کد خبر : 16974
تاریخ انتشار : ۲۲ دی ۱۳۹۱ - ۱۴:۱۶
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 692 بازدید

تصاویر آلبوم خاطرات شهید محمدمراد گراوند

                              او اهل “آبادی آسمان” بود. آرام می آمد؛ نرم می خندید؛ گرم می نگریست؛ سنگین می ماند؛ سربزیر می نشست؛ با شکوه برمی خاست؛ و مطمئن می رفت. تا نمی پرسیدی نمی گفت؛ تا نمی رفتی نمی رفت؛ اما تا […]

Untitled-11111

 

Untitled-53

 

Untitled-51

 

Untitled-54

 

Untitled-41

 

Untitled-33

 

Untitled-27

 

Untitled-26

 

2

 

Untitled-5

 

Untitled-15

 

Untitled-17

 

Untitled-59

 

Untitled-43

 

Untitled-99

 

او اهل “آبادی آسمان” بود.

آرام می آمد؛

نرم می خندید؛

گرم می نگریست؛

سنگین می ماند؛

سربزیر می نشست؛

با شکوه برمی خاست؛

و مطمئن می رفت.

تا نمی پرسیدی نمی گفت؛

تا نمی رفتی نمی رفت؛

اما تا می ماندی،می ماند؛

آراسته می پرسید، پیراسته پاسخ می داد؛

چشم و لبش با هم می خندید و هرگاه می خندید تمام وجودش طلوع می کرد؛

هیچ طلوع و غروبش هیجان نداشت.

پایمرد بود.

محکم و استوار؛

نیمی با تو بود نیمی جای دیگر؛

نیم با تو تمام روحت را سیراب می کرد و حضورت را غنی؛

نیم دیگر دست ترا می گرفت و تا آسمان می برد؛

تنها بود، دست خالی و بی هیچ تعلق؛

روحش غنی، زندگی اش سبک، دارایی اش هیچ؛

می آمد بودنش “بود”؛ می رفت “راهش پاییدنی” و نبودش محسوس؛

از آن آبادی بود اما هیچگاه در آن آبادی نبود.

اهل آبادی دیگری بود.

نام آن آبادی را نمیدانم اما هر جا بود انسانهایش مانند اینانی نبود که من می شناسم؛

او اهل “آبادی آسمان” بود.

او رفت. ولی برای من همیشه هست.

“او از جنس آسمان بود”

آخرین روزی که دیدمش ” جهاد شمالی- انتهای رودکی” گرم در آغوشش گرفتم و چقدر این بشر از جنس حریر بود؟

گفت می خواهد برود و باز گردد و مادرش را به شهر بیاورد تا دیگر پیشش باشد.

گویی دلش برای مادرش تنگ شده بود.

رفت و دیگر رفت.

رفت تا خانه اش را برای مادرش بیاراید.

به مادرش بگویید ” من یقین دارم محمد مراد منتظر شماست”

خودش گفت.

“خوش به حال هرکس که او منتظرش می ماند”

اردشیر گراوند

 

 

درج شده توسط : امین آزادبخت (مدیر سایت )

دیدگاه ها

mahan در گفته :

روحش شاد ويادش گرامي باد

mesi در گفته :

براي شادي روح تمام شهيدان وازدست رفتگانتان صلوات بزنيد

سعیدگراوندکلسرخی و "خانواده شهید" در گفته :

با سلام
ضمن عرض خدا قوت و خسته نباشد و تقدیر و تشکر ازسروران ارجمند صدیق دلسوز بی ادعا بی توقع وسختکوش سایت وزین جذاب و پرمحتوا و مخاطب میرملاس مدیر سایت آقای امین آزادبخت و سردبیر محترم اقای مهدی دوست محمدی و همکاران و دست اندرکاران بزرگوار و متدین و متعهد شان که اینگونه قدر دان خون پاک شهداء هستند و یاد و نام و خاطراتشان را گرامی و عزیز میدارن در روزگاری که خیلی ها یاد و خاطر شهداء جاویدگان همیشه تاریخ این دیارو خانوده هایشان را به فراموشی سپرده اند و متاسفانه در اندک جا ومکانهایی بیشتر یادها جزء تملق ریا تزور و عوامفریبی عده ای متظاهر عوامفریب نیست و این بزرگترین آفت و خطر ناکترین فاجعه است ولی به هر حال و بقول همرزم شهید محمدمراد گراوندجانباز سرافراز آقای دکتر هادیان “امروز كم‌ترين وظيفه‌ي ما معرفي چهره‌ي درخشان اين شهيدان عزيز به جوانان پاك و مخلصي است كه در گوشه‌گوشه‌ي اين ديار، در جستجوي يافتن نامي و نشاني از پيش‌كسوتان عرصه‌ي جهاد و شهادت و تشنه‌كامِ نوشيدن جرعه‌اي از زلال يادهاي نيك آن روزهاي ناب، به‌هر سو گام برمي‌دارند و اي بسا كه در اين مسير به‌دام متظاهراني بيفتند كه به نام هشت سال دفاع مقدس و به‌كام خودخواهي و رياكاري خويش، جوان پاك‌ضمير ما را به سكه‌ي جعل و نسخه‌ي بَدَل مي‌فريبند!”

در بیست و ششمین سالگرد شهادت محمد مراد گراوند به مقام والای او غبطه می خوریم از قدر ناشناسی مدعیان شکوه می کنیم با درد و رنج زمانه می سازیم و آرام و بی صدا چو شمع می سوزیم امیدمان به فردای روشنی است که خداوند به بردباران وعده داده است .

شهید بهشتی چه زیبا گفت : برای حفظ انقلاب هم باید خون داد و هم خون دل خورد.

22 دی ما بسیت و ششمین سالگرد شهادت سردار شجاع وهمیشه سرافرار شهید محمد مراد گراوند

فرمانده دیده بانی لشکر ۵۷ حضرت ابوالفضل (ع)گرامی وجاودان باد

قسمتی از وصیت نامه شهید گراوند

بر همه شما دوستداران انقلاب لازم است بی نهایت خانواده محترم شهداء مفقودین

واسراء را احترام بگذارید وآنها را ستون انقلاب وبزرگواران انقلاب بدانید ودر هر پست

ومقامی که هستید خود ومردم را سرگردان نکنید مشکلات آنها را با جان ودل

متحمل و پذیرا باشید ودرحل آنها بکوشید

وازهرگونه باند بازی وگروه گرایی جدا پرهیز کنید
…………………………………………………..
مجدد از همه درست اندر کاران و مدیر محترم آقای آزادبخت بخصوص از برادر ارجمند آقای مهدی دوست محمدی که زحمات درج ونشر این تصاویر و مطالبو یا صداقت و دلسوزی و تعهد به آرمانهای والای شهیدان متحمل شدند تقدبر و تشکر و دعای خیر وآرزوی سلامتی تندرستی ودوام توفیقات را خواهان و خواستاریم
با تشکر و سپاس
خانواده شهید محمد مراد گراوند

همرزم شهید در گفته :

درباره‌ي شهيدان چه مي‌توان گفت جايي كه كلام درخشان و جاودان آن پير فرزانه و آن عزيز سفركرده براي هميشه در گوش جان ما و در بلنداي تاريخ طنين‌انداز است كه شهيدان در قهقهه‌ي مستانه‌ي خود عند ربهم يرزقون‌اند.

و چه مي‌توان گفت درباره‌ي مردان بزرگ و بزرگواري كه از چرب و شيرين دنيا گذشتند و نقد جان در طبق اخلاص و جان شيرين بر سر پيمان حق گذاشتند.

در سالگرد عمليات كربلاي پنج و عروج خونين شهيد محمدمراد گراوند، ياد آن عزيز، خاطرات ماندگار حادثه‌ها و حماسه‌هاي هشت سال دفاع مقدس را بار ديگر در دل و جان ما زنده مي‌كند و نسل جوان و جستجوگر امروز را با جوانان ديروز و مدافعان ايثارگر انقلاب پيوند مي‌دهد.

محمدمراد، مانند ديگر همراهانش، يك بسيجي بود! يك جوان مسلمان و انقلابي!

جواني كه احساس مي‌كرد بايد براي دفاع از مرزهاي كشور و باور خويش از خواسته‌ها و تعلقات شخصي و فردي بگذرد و به‌ميدان بيايد و چنين كرد!

تمام مسئله همين است! ساده و بدون پيچيدگي!

در پي نام و نان و عنوان نبود!

دلسوز بود و زحمت مي‌كشيد! با همه‌ي توان! در هر زمان و مكان! با همه‌ي وجود!

مهربان بود! با همه! با همرزمان و هموطنان خود، حتي با بيگانگان و اسيران!

هرگز نديدم از دشنام و كينه و انتقام سخن بگويد! با اين‌كه صحنه، صحنه‌ي جنگ و كشتار و خون‌ريزي بود!

چفيه‌اي اگر به‌گردن مي‌آويخت، حقيقتي روشن پشت آن بود!

با اين‌كه مي‌توانست اما نخواست از متاع اين دنيا چيزي و تعلّقي داشته باشد،

مسئوليتي هم اگر داشت، به‌معناي حقيقي كلمه، مسئوليت بود،

يعني انجام وظيفه با همه‌ي وجود و بدون چشم‌داشت و منّت و تكبر و سوءاستفاده و تظاهر و دروغ!

همه‌ي سرمايه‌ي او كه پاس‌داشت آن هم‌چون ميراثي گران‌سنگ وظيفه‌ي امروز و فرداي ماست، اخلاق، اخلاص، تقوا، روشن‌بيني و صداقتي است كه او را واداشته بود تا بي‌ريا و بي‌تظاهر خود را وقف كشور و انقلاب كند.

آن روزها، دي‌ماه 65 ، كه آخرين روزهاي حضور و حيات ظاهري محمدمراد در ميان ما بود، اخلاق و رفتار و حتي ظاهر و چهره‌اش خبر از اتفاقي مي‌داد كه براي ما مصيبت و براي او پرواز و عروج تا ابديت بود. پيش از اين هم محمدمراد، بردبار و خوش‌اخلاق و اهل خنده و شادي در جمع دوستان بود. اما آن روزها آرامش و نورانيت عجيبي در رفتار و چهره‌اش موج مي‌زد.

آن روزِ زمستاني شملچه و كربلاي پنج كه محمدمراد را از دست داديم هرگز گمان نمي‌كرديم در برابر بار سنگين اين مصيبت، تاب بياوريم:

ما را به سخت‌جاني خود اين گمان نبود!

اما در آن اوضاع و احوال، با همه‌ي وجود احساس مي‌كرديم كه لطف خدا و ياري او، تحمل و ظرفيت ما را به‌گونه‌اي بالا برده تا بتوانيم در برابر اندوه كمرشكن از دست دادن بهترين عزيزان تاب بياوريم و با روحيه‌اي قوي به نبرد با دشمني كه ما را ضعيف و شكست‌خورده مي‌خواست و از زمين و زمان بر سر ما آتش مي‌باريد، ادامه دهيم.

ما يكي از بهترين دوستان و همرزمان و لشكر 57 ابوالفضل(ع) مسئول ديدباني و بي‌اغراق بهترين ديدبان و يكي از دلسوزترين و مخلص‌ترين و فداكارترين نيروهاي خود را از دست داده بود و من به‌جرأت شهادت مي‌دهم حتي امروز كه 24 سال از شهادت محمدمراد عزيز مي‌گذرد، ضايعه‌ي فقدان او هنوز جبران نشده و جاي محمدمراد در ميان ما هم‌چنان خالي است.

امروز 24 سال از آن روز كه محمدمراد را از دست داديم و براي هميشه از درك نعمت همراهي‌اش محروم شديم، مي‌گذرد. غم و اندوهي اگر هست براي ما و به‌حال ماست نه براي او كه با شهادت جاودانه شد.

اندوه و اسف براي ماست اگر ندانيم و نينديشيم و تأمل نكنيم كه محمدمراد و امثال محمدمراد چه مي‌گفتند و چه مي‌خواستند.

افسوس براي ماست اگر اين عزيزان را آن‌گونه كه شايسته و بايسته است به فرزندان اين آب و خاك و به نسل‌هاي امروز و فردا نشناسانيم يا به‌گونه‌اي غيرواقعي معرفي كنيم.

و خدا نياورد آن روز را كه در نتيجه‌ي بي‌مسئوليتي و سهل‌انگاري و تنگ‌نظري ما، در برابر نام و تصوير هر شهيد، نشانه‌اي از سوال و ابهام براي نسل‌هاي امروز و فردا قرار گيرد و فرزندان اين آب و خاك را از بهره‌مندي از ذخيره‌ي حقيقي و ارزش‌مند ميراث معرفتي و اخلاقي شهيدان محروم سازد.

امروز كم‌ترين وظيفه‌ي ما معرفي چهره‌ي درخشان اين شهيدان عزيز به جوانان پاك و مخلصي است كه در گوشه‌گوشه‌ي اين ديار، در جستجوي يافتن نامي و نشاني از پيش‌كسوتان عرصه‌ي جهاد و شهادت و تشنه‌كامِ نوشيدن جرعه‌اي از زلال يادهاي نيك آن روزهاي ناب، به‌هر سو گام برمي‌دارند و اي بسا كه در اين مسير به‌دام متظاهراني بيفتند كه به نام هشت سال دفاع مقدس و به‌كام خودخواهي و رياكاري خويش، جوان پاك‌ضمير ما را به سكه‌ي جعل و نسخه‌ي بَدَل مي‌فريبند!

راه شهيدان و راه محمدمراد، روشن است،

تلاش و فروتني و صداقت و مردم‌داري و حركت در مسير ماندگار امام و انقلاب!

و در اين راه پراميد،

نام شهيدان بر تارك آسمان دل و جان ما مي‌درخشد،

درخششي جاودان و راهنما!

مثل ستاره‌هاي روشنِ راه!

” به قلم جانباز دکتر کورش هادیان ” همرزم شهید محمد مراد گراوند

دوستان شهید و اهالی کلسرخ (زادگاه شهید) در گفته :

بسم رب الشهداء والصدیقین
واقعا دست مریضاد گل کاشتید میرملاسی ها بسیار عالی زیبا و قشنگ و معنوی و نورانی بود
دلها را کربلایی کردید در این شب مقدس رحلت جانسوز پیامبر صلح ورحمت حضرت محمد مصطفی (ص) و شهادت امام حسن مجتبی (ع) و شهادت امام رضا (ع)
خداوند روح شهیدمظلوم محمدمراد گراوند وهمه شهیدان والامقام را شاد واز ما خشنود بگرداند
این کار و زحمات شما بی نظیر است امیدواریم همیشه عطر معطر یوی نام و یاد شهداء در اینجا به استشمام برسد

ناشناس در گفته :

آن فروريخته گلهاي پريشان در باد/ كز مي جام شهادت همه مدهوشانند/ذكرشان زمزمه نيمه شب مستان باد/تا نگويند كه از ياد فراموشانند.

تقی در گفته :

خدایش بیامرزاد

محمد در گفته :

روحش شاد یادش گرامی
واقعا جالب بود دیدن این تصاویر روح و جسم انسان را با خدا پیوند میزند

ناشناس در گفته :

سايت خوب ميرملاس اين كار ارزنده را با قدرت ادامه بدهد و اسير روشنفكر زدگي نشود . كوهدشت شهيدان و مجاهدين از خلق رسته و به حق پيوسته زيادي دارد كه ناشناخته مانده اند.فراموشي ايشان و شهداي ديگر باعث بد بختي خود ما خواهد شد .مبادا از شهيدان دور گرديم /به ذلت رهسپار گور گرديم

بی اطلاع در گفته :

عکس های شهدای دیگر را هم درسایت بذارید لطفآ

به ياد محمدمراد و براي همه‌ي شهيدان ! در گفته :

غرق زندگي بودم،

گفتند شهيد گمنام آورده‌اند،

گفتم مي‌آيم!

مي‌آيم تا بر پيكر پاك شهيد بوسه‌اي زنم و در برابر عظمت ايثار و از خودگذشتگي اين شهيد و هزاران شهيد و جانباز و آزاده سر تعظيم فرود آورم.

رفتم، پيكر شهيد را آوردند،

فضايي عجيب حاكم بود،

فارغ از دغدغه‌ي مال و منال و قيل و قال و خودخواهي و تظاهر و حالت‌هاي عوام‌فريبانه و ساختگي،

بغض بود و اشك !

خاطره بود و غبطه !

افسوس بود و حسرت !

و بزرگواري كه عمري را در جستجوي پيكرهاي پاك شهيدان سپري كرده بود،

از كرامت‌هاي اين عزيزان، روايت‌ها مي‌گفت.

ساده و بي‌ريا،

تصنعي در كلامش نبود و سخنش به دل مي‌نشست.

عطر ياد شهيدان در فضا پيچيد.

در برهوت خودخواهي و دروغ،

دل‌تنگي ما در فراق صداقت و پاكي محمدمراد گراوندو ديگر شهيدان، پايان ندارد.

گراوند در گفته :

روحش شاد و یادش گرامی باد

به ياد محمدمراد و براي همه‌ي شهيدان ! در گفته :

در خشکسالی مردانگی وخزان صداقت ،
یاد بزرگمردان صادقی بخیر که اگر آنان را به چشم خویش ندیده بودیم ،
راستی ، درستی و فداکاری را افسانه می پنداشتیم

علی شهبازی در گفته :

سلام و برکات خداوند بر شما اهالی میرملاس نیوز
انسان به باورهایش انسان است. آدمی هر باوری پیدا کند همان خواهد شد. چون ذهن و حتی روح چیزی جز «دانسته»ها نیست؛و چه خمیرمامیه‌ای بنیادی‌تر از «باور»؟ آدمیانی مانند محمد مراد آن‌گونه «شد»ند که باور داشتند. به همین سبب بود او و کسانی مانند او از ترس چیزی نمیدانست و مایه‌ای جز حرکت و پویش و شهامت نداشت. ماندن برایش جز در رفتن و حرکت معنایی نداشت. یادش و یاد همة همسفرانش به خیر که حقیقتاً یادشان آراممان می‌کند چون در حق آرام گرفته‌اند
باز درود خداوند بر شما
قم ـ علی شهبازی

هيچكس در گفته :

كجايند مردان بي ادعا !

امیر خسرو در گفته :

هر چه از شهیدان بی ادعا بگیم کم گفیم.
از آقای گراوند هم تشکر می کنم با این حس قشنگی که در کلامش بود

يداله گراوند در گفته :

از نوشته ي زيباي آقاي اردشيرگراوند محظوظ شدم . در كتاب لاله هاي واژ گون كوهدشت كه يادنامه اي است در قالب مثنوي از شهداي عزيز شهرمان كوهدشت، آقاي محمد زاده در باره ي اين شهيد هم چنين آمده است :
…………………………………. ………………………………….

چون گراوند از سپاه ياس بود ديدبان لشگر عباس بود
پاسداري بود در شب هاي دشت يك شب اما رفت و ديگر بر نگشت

…………………………………. ……………………………………

سحربالنگ در گفته :

روحش شاد…

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :