کد خبر : 1778
تاریخ انتشار : ۵ اسفند ۱۳۹۰ - ۰۰:۱۲
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 744 بازدید

دموکراسی با پاره کردن عکس..!؟

  دموکراسی با شلاق ..!؟دموکراسی با پاره کردن عکس..!؟با اعلام رسمی ستاد انتخابات نهمین دوره مجلس شورای اسلامی ، تبلیغات انتخاباتی آغاز شد .حدود ساعت ۱ بامداد از سر بیخوابی و دلتنگی که گاه به سراغم می آید تصمیم گرفتم قدم هایم را بر بستر خسته ی شهر بگذارم شهر مثل شبهای دگر ساکت نبود و […]

  دموکراسی با شلاق ..!؟
دموکراسی با پاره کردن عکس..!؟
با اعلام رسمی ستاد انتخابات نهمین دوره مجلس شورای اسلامی ، تبلیغات انتخاباتی آغاز شد .
حدود ساعت ۱ بامداد از سر بیخوابی و دلتنگی که گاه به سراغم می آید تصمیم گرفتم قدم هایم را بر بستر خسته ی شهر بگذارم شهر مثل شبهای دگر ساکت نبود و زیر تصاویر خندان کاندیداها به خواب می رفت یکی از دوستانم که تازه نمای ساختمانش را تمام کرده بود جلوی درب ایستاده و سرمای زمستان از دستهای حلقه شده و لرزش صدایش پیدا بود با خنده گفت : وایسادم عکس نزنن رو سنگ نمای ساختمان.
خنده اش را از سر بی حوصلگی با خنده سردی جواب دادم رفتم سراغ دوستم سیامک کلی در مورد انتخابات صحبت کردیم و از همایش کاندیداها که این روزها ورد زبان همه است در حین گفتگو چشممان به هندوانه سبزی افتاد که کنار محل تجمع کلیه کاندیداها بود (میدان معلم ) برمزار شهدای گمنامی که در این هیاهو از هر روزشان گمنام ترند .
جوانی عکس پاره می کرد و به یک باره دو ماشین ایستادند از طرفداران فردی که عکسش پاره شده بود آوارشدند بر پسری که قد کوتاهی داشت و سنش به ۲۰ سال یا کمی بالاتر می زد آوارمشت و شلاق دلم را درد آورد کنار زدیم و با التماس فرد را از زیر دست و پای آقایان در آوردیم جریان به همین ختم نشد فرد بیچاره به کاندیداها و آن افراد فحاشی می کرد که این موجب شد جوانی با همان سن و سال به او حمله ور شد و با شلاق او را به باد کتک بگیرد اشک در چشمانم جمع شده بود پریدم بالای سر پسرک و آخرین جرعه این جام به نام من افتاد و ضربه ای بر پهلویم وارد کرد رفتند و پسرک مانده بود با تعدادی از عکسهایی که بر روی زمین ریخته بود .
شب را نخوابیدم تا سپیده صبح و هنوز نگرانم ، میترسم از دست های که شلاق می زنند و پهلوهای که شلاق می خورند می ترسم که هر برگه رای از شلاقی عبور کند، می ترسم چقدر سهم من از دلتنگی بیشتر شده است، دوست من ، برادر من، برای گفتن واژه درخت مگر چند حرف لازم است ، دمکراسی با شلاق ..!؟ دموکراسی با پاره کردن عکس ..!؟ زیربار غم شهرم جگرم می سوزد به خدا بال و پرم ،بال و پرم می سوزد.

درج شده توسط : امین آزادبخت (مدیر سایت )

دیدگاه ها

همکلاسی در گفته :

آقای حیدری آن روزی که شما به خاطر گرفتن تقلب از دستتان آن سیلی را در گوش مراقب امتحانات خواباندید شهر ما به خواب رفت آن شلاق ها و سیلی هاست که فرهنگ شهر ما به خواب برده است آن روز بود که من مثل الان شما اشک ریختم و به حال شهرم گریه کردم آن روز بود که با خود فکر کردم دمکراسی با سیلی…!؟ آقای حیدری عزیز این فرهنگ باید از خود ما شروع شود تا به بر اثر مرور زمان این فرهنگ به دیگران سرایت کند آن هم با عمل نه در مقاله نوشتن. ان شاء الله روزی برسد که همه ما رهرو عملی فرهنگ انسان بودن را در وجودمان حس کنیم آن موقع نیازی به اشک ریختن برای شهرمان نیست

وکیل مدافع در گفته :

خوب دوست داره حالا یک دموکرات باشه .دیروزچریک بوده امروزدموکرات.

دکتر مفتون در گفته :

همکلاسی عزیز: نویسنده مقاله را نمیشناسم فقط یک نکته:برجسته کردن واهرم کردن اشتباهات گذشته دیگران در جهت تضعیف دیگری و تحکیم موقعیت فکری خود ذاتا امری مذموم و نکوهیده است. البته این خصیصه در جوامع قبیله ای و خرده فرهنگها نمود بیشتری دارد.خوش و خرم باشید

مرتضا خدایگان در گفته :

با دکتر عزیز موافقم. این فرافکنی ها و تعصب های کور و شخصی نگری ها و تسویه حسابها درد هستند بیشتر تا درد درمان کنند. اگر چنین اتفاقی هم افتاده باشد دلیل این نیست که آدم برای اصلاح اقدام نکند و ننویسد. خوبه مثل خیلی ها سیلی بزنی و ننویسی؟ خوبه سیلی بزنی و ننویسی و تازه نویسندگان رو تخریب هم بکنی ؟ بس کنید شما را به هر کسی که می پرستید کمی ارزشمندانه روی حروف کیبور فشار بیاریم تا خلق و خدا راضی باشن.
قاسم جان نگران نباش ، اصلاحات سوخت میخواد پسر خوب.

تابوده چنین بوده تابادچنین نادا اما.
همیشه نویسندگان ودردمندان رو شلاق زدنه اند.تادست به قلم شده اند دهان های تهمت بازشده وتادست به جیب نقدبرده اند هزاران چاقوی برادر به سمت سینه اش افق شده…برادرقاسم خوب گفتی وخوب نوشتی.

وطن در گفته :

در حلی که بسیار دانش اموزان مناطق محروم محتاج دفتر و کاغذ بوده و گرانی ان بیداد می کند من هم متاسف شدم ای کاش شهرداری محلی را برای نصب پوستر ها مشخص می کرد بجای بسیج نیروهایش برای جمع کردن و پاره کردن عکس ها البته شهرداری این دیار ذوق چنین کاری ندارد مثل خیبان های چاله چوله و………….شهر که عادتمون شده

حشمت اله آزادبخت در گفته :

برادرم قاسم سلام.
زدن عکس ازریشه بی ریشه است وبدترین نوع تبلیغی است که نگاه ماراازدایره ی دموکراسی برمی گرداند.وقتی باغضب تمام ،مهربانی ساده ی خودرا رو به عکس واندیشه ی دیگران تیزی ناخن پلنگ می کنیم یعنی این که ماملتی هستیم که نمی توانیم ازمهربانی دیرینه ی خود به موقع استفاده کنیم.دموکراسی ازسرزمین زخمی من و توصادرشد ازشانه به شانه ی داوارهای ما وحالا ما برایش کاسه ی دست دراز کرده ایم .وقتی عکس همدیگرراپاره می کنیم یعنی نمی خواهیم کنارهم باشیم وتحمل لبخندهمدیگررانداریم.یعنی من باشم تو گم شو…دراین میان دنیا دست برشکم خنده گذاشته وسرتعجب تکان می دهد.ما می توانیم دموکراسی داشته باشیم .ماملت مهربانی هستیم.

دوست در گفته :

چه میکنه این آزادبخت!!!

منصور در گفته :

توی دروازه

مروا در گفته :

بعید است
این صد در صدهای روی دیوار
کودکی را هم فریب دهند
جهان عوض شده است
آن نهال درخت جوانی شده است
باید روشهای تبلیغات عوض شود.

باورکن راست میگم در گفته :

هرکه پولش بیش عکسش بیشتر

ياشار در گفته :

سلام داش قاسم عزیز خداوکیلی راستی راستی شما توی این شهر بی درو بیکر دنبال دموکراسی میگردی

ص-د در گفته :

قاسم عزیز سلام وقتی همشهریانمان آزمودهای را که از ابتدا خراب بود دوباره می آزمایند گناه آن جوان که از ان کاندید نفرت دارد چیست

یاسر . ن در گفته :

قاسم جان
هرچیز که بگندد نمکش میزنند وای به روزی که بگندد نمک
خودتو ناراحت نکن

بیطرف در گفته :

قاسم جان مردم از این تکرار های بی حاصل خسته ومتنفرند بنده که شجاعت پاره کردن عکس وندارم قول دادم از خونه بیرون نمی ایم تا اینعکسهای تکراری نبینم

نامیرا در گفته :

دوست عزیز از نوشتتون بی اختیار بغض کردم،آفرین،بهترین کارو میکنی.

همکلاسی 2 در گفته :

دوست عزیز که خودتان را همکلاسی معرفی کردید اگر کمی شرط انصاف رعایت می کردید آقای حیدری با بالاترین معدل دوره کارشناسی را به پاین رساند و نفر اول دانشگاه شد و همه میدانند آن مشکل در دانشگاه فقط به خاطر دفاع آقای حیدری از حقوق دانشجویان در جلسه ای بود که با آقای بهرای برگذار شد و هیچ مدرکی دال بر تقلب وجود نداشت

شعبانی در گفته :

مطمئنم اگه همه مثل من و شما فک کنن یه نماینده با عرضه میره مجلس نه این در پیتی ها…!!!
نمیدونم اونجا چیکار میکنن ولی مطمئنم بهشون خوش میگذره البته خوش که نه عشق میکنن ؛ به دهنشون مزه کرده
بیاییم واسه یه بار هم که شده بدون تعصب و هیچ قومیتی یه نماینده کاربلد رو بفرستیم مجلس چون هرچی باشه نماینده شهر بزرگی مثل کوهدشته…
ممنون

شعبانی در گفته :

داداش غصه نخور رسمش همینه…!!

دوشه در گفته :

سلام قاسم جون هم رزم گرامی
از قدیم گفتن از ماست که بر ماست .اشکالی نداره غصه نخور آدمای عقده ای زیادن که کامنت های بی ارزش ونابخردانه ای میزارن .البته از روی نادانی.
من تو از گذشته های دور همدیگر رو میشناسیم .من با طرز فکر شما خوب آشنایم .میدانم از روی دلسوزی این مقاله رو نوشتی ولی دیگران توری دیگر …..
موفق باشی

قاسم حیدری در گفته :

از تمام دوستانی که لطف کردن ومطالبی نوشته بودند سپاس دارم و در مورد دوستی که به عنوان همکلاسی مطلب گذاشتن سپاس ویژه دارم چرا که درسی از زندگی آموختم نه در مقام دفاع بلکه از سر دلواپسی اینکه خاطره بدی در ذهن شما به جای گذاشته باشم به شما اطمینان خاطر میدهم در طول چهار سال تحصیلات دانشگاهی از اطلاعاتی که کسب کردم نوشتم و گواه این مطلب کسب مدرک کارشناسی با معدل ممتاز اینجانب بود و امیدوارم تلخی مرا با نوشتن مطالبی که گاه خواهی خواند ببخشایی و در پایان
عاشقان را گر در آتش می پسند لطف دوست تنگ چشمم گر نظر در چشمه کوثر کنم

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :