کد خبر : 16339
تاریخ انتشار : ۱۴ دی ۱۳۹۱ - ۱۶:۵۹
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 716 بازدید

شعر آزاد

   تقدیم به شهریار مندنی پور و ارغوان قصه اش ……….. چه رنگ ها نوشتم به دیوار کوچه تان چه آدم رنگ عوض می کند فراموشم می شوی با پس زمینه ای خاکستری یاد ارغوان می افتم با آدم های رنگی قصه اش چقدر فاصله انداختند که این شعر گاهی تو را گم می کند […]

 o5ola81hkfzsa141ipyt

 تقدیم به شهریار مندنی پور و ارغوان قصه اش
………..
چه رنگ ها نوشتم
به دیوار کوچه تان
چه آدم رنگ عوض می کند
فراموشم می شوی
با پس زمینه ای خاکستری
یاد ارغوان می افتم
با آدم های رنگی قصه اش
چقدر فاصله انداختند
که این شعر
گاهی تو را گم می کند
بین ارغوان های پوشیده در خون
بی سر
روی بومی با پس زمینه ای شراب
و پاییز که رنگ عوض نمی کند
فراموش می کنم گل های پیراهنت
در ازدحام این همه
خاکستری
پاییز
و خاطره های
پر رنگ
پر دور

سجاد رضائی

درج شده توسط : امین آزادبخت (مدیر سایت )

دیدگاه ها

مهدی دوست محمدی / سردبیر در گفته :

ممنون از جناب رضایی به خاطر شعر مهربانشان!

لطیف آزادبخت در گفته :

سجاد شاعر ، درود ! شعر قشنگی است . و اگر ” ارغوان ” شهریار مندنی پور تورا به این سمت برد ، شعر تو هم مرا به سمتی برد که نپرس ! فقط می توانم بگویم آه ه ه ه ه ه !
… چقدر فاصله انداختند
که این شعر
گاهی تو را گم می کند
بین ارغوان های پوشیده در خون
بی سر
روی بومی با پس زمینه ی شراب

موفق باشی

مروا در گفته :

ببین!

چقدر من عوضی ام

با پس زمینه های ژنتیکی ام.

مرتضا خدایگان / سرویس ادبی در گفته :

در اين شعر رمزي خواندم به غير از اين شعر . “من این رمز را از (ذبیح ) و ( ارغوان) آموختم. به روزی بارانی ، بارانی … نگفته بودیم ببار، اما می بارید. چنان می بارید تا به استخوان های برهنه برسد و جان های لولی را مجموع کند. سرگشته حافظیه به سنگ مرمر گور… نگاه نینداختم. گفتم با آن گنبدی که بر تو ساخته اند، دوباره از آسمان و حسرت فرشتگان محرومت کرده اند………………
مرسي سجاد عزيز .
آدم هاي رنگي فاصله انداز مرا به تو نزديك تر مي كنند.
و هرگز از يادم نمي رود گل هاي رنگي پيراهني كه هر دو با هم پوشيديم…

مهساشفیعی در گفته :

این شعر گاهی تو را گم می کند…
زیبا بود زیبا

همه شعرهارو باید ریخت دور فقط همین یه بیت حافظ باشه

میان عاشق ومعشوق هیچ حایل نیست توخود حجاب خودی حافظ از میان برخیز

همیشه سبز در گفته :

حالم از شعر نداشتنت کرخت شده بود جوانمرد!
.
.
دمت گرم.
.
.
.
بی هیچ گلایه ای پس از این سبز خواهی شد در قلک ناشنیده هایم…

میرسلیم خدایگان در گفته :

درود بر سجاد عزیز و شعر زیبایش.

اسکندر محمودی در گفته :

چه رنگ ها نوشتم
به دیوار کوچه تان
آقای رضایی بسیار زیبا بود

سوری لکی در گفته :

چه رنگ ها نوشتم
به دیوار کوچه تان
چه آدم رنگ عوض می کند
فراموشم می شوی
با پس زمینه ای خاکستری….
.
.
.
عالی بودددددددددددددددد…
مرسی

سید مجتبی حسینی در گفته :

مرسی جناب رضایی عزیز. در خصوص این کار هم حق با شما بود هم بنده 🙂
موفق باشید.

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :