت در گفته :

بازغریبانه کلک خورده ام
بازکمی سم وکپک خورده ام
وای که آتش شده ام پا به سر
ازتوچه پنهان که درک خورده ام
دست به زخمم نگذارید…آخ
بند به بندم متلک خورده ام
برگ به برگم همه با باد رفت
باغ پریشان شتک خورده ام
هرغزلم رااثرسنگ هست
آینه ی گیج ترک خورده ام
آه که از قلدر چشم شما
دیرزمانی ست کتک خورده ام
چشم تو با زخم دلم تانکرد
من که ازآن سفره نمک خورده ام

منوچهر/ا در گفته :

برگ به برگ تو همه پیام است
باده شور غزلت به جام است
گرچه دلت زخم شد از روزگار
شیره اشک قلمت به کام است

آقای آزادبخت ۳۰۰نظر برات نوشتن چرا فقط ۲۰نظر وتایید کردین /

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :