کد خبر : 16342
تاریخ انتشار : ۱۴ دی ۱۳۹۱ - ۱۷:۱۵
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 787 بازدید

۴ کوتاه سروده

۱ کنار می زند سیاهی ها را مردی با عصای سفید ۲ من زخمی ام تو گلوله ی نمک ۳ سالیان درازی ست بر سرش جنگ است صلح ۴ اگر آیینه ی خانه ات بودم تو هی خودت را می دیدی من هی تو را … مرتضا خدایگان  

مرتضا23

۱

کنار می زند سیاهی ها را

مردی

با عصای سفید

۲

من زخمی ام

تو

گلوله ی نمک

۳

سالیان درازی ست

بر سرش جنگ است

صلح

۴

اگر آیینه ی خانه ات بودم

تو هی خودت را می دیدی

من هی تو را

مرتضا خدایگان

 

درج شده توسط : امین آزادبخت (مدیر سایت )

دیدگاه ها

داريوش جعفري در گفته :

آفرین
کوتاه، ساده، بی‌تکلف اما پر معنی.

مرتضا خدایگان / سرویس ادبی در گفته :

سپاس از مهربانی استاد دلم، داریوش جعفری، هنرمند توانای شهرم علیآقا که شایسته ی بی نهایت دوست داشتن است، معلم دانا و عزیزم که خیلی از او آموخته ام و هر وقت می بینمش باز هم می آموزم، مهدی سردبیر و مهدی شاعر که بیشتر از یک مهدی سردبیر و یک مهدی شاعر است، مروای منحصر به فرد که سرشار از کلمه است، سید مجتبای محجوب و نازنین که ترانه هایش را با دلم زمزمه می کنم و لیلا خوشناموند خوب و گرامی که همیشه مرا خجالت زده ی مهربانی اش می کند.
تندرست باد دوستانم

سرویس هنری/ علیآقا حسین پور در گفته :

من زخمی ام

تو

گلوله ی نمک
———-
ممنون مرتضا جان

آفرین

معلم در گفته :

زیباست

مهدی دوست محمدی / سردبیر در گفته :

هر چهار کار کوتاه انصافاً زیبا و گیرا بودند. کار اول در قالب هایکو می گنجد.

لطیف آزادبخت در گفته :

درود بر مرتضای شاعر ؛ به نظر حقیر هم [ چقدر این کلمه ی ” حقیر ” پر از تکلف است ! ] کارهای خوبی هستند ولی جنس آخرین شعر با بقیه فرق می کند .
در سه تای نخست تو مضمونی را پرورانده ای و همین هم باعث شده که زبان شعرت به کاریکلماتور نزدیک شود . من [ البته این ” من ” ها ، ” نیم من ” هم نیستند و تنها برای سهولت و سادگی لحن به کار می روند ] فکر می کنم که شعر باید روح داشته باشد . قبلاً از ” آن ” ِ شعر یا ” آنات شعر ” صحبت هایی به میان آمده است . فکر می کنم در دیگر هنر ها هم همینطور است . در حال حاضر در حال نوشتن مطلبی هستم در خصوص مجموعه ی شعر ” دکتر مهدی زاده ” که بحث اصلی این مقاله هم جست و جوی نوعی متافیزیک برای شعر است عنصری که به یک بستار زبانی شعریت می بخشد . تا جایی که می دانم در این خصوص تا کنون هیچ کاری نشده است . و معتقدم که در صورت کار بر روی این عرصه یک حرکت جریان ساز ( نظیر چیزی که مثلاً در شعر جنوب یا شعر فارس می بینیم ، شاید حتی با دامنه و قدرت بیشتر ) شکل خواهد گرفت . خلاصه ی کلام اینکه در شعر چهارم است که ما می بینیم چیزی اتفاق می افتد و زبان نوعی بُعد و ژرفا پیدا می کند . چهارمی واقعن شعر ناب است . گر چه این گفته چیزی از اهمیت سه شعر نخست هم کم نمی کند .
به هر حال به سهم خود از تو و تمامی دوستان شاعر و ناقد و نظر دهنده سپاسگزارم که برای شکل گرفتن یک گفتمان ادبی جریان ساز تلاش می کنید . مطمئن هستم که این کار شدنی است .

مرتضا خدایگان / سرویس ادبی در گفته :

استاد پر لطافت و انباشته از آگاهی لطیف آزادبخت خوب! درود بر شما. سپاس که وقت گذاشتی و نظر فنی و حرفه ای دادی.
بعضی “من” ها وزنشان بیشتر از سنجش با ابزارهای انسانی ست. وقتی کسی مثل “تو” بگوید “من” برای “من” پیداست که این نوشته از کجای گیتی نازل شده و چه می گوید . یک چیز را مطمئنم. اینکه تو قبل از اینکه بخواهی به شعر من یا سایر دوستان لطف داشته باشی، احساس تکلیف و دغدغه مندی می کنی و این برای من تعیین کننده و میزان است.
و اما به قول شیمبورسکا “خنده دار بودن شعر گفتن را به خنده دار بودن شعر نگفتن ترجیح می دهم”. و نسل شما و کسانی مثل ایرج رحمانپور، دکتر مهدی زاده، محمد حسین و علیرضا آزادبخت، حجت علیپور، سلیم، صمد و بقیه های فراوان دیگر این “خنده دار بودن ها از دریچه ی دندان دیگران را” لمس کرده اند اما ترجیحش داده اند به “خنده دار بودن نگفتنش از دریچه ی دل دوستان”. این جریان ادبی شکل گرفته است و “شدنی بودنش” شده است. برای “من” و نسل “من” افتخاری ست ادامه ی این راه را در کنار کناره ی دریای شما ها باشیم. ضمنن وقتی می گویی “حقیر” آنقدر بزرگ می شوی که “در آیینه ی کوچک ننمایی” …
تندرست و نویسا باشی.

مروا در گفته :

اگر آیینه ی خانه ات بودم

تو

چقدر در من می رقصیدی!

مروا در گفته :

کنار می زند سیاهی ها را

مردی

با شعر های سپید.

يك دوست در گفته :

آره مروا جون عزیزم منم با اینشکلیش موافقم.
ممنون خوب بودن.

سید مجتبی حسینی در گفته :

من زخمی ام

تو

گلوله ی نمک

فکر کنم چیزی شبیه به این را در کاری از مصطفا خوانده بودم. و البته سایر کارها را فکر کنم از زبان خودت کنار همان نهر در شیرز شنیده بودم… بسیار زیبا هستند. مرسی.

البته نقد بماند برای فرصت مناسبش 🙂

لیلاخوشنام وند در گفته :

من همیشه از خوندن شعرای آقای خدایگان لذت می برم….و از اینکه می بینم جوانی در شهر من با این همه احساس و این همه زیبایی شعر میگه به خودم می بالم…موفق باشی..

پرويز گراوند در گفته :

از نظرِ فنی نمی دانم ، اما از خواندنش لذت بردم.

مرتضا خدایگان / سرویس ادبی در گفته :

سپاس پرویز گراوند بزرگ و بزرگوار. لذتی که تو از شعر چون منی ببری خودش فنی ست و البته شکسته نفسی ات آبروی قلم است

مهساشفیعی در گفته :

واژه ها ساده اما ستبر
کوتاه و نغز و شیوا
اولی و چهارمی رابیشتر پسندیدم
درود

نینا در گفته :

بسیار زیبا آقای خدایگان
سپاس

ناشناس در گفته :

زیباست ولی بهتر است در جنین شعری به جای واژه سفید از واژه سپید استفتاده کرد

راضیه همتی در گفته :

سالیان درازی است
بر سرش
جنگ است..
ص
ل
ح!!

فری در گفته :

زیبا بود.
آقای خدایگان میشه دلیل این شکلی مرتضا نوشتن تون و بپرسم؟

ر. کاظمی در گفته :

سلام و درووووود
بسیار زیبا و دلنشین سروده اید. از شعر شما و افاضه ادیبانه و خاشعانه صاحبنظران احساس عشق می کنم. سروده سوم و چهارمتون برام بسیار دوست داشتنی بود. کامروا باشید.

همیشه سبز در گفته :

و مرتضی…
.
.
.
.
اگه منظورمو فهمیدی؟؟
.
.
.
.
آفرین!!!

معصومه آدینه وند در گفته :

سلام
آقای خدایگان عالی بود کوتاه ،مختصر ،اما پراز حرفهای زیبا ،باصفا.جالب بود
منتطر کارهای بدی شما هستیم.خسته نباشید.

مهسا در گفته :

بدی منظورت همون بعدی خودمونه

میرسلیم خدایگان در گفته :

ممنون مرتضی لذت بردم.

مرتضا خدایگان / سرویس ادبی در گفته :

سپاس عموی آسمانی ام میرسلیم، که چراغی به دستم داده و چراغی در دلم کاشته ای

مهران غضنفری در گفته :

درود مرتضا جان
مرتضا حرف های ناگفته ی دل ما را میزند و شعرهایش را دوست دارم.خودش را بیشتر….

مهدی زاده در گفته :

بمب کاشته در شعر دوم ات را خنثی کن…. مجبوری از کشته پشته بسازی مرتضا جان!

مرتضا خدایگان / سرویس ادبی در گفته :

بعضی بمب ها ریشه شان در چشم های نافذ توست استاد، که به دست هیچ دسته ای خنثا نمی شوند . حتا اگر شعر ناچیز من باشد، اما امان از آماج بمب افکنی که تو در من کاشته ای…
راستی :
این شعرها را من فقط تحریر می کنم
ورنه شکوه چشم تو در اصل شاعر است
یک غمزه ات شعر مرا سر ریز می کند
چشم تو صدها سال و صدها فصل شاعر است

زنده باد دوست

محمد اسدیان در گفته :

سلام شاعر
لذت بردم و ….
ممنونم

مرتضی قادری در گفته :

من زخمی ام

تو

گلوله ی نمک

مرتضااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا. جان عالی هستی همیشه .

الهه(ازنا) در گفته :

سلام
ببخشید پارسال همایش ادبی منطقه ای شهرستانتون،اوایل دی ماه برگزار شد.امسال همایش ندارید؟
تو شهر ما اطلاع رسانی نشده.

مرتضا خدایگان / سرویس ادبی در گفته :

درود به شما خانم الهه از (ازنا)
این همایش پارسال برای دومین سال پیاپی بود که به صورت منطقه ای برگزار می شد و امسال بنا بود به صورت ملی یا همان سراسری برگزار شود اما باز هم شهرستان بی کسی مثل کوهدشت (از لحاظ تخصیص اعتبار) دستش از همه جا کوتاه ماند و گرچه ما کلی فریاد زدیم که آقایان! عطای سراسری اش را به لقایش بخشیدیم ، همان منطقه ای را بگذارید برگزار کنیم، توی کتشان نرفت که نرفت. در نهایت گفتند که بودجه نداریم. اگر خودتان بودجه دارید (از جیب خودمان منظورشان بود) برگزارش کنید. ما هم چند وقتی ست که هر روز داریم جیب هایمان را می تکانیم به امید اینکه شب که خفته ایم بابانوئلی چیزی به ما سری زده باشد. اما دریغ و درد دریغ و درد دریغ و درد …
از شما و همه ی شاعران خوب منطقه هم پوزش طلبی می کنیم. امیدواریم که در همایشی دیگر جبران کنیم.

الهه در گفته :

خیلی حیف شد.
غرض دور هم بودن بود!
بهانه گیری های دلمان را چه کنیم…

سجاد رضائی در گفته :

درود مرتضا
قشنگ بود و شعر بود و انسان بود.
لذت بخش و زیبا
سپاس

سيدمجتبي حسيني طرهان در گفته :

بسیار زیبا و پر مغز

احساس نابتان ستودنی است

مسیرسبز در گفته :

اینجا نونوایی همه بهم نون قرض میدن

قاسمی در گفته :

خیلی زیبا بود بازم از کاراتون بذارید خوشحال میشیم من عاشق شعرم

مرتضا خدایگان / سرویس ادبی در گفته :

سپاس بی انتها از خوبان بلندنظر : “مهساشفیعی” یار غار و همراه همیشگی من و ما – “نینای” بزرگ منش و خوب که همیشه آرزوی شادابی اش را دارم – “یک دوست” که نامش را هر شکل به زبان بیاوری می شود دوست – “ناشناس” که هر که هست دلم دوستش دارد – “راضیه همتی” خیلی خوب با اندیشه ی بلندش – “فری” گرامی – “ر. کاظمی” که حضورش باعث دلگرمی ام می شود – “همیشه سبزِ” سبز که کاش می دانستم کدام یک از دوستان دوست داشتنی دلم است – “معصومه آدینه وند” گرامی و محجوب – “مهران غضنفری” دوست دست های دلم و نازنین تر از برگ در بوسه های باران – :محمد اسدیان: بارانی که همیشه مشتاق دیدارش هستم – :مرتضی قادری: که یادآور لحظه ای به نام لبخند برایم است – :سجاد رضائی: که می توانم آن طرفش را چشم بسته ببینم و همراهش باشم بدون ” تا ” – :سیدمجتبی حسینی طرهان: که هرکجا هست خدایش به سلامت دارد – :مسیرسبز: طناز و :قاسمی: عاشق که شعر را دوست دارد آنچنان که خودش دوست داشتنی ست…
سربلندی همه را آرزومندم

همدان در گفته :

از بیستون فرهاد تا الوند راهی نیست. آسوده باش الوند ما در دست شاهی نیست.شعرهای بسیار زیبایی خوندم،دست خوش،چند تا از شعراتون و از آقای بهمن ابراهیمی شنیدم و
واقعا لذت بردم، همدان ما هم شاعرای خوبی داره دعوت تون میکنم سری به شهر ما بزنید

ناشناس در گفته :

عالی بود*

مصطفی خدایگان / سرویس اندیشه در گفته :

۴ کوتاه سروده ی اتمی!

مصطفی خدایگان / سرویس اندیشه در گفته :

اگر آیینه ی خانه ات بودم

تو در من بودی

در خود خود من..

نازنین در گفته :

با سلام به آقای مرتضا خدایگان عزیز واقعا زیبا بود
و ممنون میشم اگه به سوالم پاسخ بدید ؟
حضرت حافظ مصرع اول این غزلشون و از شعری از یزید تضمین کردن یا ابن وعوا دمشقی؟
الا یا ایها الساقی ادر کأسا وناولها که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها
منتظر پاسخ شما هستم..

منا در گفته :

منتظرجواب نباشید

کیمیا آزادبخت در گفته :

سالیان درازیست برسرش جنگ است صلح!!!خیلی پویا وزنده بود اما دریغ کزشبی چنین سپیده سر نمی زند!

این شهر پیاده رو ندارد دل من ولی شاعرای خوبی داره

فریش خوه نوی

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :