کد خبر : 15702
تاریخ انتشار : ۷ دی ۱۳۹۱ - ۱۲:۱۷
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 363 بازدید

قرابت زبانی و خویشاوندی لُری فئیلی و لکی

  دکتر کیانوش زهراکار/ میرملاس نیوز: قرابت زبانی و خویشاوندی لُری فئیلی و لکی   زبان‌ها و گویش‌های ایرانی گنجینه‌های گرانبهایی هستند که نمایانگر فرهنگ و تمدن تاریخی و کهن این مرز و بوم بوده و مطالعات علمی، گرد آوری، ضبط واژه‌ها و مطالعه تطبیقی آن‌ها می‌تواند در شناساندن و حفظ آنها بسیار موثر باشد. […]

dr-zahrakar

 

دکتر کیانوش زهراکار/ میرملاس نیوز:

قرابت زبانی و خویشاوندی لُری فئیلی و لکی

 

زبان‌ها و گویش‌های ایرانی گنجینه‌های گرانبهایی هستند که نمایانگر فرهنگ و تمدن تاریخی و کهن این مرز و بوم بوده و مطالعات علمی، گرد آوری، ضبط واژه‌ها و مطالعه تطبیقی آن‌ها می‌تواند در شناساندن و حفظ آنها بسیار موثر باشد.

زبان با هویت فرهنگی یک قوم ارتباط مشترک داشته، هر قومی برای داشتن یک هویت فرهنگی خاص در یک جامعه یا ملت از یکسری عناصر انسانی مشترک برخوردار است. زبان یکی از عناصر مشترک میان آن اقوامی است که به نوعی همراه با انسجام پذیری و یگانگی می باشد. زبان همانند دیگر اشیا و امور عالم، در معرض تغییرات و دگرگونی قرار دارد؛ چه بسا زبان‌هایی که امروز، اثری از آنها نیست و همچنین در اثر تغییرات و دگرگونی‌هایی که به خود پذیرفته‌اند از صورت و شکل آغازین به شکل و صورتی دیگر درآمده باشند. تغییراتی که در گویش و ساختارهای صرفی و نحوی، واژگان و … زبان‌ها رخ می‌دهد و زبانی را از صورت اولیه و اصیل آن به اشکال دیگری تبدیل می‌کند، هرگز متوقف نمی‌شود، تغییراتی که گاه ریشه در مجاورت زبانی و گاه ریشه در نیازهای روزمره دارد. گویش ها در بدو پیدایش تفاوت چندانی با زبان اصلی ندارند؛ ولی در طی هزاران سال تفاوت به قدری زیاد می شود که زبانی جدید به وجود می آید.

زبانشناسی تطبیقی ،بخشی از زوایای تاریک مربوط به اشتراک و قرابت زبانی و گویشی را روشن می سازد.زبان‌شناسی تطبیقی یا هم‌سنجشی یکی از شاخه‌های عمده در زبان‌شناسی تاریخی‌ست که به کار همسنجی زبان‌ها به منظور اکتشاف و استخراج نزدیکی‌ها و خویشاوندی‌های آن‌ها در طول تاریخ همت می‌گمارد.

مردم استان لرستان به چهار گویش لُری فئیلی یا خرم آبادی،ثلاثی،بختیاری و لکی سخن می گویند. این گویشها در عین اشتراک ،تفاوتهایی نیز با هم دارند.در بین گویشهای رایج در لرستان لری فئیلی نقش نقطه تلاقی را بازی میکند و با سه گویش دیگر دارای اشتراکاتی است که ممکن است در مقایسه تطبیقی بین سه گویش دیگر ملاحظه نگردد.مثلا قرابت زبانی لری فئیلی و لکی بسیار بیشتر از لکی با ثلاثی یا بختیاری است.البته باید ذکر کرد که در عین قرابت زبانی ثلاثی و بختیاری با فئیلی ،بین این دو نیز قرابت بسیار زیادی وجود دارد.به هر حال درخصوص مطالعه تطبیقی گویشهای رایج در لرستان ،همنشینی،ارتباط تاریخی و قرابت گویش های فئیلی و لکی چشمگیر و برجسته بوده که از طریق مطالعه تطبیقی قابل اثبات است. واژه های بسیاری در گویش لکی و فئیلی مشاهده می شود که ریشه در زبان اوستایی و پهلوی دارند که این موید ریشه های مشترک این دو گویش و نیز نشان دهنده این مطلب است که لکی و فئیلی گویش هایی هستند اصیل و دارای ویژگی و تاریخچه ای غنی و ریشه در چندین هزار سال تمدن این خطه دارند.در طول تاریخ گویشوران این دو گویش در کنار هم زندگی کرده و دارای آداب ، رسوم و مشترکات زیادی هستند. استاد ایرج رحمانپور استاد بی بدیل موسیقی لرستان در این خصوص لری فئیلی و لکی را همزاد ،همریشه ،هم سرنوشت و هم سرگذشت می داند.موسیقی ،فرهنگ و سنن مختلف، حکایت از همزادی و هم سرنوشتی لکی و فئیلی دارند و نیز شواهدی هستند بر ادعای قرابت و همزادی این دو.وقتی در مراسمات سور فئیلی زبانان؛ آهنگها و آواهای لکی مثل “بئنا بئنا” و “بزران”یا “هی لو هی لو” سر داده می شود یا در سورهای لکی”سیت بیارم” فئیلی با احساس تعلق بسیار، زمزمه می شود متوجه می شویم که یگانگی و “ما” بودن فئیلی و لکی ریشه در تاریخ طولانی آنها دارد.

به قول خلیل الله خلیلی ،ملک الشعرای افغانستان:

به اختلاف زمان و مکان جدا نشوند/////////////// جماعتی که شدند از ازل بهم مانوس

همنشینی لک زبانان و گویشوران لری فئیلی مراودات فرهنگی گسترده بین آنها را تسهیل کرده و تا قبل از همگرایی شدید لری فئیلی با زبان معیار ، ما شاهد اشتراکات واژه گانی گسترده و قرابت زبانی بسیار زیاد بین این دو گویش بوده ایم. همانطور که ذکر شد به مرور و در اثر هم گرایی شدید و روز افزون لری فئیلی با زبان معیار و فارسی شدن بیش از پیش این گویش،فاصله آن با گویش همزاد و هم ریشه خود یعنی لکی افزایش یافته است به شکلی که اگر اشتراکات واژه گانی این دو گویش را بر اساس واژه گان رایج و متداول کنونی در گویش فئیلی بررسی کنیم فاصله این دو بسیار خودنمایی میکند ولی در صورتی که این برسی قرابتی را بر اساس واژه گان اصیل فئیلی و متداول در چند دهه پیش یا رایج در بین افراد سالخورده و یا روستاهای دور افتاده ای که شرایط اقلیمی موجب دست نخورده ترماندن فرهنگ و گویش آنا شده است، انجام دهیم نتیجه گیری مبتنی بر همزاد و هم ریشه دانستن آنها کار دشواری نخواهد بود.

این قرابت زبانی معلول چند واقعیت است: خاستگاه و نژاد مشترک ،سرزمین مشترک،تاریخ مشترک و وام‌گیری‌های این گویشها از یکدیگر.ناگفته نماند که فارسی زدگی گویش فئیلی از یک طرف و اصیل ماندن گویش لکی از طرف دیگر ما را به این نتیجه گیری می رساند که نابی و اصالت گویش لکی نسبت به فئیلی بسیار محسوس تر و محفوظ تر است.

هدف این نوشتار القای یکی بودن و یا صرف نظر کردن از تفاوت گویشهای لکی و فئیلی نیست بلکه مقصود آن است که علاوه بر تفاوتها، ذهن خواننده را به سمت اشتراکات واژگانی بین این دو گویش سوق داده و با نشان دادن قرابت زبانی بین این دو از طریق تمرکز بر ریشه واژه ها و نیز واژه گان اصیل فئیلی؛ خویشاوندی و برادری این دو را مورد تاکید مجدد قرار دهد.شاید دوستان مطلع و آگاه از قرابت زبانی لکی و فئیلی اصیل( نه فئیلی رایج امروزی) این تاکید را غیر ضروری بدانند چون”چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است” ولی در این خصوص لازم به توضیح است که در سالهای اخیر عده ای چنان بر طبل جدایی این دو گویش می کوبند و هر روز صدای طبل خود را افزایش می دهند که به ذهن خواننده نا آشنا با گویش فئیلی اصیل این نتیجه گیری متبادر می شود که این دو گویش اصلأ خویشاوند نبوده و همین نتیجه گیری ناشیانه منشاء عدم تعلق،فاصله گیری بیش از پیش و در نهایت خصومت خواهد شد.

قرابت زبانی را زمانی می توان مورد توجه قرار داد که نمونه های فراوانی از اسامی مشابه در دو زبان یافت شود تا مسأله اتفاقی بودن تشابه دو یا چند واژه به طور کامل منتفی شود. وجود لغات و واژه های مشترک بین گویش فئیلی و لکی به حدی است که نمی توان آن ها را از روی تصادف دانست.

نوشتار کنونی تلاشی است برای نشان دادن قرابت زبانی واقعی بین گویش های لکی و فئیلی اصیل و متداول در دهه های گذشته و سالهای نه چندان دور که دال بر صحت همزادی و هم ریشه گی این دوگویش دارد.همانطور که در پی خواهد آمد مطالعه تطبیقی فئیلی و لکی نشانگر قرابت بسیار زیاد آنها در بسیاری از حوزه ها نظیر افعال،نامگذاری حیوانات، اشیاء، طبیعت، انساب،اعضاء و اندامهای بدن،صفتها،ویژگی ها و….است.موارد مندرج در جدول تطبیقی زیر که چند صد مورد را شامل می گردد، قطره ای از اقیانوس مشترکات لری فئیلی و لکی است که به صورت نمونه آورده شده است.

جدول تطبیقی واژگان مشترک لری فئیلی و لکی

لکی لری فئیلی فارسی
هیز هیز برداشتن،بلند شدن
پرس پرس سوگواری
آذیتی آذیتی عزاداری
شیت شیت گیج
لیوه لیوه دیوانه
وَر وَر بر
وِلک وِلگ گرده
رآو رآو رآو رآو سروصدا
لئر لئر چرخاندن
وراز وراز گراز
هرئنگ هرئن آسایش،قوت
اسپی اسپی سفید
فیس فیس خیس
نیر نیر نور
توم توم تخم
تیخ تیخ تیغ
مزگ مزگ مغز
ویر ویر یاد،ذهن
بلوئجی بلاجی عجیب
ژار ژار فقیر
تال تال تار
توژ توژ لایه
توک توک پوست
قرژنگ کرژئن خرچنگ
دویس دیس چسبناک
سویک سیک گوشه
میرده میره شوهر
هوشک هوشک خشک
زئله زئله زهره
زنج زنج زنخ،چانه
سور سور سرخ
سئی سئی سیاه
وایم بایم بادام
چول چول خالی شده
ساق ساق سالم
رئوشت رئوشت رشوه
میرات میرات میراث
بلیز بلیز شعله ور
دروزن دروزه دروغگو
پت پت بینی
اور اور ابر
واز واز باز
زوی زی سریع
اسپ اسپ اسب
ور ور پوشاندن
نوها نوها جلو
گئن گئن بد
آذا آذا سالم
آنتریک آنتریک تحریک
قُل قّل جوش
انگلات انئلات معطل
ایسه،ایسکه ایسه الان،اکنون
گِل گِل بار
بالوش بالوش آغوش،بغل
بای بای باد
بِرگ بِرگ تپه
بِرمه بِرمه جمع کردن
بَل باریک بَل باریک لاغر اندام
بِنچین بُنچینن نیای بزرگ،اصالت خانوادگی
بوتِک بوتِک ریشه
بون بون بام
تُر تُر رد
بی تُر بی تُر گور و گم شده
بی ور بی ور رنج بیهوده
بیقُش بیقُش بازیگوش
پِت پَت پِت پَت اخم و تخم
پِریشکه پِریسکه جرقه آتش
مِل مِل گردن
پِل پِل پِل پِل تکه تکه
پی کُل پی کُل نوعی خار
تار تار فرار کردن ،فراری دادن
تپ توپ تپ توپ کتک کاری
تال تال تار،رشته،کمانچه
تِرس تِرس نشان دادن حالات صرع گونه
تریسکه تریسکه سو سوی چراغ
تژگاه تژگاه اجاق آتش
تفرآتین تفرآتین دربدر
تِلپو تِلپو تنبل
تِلگ تِلگ له شده
تلیش تلیش شکاف
توزیا توزس شکست خورد
تینی تشنی حلق
تی ئو نتو تی ئو تو شرط و قرار
تی م تم باران زودگذر
جونم جونم جانب
جیر جر لج،اصرار زیاد
جیک جیک سر برآوردن،جوانه زدن
چآو چآو شایعه
چآو ئو رو چآو ئو رو فتنه گری
چپال چپال کف دست
چپاله چپاله کشیده
چپآو چپآو چپاول
چپه چپه دسته
چوارشه چوارشه برعکس
چپی چوارشه چپی چوارشه برعکس«وارونه
چِل چِل عجله
چِلِس چِلیس شکمباره
چوی چی مثل،مانند
دل و تئما دل و تئما منتظر
جم ئو جیل ژم ژیل تکان خوردن
جئر داین جئر دیه چلاندن پارچه
خونه گمو خونه گمو بدبینی نسبت به همسر
دَپ دَپ موی درهم پیچیده
دِرک دِرک درد ناگهانی
دِرونی دِرونی دروگر
دس و مل دس د مل کنایه از صمیمیت
دکه دک رکه رک لرزیدن
دل گآوی دل گآوی تسلی بخشیدن
دَم دَم دهان
دما خرکی دما آخر آخر سر
دم کو دم کو مانع حرف زدن شدن،مانع شدن
دَمه دِرکی دَم درکی خمیازه
دنو ریچکی دنوریچکه دندان قروچه
دو گراچ دوگلاش دوشاخه
دیار دیار مشخص
دیار دیار دیدار
راحتی راحتی قیف
رازو گِلی رازگِلی گلایه کردن
راق راق خشک
رآوچآو رآو و چآو شایعه پراکنی
رپیاین رپسه زمین گیر شدن
رِزگ رِزگ ردیف
رِکیاین رِکسه لرزیدن
رِکِ ریز رِکِ ریز خردو ریز
رِمِ کُت رِمِ کُت سروصدا
رِن باز رِن باز حقه باز
رُوآرُو رُوآرُو زار زار گریستن
رُول رُول دستپاچه
روله روله فرزند
کُر کُر پسر
روم روم سر حال
روی دار ری دار پر رو،گستاخ
روئه روئه بادو باران شدید
ریپ ریپ ترسیدن
زَوَرد زَوَرد ضربه سنگین
زول زول بچه نامشروع
زیچ زیچ کسی که مداوم به دیگران آزار می رساند
ژلم ژا ژلم ژا نیمه جویده
لیژ لیژ سرازیری
بنار بنار سربالایی
سُنگه سُئنه به خاطر اینکه
سُوق ذُوق یخ،یخبندان
سیئم سئم ابهت
سی واله سی واله سیه چرده
سیه م سی سم سی تهدید
شِپ شِپ تبق،اشتباه
شُرت شُرت هول شدن
شیت شیت گیج
شفت ئو شور شفت ئو شور شستشو
شَکَت شَکَت خسته
شلال شلال گسترده،پخش شده روی زمین
شِمِرت شِمِرت ترکه چوب
شوی شوی بهم خورده
شیوه شیوه رخسار
فِتِراق فِتِراق جستجو
فِراقت فِراقت سلامت
فیسونِن فیسَنن خیس کردن
فَسات فِسات دو به هم زن
قه پ قپ قپ قپ تلاش زیاد برای معاش،چپاول مال دیگران
قِت قرار قِت قرار شرط،پیمان
قُرات قُرات متکبر
قِرچ قِرچ بریدن
قِس قِس ساکت
قل پنجی قل پنجه قلاب کردن دست
چوکیامه چوکنمه نشان ده ام
قلق داین قلق زئیه لبریز شدن
قپ رن قپ ریت تاراج،تلاش برای تصاحب اموال دیگران
کپ رپ کپ رپ بدون روزنه
کچ کچ بدشانسی
کرتک کرتک نوعی علف هرز محکم
کروژنک کروژنک غضروف
کژاژی کژاژکی طمع کاری
کوفت کو کوفته کو کوبیدن
کُل پسکی کُل پسکی مخفی کاری
کُل کُل کوتاه
کلچ کلج مغرور و سرکش
کلم کلم آب بینی خشک شده
کِل مه کِل مه همیاری در کشاورزی
کُل کلاو کر کلاو نوعی پرنده
کَن کَن گودی و پرتگاه
کوپه کوپه جمع کردن
کوت کوت کود
کومیا کومسه صبوری
که ژاو که ژاو جلبک
گِت کردن گِت کرده دوختن
گَرتی گَرتی معتاد
گُرج گُرج سر حال،سرزنده
گل پیس گل پیس جزامی
گلموچه گلموچه گلوله کردن چیزی
گُمبلک گُمبلک پریدن
گُن کردن گُن کرده قهر و سکوت
گواریا گوارسه ردشدن،عبور کردن
گه تل گه تل ریشه،بنیلد،اصل
لآوآر لِوار فراوان
لِچ لُچ لب
لنگ لئخه لن لَغه دست و پا زدن
لویله لیله لوله،زوزه گرگ
متلو متلو مطلب و موضوع،هدف
مِر مِر قهر کردن،سیرخوردن
ناهلمونه نوهلمونه ناگهانی
نائیه نئیه تهمت زدن
نروم نروم ناز کرد
نشونه نشونه خال
نِک و نویر نِک و نیر نورانی
نِهات نِهات بدنفهمشانسی
نه کره نه کره  
وا نو وا نو تجدید کردن چیزی
وِری کار ورز کار پیشاپیش
ولآ وله پهن
وِله کت وِل کت بسیار خسته
ویل ویل ساده لوح
هانا هِنا فریاد
هانا رس هنا رس فریاد رس،دادگر
هَپال هَپال مشت
هُور هُور جوانه های درخت
هردن هریه آرد کردن
گِل گِل بار
هِشاره هِشاره اشاره
هِشکو هِشکو تحریک سگ برای حمله
هُقات هُقات حکایت
هلاج هلاج علاج
هلپ هپ بخار غذا
هِلَت هِلَت دره کم عمق
هماری هماری مثل اینکه
هومسا هومسا همسایه
هُمال هُمال رقیب،هماورد
هنی هنی دوباره
هواس هاس گدایی
هواسکر هاسکه گدا
هوجه هوجه نیاز،احتیاج
هون مون هون مون خانه و خانواده
هُویرات هِویرات بوی خوش و معطر پیچیده در فضا
هویرد هیرد خورد
هویشتن هیشتن گذاشتن
هوییل هییل طلایی رنگ
هه ره خه ره گِل
هه سویره هه سیره پدر و مادر همسر
هی تا هیت پی تا پیت پشت سر هم
هیز گرتن هیز گرته بلند شدن
هیزه هیزه پوست مخصوص نگهداری روغن
یاوارکی یه وارکی یک بار
ییلا ییلا گم شدن
یی لایی یی لایی مشخص کردن مسیر و موضوع،تمام کردن
یی مجو یه مجو یکسره
یی نری یه نری یه وری ،کج
درین درین درون
مَل مَل مورچه
میروژ مریژ مورچه
پیا پیا مرد
خئر غئر چرخیدن
ملیچک ملیچک گنجشک
دار دار درخت
تنیا تنیا تنها
قورت قورت مغرور
زالنه زالنه قفل
هومسا هومسا همسایه
ژار ژار فقیر
هالو هالو دایی
تاته تاته عمو
کلاش کلاش کفش
کوش کوش کفش
کپو کچی کچی کپو نوعی پرنده
هی رو هی رو واویلا
دئنگ دئن صدا،آواز
زویخ زیق غصه
سُخون سِخو استخوان
لَش لَش جسم،جسد
قئی قئی کمر
هنی هنی دوباره،باز
گَنم گَنم گندم
سُویر سویر قرمز
ایواره ایواره عصر
گلاره گلاره تخم چشم
دِرِک دِرِک خار
قَپ قَپ چنگال
لفآو لفآو سیل
کولا کولا سایبان
کلیل کلیل کلید
خَوَر خَوَر خبر
شنفتن شنفته شنیدن
کِل کِل عبور
نوکوم نوکوم یکدفعه،ناگهان
واگیژه بای گیژه گردباد
تَل تَل شاخه بلند درخت
بآوان بآوو خانواده پدری
عسر عسر اشک
گَل گَل دسته(جانداران)
نازار نازار عزیز،نازنین
قیقه قیقه قهقهه
آساره آساره ستاره
شوگار شوگار شبانگاهان
گُلونی گُلونی سربند زنان لر
پار پار پارسال
قُلنگ قُلن کلنگ
فن و فیت فن فیت شگرد
پِرپیت پِر پیت تقلا
دِله هول دل د هول دل نگران
نتار نتار نثار
میرات میرات میراث
میراتی میراتی ارثیه
وری وری برخیز
دی دی دنیا
هتم و دی اومام و دی متولد شدم
کِز کِز گوشه گیر
دس صلات دس صلات سررشته،مهارت
هسه هس هسه هس-هس هس نفس نفس
لش لش جسد-بدن
شکت شکت خسته
ویر ویر ذهن
حناسه حناسه نفس
مزگانا مزگونا مژدگانی
نازار نازار نازنین
زنج زنج چانه
چناوه چناوه چانه
تویل تول پیشانی
گیژ گیژ گیج
قسه قسه سخن-صحبت
رئنی رئنی قشنگ
بیل بئل بگذار
بِن بَن قرار بده
هول هول نگرانی
قَئرت قَئرت قرض
چمر چمر سوگواری
چی چی مثل
دنگ دئن صدا
هانا هنا صدا زدن
لاوه لاوه لاوه لاوه لالایی
هلگ هلگ تقلا-تلاش
قلف قلف قفل
سا سا سایه
کز کز گوشه گیر
زونی زونی زانو
گری گری لحظه ای
سیکَه سیکِه نگاه کن
بِن چینه بُن چینه اصالت-نژاد
گَن گَن بد
پت پت بینی
قاپ و قل قاو و قل شکل-ادا
مه مینه مه مینه میمون
چرکو چرکو کثیف
پیا پیا مرد
شِش شِش شپش
باقِله باقِله باقلا
دُر دُر جاری-دراز
خرویزه خرویزه خربزه
تیسکو تیسکو پر مو
گُلمه پت گُلمه پت سوراخ بینی
گِتَ گِت گِتِ گِت نوعی راه رفتن سنگین
دیاری دیاری مشخص
لیوه قپالی لیوه قپالی دیوانه و نابهنجار
توژ توژ لایه
وراز وراز گراز
عزیز خیاره عزیز خیاره عزیز دوست داشتنی
منی منئی سراغ-گشتن
ننه ننه مادر بزرگ
پاپا پاپا پدربزرگ
هالو هالو دایی
تاته تاته عمو
هالوزا هالوزا دایی زاده
تاته زا تاته زا عموزاده
می می می می در لکی عمه و خاله در لری فیلی فقط خاله
به کتی ور بکه د ور بپوش
اورسی اورسی کفش
گوره می گورمی جوراب
دل دله ماده سگ
گمال گمال سگ نر
کله گا کل گاو گاو نر
اشکار اشکار بزکوهی-شکار
وراز وراز گراز
کیسل کیسل لاک پشت
کرژین کرژین خرچنگ
شیطون شیطو عنکبوت
قلا قلا کلاغ
پاتیل پلتیل دیگ
قو له مه قو له مه قابلمه
قله نه قوله نه کلنگ
گژک گژک دکمه
مخراز مغراز قیچی
برد برد سنگ
تیخ تیخ تیغ
نوخه نوخه نخود
نوژی نوژی عدس
گله بریژ گله بریژ چنجه
سیو سیو سیب
گرده کو گردکو گردو
شومی شومی هندوانه
مه رو مرو گلابی
خرویزه خرویزه خربزه
ئلی ئلی آلو
زردئلی زردئلی زردآلو
ئن نویر ئن یر انگور
سیو خاکی سیو خاکی سیب زمینی
تارمی تارمی ایوان
حوش حوش حیاط
کله شیر کله شیر خروس
خه ور خه ور بیدار
مکیس مکئس تعارف
کاو کیاو آبی
تویل توئل پیشانی
تلیش تلیش پاره و شکافته شدن
توک توک پوست
گلا بیئر گل بوئر برگرد
ترکه ترکه چوب نازک
تاپو تاپو مخزن گندم و آرد
تمارزو تمارزو آرزوی داشتن چیزی
تویرک تیره تمشک
پئل پئل شاخه درخت
پِل پِل غلتیدن
په ل په ل دامنه کوه
شیئر شیئر شیر
کول کول کوتاه
ایسه ایسه حالا
دِلیون دِلو سوزن بزرگ
گن گن زشت-بد
کل کل ناقص-شکاف-کوچه-بی دندان
پووپ پووپ تاج ماکیان
مه غار مِغار صخره
دم دم دهان
مل مل گردن
هوار هار پایین
قَری قَری مقداری
بریقه بریقه برق زدن
بی کش بی کش سکوت،بی صدا
حویر ئو هلون حیرد ئو هلون خورد و شکسته
منا کر منا که ناصح،تربیت کننده
بی مناکر بی منا که کنایه از فرد بی تربیت
له له گلیم
دم دم دهان
گلا بیر گل بوئر برگرد
شو صو شو صو صبح زود
ئسر ئسر اشک
کر دوات و دورت کر دوت و دورت خدا نگهدارت باشد
پی پاکی پی پاکی اثبات بی گناهی
باوه باوه پدر
لوچ لوچ لب
کلک کلک انگشت
آزا آزا سالم
یک تری یک تری یکدیگر
شیویا شیوسه خراب شده،به هم خوردن
منی منی دنبال گشتن
پریسک پریسکه جرقه
م.سل موسل شکمو
رن باز رن باز حقه باز
گه زر گه زر هویچ
گِن گِن گِن گِن انبوه
زووار زووار زائرین
لمور لمو شکمو
گلوم گولم برکه،آبگیر
بوگن بوگن بد بو
پشکل پشکل فضولات بز و گوسفند
زویخ زیق تلخ و بد مزه
تلمیت تلمیت زین و یراق اسب
کلو کلو کلوخ
بلئنگ بلئن بلند
کورپه کورپه نوزاد
توم توم بذر
ژئر ژئر زهر
پلاره پلاره شاخه
آساره آساره ستاره
گورچنگ گورچن عصا
نئر شون نئر شو روی شانه
تلیا تلنه له شدن
دنو دنو دندان
پیئس پیئس پست،بی غیرت
هلگ هلگ تلاش
لیوه قپالی لیوه قپالی دیوانه شدید و نفهم
دیاری کریا دیاری کرده مشخص شده
در بال در بال آستین
بال بال دست
کلاش کلاش کفش
هاوی های هستی
هلگه هلگ هلگه هلگ تلاش بسیار
دیتونه دیتونه دیده اید
مه ری مری مثل اینکه
چه نی چه نی چقدر
لیژ لیژ سرازیری
گومه گومه گنبد
هوئاس کر هاس که گدا
ایموم ایموم امام
بایه قوش بایه قوش جغد
واله واله سرو صدا
تور ئو شوئر تور ئو شوئر رد و نشان
کرنگ کرئن آغل
گاله گاله فریاد
چریکه چریکه فریاد
هالی هالی خالی
ایرشت اریشت حمله
ول بونسا ول بونسه بدون دلیل
قل قل قل قل قطعه قطعه
چرچ چرچ ترس ناگهانی
کاسمسا کاسمسا کاسه همسایه
بیتر بیتر بهتر
دُما دِما عقب،بعد
زوات زوئت سرکشی بیشتر سگ
قلا قلا کلاغ
مارملیک مارملیک مارمولک
گن گن بد
عثر عثر اشک
قور قور قبر
لا لا طرف،سمت
ایلا ایلا این طرف
اولا اولا آنطرف
لیسک لیسک اشعه آفتاب
بی مناکر بی مناکه بی تربیت
دلگآوه دلگآوه قوت دل،مایه امید
لش لش جسم،بدن
هوماری هوماری جای هموار
هیئرو هیئرو هیئرو هیئرو واویلا
تئم ئو توز تئم ئو توز گرد و خاک
زنئی زنئی زندگی
نازار نازار نازنین
ملحم ملحم مرهم
هه هه همیشه
ئیسه ئیسه الان
شوسو شوسو صبح زود
هردک هردک هر دو
سا سا بند آمدن باران
ایواره ایواره عصر
دم حلکی دم حلکی ادا درآوردن،تمسخر
تمارزو تمارزو حسرت،آرزو
هوز هوز تیره،خاندان
بنیره بنیره منتظر،محتاج
تیکه تیکه ذره
کوت کوت کوت کوت تکه تکه
وخته وخته نزدیک است
تئل تئل تلخ
سئور سئور قرمز
آز آز توان
گل ئو گیر گل ئو گیر لابلا
نویزه نیزه ناله
بلاجوئی بلاجی عجیب و غریب
هر سه ک هر سه ک هر سه تا
رونه رونه کنار
نوهلمونه نوهلمونه ناگهانی
چَقَل چَقَل شغال
شولگیا شولگسه تکه تکه شده
هوار هار پایین
تئل تئل

شاخه درخت

درج شده توسط : امین آزادبخت (مدیر سایت )

دیدگاه ها

7چشمه میشنان در گفته :

دمت گرم، أرا إه حوصلته دُکی……!
استفادمون کرد…

تئم ئو توز در گفته :

درود بر اصالت و نجابت دکتر

لیلا در گفته :

آفرین….و مرسی

کوهدشتی در گفته :

با سلام

منظورتان را از لری فئلی نفهمییدیم؟ آیا منظور زبانی است که ایلامی ها و بخشی از کرمانشاه با آن تکلم میکنند؟ اگر اینطور است آنها حودشان را کورد فیلی میخوانند و از اینچنین هویت سازی های نابجا سخت غضبناک! و اگر منظورتان لری خرم آباد است که صفت فیلی به آن نمی چسبد ؟؟؟؟؟
من هدف این طور مقاله ها را آسیمیلالسیون وحذف و جذب زبان لکی و قوم لک در لری میدانم که البته راه به جایی نمیبرد ما لک هستیم و اگر قرار است به قومی دیگر بپیوندیم بیشترین شباهت از نظر زبانی و فرهنگی را با کردهای ایلام و کرمانشاه داریم زبان و دیگر جلوه های فرهنگی ما چون آداب و رسوم رقص و و موسیقی ما بیشتر کوردی است …ما لر نیستیم و نباید حقوق ما نادیده گرفته شود البته به حسن همجواری معتقدیم و لرها را قوم همسایه و برادر میدانیم که این باعث نمیشود از هویتمان دست بکشیم.
موفق باشید

ناشناس در گفته :

البته ممکن است توجیهاتی آورده شود که نه آقا منظور ما فرهنگی است !!!و کجا ما هویت لکها را زیر سوال برده ایم؟؟؟؟ و…باید گفت در عصر سیاسی شدن فرهنگ، دیگر این توجیهات ما را نمیفریبد…و این ترفندهای فعالان فرهنگی لری دیگر کهنه شده …ما لک هستیم

آره ما لکستان را تشکیل خواهیم داد

شیرین در گفته :

اگر دقیق بررسی شود بیشتر این قرابت ها حاصل تاثیرگذاری لکی بر لری است چون دیگر گویش های لری از این کلمات استفاده نمیکنند حال آنکه تمام لکها متحدا از این کلمات استفاده میکنند
این البته دلایل متعددی دارد مانند جمعیت غالب لکها در خورم آبادئ بخصوص طوایف لک حسنوند وبیرانوند و همچنین زبان شعر و ادب بودن لکی در گذشته لرستان که آن را نسبت به لری زبان فرادست قرارداده و…که در ایتن مقال نمیگنجد ونیازمند پژوهش زبانشناسان لک است.

ما فیلی ها هیچ قرابتی با لکها نداریم این زبانی که لکها بهش تکلم میکنن مال ما فیلی ها بوده برای همین فکر میکنن فیلی ها کرد هستن عزیزدل کرمانشاهیان اصیل فارس هستن و بقیشون هم کلهر هستن ایلامیان هم همینطور البته با این تفاوت که جنوب استان و شوهانها فیلی هستن از کجا در اوردی که کرمانشاه فیلی است

صالح در گفته :

سلام : خواهشمند است برای بهره بردن بیشتراز تطبیق واژگان تلفظ واژه ها را با حروف لاتین نیز بنویسید

ٌصالح در گفته :

سلام : خواهشمند است برای بهره بردن بیشتراز تطبیق واژگان تلفظ واژه ها را با حروف لاتین نیز بنویسید
سلام : خواهشمند است برای بهره بردن بیشتراز تطبیق واژگان تلفظ واژه ها را با حروف لاتین نیز بنویسید
سلام : خواهشمند است برای بهره بردن بیشتراز تطبیق واژگان تلفظ واژه ها را با حروف لاتین نیز بنویسید
سلام : خواهشمند است برای بهره بردن بیشتراز تطبیق واژگان تلفظ واژه ها را با حروف لاتین نیز بنویسید

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :