کد خبر : 16309
تاریخ انتشار : ۱۴ دی ۱۳۹۱ - ۱۱:۵۶
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 322 بازدید

شعر لرستان – سیده کلثوم حسینی

«تو ای سپرده دلم را به دست ویرانی»* تویی که حرف دلم را نگفته می دانی شب سکوت تو هر شب شکسته می شود از طنین بغض من و گریه های پنهانی ازین معادله باید به کی شکایت کرد؟ ازین همه دل بی درد و چشم بارانی ازین بشر، بشر بی اراده ی مغرور ازین […]

index

«تو ای سپرده دلم را به دست ویرانی»*

تویی که حرف دلم را نگفته می دانی

شب سکوت تو هر شب شکسته می شود از

طنین بغض من و گریه های پنهانی

ازین معادله باید به کی شکایت کرد؟

ازین همه دل بی درد و چشم بارانی

ازین بشر، بشر بی اراده ی مغرور

ازین خلیفه ی یک لا قبای زندانی

خدای خوب خودم را به خواب می بینم

که گریه می کند از شدت پشیمانی

دلم گرفته بیا گریه کن برایم باز

« تو ای سپرده دلم را به دست ویرانی»

* فریدون مشیری

سیده کلثوم حسینی

درج شده توسط : امین آزادبخت (مدیر سایت )

دیدگاه ها

مهدی دوست محمدی / سردبیر در گفته :

غزل زیبایی بود؛ روان و جذاب ، ممنون از خانم حسینی.

داريوش جعفري در گفته :

آفرین
آفرین

فاطمه نیازی در گفته :

غزل زیبایت را خواندم.
واژگانت صمیمیتی را القا می کند که نزدیک است و تو را در شعر می خواهد و نه جایی دورتر.
جاریِ شعرت، انسانی را فریاد می زند که فقط اوست و خدایی که سلام است و سلام است و سلام.

من زرم در گفته :

مثل همیشه روان وآب.
و مثل کلثوم لطیف.

مخاطب در گفته :

راستی غیر از به به و چه چه نظر دیگه ای ندارن مخاطبان محترم؟؟؟؟
مصرع دومش هم از شاعری به اسم حسین رستمی هستش.کاش اشاره می کردند. بقیه ی شعر از کجا اومده الله اعلم…

تویی که حرف دلم را نگفته می دانی

خدا نکرده، بدی کرده ام نمی مانی!؟

دلت می آید از امشب به بعد گریه کنم

همیشه دست بگیرم به روی پیشانی

کمی به جزر و مد جان من مدارا کن

سه ماه می گذرد پشت ابر پنهانی

برای دلخوشی من کمی ز جا بر خیز

چقدر نافله ات را نشسته می خوانی

عصای پیری تو شانه های زینب شد

تو هم به شانه کمی کم کن از پریشانی

تلاطمی که تو از درد می کنی یعنی

درون بستری اما هنوز طوفانی

از این محیط غم آزاد کن مرا قدری

بخند مژده بیاور برای زندانی

حسین رستمی

مسوول صفحه ی ادبی هم لطفا بیشتر دقت بفرمایند

مرتضا خدایگان / سرویس ادبی در گفته :

سپاس از گوشزد و یادآوری متین شما مخاطب گرامی

کلثوم حسینی در گفته :

بندگان خوب خداوند کسانی هستند ک روی زمین با تواضع راه میروند و زمانی ک انسان های نادان انها را مورد خطاب قرار میدهند میگویند: سلام. (کلام قرآن)
سلام! مخاطب محترم! اول اینکه من این شعرو سال ۸۵ گفتم زمانی ک بر اثر تصادف ۶ماه بود ک قدرت راه رفتن نداشتم و و صد البته دسترسی ب اینترنت.. کتابخونه و هر منبعی ک شما ممکنه فکر کرده باشید این مصرع ناقابلو از اونجا کش رفته باشم. مصرع ک سهله همه غزلای دنیا فدای یه قطره از آبروم.
اسم خودتو میذاری مسلمون؟ کلاتو بذا بالا تر !!!

معصومه آدینه وند در گفته :

غزلت زیبا وبسیار آرامبخش بود .
سلام :تمام عناصر غزلت کلی حرفها و حقیقت درخودش جای داده وباتمام وجود خوندم لذت بردم .موفق باشی .
واما سلام دارم خدمت شما آقای رستمی .باور کنید خانم حسینی اگر خبر داشت که یک مصرع از این غزل تکرارییه به خودش اجازه نمیداد آن را بر زبان بیاره به نظر من دلیلی نداره انسان غرل دیگران به اسم خودش بزنه.ومن به این خواهرگلم اعتماد دارم که همچنین شخصیتی نداره .خانم حسینی بیشتر از۷ساله که اهل شعر وشاعری هستنداما تاحالا پیش نیامده بود یکی به ایشان تهمت بزنه .خواهش میکنیم که یه طوری این مشکل را حل کنید.شما میتونید باحضور آقای خدایگان ملاقاتی داشته باشیدواین سوءتفاهم رو به خوبی وخوشی برطرف کنید.موفق باشید.

مصطفی خدایگان / سرویس اندیشه در گفته :

سلام.. موضوع چندان بزرگی و حادی نیست این اتفاق.. بارها پیش آمده که دو شاعر در دو مقطع زمانی و در دو مکان مختلف، بیت یا مصراع یا بندی سروده اند که شبیه هم بوده اند. بدون آنکه از دیگری وشعرش خبردار باشند. این مورد را نیز از این دریچه نگاه کنیم بهتر است. این یک شعر خوب است و حیف است که بخاطر یک مصراع، تمام شعر تحت شعاع قرار بگیرد. بنابراین بهتر بود -و هست- که یکی از این دو شاعر، مصراع مذکور را در گیومه قرار دهد و توضیحی برایش درج کند. ضمناً، در گیومه قرار دادن یک مصراع از شعر، همیشه به معنای وام گرفتن نیست؛ می توان پی نوشت را -برای مثال- اینگونه نوشت: «این مصراع را زمانی سرودم که از وجود شاعری به اسم فلانی و از سروده شدن مصراعی با همین کلمات و ترکیب بی خبر بوده ام. گمانم یکی از آن بالا، این مصراع برای دو ذهن فرستاده است!»
سربلند باشید

نازنین در گفته :

شعر قشنگی بود لازم به ذکر است که در تکمیل کردن صحبت های آقای خدایگان بگم که این اتفاق رو در طول تاریخ کم نداشتیم به این اتفاق در صنایع ادبی تضمین میگن و کاملا درست است همانگونه که لسان الغیب در یکی از معروف ترین غزل های خود می فرماید:

الا یا ایهاالساقی ادرکأساوناولها که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها

مصرع اول این بیت از یزید بوده و تضمین آن به حضرت حافظ داده شده است….
با سپاس از خانم حسینی

مخاطب در گفته :

کاش به جای این کلی گویی های ابتدایی یه کم بیشتر مطالعه کنید و بعد کامنت بذارید. هر بچه ای میدونه صنعت تضمین و توارد چیه آقای خدایگان و سرکار نازنین! متأسفم جدا

فرشته آزادبخت در گفته :

سلام گلم.شعرتو دوس دارم اما به نظرم تو همیشه بهتر از اینا گفتی ……

نازنین در گفته :

مخاطب محترم خوب من به شخصه این بر داشت رو داشتم.شما هم اگه میشه با دلیل و مدرک و با استفاده از اطلاعات و برداشتهاتون جواب بدید و ما رو قانع کنید و ما رو از دانش عمیقتون بی نصیب نکنید
با سپاس…

مخاطب در گفته :

خدا وکیلی سرکار نازنین خودت و شاعر این شعر میدونید وزن شعر مورد بحث چیه؟؟؟
بس کنید دیگه!!! محض اطلاع ادبا باید بگم اون مصرع تو دیوان حافظ هم از یزید نیست از شاعری به اسم «ابن وعوا دمشقی»هستش. امان از تعصب

نازنین در گفته :

مخاطب محترم من نه خانم حسینی رو دیدم و نه میشناسمش من برای اولین باره که حتی اسمشو نو دیدم وشعرشو خوندم و هیچ تعصبی نس
بت به این خانم ندارم…و اینکه اون مصرع از یزید هستش اگه شرح سودی بر حافظ جلد ۱ صفحه ی ۱ رو مطالعه کرده باشید متوجه میشیدو اومدیم و اون مصرع واسه یزید نباشه(که هست)از«ابن وعوا دمشقی»باشه پس حضرت حافظ تضمین کردن و شما قبول دارید که حتی حافظ هم تضمین کرده و اگه خانم حسینی تو شعرشون تضمین کرده باشن خطایی سر نزده وشعرشون زیر سوال نمیره.شعر واقعا زیباست از لحاظ وزنی مشکلی نداره اگه مشکل داره مشکلشو بگید که ما هم متوجه بشیم ممنون میشم…

علیرضا در گفته :

سلام
نیازی به تعریف نیست
تمام کلمات از خداست و تا خدا هم ادامه داره.
تبریک برای جمع صمیمانه ی سایت.
تقدیم به خانوم حسینی:
همه نه همه بلکه شما هم راهی جز به دنیا آمدن ندارید این یک ظلم نیست یک پاداش هم نیست این صداهای یک موجود است که شما را می خواند نصیحت میکنم که کر شوید ولی میتوانید بشنوید گر شنیدید پس شروع کنید بیایید که خدامی خواهد به شما التماس کند تابه دیدارش بیایید می دانم که خواهش او را رد نخواهید کرد بدانید که شما همه چیز را می دانید شما فقط یک نفر هستید واحد مثل خدا پس مثل خدا باشید.

ما اینجاییم گذشته ای رویایی نزدیک به همان فردایی که تو میایی

فاطمه کنجوری در گفته :

قشنگه .معلومه درلحضه های قشنگ بودنت شعرتوگفتی..
تقدیم به تو:
او.ورای ماست.برای ماست.فکرماندن .فراموشی.خرابی ذهن.لنگ زمان.نهایت ها.منگم هنوز…
کجای خودم گم شدم؟نبودنم؟خواب؟
تنگ است جایم!روی زمین…من را نمیخواهم!توراهم نمیخواهم!بودن رانمیخواهم!
میخواهم بروم.آنجا که نیستم.نبودن ها را.فرارهارا.محوم کن خدایا…چون گذشتگان….
نخواستم دلم را .نخواستم اختیارهارا.به جبرت قسم. محوم کن…

چوار را فردوسی در گفته :

خیلی عالی و پر از مفهوم بود،باریکلا

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :