کد خبر : 16165
تاریخ انتشار : ۱۴ دی ۱۳۹۱ - ۲۰:۰۰
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 931 بازدید

گزارش تصویری – تشریحی / خندقی در خیابان!

        به گزارش میرملاس نیوز؛ اینجا بخشی از شهر پر زخم کوهدشت. گذرگاهی که روزانه تن های رنجور و خسته ی وسایل نقلیه ی بی شماری را روی دوشش “از غربتی به غربت دیگر” ترابری می کند.     اشتباه نمی کنید. اینجا سی متری دوم شهرک شهید رجایی ست. خیابان شهید […]

 DSC05133

 

 

1 (11)

 

به گزارش میرملاس نیوز؛ اینجا بخشی از شهر پر زخم کوهدشت. گذرگاهی که روزانه تن های رنجور و خسته ی وسایل نقلیه ی بی شماری را روی دوشش “از غربتی به غربت دیگر” ترابری می کند.

 

1

 

اشتباه نمی کنید. اینجا سی متری دوم شهرک شهید رجایی ست. خیابان شهید اله رحم مردانی.

اگر فکر می کنید این تصاویر از کره ای دیگر یا جهانی دیگرند، در اشتباهید.

اشتباه از ماست اگر فکر کنیم این خندق خندان خفته در خراش، جایی دورتر از مسیرهای عبور و مرور هر روزه ی ماست.

این تصاویر مربوط به خیابانی ست که شبیه خیلی دیگر از گذرگاه های این شهر شاد(!) اسیر حکاکی های عمرانی(!) شده است.

خیابانی که بیشتر از ۷ ماه آزگار است، به هر بهانه ای جراحی شده است تا دردش درمان شود و نه تنها نشده، بلکه خودش دردی و زخمی شده که روز به روز سرش باز تر از دیروز می شود.

اینجا کمربندی شهر است که کانالی دراز و دریده در سینه اش کشیده اند. تصویر ، گویی “شاخه ای ایست که به سوی نور فریاد می کشد”. شاخه ای که روی زمین کشیده شده است و چون رگی متورم از دردهای پیاپی حرف ها با ما دارد.

خطی گود که خیابان تازه ساز مذکور را به دو نیمه ی موازی دور از هم تقسیم می کند.

 

1 (1)

 

اینجا درست سه راهی دوم این خیابان است. نبش خیابان نبوت و روبروی بوستان اندهگین شادی. عمق عجیب این چاله در این قسمت، بارها و بارها زبان لال ماشین های مشغله دار را به لعن و نفرین وا داشته است و گاهی منجر به جراحات جسته گریخته ای شده. سنگ سیاه بخت نبش بولوار، گواه هراس رانندگان رد شونده ی روزمره است. رانندگانی که از ترس “مبادا در چاله افتادن” رخش های رخ رفته شان را به پیشانی پریشان این دیواره ساییده و با درد و آه و اخم، از آن گذشته اند.

 

1 (2)

 

1 (3)

 

DSC05100

 

DSC05105

 

DSC05133

 

DSC05143

 

اینجا “چال اسکندرون” شهیر نیست. چاله ای که ما با این نام می شناختیم به مراتب ، مرتب تر و کم حجم تر از این هجوم عمیق است. بلکه بخشی از همین خیابان خاموش است که از درد دریدگی، دامنش دیوانه و شکمش سفره شده است.جدا از حواشی، در متن آن نیز می توان انواع هستنده ها را یافت که برای پر کردنش، کمر به قتل خود بسته اند. از سنگ و خاک و برگ و باد گرفته تا اجتماع عصبی آب باران.

 

1 (4)

 

1 (5)

 

این سوختگی های عفونت زده تنها چند متر با چاله ی قبلی فاصله دارند. انگار تلاش بی وقفه ای برای رسیدن شانه شان به شانه ی هم دارند. شبیه گندیدگی میوه های کمیاب و ویروس های فراوانی که هی تکثیر می شوند و گسترده تر از دقایق گذشته. به نظر می رسد که “ما می توانیم” در چنین زمینه ای رکوردهای جهانی را جابجا کنیم و ناممان را ثبت کنیم، که تنها اینجا می توان خیابانی یافت که با وجود نه چندان درازی خود، انواع چاله ها و چوله ها را در خود داشته باشد.

 

1 (6)

 

1 (7)

 

1 (12)

 

1 (17)

 

اینجا که رودخانه ی ردا دریده ی کشکان یا سیمره نیست. اینجا همان خیابان است . کافی ست آسمان لبی تر کند و به جای خودمان اشکی برایمان بریزد. خواهیم دید که در جای جای این خیابان، تالاب های طلایی زیبایی(!) زاییده خواهد شد و روی زاینده رود را کم خواهد کرد. کنار دریایی و سنگلاخی و آیینه ای برای تماشای تشکیل تصویر آسمان و چراغ های “دراز و لاغر کم خون”. ما که به ماهی گیری در آینده ای نزدیک در آن امیدواریم و از ندیم و قدیم گفته اند:”امیدواری چیز خوبی ست”.

 

1 (8)

 

1 (9)

 

1 (11)

 

اشتباه نکنید . اصلن بد نیست. می توان دعا کرد و گفت : خدایا این شادی را از کودکان ما نگیر و این شسته شدن را از چرخ های دوچرخه ی کودکان ما.

 

1 (10)

 

1 (13)

 

1 (14)

 

جغرافیای زیبایی(!) ساخته ایم با این کچلی های کور خیابان. نقشه هایی که از بالا اگر نگاهشان کنیم، طرحی شکیل و بکر، ایستگاهی از طراحی های خیابانی و کانسپتی نو را به ثبت می رساند. جدای از این، شادابی و رضایت دست های شهروندان شاداب را به دنبال دارد که از من در حین تصویربردای خواسته اند مراتب تشکر و امتنان آنها را به عرض عریض مسئولین پاسخگو! برسانم. (مسئولین پاسخگو عرض تشکر و امتنان)

و البته شادابی رانندگانی که خرسند و لبخندناک، از اینکه این خندق هنوز آنقدر دندان گرد و خسیس و عمیق نشده که نتوان از این سمت خیابان به آن سمتش پرید.

 

1 (15)

 

1 (16)

 

شاید هیچ جای دنیا این همه صحنه ی سفید و سبکبال در یک مکان نبینی. حالا مگر جایی شبیه دیوار دراز چین یا اهرام ثلاثه مصر. این شاهکارها ، کار دست است و کاملن بدون دخالت تکنولوژی روز چیدمان شده است. باور کنید بسیار شگفت انگیز است وقتی می بینی وسیله ای بی آنکه واژگون شود یا دنده و دستک و دندانش بشکند از این گردنه های گردن فراز گوارا به سلامت می گذرد.

 

1 (18)

 

اینجا کمی مانده به انتهای این ابژه ی آوانگارد است. ماکتی گویا و گمنام، که شاید گذر هیچ پاسخگویی به گذرگاهش نیفتاده. (مگر زمانی که می خواستند خلقش کنند).

 

1 (19)

 

شاید تصور شما این است که این باتلاقی شبیه گاوخونی یا اسب خونی یا زرافه خونی باشد. باز هم به سختی در اشتباهید. (البته با عرض پوزش) . چون اینجا همان انتهای محور مذکور است و حد فاصل بین پایان بولوار و دبیرستان پسرانه ی امام جعفر صادق (ع). تازه مقادیری پس از قامت قلمبه ی دبیرستان کاشانه های مردم است و خانه های سازمانی میانسال شهر. تا اینجا “یک خیابان دراز بود که هر روز زنی با زنبیلی” در گودی چاله های آن سرنگون می شد و از اینجا به بعد، دریاچه ای بی دریچه است که هر روز،چند وعده، دانش آموزان آینده ساز، بدون هیچ قایق و لنج و کلکی و تنها با پای پیاده از آن می گذرند و باورتان نمی شود اگر بگویم، همان دانش آموزان فردا و فرداهای دیگر سالم و صحیح باز از آن می گذرند و می گذرند.

 

1 (20)

 

1 (21)

 

1 (22)

 

1 (23)

 

1 (24)

 

حسن ختام این شادی نامه چندان نیازی به توضیح ندارد. نیزار و خارزاری که از آب و زباله تغذیه می کند و حجم وسیعی از سرانه ی فضای سبز را به اتفاق جاهای مشابه در دیگر نقاط شهر به خود اختصاص داده است. رستنگاه بیماری های بیدار و خراب آباد خانه های خفته ی در آسودگی.

و زباله هایی که به بهانه ی جمع شدن، تجمیع شده اند و از رایحه و رنگ و روی آنها می توان تشخیص داد که چون کودهای کهنه چه زمانی در این کرانه مانده اند و چه موجوداتی را خوش نمی آید که از اینجا بر چیده شوند.

و اما “خندقی” که از خیابان شهید مردانی جدا می شود و در بستر خیابان یادگار امام می افتد تا وقتی که “به سمت هرگز و به سوی هیچ” برود و در ترمینالی که بیرون شهر است اندوهش را با مسافران مسیرهای میسر تقسیم کند. شاید روزی این اندوه آنقدر تقسیم شود که وقتی مسافری می آید و مسافری می رود، برای بچه هایش داستانی بگوید و بگوید که روزی اینجا مسیری بود با خندقی در خیابانی نو نوار و ما بدون هیچ مشکلی از این گذرگاه چون روزهای رفته ی و مانده ی عمر می گذشتیم، بی آنکه کسی بداند ما چه می کشیم و چه ما را می کشد.

اینجا خیابان شگفتی ساز قرن های دور و نزدیک است با خندقی به عمق عاقبت به خیری و به درازای ریاضت زنگ های ریاضی. اینجا کوهدشت است . سی متری دوم شهرک شهید رجایی.

 

گزارش و عکس : مرتضا خدایگان

 

 

 

 

درج شده توسط : امین آزادبخت (مدیر سایت )

دیدگاه ها

حسين-از شهرك در گفته :

هفت ماه خاک خوردیم حالا با نزول رحمت الهی و لطف آقای شهردار” گل” می خوریم!!!

عجم در گفته :

دوستان چرا اینقدر بد بین هستین
این خندق ها در دور سوم سفر هیات چاله پراکنی شهرمون بخاطر استفاده از مزایای مفید و ارزان قیمتشون حفر شدن از جمله :
۱ – اولا جمع شدن آب در این چاله ها باعث افزایش میزان ذخایر آب های زیر زمینی و رو زمینی میشه
۲ – خیابان ها دیگر نیازی به خط کشی ندارن و متخلفین به اشد مجازات میرسند ( مانند خاور گیر افتاده در دام قانون )
۳ – کمک به جدا سازی مسیر حرکت تراکتور ها و دیگر وسایل نقلیه عمومی و خصوصی
۴ – با جلب کردن توجه مردم به این مشکل دیگه بقیه ی مشکلاشون به چشم نمیان
۵ – استفاده از آن بعنوان لاین مخصوص دوچرخه سواری ( به این میگن فرهنگ سازی )
و هزاران مزایای نقدی و غیر نقدی دیگر…….

مصطفی خدایگان / سرویس اندیشه در گفته :

واقعاً کارشناس خبره ای هستی عجم جان؛ تحلیلت تو حلقم!!

ممجو در گفته :

کارشناس می خوای عجم خون

م فلاح در گفته :

ممنون بابت این گزارشتون امید به گوش مسولین برسد هرجند دیگر واژه مسول کلمه غریبی است به هرجای سر می کشند غیر از انجام دادن مسولیتشان شهر داری که نگو تنبل خانه شاه عباس

داریوش در گفته :

واقعن من به جای اعضای شورای شهرخجالت می کشم.

لیلا در گفته :

و یه مون نهات….

تئم ئو توز در گفته :

درود بر خدایگان عزیز: خیلی از مردم مصداق این سخن گاندی هستند که می فرمایند درد من تنهایی نیست؛ بلکه مرگ ملتی است که گدایی را قناعت؛ بی عرضگی را صبر و با تبسمی بر لب این حماقت را حکمت خداوند می نامند. مرتضای عزیز تا با فقر فرهنگی، عدم آگاهی مردم نسبت به حقوق خود و…… مبارزه نشود ملت روی پیشرفت را به خود نخواهند دید. پس مردم حتماً به این نوع سبک زندگی راضی هستند.

منتظر در گفته :

اولا دست دوست وهمکارمان آقای دوست محمدی درد نکند دوما آقای عجم هم گل گفتید سوما از ماست که برماست

فاطمه در گفته :

شهرداری عوارض می خواد……………

داريوش جعفري در گفته :

با تشکر از دوست ارجمند جناب آقای خدایگان
اما به عرض برسانم شما اگر بخواهید زخم‌ خیابان‌های کوهدشت را منعکس کنید لازم است حد اقل یک ماه عکس بگیرید و هیچ میر ملاس نیوزی جای انعکاس آنها را ندارد.
چرا به بوعلی سر نمی‌زنید،چرا به اطراف مسجد فاطمیه سر نمی‌زنید،چرا به خیابان مطهری سر نمی‌زنید،چرا به اطراف مسجد امام حسین(ع) سر نمی‌زنید،چرا به شهرک فرهنگیان سر نمی‌زنید،چرا به شهرک امام(ره) سر نمی‌زنید،چرا به اطراف علمی کاربردی۱ سر نمی‌زنید،چرا به پشت مسجد امیر المومنین(ع) سر نمی‌زنید،چرا به منطقه‌ی کورانی‌ها سر نمی‌زنید،چرا به اطراف پارک شهید بهشتی سر نمی‌زنید،چرا به خیابان و کوچه‌های اطراف کمیته امداد سر نمی‌زنید،چرا به انتهای خیابان دارایی سر نمی‌زنید،چرا به خیابان بختیاری‌ها سر نمی‌زنید،چرا به شهید شهبازی سر نمی‌زنید،چرا به …. سر نمی‌زنید، باز هم بگویم

7چشمه میشنان در گفته :

چرا به کوهدشت سر نمی زنید…..!!!؟

محمدباقر در گفته :

با سلام خدمت دوست گرامی و با ذوق و هنرم

محمدباقر در گفته :

خسته نباشی مرتضا جان
خوب به تصویر کشیدی اما کو گوش شنوا وچشم بینا
امید وارم با نشان دادن سایر مشکلات شهرمان مسولان یه کمی به خودشان بیان

دالاهو در گفته :

ضمن تشکر از جناب آزادبخت و خدایگان به استحضار برسد با آمدن معاونت جدید خدمات شهری (جناب تیموری) چاله چوله ای نمی ماند یک هفته فرصت لازم دارند . شهرداری فقط این را بلدند که یکی پستی بگیره و بنری براش نصب کنند . این از وظایف شهرداری کوهدشته کار آسفالت و …. کار اداره راه است پرسنل شهرداری را به زحمت نیندازید . ضمنا کارگرانی که وظیفه بردن آشغالها بر عهده آنهاست اگر هفته ای پول بهشان ندی آشغالهات را نمی برند

امین آزادبخت (مدیر سایت ) در گفته :

درود بر مرتضای عزیز / امیدوارم در آینده نیز از دید خوب و هنری شما در انعکاس دردهای مردم این دیار بیشتر استفاده کنیم تا شاید دست اندرکاران تلاش بیشتری برای رفع مشکلات این مردم که لیاقتشان بیش از این است را صورت دهند…

گله مند در گفته :

سلام.از آقای خدایگان متشکرم.
بعضی از آقایون شورای شهر وقت رسیدگی به وضعیت شهر رو ندارند.اونها باید بدوند تا امتیازات شخصی بیشتری در این ماههای آخر از شهرداری ببرند.
باقیمانده اقوامشون که از لیست جا موندن رو سر کار ببرند.باور ندارید برید یه سر به شهرداری بزنید: همه کونانی و گراوند و…هستند.
باید برای خودشون زمین کنار بذارن یا به ماشینهای شهرداری چوب حراج بزنند یا برای خودشون زمین متری هیچ تومن بردارند.خلاصه سر آقایون شورای شهر خیلی شلوغه….

من هم مدیرشدم .واسم بنر بزنید! در گفته :

شما چقدر به این شهر خرده میگیرید!مگه این شهر چی کم داره!؟مهمترین چیزی که ما داریم مدیران ما هستند!مگه بنر ها را نمی بیند ؟!من هم احتمالا رییس بشم لطفا واسه من هم بنر بزنید!

کوهدشتی از تهران در گفته :

دوستان عزیز بنده یک سئوال از شما دارم و توضیحاتی چند: امیدوارم این مطلب را تا به انتها بخوانید و آن وقت در مورد شهرداری قضاوت نمایید:
سئوال: چرا فکر می کنید وظیفه شهرداری حفظ امنیت و آرامش روانی و پاکیزگی شهر و رعایت حقوق شهروندی مردم است؟!
توضیحات: شهردای وظایف خیلی بزرگتری دارد که اصلاً فرصت رسیدگی به این امور پیش پا افتاده پیش نمی آید. برای مثال، تعداد کثیری از کارکنان شهرداری، به طور روزانه و شبانه مشغول رسیدگی به امور چاپ و نصب بنرهای تقدیر و تشکر و خوشامد و اینها هستند و در این راه، تلاش بسیار زیادی می نمایند. طبق آمارهای رسیده، چیزی بالغ بر ۱۲۸ نفر از کارکنان شهرداری فقط در همین بخش (بخش تولید و توزیع بنر در سطوح گوناگون شهر) مشغول به فعالیت می باشند. گزارشات واصله حاکی از آن است که تعداد ۸۲ نفر از کارمندان شهرداری به شکلی خودجوش و متعهدانه در کف شهر پراکنده شده و به توزیع نامه های مربوط به عوارض کسبه، بازاریان، دلالان، دست فروشان، اکناف و اطراف و کلیه کسانی که از راههای دور و نزدیک به این مراسم شرف حضور فرموده اند، پرداخته، و آنقدر درگیر این کار وقتگیر هستند که برای خاراندن قسمت کوچکی از سر مبارکشان، باید مرخصی ثانیه ای بگیرند. همچنین طبق مشاهدات خبرنگاران ما، حدود ۱۷۶ نفر از کارمندان شهرداری به کار دشوار و طاقت فرسای گفتگو و مناظره های اقتصادی سیاسی اجتماعی فرهنگی ورزشی ادبی هنری تاریخی جغرافیایی علمی فلسفی تکنولوژیکی عمرانی صنعتی انتخاباتی جهانی کشوری استانی شهری و طایفه ای مشغول بوده و خودتان حدس بزنید چنین حجمی از گفتگوها هرگز مجالی برای رسیدگی به امور پیش پا افتاده مردم باقی نمی گذارد!
گفتنی است بر اساس منابع به دست آمده از مراجع موثق، افراد رده بالای این اداره ی مردمدور و مردمندار و مردمگریز، در پی افزایش حجم مسئولیتهای خود در بخشهای مختلفی از قبیل، حضور در مراسمات ختم و خاکسپاری، سوم، چهلم و سالگرد، حضور در همایشات و سیمنهارهای گوناگون (از جشن تولد یکی از بچه های مهدکودک فلانفلان گرفته تا حضور در همایش تقدیر و تشکر از خودشان)، حضور در جلسات شبانه خانگی جهت برنامه ریزی برای استخدام بیشتر کارمند(به دلیل افزایش حجم کاری و تعداد کم کارکنان و همچنین کمک به اشتغالزایی)، حضور در دفاتر ریاست ادارات مختلف جهت برنامه ریزی برای عزل و نصب مدیران و کارکنان بخشهای مختلف سازمان بزرگ شهرداری، بررسی درخواستهای اقوام مبنی بر اعطای وامهای کوچولو(!) و تسهیلات طلاعوض، بررسی درخواستهای خودشان مبنی بر دریافت اضافه کاری، حق ماموریتی، عیدانه مناسبتهای مختلف و پاداش و جوایز مدیریتی و نهایتاً حضور به موقع در صفوف برنج و مرغ و گوشت و غیره به صورت غیرحضوری.
نکته: جمع کثیری از پژوهندگانی که برای تهیه و نگارش این گزارش زحمت کشیده اند، پس از مشاهده رنجهای بیشماری که کارکنان و مدیران شهرداری و همچنین اعضای شورای شهر متحمل می شوند، سخت اندوهناک شده و از مردم عزیز همیشه در صحنه درخواست نموده اند که از این پس هر شخصی از مقابل ساختمان شهرداری عبور می نماید بر اساس وظیفه انسانی خویش، کله اش را به سمت ساختمان چرخانده و تا لحظه ای که ساختمان از منظر وی دور و ناپدید می گردد برای رضایت خاطر زحمتکشان حاضر و خارج در این ساختمان، درود و سلام فرستاده و در صورت امکان یه عدد «مخلصتیم شهرداری» نیز بگویند. ضمنا این پژوهندگان معتقدند به سبب حجم زیاد امور شهرداری و تعداد بالای بخشها و کارکنان این نهاد، از این پس نام رسمی این نهاد، به «وزارت شهرداری کوهدشت» تبدیل باید گردد.
لازم به ذکر است هم اکنون شهرداری کوهدشت با حدود ۳۰۹ کارمند و پرسنل، و داشتن مدیری آگاه و دلسوز که تمام هم و غم خویش را در جهت اجرای مدیریت اصولی و انجام وظائف قانونی و شرعی خود گذاشته و حتی برخی منابع آگاه گفته اند که ایشان شبانه رخت نارنجی بر تن نموده و با جاروبی دست ساز به یاری رفتگران زحمتکش می شتابد. لذا این وظیفه ما مردم قدرناشناس است که زین پس انقدر ایراد بیجا نگیریم و به جای غرولند و انتقادهای بیجا برای موفقیت هرچه بیشتر این عزیزان روزی سه بار بعد از هر غذا، دست به دعا برده و خود را از خجالت ایشانان در آوریم. باشد که مقبول افتد. مثلاً همین فرد معلوم الهالی که گزارش و تصاویر بالا را درج نموده است: آقا شما چه دشمنی با شهرداری دارید؟ چرا می روید با فتوشاپ این عکسها را درست می کنید تا بهانه ای برای اعتراضهای بی مورد بیابید؟ اصلاً شما مگر سردبیر آن چندورق پیشوک برای نوزادان نیستید؟ شما را چه به مسائل بزرگترها؟ اصلا گیرم که این چاله ها نیز در خیابان قرار داشته باشند، شما با دیدن این چاله ها نه تنها باید پی به حجم عظیم وظائف شهرداری ببرید بلکه باید به این نکته پی ببرید که نیاکان ما همین دو سه متر آسفالت را هم نداشته و آنوقت شما از دو سه تا چاله ناراحتید؟! واقعا که عجب مردمی پیدا می شود!
در پایان باید خواهش کنم که پرحرفی مرا ببخشید اگرچه زحمات شهرداری در این عبارات و مقالات و کتابها و این چیزها نمی گنجد.

ناشناس در گفته :

به نظر من تشک کج است.

خسروی در گفته :

خوب پس دیگه چی جناب شهردار خوبید سلامتیت بچه هات چطورند خوبند خوب الحمدالله چی مردم توسایت به کارتون اعتراض کردند واقعا شرمنده ام بابا این مردم قدر شما رو نمیدونند

بی ار در گفته :

این خانه از پای بست ویران است خواجه در فکر نقش ایوان است.

یک شهروند کوهدشتی در گفته :

موجها خوابیده اند آرام و رام
طبل توفان از نوا افتاده است
چشمه های شعله ور خشکیده اند،
آبها از آسیاب افتاده است.

در مزار آباد شهر بی تپش
وای جغدی هم نمی آید به گوش
دردمندان بی خروش و بی فغان
خشمناکان بی فغان و بی خروش
آه ها در سینه ها گم کرده راه،
مرغکان سرشان به زیر بالها
در سکوت جاودان مدفون شده ست
هرچه غوغا بود قیل و قالها

خانه خالی بود و خوان بی آب و نان
وآنچه بود آش دهن سوزی نبود
این شب ست؟ آری، شبی بس هولناک؛
لیک پشت تپه هم روزی نبود

باز ما ماندیم و شهر بی تپش
وآنچه کفتارست و گرگ و روبه ست
گاه می گویم فغانی برکشم،
باز می بینم صدایم کوته است…

آبها از آسیاب افتاده؛ لیک
باز ما ماندیم و خوان این و آن.
میهمان باده و افیون و بینگ
از عطای دشمنان و دوستان…
در شگفت از این غبار بی سوار
خشمگین، ما ناشریفان مانده ایم
آبها از آسیاب افتاد؛ لیک
باز ما با موج و توفان مانده ایم

هرکه آمد بار خود را بست و رفت
ما همان بدبخت و خوار و بی نصیب
زان چه حاصل، جز دروغ و جز دروغ؟
زین چه حاصل، جز فریب و جز فریب؟

باز می گویند: فردای دگر
صبر کن تا دیگری پیدا شود.
کاوه ای پیدا نخواهد شد، امید!
کاشکی اسکندری پیدا شود…

مهدی اخوان ثالث
تهران. اریبهشت ۱۳۳۵

میترسم بگم شاید دیگه برا ریاست جدیدم بنر نزنن در گفته :

با سلام و خسته نباشید خدمت دوست عزیزم آقا مرتضای عزیز
شما که همه چی رو با این عکسای قشنگتون گفتید و بیان کردید شرط اینه که این از خدا بی خبرها حداقل این گزارش رو که میخونن یه درود جانانه بفرستن واسه زحماتی که قراره و در سرشون هست انشالله تو سالهای بعد انجام بدن .
آقای مسئول آقای بی انصاف و بی و… شرم و حیا کنید از ما نه از اوانی که اون بالا نشسته و داره همه رو میپاد
م . ر

کویشتی در گفته :

به خدا این عدالت نیست

امیررضا در گفته :

چرا این همه ناشکری می کنید دلار رفته بالا بودجه شهرداری نمیرسه شهردار که گناهی نکرده

لیلا در گفته :

میدونید چرا درستش نمی کنن؟خب زمستونه مدیران اداره …توی خواب ناز زمستونه به سر می برن …بهار بشه همه چی رو درست میشه….

meraj در گفته :

یعنی جوری که شما مگین همه زمستون تو خوابن میدونید چند روز میشه یعنی مثل اصحاب کهف تو خوابن بعدکه بهار اومدخدا بهشون میگه هزگرن وهار هته

امرایی در گفته :

فقط ….از ماست که بر ماست

ن.ایام در گفته :

چیز تازه ای نبود

ملک در گفته :

دوست عزیز دستت درد نکند چه فایده ای داره مسئولان سر خود را زیر برف کرده اند ………………..

غلامرضا صالح در گفته :

احسنت …امیدوارم که اقایون شورای شهر وشهرداری هم این خندقها رو دیده باشند

محمدی. اهواز در گفته :

درود بر شما… خطاب به بی سواد هایی که جای ماها رو پر کردن . رو که رو نیست سنگ پایه قزوینه.

ناشناس در گفته :

قابل شما رو نداره

سعید0977 در گفته :

فقط تاااااااااااسف!!!!!!!!!!!!!!!!!!

معصومه آ در گفته :

شهرداری شهرستان ما فقط بلدند بلوار خراب کنند از اول درست کنند .همش این خیابون هارو پراز چاله میکنند یه بار اداره گاز یه باراداره آب وفاضلاب در حال خراب کاری هستند به ماچه ربطی داره که باید این وضعیت رو تحمل کنیم .توراخدا یه کم به فکر ماباشید جای دوری نمیره.آسایش مردم از همه چیز مهمتره…………

نینا در گفته :

چقدر دلم گرفت این عکس ها رو دیدم،بجز تاسف چیزی دیگه ای رو لازم به گفتن نمی دونم. (محله ما)

حاجي در گفته :

عکس از زمینهای خالی که در داخل شهر هستند وجایگاه اشغالجانوران موزی شدهاند عکس بگیر و شان بده

ع.ا.زال پور در گفته :

ما از بس خون دل خوردیم که گرسنگی رو دور زدیم,پس گرونی هم مثل امریکا هیچ غلطی نمی کنه.

محمد نجا تی در گفته :

بمیرم واسه این شهر که پدرش شده شهردار

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :