کد خبر : 15508
تاریخ انتشار : ۴ دی ۱۳۹۱ - ۲۲:۴۰
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 268 بازدید

حکمرانی وکیلان (بخش دوم)

     علیرضا آزادبخت/ میرملاس نیوز: حکمرانی وکیلان (بخش دوم)   ۲- بی برنامگی نمایندگان: همه نمایندگان گذشته و حال ما، فاقد برنامه ی مدون و زمان بندی شده ای برای یک دوره ی چهار ساله ی نمایندگی بوده و هستند. این ادعایی است که البته می تواند به چالش کشیده شود. اما آنچه مرا […]

48225645186887193151 

 

 علیرضا آزادبخت/ میرملاس نیوز:

حکمرانی وکیلان (بخش دوم)

 

۲- بی برنامگی نمایندگان:

همه نمایندگان گذشته و حال ما، فاقد برنامه ی مدون و زمان بندی شده ای برای یک دوره ی چهار ساله ی نمایندگی بوده و هستند. این ادعایی است که البته می تواند به چالش کشیده شود. اما آنچه مرا به تاکید بر این ادعا، جسور می کند، کارنامه ی پایانی دوره ی نمایندگی آنان ، روش ها و روز مره گی هایی ست که در کار آنها دیده ایم و می بینیم.

به طور حتم ،هیچ کدام از آنها، قبل از رسیدن به منصب نمایندگی، با یک گروه کاری متشکل از صاحب نظرانِ رشته های مختلف (و نه هم مسلک های سیاسی)ننشسته اند تا با تدوین برنامه ای جامع، به میدان بیایند و سپس در طول دوره ی نمایندگی، مسیر خود را در جهت آن چهار چوبِ معین در پیش گیرند. شاید آن ها ،پیش از نمایندگی، جز اهدف مشخص و البته به زبان نیامده ی : من می خواهم نماینده شوم و هدف  بعد از پیروزی که: در طول دوره منافع حزب ،گروه و باندم را در تمام امور، از اظهار نظر تا عمل در نظر بگیرم ،هدف معین دیگری نداشته اند.

آنان حتی در طول دوره  نیز، در پی چاره ی این کمبود بر نیامدند و هیچ کدام نمی دانستند و نمی دانند در پایان یک، دو یا چهار سال نمایندگی، باید به چه اهدافی برسند و چه برنامه هایی را به پایان برسانند. وقتی نماینده ای هیچ برنامه ای را ارائه نداده است، و جز مشتی حرف، که در جلساتِ سخنرانی ِایام تبلیغات، بر پیشانی هوا چسبانده است، هیچ سند تحلیل پذیری برجای نگذاشته است، به استنادِ کدام مطلبِ مکتوب می توان او را به  نقد کشید؟و در کدام خط نا نوشته ی املایش می توان غلط دید؟در چنین حالتی به راستی چه چیز ِنماینده را می شود نقد کرد؟برنامه ای که ندارد ،یا اهدافی که ننوشته است، یا راهکارهایی که نگفته است؟                                  

۳-حوزه ی وظایف نماینده:

آنچه مُرّ قانون، از  وظیفه ی نماینده تعریف کرده است ، وضع قانون و نظارت بر حسن اجرای آن است . اما بخش نظارت بر اجرای درست قانون، برای نمایندگان در این سوی میهن ،که دیار حکمرانی وکلا بر ولایت فقرا! ومسکن و ماوای ما خوانندگان این جریده است ،به دخالت در انتصاب مجریان قانون تغییر کرده است. هر چند هر سال این روند ،از دخالت مشاوره ای به دخالت مستقیم، نزدیک تر می شود ،ولی مشکل اینجا است که وقتی نمایندگان ، اکثر مسوولین ریز و درشت شهر و استان را منصوب می کنند، نه تنها بر چگونگی اجرای قانون توسط آنان نظارتی ندارند، بلکه در هر صورت ،مدافع عملکرد آنانند. این پارادوکسی حل ناشدنی است که شما  خارج از چهار چوبِ وظایفِ قانونی تان ،کسی را بر مسند اداره ای بنشانید و به حتم ،در ترتیب دلایل موجه و عدیده ای برای جلب رضایت مقام مافوق و صدور ابلاغش بکوشید، و در عین حال، فردای انتصاب، ناقد عملکرد او باشید و از گندی که احیانا می زند پرده بر گیرید. هیچ موردی را نمی توان یافت، که مدیرِ منصوبِ نماینده ای، بخاطر عملکرد ضعیف،  مورد انتقاد همان نماینده قرار گرفته باشد یا  از وزیری به خاطر عملکرد مدیر کلِ البته هم باندی، سوال کرده باشند. و اگر موارد چنینی اتفاق افتاده است، به حتم، پشتِ پرده ، اختلاف بر سر لحافِ دیگری بوده است. در چنین قلعه ای که بیشتر مدیران، چون مهره های تسبیح به نخ نماینده وصلند ، نمی توانند به دندان قروچه ی انتقادی، اقدام به پارگی آن نمایند، چه، اول کسی که از دور خارج خواهد شد ،همان کس است!

۴- حوزه ی قدرت نماینده:

در این گوشه ی دنیا، همه ی راه ها  نه به رُم، که به نماینده ختم می شود! ساز و کارِ امور اداری ما به سمتی است که بوروکراسی طولانی، با ترجیع بند امروز و فردا، به سوی نوع جدید و نو ظهوری از بوروکراسی ، اشتهار یافته  به «معرفی از نماینده » به پیش می رود . برخی از مدیران، حتی وظایف ذاتی خود را، جز با آوردن نامه ای از نماینده یا دفتر او انجام نمی دهند. اگر چه ، بر کاغذ های با مهر نماینده، جز ذکر معروف « طبق مقررات قانونی اقدام شود » مطلب خلاف قانونی نوشته نمی شود ، اما مدیری که به یقین ، می داند برای تکیه زدن بر این جای بزرگان، تا چه اندازه مدیون ِاسباب ِبزرگیِ استیجاری است که به همت نماینده، برایش فراهم شده است ، خواسته یا ناخواسته، کوره راه خارج از مقررات قانونی را در پیش می گیرد . از طرفی، چون نظارت بر اجرای قانون، وظیفه ی تعطیل شده ی نماینده است ،چندان ترسی از پیش رفتن در راه های نرفته ندارد، و این، پارادوکس حل ناشدنی دیگری است.

وقتی همه ی راه ها به نماینده ختم می شود  و آنان به واقع نه وکالت که حکومت می کنند و ملوک الطوایفی به شکل جدیدی ظهور کرده است و مردمی که دستهای هنرمند ژوپیتری شان، به چوب خشک بی رمق پینوکیو، قدرت و قوت و جان وجهان بخشیده است ، به شکل رعیت دست بسته ای در آمده اند؛ آنان که با نماینده اند ،تکلیف روشنی دارند، اما آنان که بر نماینده اند، یا به امید آن که چهار سال دیگر، همه ی این خون دل خوردن ها و دق دلی ها را بر سر رقیب خالی خواهند کرد یا چراغ روشن مصلحت را همواره روشن داشته اند که  شاید همین سال ها گذرشان  به دباغ خانه بیفتد ، سکوت می کنند و دم بر نمی آورند و برای حکم رانی و هل من مبارز طلبی چه جایی بهتر از شهر کشمات؟!

۵-دوره ی قدرت نماینده:

هرکس یک بار نامش در تابلو حاضرین مجلس ثبت شده باشد، به یقین می داند این مکان، چه خاک دامن گیری دارد! آن اندازه که اگر عنوان نمایندگی را یدک نکشند، با ترک یار و دیار و به حرمت نان و نمک قرضی قبلی، خود را در اطراف آن ساختمان معروف، به پرسه زدن در سرای مشاوران بی مشورت ،مشغول می سازند! انگار دیدن بامداد و شامگاه آن کعبه ی مراد، رزق روح و دلیل بودنشان می شود. از این رو، دیده یا شنیده نشده است که احدی از وکلا، به تن خویش ، به کار قبلی اش باز گردد. یا حتی در مسقط الراس پیشین خود سکنی گزیند. آنان در هر حال ،کسی و قدرتی یا بخشی از قدرت شده اند و بدون انحصار ورثه قیم ملت صغیر و اگر هم خود نخواهند به میدان انتخابات بیایند، باید اجازه ی حضور دیگری، به توشیع مبارک ایشان برسد. مگر می توان کسی را که ۲۵ تا ۳۰ سال پیش، یک دوره نماینده بوده است را فاقد قدرت دانست؟! مهم این است که تنها یک بار بتوانی تاج قدرت را به هر نحو، از دست مردم بگیری یا بقاپی و بر سر نهی. حتی اگر ده بار دیگر آن را به تو ندهند و بر سر دیگری بگذارند ،تو همچنان کلاه قبلی ات را بر سر داری و انگار نه انگار که چندین مرتبه سرت بی کلاه شده است! در غرب، هر کس یک بار موفق به جذب آرای مردم شود تمام دوره اش را صرف دست یابی به خواسته های  مردم و حفظ منافع ملی می کند و پس از اتمام دوره، به کار قبلی اش باز می گردد و در کنجی از مزرعه اش، به بیل زدن یا گاو چرانی می پردازد حتا اگر خودش رییس جمهور سابق و پسرش رییس جمهور فعلی باشد. اما کسانی که ما انتخاب می کنیم، در طول دوره، حاکم، و پس از آن قیم ، وکیل بلا عزل و آقای  ما می شوند. تصور و خیال  خروج از دایره ی تصمیم گیران برای مردم، و دست کشیدن از اهرم های قدرت، برای کسی که یک بار برصندلی های سبز یا قرمز مجلس جلوس کرده است یا حتی کاندید به نسبت مطرحی بوده است، غیر عملی و بی نتیجه است. به هر حال، حضور دورادور این عالیجنابان یقه سفید، بیش از حد محسوس است و نقد قدرت، اگر چه سخت است اما به خطر ناکی نقد قدرت های بی کنترل  و ناپیدای در سایه نیست. پس اگر احدی از آنان را نقد کنی، دیر یا زود به دباغ خانه ی به ظاهر کم رونقشان خواهی رسید.

 

 

درج شده توسط : امین آزادبخت (مدیر سایت )

دیدگاه ها

صهبا در گفته :

و وای بر ما که چنین زشتیها برایمان عادی شده و برای کسب نان، دینمان که هیچ،آزادګیمان را ګم کرده ایم…

عليرضا آزادبخت در گفته :

سلام برصهبا ی آزاده!!
کار ما از “وای” گذشته است،” نای” می خواهیم!دریغا اگر ” نان”بگذارد!….

اسدالله آزادبخت در گفته :

سلام رضاجان
قبل از اینکه قسمت دوم مطلبت رو بخونم هی به عسکت نه ببخشید به عکست نگاه میکردم ،تخته دم دست نبود که بزنم هرچی نگاه کردم چیزی جز سر خودم ندیدم وناچارشدم بزنم! ازاومدنت خیلی خوشحال شدم قلم علیرضا همیشه ماندگار و روشن خواهد ماند .ماندگار باشی

عليرضا آزادبخت در گفته :

درود بر شیر خدا!!!
کاردرستی کردین که دم دست ترین تخته رو زدین!!در صورت تداوم نوشتن ،برای سلامتی سرت دعا می کنم !
تو پیر هم که باشی همچنان شیری…پیر باشی!

نوشین در گفته :

آقای آزادبخت خیلی خوشحالم که می بینم دوباره به سمت قلم و رسانه اومدی. مطالبتون بازم مثل همیشه خواندنی و جالب هستند و همیشه حرفی برای گفتن دارید… بازم ممنونم که هستید….

عليرضا آزادبخت در گفته :

نوشین خانم!
نرفتم ،بردنم!!نیومدم،آوردنم!!!!اینور دنیا نه رفتن به سی خودی نه آمدن!!

سپاس از لطفتون

به قولی:

“سلامتی ما که همه کس مان ماه است
و ستاره ها اقوام دورما
دیگر برای همه چیز دیر است
حتی خوشبختی…”

و باز هم:

” هنرمند کسی است که به اطرافش واکنش نشان می دهد
و واکنش ها را با دستخط خود می نگارد.”

دستتان بی بلا آزادبخت!

عليرضا آزادبخت در گفته :

سلام :کاش چیز دیگری غیر از “من” برای شناسه ات انتخاب می کردی !در مملکتی که دچار تورم شدید “من “شده است تو یکی خواهشن کوتاه بیا!
سر خیلی سبز تو سلامت باشد عزیز!

آ.آ در گفته :

سلام بر پسرعمه ی عزیز
نکته ی اصلی توی این متن بی پروایی و صداقته که تو بند بند مطلب موج میزنه.چیزی که نماینده های ما نیاز دارن همینه:یک نقد اصولی و بی پروا فارغ از هر گونه تملق.
خدمت دوستان عزیز هم عرض کنم علیرضای عزیز تا جایی که من می دونم هیچ وقت از نوشتن و خوندن فارغ نشدن اما به گمانم فضای حاکم بر حوزه ی نقد امروز شهر ما باعث شده که ایشون از دور شاهد قلم فرسایی دیگران باشند.
در این وانفسا خوندن چنین مطالبی لذت بخشه.
راستی تا یادم نرفته من یه تشکر به شما بدهکارم.قفسه ی فلزی کتاب های رنگارنگ شما یه تصویر قشنگ در کودکی منه.بوی شیرین کتاب های اون اتاق ،خوندن رو یاد من داد…..
همیشه زنده باشید برای ما

عليرضا آزادبخت در گفته :

نازنین آزاد!
آن اتاق کتاب ،قفسه ای شد ،آن قفسه ،کارتنی آن کارتن ،کتابی ،آن کتاب جزوه ای ،آن جزوه ،صفحه ای ،آن صفحه ی مچاله را جایی در زمین کاشته ام اما هنوز از موریانه می ترسم که پیدایش کنند!!!….

سبز باشی

..... در گفته :

بسیار عالی

ایرج ازادمنش در گفته :

پسر عمه جان گوش اگر گوش من و ناله اگر ناله توست چیزی که به جایی نمیرسد…اگه تو این مملکت گوش شنوا برای نقد وجود داشت الان چشم اینهمه آدم دنبال کسی نبود که بردگترین کار اجراییش عوض کردن رییس آموزش و پرورش و تعاون و…نبود.واسه ایلین لالایی بخونی اثرش بیشتره.

عليرضا آزادبخت در گفته :

ایرج عزیز!
گاهی حنجره ات ناگهان به “داد” می رسد از بی گوشی “بیداد”!
برمرده هم می شود به عبث گریست و گفت!!!!

اصغرازادبخت در گفته :

من به اینجارسیده ام که نماینده من کفاش یا من ماهی فروش ویامن میوه فروش در مجلس چه کسی است.ایاشخص نماینده ،نماینده همه مردم است یا دامن پرکن عده ای دامن گیر.ایادوره تاخت دوکراسی پارلمانی خدشه دار نشده است.نمی دانم شاید قبل از مشروطیت اگر یگانه حاکم مملکت دامت برکاته شخصیتی منصف وحکیم بود بهتر از این وکلای دانشگاه ازاد رفته ناپلونی بود که زحمت فشاردادن دکمه تریبون کرسی مجلس را به خود نمی دهند.به خدا قسم اگر مولا علی در این عصر زنده بود برای این مردم سر از چاه بر نمی داشت وبقیه عمرش را می گریست.
جناب ازادبخت قلمتان شیواست .

عليرضا آزادبخت در گفته :

اصغر خان ممنونم
بخشی از درد به خاطر نبودن همین حکمت و انصاف است …..

پرويز گراوند در گفته :

دست خوش
با اینکه نوشته ای زیبا و کارشناسانه است و جز این انتظار نمی رود، اما متاسفانه عایدی جز غصه خوردن ندارد!
در ضمن
من با این عبارت مخالفم؛ حتی اگر خودم یک درصد هم به اعتقادم عمل نکنم، باز هم مخالفم.
این عبارت:««««« دریغا اگر ” نان”بگذارد!…. »»»»»
ممکن است غم نان مرا از پای بیندازد یا انداخته باشد، ولی نباید نگاهم را از من بگیرد و خود را گول زنم. اما خستگی و یاس را کاری نمی شود کرد و چه بسا غم نان خود را در پسِ خستگی و یاس پنهان کند. غم نان هم درجاتی دارد. برای آنکه نانی و سرپناهی دارد، این غم چندان سنگین نیست. اما غمِ نانِ آنانکه با داشتنِ مسئولیتِ زن و فرزند، باید کرایه ی سرِبرجِ صاحبخانه را بدون داشتنِ شغل مشخص و ثابت فراهم کنند، قطعا برای من قابل درک نیست. اگر بگویم قابل درک است، دروغ است.
با این حال، این عبارت (غم نان اگر بگذارد) می تواند مورد استفاده ی حتی آنانکه در طولِ تاریخ خود را به نان یا نامی فروخته اند و شریفان را به مسلخِ بیداد برده اند، قرار گیرد.
اگر غمِ نان و نام و آرامش در بشر وجود نداشت، دیگر نامداران و نانداران مشکلی پدید نمی آوردند که کسی برای حل کردنش با مانعی به نام غمِ نان برخورد کند. ریشه همه مشکلات در این غم است. عده ای برای بدست آوردنش و عده ای برای از دست ندادنش!
پس غم نان برای همه وجود دارد. اما نه آن اندازه، که همه را زمین گیر کند.

عليرضا آزادبخت در گفته :

پرویز خان سلام!!
مدت زیادیه که رحم کردن به ما تا از نیش قلمتان راحت شویم!اما انگار هنوز قلمت زنده است!!!

آری اما شاین لفظ نان مجموع همه ی آن “نمی گذارند” ها و “نمی شود ” ها و…باشد .
یقینا به راه یا بی راه ،تاریخ را کسانی رقم زده اند که حرمت جان مردم را بر تامین نان عیال برتری داده اند .

ماناباشی

مرتضا خدايگان در گفته :

درود به علیرضای بزرگوار. دوره و حوزه ی قدرت خیلی از نماینده ها ، صرف اصراف در خرج کردن این قدرت میشه بدون اینکه به وظایف واضح خودشون آشنا باشن یا بوده باشن یا بشن یا شده بشن یا بخآن باشن یا بخآن شده بشن. البته این اصراف در صرف قدرت خودش یه جور برنامه ست که در پیشانی برنامه های نمایندگان مذکور مذکر و مأنوس مونث دوامش ثبت است. زنده باشی با اقلام فراوان. (قلم دست و قلم پا در رأس این اقلام می باشد)

عليرضا آزادبخت در گفته :

مرتضا!
قربان قلمت که خوانده می شود اما نوشته نمی شود و محل نزاع عرب و عجم است !!مث حضرات نماینده که وجود حاضر غایب مجلسند!!

درازالله زلفهو

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :