کد خبر : 18940
تاریخ انتشار : ۱۹ بهمن ۱۳۹۱ - ۰۸:۴۰
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 863 بازدید

کنسرو موسیقی!

  میرسلیم خدایگان/ میرملاس نیوز: کنسرو موسیقی!   از چند ماه پیش خبر برگزاری کنسرت موسیقی توسط استاد ایرج رحمانپور در کوهدشت را پیگیری کرده بودم. حالا زمان موعود فرا رسیده بود. قرار بود صدای اساطیری “حنجره ی زخمی زاگرس” ما را به اعماق اسطوره و تاریخ ببرد تا صدای در گلو مانده ی سالیانمان […]

dsc_0163

 

میرسلیم خدایگان/ میرملاس نیوز:

کنسرو موسیقی!

 

از چند ماه پیش خبر برگزاری کنسرت موسیقی توسط استاد ایرج رحمانپور در کوهدشت را پیگیری کرده بودم. حالا زمان موعود فرا رسیده بود. قرار بود صدای اساطیری “حنجره ی زخمی زاگرس” ما را به اعماق اسطوره و تاریخ ببرد تا صدای در گلو مانده ی سالیانمان از گلوی او فریاد شود. سالن مملو بود از حضور عاشقان و دوستداران هنر. غلغله ای بود. می آمدند، می رفتند. برای لحظاتی جان گرفتم.نا خود آگاه این جمله بر زبانم آمد: “هنر، برتر از گوهر آمد پدید”. این جمعیت برای کسب لذت هنری و ارج نهادن به مقام شامخ هنر و هنرمند گرد آمده بودند. خوشحال بودم که ما هم سهمی داریم در این شور و شوق.
روز قبل با اداره ی ارشاد تماس گرفته بودم برای تهیه ی بلیط ویژه ی هنرمندان، که طبق روال سالهای قبل ردیف خاصی را به آنها اختصاص می دادند. گفتند چون با فروشنده ی بلیط اختلاف حساب پیدا کرده ایم این بار باید حضوری به دفتر “بهزاد گرافیک” مراجعه کرده و بلیط تهیه کنید.گفتند با فروشنده هماهنگ کرده ایم برای اختصاص همان ردیف ویژه به هنرمندان. صبح زود رفتم برای تهیه ی بلیط. خودم را معرفی کردم. فروشنده _مدیر بهزاد گرافیک_اظهار داشت که مرا می شناسد و آوازه ام را شنیده است ولی (با عرض شرمندگی!) باید برای هماهنگی با اداره ارشاد تماس بگیرد! گفتم هماهنگی برای چی؟ گفته اند که بیست صندلی رزرو شده است برای هنرمندان فقط می خواهم در آن ردیف باشم، خودم هزینه ی بلیط را پرداخت می کنم . یکی از اهداف من، مشارکت در یک امر فرهنگی و کمک به گروه موسیقی است . گفت باید هماهنگ کنم. پس از تماس گفت درست است باید خودتان هزینه را پرداخت کنید! پس از کش و قوس یاد شده، بلیط ها را گرفتم.گفت این جایگاه ویژه ی هنرمندان است. جایم مشخص بود، صندلیهای نود تا نود و چهار، ردیف پنجم یا ششم سالن. عجب جای ویژه ای! به این همه ارج و قرب هنرمندان نزد جامعه و مخصوصا مسئولین اداره ی ارشاد درودی فرستادم و با خیال راحت به خانه برگشتم.به بامداد وعده دادم که امشب به کنسرت موسیقی می رویم. پرسید کنسرو موسیقی چیه؟! تا غروب سوال و جواب پیرامون این موضوع بین من و بامداد ادامه داشت.
حالا به سالن رسیده بودیم و گروه موسیقی داشتند سازهایشان را کوک می کردند. هنوز استاد نیامده بود. رسیدیم به جایگاه ویژه، ولی صندلیها اشغال شده بود! بلیط ها و شماره ی آنها را نشان دادیم و پوزش خواستیم که جایمان را خالی کنند. گفتند چون جای ما را کسان دیگری گرفته اند ما هم از اینجا بلند نمی شویم! در همین حین صدای بی مقدمه ی علی پور ضرونی(رییس ازلی ابدی انجمن موسیقی کوهدشت) از پشت تریبون بلند شد: هر کس روی صندلی خود بنشیند و گرنه مجبوریم برای ایجاد نظم از یگان ویژه کمک بگیریم!
فرو پاشیدم. پس آن غلغله از بی نظمی بوده نه از کسب لذت هنری! یاد جریانی افتادم. چند سال پیش که در جشنواره ی تئاتر فجر به دیدن نمایشی در تئاتر شهر تهران رفته بودیم عده ای از مشتاقان، روی کف زمین روزنامه پهن کرده بودند و به تماشای نمایش نشسته بودند. با این حال می دیدم که تعدادی از صندلیها خالی است. بعد معلوم شد که آن صندلیها توسط افراد دیگری رزرو شده است ولی چون نیامده بودند- یا هنوز نیامده بودند_ کسی به خودش اجازه نداده بود جای آنها را اشغال کند!
حجت علی پور( شاعر پر آوازه ی شهرمان) را هم می دیدم که می آمد و می رفت. خانواده اش بیرون سالن سر پا ایستاده بودند. نمی دانم او هم مشکل مرا داشت یا عجله اش برای چیز دیگری بود. دیگر هنرمندان آشنای شهر را هم می دیدم که در گوشه کنارها جایی برای خود دست و پا کرده بودند. از چند نفر سراغ مسئول سالن را گرفتم، هیچ کس نمی دانست. بلیط فروش را دیدم و موضوع را به او گفتم.گفت من هم کاره ای نیستم. من هیچ سودی از این قضیه نمی برم و فقط بلیط ها را می فروشم(روی بلیط ها آرم و مهر “بهزاد گرافیک” به عنوان اسپانسر کنسرت چاپ شده بود)_ بعدها یکی از همراهانم گفت که همو به کسانی که جای ما را گرفته بودند گفته شما بلند نشوید خودم درستش می کنم!_ به پور ضرونی مراجعه کردم و بنا به سابقه ی آشنایی انتظار داشتم مشکل را حل کند. نگاهی از سر غیظ به من انداخت و رفت! همراهانم کنار سالن ایستاده بودند. همسرم_که او هم یکی از هنرمندان شهر است- بامداد در بغل سر پا ایستاده بود و تلاش و تقلای بی حاصل مرا رصد می کرد. برای چندمین بار به رئیس انجمن موسیقی که حالا فهمیده بودم همه کاره ی قضیه است مراجعه کردم. نهایتا مشکلم را حل کرد، عصبانی شد و گفت یا جایی برای خودت پیدا کن یا بلیط ها را ببر دم در بفروش و برو! با شرمندگی از همراهان، از سالن بیرون آمدیم با دلی شکسته به خانه برگشتیم. بامداد می گفت: بابا پس دیلین(به ساز می گوید دیلین!) چی شد؟ جوابی نداشتم.
در جامعه، بی مهری های زیادی به قشر هنرمند می شود. می پذیریم. اما این اتفاق در قلب مرکز فرهنگی هنری شهر و در جمع اهالی هنر پذیرفتنی نیست. اگر هنر و کار هنری نتوانسته باشد دست کم ،رفتار اهالی هنر را سامان ببخشد دیگر به چه دردی می خورد.؟
ما نه به عنوان کسانی که بیش از بیست سال است که در فرهنگ سرای ارشاد فعالیت داریم و به اصطلاح حق آب و گل داریم، بلکه به عنوان شهروندانی که بلیط خریده اند و به تماشای کنسرت رفته اند می پرسیم: واقعا” مسئول کیست؟ اداره ی ارشاد؟ انجمن موسیقی یا بهزاد گرافیک؟ چرا هیچکس مسئولیت نمی پذیرد؟ من بعضی کارمندان ارشاد را می دیدم که همین مشکل مرا داشتند. چرا در تمام برنامه های اداره ی ارشاد همیشه از این مشکلات وجود دارد؟ آیا آنها از برنامه ریزی برای اجرای یک برنامه ی دویست نفره عاجزند؟ پس چرا برنامه اجرا می کنند؟اگر انجمن موسیقی مسئول است پس این رفتارشان بر اساس چیست؟ اگر بهزاد گرافیک مسئول است چرا باید اجرای یک برنامه ی فرهنگی و هنری در ادره ی عریض و طویل ارشاد به دست بخش خصوصی اداره شود؟
همیشه فکر کرده ام که اگر زمانی پسرم بزرگ شد و پرسید بابا حاصل عمرت چیست؟ به او خواهم گفت پسرم! من یک عمر کار هنری کرده ام.مجموعه ی شعر منتشر کرده ام. مقاله نوشته ام . روزنامه نگاری کرده ام. و پسر به این میراث راضی خواهد بود. اما امروز شرمنده ی خودم شدم. نمی توانستم توی چشمهای بغض گرفته ی همسرم نگاه کنم. چون می دیدم که در بین کسانی که صندلی ما را گرفته بودند، یکی از مشاهیر اقتصادی شهر نشسته بود و مسئول سالن ترجیح داده بود ما را از سالن بیرون بیاندازد و به آن آقا نگوید لطفا روی صندلی خود بنشینید. دیدم در جامعه ی امروز ما گوهر، بسیار بسیار برتر از هنر است.
صدای نوار “ایرج” را بالا داده ام: وقتی می ری /نمی آئی/ گیر گرداوی دِ کنجی/ ……/جا پایات پر دِ بنارن/…./مِ صدا تِ می شناسم…/چه قیاتِ/پوقیاتِ می شناسم/…

 

 

درج شده توسط : امین آزادبخت (مدیر سایت )

دیدگاه ها

پرويز گراوند در گفته :

هـــــــــــــــــــــی !هی !هی !هی!
آقای خدایگان دقیقا درکت میکنم همانطوری که بوده ای در آن دقایق (فرض کن هرمنوتیک هنوز کشف نشده).
نمیدونم در نوشتنِ این مصیبت ، اغراق کرده ای یا نه، یا چه اندازه اغراق کرده ای، گرچه قلمِ شاعران را جدا کرردن از اغراق سخت است اما اینکه چون تویی حاضر شده از خیرِ شنیدن صدای رحمانپور آن هم زنده بگذرد، حتما اوضاع مفتضح تر از آن بوده که نیازمند اغراق باشد. میدونم آدم هایی که سنگ فرهنگ و مردم به سینه میزنند در این مواقع چقدر پیش همسرشان شرمنده میشوند. وقتی میخواستیم سوار مینی بوس شویم و خرم آباد بیاییم، همین مصیبت بود. در صف نان. در صف رای. در صفِ مشترکین برق و گاز یا در شرکت آب و فاضلاب. در صفِ صف و حتی درصف مرگ.
اما اگر بخواهیم واقعا ریشه یابی کنیم، دو علت دارد که یکی از آنها به تنهایی میتواند این وضعیت را ایجاد یا اصلاح کند:
یکی: مردمی که یاد نگرفته اند لذت بردن از رعایت حقوق دیگران و نظم را.
دوم: کار بدستانی که در حوزه ی کاری مربوطه شان درجه سه هستند یا اصلا درجه ای ندارند.
اگر مردمان فرهیخته بودند، کار بدستان مجبور به رعایت آدابِ ادب میشدند. اگر کاربدستان کاربلد بودند و اهل فرهیختگی، مردمان را آموزش آنچه را نیست میدانند. اما تاسف اینجاست برادر که در این شهر از دو بالِ پرواز حتی یکی نیست.

پرويز گراوند در گفته :

میخواستم اضافه کنم؛ شنیده ام، (((در یزد از زمانی که برنج های کیسه ای ده کیلویی گران شده اند، مردم خرید برنج را حرام کرده اند و برنج های گران قیمت باد کرده اند و به شهرهای دیگر رو آورده اند))) اما نمیدونم چی شد که کامنت پرید بالا

میرسلیم خدایگان در گفته :

درود بر پرویز گراوند عزیز. باور کن پرویز جان شرح ما وقع را ساده گفتم. نه تنها اغراق نکرده ام که حتما کمتر نوشته ام. و مطمئنا کلمات نمی توانند آن درد و بی مهری را منتقل کنند. بی مهری خیلی دیده ایم اما این یکی به قول مرتضای شاعر، کارد را به استخوان رساند.

مخاطب در گفته :

ای بابا آقای خدایگان انتظار غیرمنطقی از مسئولان اداره ارشاد دارین شما؟! از مسئولان ارشاد جز طرد کردن هنرمندها و بی رونق کردن فرهنگسرا انتظاری نمیره.. احترام به هنرمند کیلویی چند؟! به قول خودتون ۲۰ سال برای این ارشاد زحمت کشیدید و واسه فرهنگ این شهر عرق ریختید آخر سر هم یه صندلی خالی بهتون ندادن(تازه صندلی ای که براش پول هم دادین)!! بخدا مردم عادی خیلی بیشتر از مسئولین به هنرمند احترام میذارن. یه ارشاد داریم با یه ساختمون چند میلیاردی، بدون یه انجمن فعال که بشه از توش یه خروجی درآورد. چرا؟ این همه اتاق و فضا برای کار کردن هست اما چرا هنرمندها نمیان کار کنن؟ اونموقع که ساختمون نداشتیم خیلی بهتر از الان بود. مسئول قبلی ارشاد با وجود کمبود بودجه و مکان، باز هم یه کارهایی می کرد و به هنرمندان از همه قشری احترام می ذاشت ولی الان… حالام ببینید بعد از این انتقاد، چه دشمنهایی واسه خودم درست کردم غافل از اینکه این انتقادها برای بهبود اوضاع انجام میشه و کسی با مسئولین خصومت شخصی نداره. فقط یه سری انتظارات هست که در ابتدایی ترین شکل ممکن هم بر آورده نمیشه. به امید روزی که توی این فرهنگسرای بزرگ، شلوغی و فعالیت سالهای گذشته دوباره دیده بشه.

کیمیا ازادبخت در گفته :

درود بر تو!این روزها خورشید عبوس وگر گرفته است.نه چندان جالب خیلی مضحک قد وقامت “بامداد”را ندیده اه میکشد………………به “ازاده “ات بگو:ازاده بایست!شاید تو در تمام خودت “عدالت بی عدالت “را قورت دهی!خوب خوب خوب به دندان بکش!قصه عکس است دهان گرگ ها پوک است…….بی خیال اقا شب است وکلاغان بیدار……………

خیلی وقت است که اوضاع اینچنین است
برای تمامی آدمها
که در واقع زیستن در این سنگلاخ ها
هنرمندشان کرده است.

مرتضا خدایگان / سرویس ادبی در گفته :

درودی دردناک به میرسلیم و میرسلیم های بی سرپناه این “شهر هنر در انزوای خویش مانده”…
مصیبتی ست بزرگ و فاجعه ای که خیلی ها نمی بینندش. باید به اهالی فرهنگ و هنر تسلیت گفت و برای این قشر قشاوت برده صبر آرزو کنم. با این احوال و با تمام فشاری که قشر فرهنگ و هنر در دراز مدت متحمل می شوند تا لباس آبرومندی بر پیکره ی پاره پوره ی هنر بپوشند، لازم است برای روزنامه هم تسلیتی بفرستیم.
این آسیب ریشه ای شده و این کارد دیگر به استخوان رسیده. هر چه بیشتر فکر می کنم کمتر می توانم به نتیجه برسم. کی و چه کسی باید بسیاری دست های کج را در آتلی سفت و کارآمد بپیچد تا فرجی شود و فاجعه از جولان بایستد. من و خیلی از شما ها بارها و بارها شاهد این اتفاقات بوده ایم و شوربختانه ، خواهیم بود.بارها دیده ایم هنرمندان و نامداران فرهنگی ما بدون در نظر گرفته شدن تنها گوشه ای از منزلتشان در چنین جاهایی سنگ روی یخ شده اند . گذشته از امتیاز!!! هنرمند بودن و حق آب و گل داشتن هنرمندان، فرض را بر این بگیریم که چنین افرادی نه هنرمندند و نه حقی از خاک و آب و باد و گل دارند. آیا این که یک شهروند و یک مخاطب و دوست دار هنر، اگر برای دیدن برنامه ی محبوبش ازقبل بلیط تهیه کند، باید با چنین رفتاری مواجه شود؟؟؟
افرادی که باید با دعوت کتبی و رسمی و با حداکثر عزت و احترام به چنین محافلی دعوت شوند و در کنار شهروندان دیگر از برنامه ی مورد نظر لذت ببرند ، باید حتا با تهیه ی بلیط با هزینه ی شخصی و با اشتیاق حضور، مورد برخورد غیر فرهنگی و حتا غیر اخلاقی و غیر انسانی قرار بگیرند.
آیا این برخوردها حیثیت هنری خود رحمانپور را هم دستخوش چالش نمی کند؟ البته که می کنند. کجای این رفتارها و بازخورد آنها با شخصیت و هنر استاد رحمانپور و نبض و اصل هنر همخوانی دارد؟ درست است که مردم ما مشتاق هستند و ایرج عزیز را دوست می دارند و برایش سر و دست می شکنند.اما درست است عده ای برای خوشایند برخی ، دل دیگران دیگر را بشکنند؟؟؟ چرا فقط باید جغرافیای ما و “هیچسون” ما این شکلی باشد؟ وقتی بلیط فروخته می شود و جای شخصی تعیین می شود، چرا این حق را ندارد که در جای خریداری شده ی خود بنشیند؟؟؟ چرا باید مشتاقی که ساعت ها قبل از شروع برنامه مجوز حضور خود و خانواده اش را خریداری کرده است، با دل شکسته ی خودش و اشک جاری خانواده اش به کنجی خزیده و صدای معشوقشان را با چاشنی بغض از ضبط خانه شان بشنوند؟؟؟
این زخم، زخم سلیم خدایگان و پرویز گراوند و دو سه نفر دیگر نیست. این زخم قابل تعمیم به دنیای نادیده گرفته شده ی هنرمندان و فرهنگ سالاران این جغرافیای جغدپوش است. اگر همین هنرمندان نباشند (که ظاهرن عده ای می خواهند نباشند) اداره ی فرهنگ!!! و ارشاد مفهومی دارد؟؟؟ مگر غیر از این است که به واسطه ی وجود این شوریدگان شوربخت است که بنای این اداره استوار است و سفره ی مسئولین این ارگان ها رنگین؟؟؟ مگر هنر اینها بیلان آنها نیست؟ مگر حقوق آنها از دل و دست و ذهن اینها سرچشمه نمی گیرد؟
هوااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااار هه دااااااااااااااااااااااااااااااد هه بیدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااد…

…..
…….

آزاده آبباریکی در گفته :

بغض من شاید به خاطر غربت در وطنی است که هیچ گاه برایم وطن نبود! وطنی که روز به روز برایم غریبه تر می شوند و مردمی که هنوز هم نمی شناسمشان.
چیزی عوض نخواهد شد!
شاید وقت آن رسیده چمدانت را برداری و دور شوی،دور….

آزاده آبباریکی در گفته :

غریبه تر می شود(تصحیح می کنم)

حامد ملکشاهی در گفته :

هنرمندان در دنیای شبه مدرن جهان تاابد در حال گذار!
همیشه این طور بوده آقای خدایگان
قلبا متاسفم ولی هه ر هانه بیه!!!!!!

ناشناس در گفته :

این روایت اقای خدایگان نشانه یک اجتماع قوام نیافته است ،نه یک جامعه در حال گذار.دوستان سعی کنند در تطبیق اصطلاحات دقت به خرج دهند.

حامد ملکشاهی در گفته :

دوست عزیز جناب آقای ناشناس!!! من هم فرق اجتما ع وجامه را میدانم
اجتماع و جامعه Gemeeinschaft و Gesellschaft ازاصطلاحات ساخته ی فریناند تونیس است.
تونیس، اجتماع را هم‌زیستى خصوصى، انحصارى وصمیمانه تعریف مى‌کند مثلن اهالى یک شهر، اهالی عشیره، طایفه و… را میتوان اجتماع نامید اما جامه کلان ترین واحد انسانی است که مورد پژوهش و فحص جامع شناسان است و مراد من هم همان کلان یعنی کل جامعه ایرانی بود نه فقط شهر ما!!!!

نا شناس در گفته :

خوش به حالت

میرسلیم خدایگان در گفته :

ممنونم از اظهار نظر عزیزان:گراوند/ مخاطب/کیمیا آزادبخت/من/مرتضی خدایگان/آزاده آبباریکی و حامد ملکشاهی. همدردی شما نشان می دهد که به قول پرویز گراوند “این مصیبت” ریشه های عمیقی در جامعه ی ما دارد و گریبان هر آدم فرهیخته ای را در این شهر گرفته است.

سرویس هنری/علیآقا حسین پور در گفته :

میرسلیم عزیز
—————————-
اگر یه زمانی چنین برخوردها و صحنه هایی در این شهر اتفاق نیفتد، باید شک کرد که در
این شهر زندگی می کنیم. خیلی وقته هنرمندای این شهر به بی مهری های گوناگون دستخوش بی احترامی می شوند. حالا هر کسی به طریقی …
بدتر ازخود این بی احترامی مشخص، احترام های “کاذب” اینگونه افراد زجرآورتر است.
که به هزار القاب عجیب و غریب تعریف و تمجیدت می کنند، ولی در عمل و رفتار واقعی نابودت می کنند.
————————————————————————
“من بجای دیگران ازشما و خانوادده محترم عذر خواهی می کنم”

میرسلیم خدایگان در گفته :

هنرمند عزیز جناب آقای حسین پور. کاشکی این مسئولیت پذیری و کرامت انسانی شما کمی هم به این مسئولین می رسید. هنرمند بزرگ و مردمی نه فقط به توانایی در حوزه ی کاری بستگی دارد بلکه به شخصیت و کرامت او نیز به همان اندازه وابسته است. درود بر شما.

بی طرف در گفته :

خیلی باید ببخشید مگه افراد این شهر رو چه کسایی تشکیل می دهند؟چرا اول از خودمون شروع نکنیم؟

رخمي در گفته :

یعنی واقعا ان شهر صدهزار نفری یک آدم درست و حسابی و کاربلد توش پیدا نمیشه مسئول انجمن موسیقی بشه؟ این ضرونی از موسیقی چی مدونه؟ بر فرض هم که میدونه. ارث اجدادی که نیست دست انداخته روش ولش نمیکنه. بدید یه جوون یا یه تحصیل کرده سالم پر انرژی که ایده جدیدی داشته باشه. روابط عمومی بالایی داشته باشه. سلامت داشته باشه از هر نظر. تا کی ما باد بدبختی بکشیم آخه؟ باعث و بانی های این سهل انگاری ها رو به خدا واگذار کردم . این ظم ها یه جایی یقه شونو میگیره که خودشونم نفهمن.

فرزاد مرادی در گفته :

درود بر شما آقای خدایگان درکتون میکنم چون این شرح حالی که بر حضرتعالی و خانواده محترمتون گذشته رو در کنسرت قبلی استاد تجربه کردم فقط میتونم بگم خدا به هممون صبر بده برا تحمل این مصیبت و ممنون از اینکه درد دل خیلیا رو با قلم شیواتون منعکس کردین سربلند و مقاوم باشید چون زاگرس

فرزاد مرادی در گفته :

در جواب خانم آبباریکی باید بگم نباید عرصه رو خالی کرد غربتی که شما ازش حرف زدین همراه همیشگی هنرمنده پس آزاده و استوار بمانید به امید آنکه با پایمردی امثال شما رفتارهای غیر متمدن از جهره ی فرهنگ کهن این دیار زدوده شود

دوست در گفته :

برادر میرسلیم سلام وخسته نباشید عرض میکنم .
شما بدون هیچ مقدمه ای کل ارشاد را زیر سوال برده اید ای کاش به جای این همه جنجال حضوری ودر ساعت اداری به اداره ارشاد سری می زدید و مطمئن میشدید که ایا سهمیه بلیطی وجود دارد یا نه این کنسرت یا به قول جنابعالی کنسرو از طرف بخش خصوصی وبا مدیریت آقای علی یوسفی صورت پذیرفته و اداره ارشاد فقط به خاطر مراتب کاری و اداری به ایشان مجوزا جرا داده است نه سهمیه ای در کار بوده وکل هزینه تبلیغات و عوامل اجرایی و… از طریق همین بلیط فروشی انجام گرفته است و الکی جنابعالی جوش آوردی ودر شان جنابعالی نیست بدون هیچ گونه تخصص ی در حوزه موسیقی استاد نی (علی یوسفی) مسوول موسیقی شهرستان که همین دیروز در جشنواره خنیاگران در رده ملی مقام نخست را کسب ودیپلم افتخار را به ارمغان آورده است بتازید لذا به شما دوستانه عرض مکنم اول تحقیق کنید بعد قضاوت نمایید.

میرسلیم خدایگان در گفته :

“دوست”عزیز!کاش اول هویت خود را مشخص می کردید که از جانب چه کسی حرف می زنید تا گفتگویمان روال منطقی به خود بگیرد.. من فقط گزارش یک برنامه را نوشته ام. ظاهرا شما دست پاچه و جوش آورده یکی به نعل می زنید یکی به میخ! اول خود را دوست معرفی می کنید و بعد تخصص نی زنی را با اجرای برنامه خلط کرده و مرا متهم به بی تخصصی و جوش آوردن می کنید. در همین سایت میرملاس چرخی بزنید تا بدانید که بنده در خصوص موسیقی محلی هم مقاله دارم و هم نظراتی را که روی مطالب و اخبار مربوط به حوزه ی موسیقی نوشته ام را بخوانید. من منکر نی زنی علی یوسفی نیستم.اما هر هنرمند خوبی لزوما نمی تواند یک مدیر برنامه ی خوب باشد. من پرسیدم که بین اداره ارشاد، علی یوسفی و بهزاد گرافیک یکی باید مسئولیت بپذیرد.مسئله ی شخص من نیست. شکوه های هنرمندان و نویسندگان مختلف در همین صفحه نشان می دهد که این رفتار یک رنج عمومی را برای هنرمندان و نویسندگان به بار آورده است و شما نادانسته خود را پشتیبان این رفتار نشان می دهید. قبل از اینکه این کامنت را بنویسی به من زنگ زدی و من خوشحال شدم که این قدر مسئولیت پذیر هستید که همان حرفهای تلفنی را ذکر خواهی کرد.اما متاسفانه قافیه را باختید و ترجیح دادید که اصل قضیه را لوث کنید. من نقدم به همین دو دوزه بازیهاست که اتفاقا از جانب کسانی مثل شما که ظاهرا هنرمندید و سنگ هنر و تکریم انسانی را به سینه می زنید تقویت می شود. دردی را که علیآقای هنرمند هم به تصویر کشیده بود ،همین رفتار شماهاست. یقین دارم آن«”هنرمند”ی که جناب حسین پور را خطاب قرار داده و سعی در تخطئه کردنش دارد خود شمایید. متاسفانه یا خوشبختانه اخلاق هنری ام به من اجازه نمی دهد که آنچه را تلفنی درباره ی علی یوسفی و بهزاد گرافیک گفتید اینجا بیاورم. اما دوست هنرمندم! به شما توصیه می کنم ارزش هنری خود را به جایگاه اداری خود نفروشید. اینها می گذرد و بی شک افکار عمومی بهترین قاضی و داور خواهند بود. مجیز گویی کار ناپسندی است مخصوصا اگر از جانب هنرمند توانایی چون شما باشد.

مخاطب در گفته :

مشکل همینجاست وقتی مدیریت کسی را نقد می کنی همه فکر می کنند با او مشکل شخصی داری یا هنرش را زیر سئوال بردی! ادعای سواد و آگاهی و رشنفکری هم دارند. شما اگر مدیر بودید فکری به حال این همه اتاق خالی از هنرمند می کردید و در پشت میزهایتان فقط مشغول تخریب این و آن نمی شدید. از روز قیامت بترسید که در آنجا باید پاسخگوی اعمال نامسالمت آمیزتان با هنرمندان شهر باشید.

بنيامين در گفته :

جناب (دوست) !
ضمن سلام و آرزوی دیدی باز برای شما، نمیدانم کجای متن آقای خدایگان به هنرمند بودن علی پور ضرونی تاخته شده که شما کاسه داغتر از آش شده ای.ایشان هم دهل خوبی می نوازند هم نی خوبی . البته دادن لقب استاد به یک موزیسین محلی که در مواقعی صدای زیر و بم نی اش با هم قاطی می شود چندان مناسب نیست. آنهم وقتی به محمد موسوی و جمشید عندلیبی هم میگوییم استاد.
القصه ، نوشته حول محور مسائل مدیریتی بود نه هنری. یعنی گفته شده مسئولیت و مدیریت این برنامه به عهده کی بوده و چه کسی باید بر اساس مسئولیتش باید جوابگو باشد، نه اینکه علی یوسفی نی نواز بدی ست. خلط مبحث نفمایید که هر کامنت خودش گویاست. همانطور که یادداشت خدایگان گویاست.
علی یوسفی پور ضرونی هنرمند است. هنرمند خوبی هم هست. اتفاقا درد همین جاست که هنرمندان از هنرمند هم بی احترامی میبینند وای به حال بی هنران. ضمنا اگر اداره ارشاد مسئولیتی در قبال این برنامه ندارد، روابط عمومی یا رئیس یا عباس ایام بیاد و با اسم واقعی جواب دهند و در چند خط هم مسئول را مشخص کنند هم نامسئول را.
تازه من که ندیدم در یادداشت خدایگان ، ایشان از نداشتن سهمیه گله مند باشد. وی بلیط خریده و از این ناراحت است که جایی که برایش داخل بلیط مشخص شده گرفته شده. سهمیه نمیخواهیم ولی حقمان را با کمی احترام که میتوانند بدهند. احترام هم نمیخواهیم.بی احترامی نکنید آقا.
القصه پایان قصه . حتی کارگرهای بیسواد که برای کارگی به تهران میروند میدانند باید روی صندلی بنشینند که شماره آن روی بلیط هست. این از ابتدایی ترین آداب است. مگر اینکه کارگری یا غیر کارگری بخواهد با قلدری یا گردنکشی جای کسی دیگر بنشیند و زورش هم بیشتر باشد. آیا این رفتار که در یک مجموعه هنری و فرهنگی میشود دون تر از رفتار آن کارگر قلدر نیست؟ هست. نمیشود چون یکی جای آن یکی را گرفته، آن یکی بیاد و جای من یا تو را بگیرد. میشود؟ لابد میشود. ما از این مینالیم برادر من.
بنده برای منفعتی که ممکن ات شما در تصدی این آقایان داشته باشید احترام قائلم اما حرف حق زدن بهتر از همه چیز است.یکی بیاید و بگوید مسئول من هستم و پاسخگو هستم تا ما بدانیم طرف صحبتمان کیست.

بیطرف در گفته :

یکی دیگر از دلایل جوش آوردن و به قول آقای خدایگان یکی به میخ زدن و یکی به نعل زدن آقای( دوست) اینه که اول همه ی تقصیرها رو به گردن علی یوسفی میندازه و در سطر آخر برای دلجویی یوسفی از او به عنوان استاد نی یاد می کنه!

میرزایی در گفته :

آقای خدایگان قبلا هم گفتم از کسانی که خودشان ادعای هنرمند بودن دارند ولی تیشه به ریشه هنرمندان و انجمنها می زنند چه انتظاری می رود؟ انجمنهایی که در آنها انحصارطلبی موج می زند و اجازه نمی دهند کسی جز خودشان وارد آنها شود و رشد کند. چون فکر می کنند اگر یکی بیاید و به جایی برسد خودشان کوچک می شوند در حالیکه هیچکس با تخریب دیگران بزرگ نشده است. برای مثال انجمن نمایش چیزی حدود ۱۵ سال است که یک چهره جدید و یا بازیگر یا کارگردان یا نمایشنامه نویس رو نکرده است؟ چرا؟ چون این دوستان نه خودشان می توانند این انجمن را مدیریت کنند و آنرا فعال نمایند و نه خوششان می آید کسی بیاید و انجمن را فعال کند و دو چهره جدید به تئاتر کوهدشت معرفی کنید. یا همین انجمن موسیقی: سالهای سال است که در کنسرتها و همایشها ما مردم کوهدشت فقط مجبوریم نوازدگی این چند نفر را بشنویم. البته این چند نفر موسیقی را خوب می شناسند و هر کدام در ساز خود استادند اما چرا فقط همین چند نفر باید نوازنده این شهر باشند؟ چرا این شهر ۱۵۰ هزار نفری فقط چند نوازنده دارد؟ چرا این شهر ۱۵۰ هزار نفری فقط دو سه بازیگر دارد؟ باز جای شکرش باقی است که انمجنهای تجسمی، قرآن و ادبی بهتر عمل کردند و هر سال چند نفر را به جمع هنرمندان اضافه می نمودند و یا کارگاههای تخصصی داشتند (که آن هم به خاطر زحمت و طاقتفرسایی بچه های خود انجمنها بود نه حمایت ارشاد) ولی این دو انجمن تا وقتی اینگونه کار می کنند و مدیریت باز و دلسوز نداشته باشند این شهر نه از لحاظ تئاتر رشد می کند نه موسیقی. این است رفتار مسئولین و هنرمندان اداری با هنرمندان آزاده و مخاطبان بیگناه.

میرزایی در گفته :

لطفا توضیح دهید که صندلی یک نفر را به نفر دیگر دادن چه ربطی به نی نوازی دارد!؟ یعنی اگر من به سلیم خدایگان بگویم چرا در انجمن ادبی صندلی خالی نیست یعنی منظورم این بوده که او شاعر بدی است!!؟

هنرمند در گفته :

جناب آقای حسین پور لطفا کمی شفاف تر بیان نمایید که چه منظوری دارید درضمن اگر اشخاصی به هنرشما احترام میگذارند آنرا ناشی از ترس ودورویی قلمداد ننمایید. لطفا کمی خوشبین و منصف باشید علیاقققققا

سرویس هنری/علیآقا حسین پور در گفته :

با سلام و ادب به شما دوست عزیز آقا یا خانم”هنرمند”
——————–
عرض بنده شفاف بود، و قرار نیست کسی بخاطر ترس یا دورویی به کسی دیگر احترام “کاذب” بگذارد.”چون دیر یا زود ماهیت واقعی واژه ها مشخص می شوند” اگر بنده در کامنت بالا آنقدر واضح صحبت کرده ام.بخاطر این بوده این گونه رفتارها را شخصا تجربه کرده ام، شاید به اندازه ی تجربه ی تلخ تلخ “آقای میر سلیم خدایگان شاعر نبوده” اما دست کمی هم نداشته است… از طرفی هم مطلب “میرسلیمشاعروعزیز” هم بحث تازه ای برای هنرمندان این شهرنیست، که تعجب کنیم، و برای مان تبدیل به یک علامت سئوال شود که ” واقعا این اینگونه برخودرهای کم یاب در شهر ما اتفاق افتاده است ” در کامنت بالا هم عرض کردم ” اگر یه زمانی چنین برخوردهایی در این شهر اتفاق نیفتد، باید شک کرد که دراین شهر زندگی می کنیم” دوست هنرمندم بنده بارها این تجربه رو داشته ام اما به طریقی دیگر…
و در پایان نیز عزیز”هنرمند” انتظار میرود با هویت واقعی خود صحبت بفرمائید، قطعا بنده هم صحبت هایی را برا گفتن دارم وهیچ وقت هم قصدمان بی انصاف نبوده و نیست اگر بنده را واقعا می شناسید.
همیشه برقرار باشید.

نيمه هنرمند در گفته :

سلام جناب هنرمند و جناب علی آققققا . شفافیت ازین شفافیت تر؟ من هم از این احترام های الکی دیده ام. نه اینکه از ترس باشد . اما از دورویی هست متاسفانه. چون وقتی در جلوی رویت این رفتار را دارند که احساس میکنی خیلی خوب هستی بعد میبینی و میشنوی که هم پشت سرت خلافش را میبینی و هم در عمل وقتی لازم است احترامت را داشته باشند به قول آقا مرتضی سنگ روی یخت میکنند زور دارد واقعا. اینها ناشی از دورویی و منافع احتمالی هستند . یا حق

استاد نی؟؟؟تا حالا صدای واقعی نی را شنیدی حضرت دوست که به این آقا میگی استاد نی؟در ضمن به قول آقای خدایگان نی زدن ایشون چه ربطی به مدیریت ایشون داره؟
از اون روزی که شما تک بعدی ها و سطحی نگرها افسار اداره ی ارشاد رو به دست گرفتین باید فکر خودمون رو می کردیم.

نواب رحیمی پور در گفته :

ارغنون ساز فلک رهزن اهل هنر است ….

سجاد شفیعی / جوابیه در گفته :

پاسخی به مطلب ” کنسرو موسیقی ”

دوست عزیز و ارجمند
هنرمند گرامی جناب آقای سلیم خدایگان
ابتدا از آزاری که بر شما و سایر دوستان هنرمندم در جریان کنسرت موسیقی استاد ایرج رحمانپور رفته عذرخواهی می کنم و به عنوان یک دوستدار سینه سوخته ی هنر و کسی که دستی نیز بر آتش دارد خود را همدرد شما می دانم ، اما به عنوان مسئول روابط عمومی اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی کوهدشت لازم دیدم توضیحاتی را در خصوص مطلب شما ارائه دهم که پاسخگوی سوالات جنابعالی و سایر خوانندگان مطلبتان باشد .
سلیم جان ، خوب می دانی که هیچگاه دغدغه های هنری ام را فدای پشت میز نشینی و کارمندی نکرده و نمی کنم ، اما نوشته ی شما با تمام زیبایی ادبی اش از میسر درست خارج شده و برای عزیزانی که از اصل موضوع اطلاعی ندارند این شبهه را به وجود می آورد که در جفای که بر شما و سایر دوستان شده ، عمدی و یا کم توجهی در کار بوده که به جرات می گویم حداقل در این مورد اینچنین نبوده و برای آن دلایلی دارم که در زیر آمده است :
۱ – تهیه کننده ی برنامه جناب آقای علی یوسفی ، سرپرست گروه موسیقی سیمره ، بوده و مجوز برگزاری کنسرت نیز به نام ایشان صادر شده و اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی هیچگونه دخالتی در روند اجرای برنامه نداشته و فقط به عنوان ناظر انجام وظیفه کرده است .
۲ – در امر فروش بلیط ، تهیه کننده ی برنامه به همراه بهزاد گرافیک اسپانسر مالی کنسرت عهده دار فروش بلیط بوده اند و حتی اختصاص سهمیه به کارکنان اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی کوهدشت را نیز با اکراه پذیرفته و در نهایت خیلی هم به تعهد خود پایبند نبودند .
۳ – بنا بر مجوز صادر شده ، آقای علی یوسفی به عنوان تهیه کننده می بایست حتماً به تعداد صندلی های تالار آمفی تئاتر مجتمع فرهنگی هنری امید یعنی ۲۷۶ صندلی ، مبادرت به فروش بلیط می کرد ولی متاسفانه به رغم تذکر شفاهی چندین باره ، باز هم نسبت به فروش بلیط به قیمتی کمتر از ۸۰۰۰ تومان ( بهای اصلی بلیط کنسرت ) و فقط به خاطر سود بیشتر اقدام نمود که این امر موجب بی نظمی های پیش آمده در جریان کنسرت شد .
۴ – در بخش های ابتدای مطلب تان فرموده اید « روز قبل با اداره ی ارشاد تماس گرفته بودم برای تهیه ی بلیط ویژه ی هنرمندان، که طبق روال سالهای قبل ردیف خاصی را به آنها اختصاص می دادند. گفتند چون با فروشنده ی بلیط اختلاف حساب پیدا کرده ایم این بار باید حضوری به دفتر “بهزاد گرافیک” مراجعه کرده و بلیط تهیه کنید » . دوست عزیز این گفته ی شما خلاف واقع است چون طرف صحبت شما در اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی کوهدشت بنده بودم و در پاسخ به تماس تان گفتم : قرار بوده بلیط های ویژه ی هنرمندان را به اینجانب در واحد روابط عمومی اداره تحویل دهند که در خدمتتان باشم ، اما متاسفانه پس از صحبت با مسئول انجمن موسیقی شهرستان جناب آقای علی یوسفی تهیه کننده ی برنامه ، ایشان فرموده اند چون با اسپانسر برنامه ، بهزاد گرافیک ، اختلاف حساب پیدا کرده اند ، فروش بلیط فقط از طریق مراجعه ی حضوری به دفتر اسپانسر امکان پذیر است .
۵ – در ادامه ی همین قسمت به حضور در دفتر اسپانسر برنامه برای تهیه ی بلیط اشاره کرده و فرموده اید : « گفته اند که بیست صندلی رزرو شده است برای هنرمندان فقط می خواهم در آن ردیف باشم، خودم هزینه ی بلیط را پرداخت می کنم . یکی از اهداف من، مشارکت در یک امر فرهنگی و کمک به گروه موسیقی است . گفت باید هماهنگ کنم. پس از تماس گفت درست است باید خودتان هزینه را پرداخت کنید! پس از کش و قوس یاد شده، بلیط ها را گرفتم.گفت این جایگاه ویژه ی هنرمندان است. جایم مشخص بود، صندلیهای نود تا نود و چهار، ردیف پنجم یا ششم سالن. عجب جای ویژه ای! » . سلیم جان همان بیست صندلی به اصطلاح رزرو شده برای هنرمندان ، از شماره ی ۸۵ تا ۱۰۵ ، نیز با پادرمیانی بنده اختصاص یافت وگرنه تهیه کننده و اسپانسر برنامه متاسفانه سهمی را برای دوستانی همچون شما در نظر نگرفته بودند .
۶ – در بخش دیگری از مطلب ” کنسرو موسیقی ” بیان می کنید : « برای چندمین بار به رئیس انجمن موسیقی که حالا فهمیده بودم همه کاره ی قضیه است مراجعه کردم. نهایتا مشکلم را حل کرد، عصبانی شد و گفت یا جایی برای خودت پیدا کن یا بلیط ها را ببر دم در بفروش و برو! » دوست عزیز شما که می دانستید و می دانید علی یوسفی همه کاره ی قضیه است چرا انگشت اتهام خود را به سوی اداره ی فرهنگ و ارشاد اسلامی نشانه رفتید .
در پایان باید متذکر شوم در بحث وظیفه ی نظارتی اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی ، اینجانب در هر سه شب برنامه و به عنوان متصدی اتاق فرمان بارها ایرادات و مشکلات را به آقای یوسفی بازگو نمودم که ایشان طبق معمول و با همان دغدغه ی فروش مالی بیشتر ، نادیده و نشنیده گرفتند . درست آن بود که طبق روال اداری با این عزیز برخورد می شد اما از شما می پرسم در صورت بروز چنین اتفاقی آیا خود شما و سایر دوستان باز هم اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی را به دلیل مخالفت با برگزاری کنسرت موسیقی استاد ایرج رحمانپور محکوم نمی کردید .
به امید روزی که موسیقی باران ، بهار را و سرسبزی را بر سینه ی ستبر دشت هامان بگستراند .

سجاد شفیعی

میرسلیم خدایگان در گفته :

درود برسجاد شفیعی عزیز. سپاسگزارم از حس مسئولیت پذیری و جوابیه ی روشنگرتان. مطلب شما همه ی موارد عنوان شده از طرف اینجانب را تایید می کند جز بند۴ که فرموده اید صحبت من خلاف واقع است.اگر دقت کنید در همین بند مطروحه ی شما، بحث اختلاف حساب آمده است و شما در همان گفتگوی تلفنی آنرا مطرح کردید و بنده تا الان که جوابیه ی شما را خواندم نمی دانستم که ارشاد دخالتی در کار ندارد.آنچه در بند۶ هم آورده اید به همین قضیه بر می گردد.منظور من در آنجا این بوده است که متوجه شدم یوسفی_که من با نام قبلی شان یعنی پورضرونی در مطلبم از ایشان یادکرده ام- همه ی کاره ی “سالن” است. بنده قصد تخریب و یا به قول شما “اتهام” به اداره ی ارشاد را نداشته ام و فقط خواستم مسئول آن بی نظمی مشخص شود. به شما و به خودم و به اهالی هنر تبریک می گویم که بالاخره مسئولیت پذیرفتید و با سعه ی صدر در مقام پاسخگویی به این مشکل برآمده و بی طرفی خود را ثابت کردید. این نکته را اضافه کنم که همچنان که در کامنتهای بالا ذکر کرده ام، هدف من نه مسئله ی شخص بنده، که دفاع از حرمت هنر و هنرمند که از قضا شما را نیز در بر می گیرد بوده و در این میان خود را کمترینِ اهل هنر می دانم. از همه ی دوستان،نویسندگان،شعرا و هنرمندان عزیز هم که موضوع مطلب بنده را “درد مشترک ” قلمداد کرده و در جهت روشن شدن موضوع،قلمفرسایی نمودند بی نهایت سپاسگزارم.

امرایی در گفته :

آقای شفیعی بالاخره چی؟یوسفی مقصره؟خب یوسفی مگه مسئول انجمن موسیقی اداره ارشاد نیست؟
من که متوجه نیستم.یه بار میگید یوسفی که از شماست مقصر نیست یه بار میگید اون به حرف شما گوش نکرده و کار خودشو کرده!
تکلیفتون رو روشن کنید.در ضمن چرا اینقد بهتون بر خورده؟همه ی ما از جانب عوامل ارشاد شاهد رفتار هایی از این دست بودیم.لطفاانتقاد پذیر باشید و مسئولیت کم کاری هاتونو بپذیرید.اداره ی ارشاد الان رو با جند سال پیش مقایسه کنید،بیشتر شبیه یه مکان متروکه ی شیک و خالی از سکنه است.
عوض جوابیه دادن فکری به حال و روز فرهنگ و هنر این شهر به قول مرتضی خدایگان (هیجسون)بکنید.
اگه همه ی کارهاتون شبیه جوابیه دادنتون تند و فرز بود الان وضعی ما اینطوری نبود.البته توی خلوتی اداره ارشاد زمان برای جوابیه نوشتن زیاده!
تا وضع این چنینه موسیقی باران فقط شهر را گل آلود خواهد کرد دوست من!

سجاد شفیعی در گفته :

جناب آقا یا خانم امرایی
لطفا کاسه ی داغ تر از آش نشوید
اولاً : اینجانب در پاسخ خود به مطلب ” کنسرو موسیقی ” به هیچ وجه از حیطه ی ادب خارج نشده و کسی را به ناحق ، مقصر یا مبرا از گناه ندانسته ام که شما با اینچنین ادبیاتی پاسخ مرا می دهید .
ثانیا : اگر کامنت آقای خدایگان بر پاسخ اینجانب را با دقت خوانده باشید ،متوجه بی طرفی بنده در خصوص موضوع مورد بحث خواهید شد .
ثالثا : من وظیفه دارم پاسخگوی رفتارهای خود باشم و شما نمی بایست به خاطر سکونی که فضای فرهنگ و هنر این مرز و بوم را فرا گرفته ، همه را به یک اندازه مقصر بدانید ، چه آنانی که با خون دل وضع موجود را تحمل می کنند و چه کسانی که مسببان رخوت و نزول فعلی اند .
عاجزانه از شما می خواهم یا وارد حوزه ی نقد نشوید یا در نقد جنبه ی انصاف و حق گویی را رعایت کنید که اگر غیر از این باشد انتقاد نه تنها موجب بهبود نخواهد شد بلکه زمینه های تخریب بیشتر فرهنگ و هنر را فراهم می آورد .

عليرضا آزادبخت در گفته :

آقای خدایگان !آقای خدایگان!!!چه خبرته برادر؟!سلیم باش میر عزیز!!من نمی فهمم تو با این که زن آشپز داری پا شدی رفتی اونجا کنسرو بخوری که چی؟!!آن هم کنسرو “مو”؟!از اول ” بامداد” مث آدم “آزاده” رفتی ارشاد به صرف کنسرو؟!!….و هاکذا!!!
اما بعید می دانم شما که اهل صرف و نحوید ریشه ی “کنسرت موسیقی” را به روایت مسوولین شهیر شهر ندانید. در فرهنگ لغت حضرات “کنسرت” معرب مغلوب!!” کنزرت ” است!که از دو جزء ” کن ” و “زرت” تشکیل شده است. به واقع معنی اش می شود ” زرتش کن”!!اما موسیقی!این کلمه ی ناجنس هم از دو جزء “مو” و “سیقی” ترکیب شده است. ” مو” همان مو به معنی من – خودم به لهجه ی غلیظ لری صدا و سیماست.” سیقی” جمع مکدر منهدم !!”سلیقه” است! پس سر جمع ” موسیقی” معنی “به سلیقه ی من “می دهد. بنابراین ” کنسرت موسیقی” فل واقع!معنا و مفهومش این است ” زرتش کن به سلیقه ی من”!!!!
توصیه می کنم قبل از هر نوشتنی اول سری به مفهوم کلمات در فرهنگ معرفی شده ی صدر مقال بزنید!!!

خوش باشی!

میرسلیم خدایگان در گفته :

درود بر دوست عزیز و فرهیخته ام، علیرضا آزادبخت.حق با شماست ، بی گدار به آب زدم! قول می دهم تکرار نشود!!

لطیف آزادبخت در گفته :

با عرض تاسف شدید !!!
سلیم جان ِ عزیز !
از قول من به ” بامداد ” عزیز بگو ؛ کنسرو موسیقی هم مثل کنسر لوبیاست . اما با این ۲ تفاوت که اولاً توی پیازداغش کمی معجون احترام به شعور مخاطب می ریزند و دوماً اینکه غذای روح است . و البته با شناختی که من از بامداد دارم ، بعد از آن بلا فاصله از تو خواهد پرسید اولاً مخاطب چیست و دوماً روح کدام است ؟
در پاسخ بگو : مخاطب کسی است که پول می دهد که توی سالن و به شکل زنده موسیقی گوش کند اما نه فقط جایش را به او نمی دهند بلکه پولش را هم می خورند، با یک لیوان شربت افتخارات ” این مرز پر گهر ” رویش .
و بعد بگو ” روح ” هم عضو اضافه ای مثل آپاندیس است که باید هر چه زودتر از شر آن راحت شد .
البته تو با این توضیحات تا روز قیامت باید به پرسش های بعدی بامداد جواب بدهی . پس قبل از هر چیز به تو توصیه می کنم به جای خواندن ” هوسرل ” ، ” هایدگر ” ، ” دریدا ” ، ” ژیژک ” و این کوفت و زهر مارها ، به توصیه ی ” علیرضا ” ی عزیز هم عمل کن و سری به فرهنگ آن یکی ” صدر مقال ” بزن و بعد به بازار این یکی ” صدر مقال ” بیا تا راز دیگری را هم به تو بگویم .
البته دست به نقد به جای آن بیست و چند هزار تومان پولی که دور ریخته ای از “کشکول ” این یکی ” صدر مقال ” توصیه ی دیگری برای تو دوست خوبم :
اگر بامداد پرسید که اولاً و دوماً و سوماً و چهارماً و … الخ ” اینا که وگفتی … ؛ ” سالن ” و ” افتخارات ” و ” معجون ” و ” مرز پرگهر ” و ” کک ” و ” عضو ” و ” آپاندیس ” و ” شر ” یعنی چه ؟
برای این که قال قضیه را از اساس بکنی و از شر پرسش های بامداد راحت شوی اول کمی برایش ” کنسرت تو دماغی ” اجرا کن … یا چه می دانم برایش فلوت یا ترومپت بزن . البته به هوش باش که اهنگت مستهجن نباشد و این بچه ی ” محسوم ” همین ابتدای کار از ” موسیقی بومی ” ( که همه ی ما خیلی سنگ آن را به سینه می زنیم ) دلزده نشود . اگر دیدی ول کن قضیه نیست بگو ” یا دست از سرم بردار یا یک بار دیگر ترا به کنسرو موسیقی می برم ” . قول می دهم که مسئله از اساس منتفی شود .
از شوخی که بگذریم ، دلم برای موسیقی بومی و ایرج عزیز و دوست داشتنی می سوزد که بخشی از فهیم ترین مخاطبان او که می توانند معرف و پشتیبان فرهنگی و انتقادی دستاورد های متفاوت و تأثیر گذار او باشند ، گاه به خاطراین قبیل حواشی ظاهراً کم اهمیت ، ( اما مهم و به یاد ماندنی ) ، دلزده و ناکام مجبور می شوند سالن را ترک کنند . گرچه از صف به هم فشرده و محشر کبرای کنسرت های زنده ی ایرج در زادگاهش و از میان کسانی که کف به لب می آورند و رگ گردن کلفت می کنند ، تا آنها که پای چرتکه و حساب و کتاب میزان فروش بلیط نشسته اند ، کمتر کسی هست که می تواند همچون امثال سلیم ، نویسنده ی مطلب یا یادداشت یا گزارشی قابل دفاع از این مراسم و ارزش های منحصر به فرد ترانه ها و ملودی های ایرج باشد .
پس به گمانم بد نیست که برگزار کنندگان این قبیل کنسرت ها حتی برای معرفی و تبلیغ اهمیت و ارزش کار خودشان هم شده برای خبرنگاران و نویسندگان مطبوعات و اهل هنر جایگاه خاص در نظر بگیرند و با احترام از انان پذیرایی کنند . مسئله طبقه بندی شهروندان به درجه یک و دو نیست . مسئله این است که هر هنری برای مهمترین حلقه های مخاطبان خود ( که منتقدین و نویسندگان و خبرنگاران و اهل هنر هستند ) احترام ویژه قائل است . چون اگر این اقشار نباشند و اینها مطلب ننویسند آنگاه چگونه می توان میان موسیقی ایرج و هر موسیقی لری دیگری تفاوت قائل شد و اصولاً چرا ؟
وانگهی چه کسی باید ارزش کار برگزار کنندگان این کنسرت ها را به گوش دیگران برساند ؟ خودشان ؟ این که می شود گزارش کار ، و آیا برای همین گزارش هم نباید کسی مخاطب فرض شود که ارزش آن را بهتر از دیگران می شناسد ؟

میرسلیم خدایگان در گفته :

سلام و عرض ادب خدمت لطیف عزیز! درد همین است که وقتی “حساب ها” بر “کتابها” رجحان می یابند ، تکلیف انارستان را حساب سود و زیانِ کود روشن می کند.

مروا در گفته :

حالا با این حسابها
کسی که سالن را ترک می کند
بازنده نیست……..
……..حالا فرض کن
………….خیلی ها خیلی وقت است که قید این چیزها را زده اند
……………………………………………………..و سکوت کرده اند.

پرويز گراوند در گفته :

راستی! آیا آقای رحمانپور خودش نیز در این این زمینه مسئول است؟ اگر من خواننده باشم، نه نه؛ حتی اگر راننده باشم، حاضر نیستم داخلِ اتوبوسم، کسی سر جای دیگری بنشیند و بی بلیط به جای بلیط دار سوار شود. لذا شاگردم را طوری انتخاب میکنم که احترام مسافرهایم، اتوبوسم و خودم حفظ شود. شاید اشتباه میکنم ، اگر من راننده بودم ولی صاحب اتوبوس پول را بر احترام من و مسافرها ترجیح میداد، من متاسفانه فقط یک راهِ نرفتنی داشتم ، استعفا از رانندگی و بیکار شدن. اما آقای رحمانپور صاحب «صدا» است و مخاطبان عمدتا به خاطر صدای اوست که به کنسرتش می روند. کنسرت قائم به اوست، پس باید بتواند خودش کس مناسبی برای مدیریت کنسرتش در این شهر ۱۰۰ هزار نفری پیدا کند. اما شاید اجازه ی اجرای کنسرت منوط به این باشد که تهیه کننده اش(برگزار کننده اش)کی باشد. نمیدانم… شاید من مو را می بینم ولی حکایتهای ابرو را نمی بینم. شما چه می بینید؟ هرکه هرچه می بیند بگوید باز

یک همشهری در گفته :

اگر خودخواهی را برای لحظه ای کنار بگذاریم وبه عمق مسائل شهرمان بیندیشم و بپذیریم که از کره مریخ کسی در بینمان نیست باید قبول کنیم که مسئولیت وضع موجود بر عهده همه است مثلا همین قیاس بی ربط ومضحک و بی احترامی و اتهام بی سبب جنابعالی به استاد رحمانپور کمتر ازعمل زشت آن اشخاص نا اهل نیست .

پرويز گراوند در گفته :

۱ـ مسئولیت نارسایی های فرهنگی در یک فعالیت عمومی مثل همین کنسرت به عهده ی همه است اما نه به طور مساوی. روسا مسئولیت اول، هنرمندانِ مربوطه مسئولیت دوم ، مخاطبان مسئولیت سوم و سایر افراد مثل من که در آن کنسرت نبوده ایم مسولیت چهارم را داریم. نمیشود به بهانه ی اینکه عده ای از افراد عادی نارساییِ فرهنگی یا رفتاری دارند، بقیه که مسئول تر و آگاه ترند، شانه از زیر مسئولیت خود خالی کنند.
۲ـ قیاس من بی ربط نبود. تمثیل راننده به خواننده یا تمثیل سالن کنسرت به اتوبوس یا بالعکس، اهانت نیست. برخی از پیامبران چوپان بودند، لخ والسا رییس جمهور لهستان یک کارگر ساده بود و…
۳ـ «همشهری»! خوب است به جای شعارزدگی و شعارپیشگی که جز آفرینش درد، دردی دوا نمیکند به آسیب شناسی مشکلات پرداخت. من در این کامنت کوتاه، ابعاد احتمالی مشکل را خلاصه وار ذکر کردم و خواستم آنانکه به میدانِ این مشکل نزدیک ترند و ادراکِ میدانی تری دارند ابعاد مشکل را آسیب شناسی کنند.
۴ـ در تایید احترامی که من برای آقای رحمانپور قائلم همین را بدان که سالها قبل خیلی قبل از دیگران در مقاله ای نسبتا طولانی در سیمره از ایشان دفاع کردم البته نه با شعار با دلایلی که آنقدر جدی و مسلم بودند و البته مشکل آفرین که بخش مهمی از آنها توسط محمدحسین آزادبخت و کیانوش رستمی قابل چاپ تشخیص داده نشدند.

یک همشهری در گفته :

بسیار هم بی ربط است همه میدانند که در اجرای کنسرت ها دست های پنهان وآشکار زیادی دخیل میباشد و خواننده (بفرمایش جنابعالی)نمیتواند امور را به میل خود هدایت کند حتی خواننده ای (باز هم بفرمایش جنابعالی)با امکانات استاد شجریان نیز همیشه از این بابت گله مند است میفرمایید با این اوضاع واحوال چرا باید رحمانپور بخواند آیا این اوضاع واحوال فقط برای خواننده ها است یا برای همه ؟ شما چرا در این اوضاع واحوال بدون دعوت مطالب شعار گونه وحق بجانب وبا افراط وتفریط شدید مینوسی وکار دست خود ودیگران میدهی وبجز با دوسه نفر که از آنها حساب میبری دائما به همه میپری و در گیری دارید درهمان سیمره مطلبی در ستایش استاد رحمانپور هست که از نیش وکنایه وتمسخر جنابعالی در امان نمانده است من از نزدیک با استاد رحمانپور آشنا هستم ومانند همه میدانم که ایشان عاشق مردم بویژه همشهریانش است ودوست دارد همیشه برایشان بخواند و بقول همسر محترمشان هر وقت برای همشهریانش می خواند حال و هوا وانرژی خاصی پیدا میکند و از این حاشیه های ناشایست هم بشدت رنج میبرد و اگر اصرار زیاد دوستدارانش نباشد قید کنسرت را میزند .واما برادر همه می دانند که ایرج شاعر وآهنگساز وخواننده ودر یک کلام یک هنرمند واقعی و مردمی است وهر کس که بخواهد ایشان را خفیف کند خود را کوچک کرده است واین آقایان مسئول نیز منتخب خیر مستقیم خودمان هستند ونمی توانیم کی بود کی بود من نبودم بکنیم .

مصطفی خدایگان در گفته :

سلام..
متن بسیار خوبی نوشته اید.. دل آدم را برای شهرمان بیشتر از پیش می سوزاند.
همه می دانیم که هیچکس بی عیب نیست و قطعاً مسئولین نیز از این قاعده مستثنی نیستند؛ نمی توان خیلی به مدیر ارشاد فشار آورد چراکه ایشان تا قبل از در اختیار گرفتن زمام فرهنگ و هنر کوهدشت تجربه ی مدیریتی نداشته و هم اکنون در حال کسب کردن تجربه ی مدیریت هستند پس نباید اینهمه هجمه بر وی وارد نمود. مشکل از جای دیگری است: آنجا که انتخابها صورت می گیرد. جایی که لازم است انتخاب افراد برای کارهایی که در آن تخصص و علم لازم را دارند صورت بپذیرد. بی شک مدیریت یک اداره فرهنگی و هنری آن هم با اینهمه عضو باسواد و هنرمند -غیر از من- کار دشواری است. بی شک اگر افراد در مسئولیتی که تجربه اش را دارند و علم آن را کسب نموده اند به کار گمارده شوند بسیار موفق تر عمل می کنند. مدیریت، متاسفانه در شهر ما مفهوم چندان روشنی ندارد و هیچکس به این موضوع توجه نمی کند که برای مدیریت یک مجموعه ی بزرگ باید علم و تجربه مدیریت داشت. باید بپذیریم که مدیریت واقعا کار دشواری است. همه چیز دنیای امروز به مدیریت برمی گردد. مثلاً همین کنسرت ایرج رحمانپور؛ درست است که مردم ما هنوز فرهنگ تابعیت از قوانین و ضوابط را نیاموخته اند اما دلیل آن چیست؟ طبیعتاً مدیریت نادرست.. و مدیر ضعیف. اگر این جلسه را کسی مدیریت می کرد که توانایی های مدیریت را داشت طبیعتاً مردم آنقدرها هم بی فرهنگ نیستند که هر کاری دلشان بخواهد بکنند. ضمن آنکه همین مشکلات فرهنگی مردم کوهدشت هم ناشی از مدیریت نادرست است؛ چندین دهه است که کوهدشت را به عنوان “شهر” تلقی می کنند اما هرگز نتوانسته است فرهنگ شهرنشینی و زندگی جمعی و اصول شهروندی را به مردم بیاموزاند. چرا؟ مدیریت نادرست.. و مدیر ضعیف.
از آنجایی که یکی از مسئولین مستقیم فرهنگ این شهر، اداراه ارشاد و مدیر این اداره می باشد، ساختن یک فرهنگ برای مردم یک شهر از طریق هنر و هنرمندان بی تردید زمان و علم و تجربه مدیریتی -آن هم در حوزه ی هنز و فرهنگ- را می طلبد. به این سئوال پاسخ بدهید: آیا یک روزنامه نگار یا نویسنده می تواند مدیریت یک شرکت خدماتی را به خوبی انجام دهد؟ یا یک معلم می تواند مدیر یک مجموعه تعمیرگاهی خودرو باشد؟ پاسخ آن روشن است. اولین کسی که باید نپذیرد، خود شخص است؛ آن معلم وقتی علم و تجربه ی مدیریت در مکانیکی را ندارد نباید این سمت را بپذیرد و فقط در حیطه ی تخصص خود فعالیت کند. نباید فقط به میز و صندلی ها فکر کرد چرا که مدیریت با ریاست فرق بسیاری دارد. با ذکر یکی از این تفاوتها زحمت را کم می کنم: برای مثال، یک “مدیر”، انتقادپذیر است ولی “رئیس”ها انتقاد را برنمی تابند. مدیر همواره روی انتقادها فکر می کند و چه خوب چه بد، آنها را با نگاهی ناشی از تفاهم می بیند اما رئیس، روی انتقادها سرپوش می گذارد و نگاهی ناشی از خصومت و سوءتفاهم به آنها و منتقدان دارد. لذا خواهش می کنم اگر کسی در جایگاهی هست که از وی انتقاد می شود، با این پیش فرض به قضیه نگاه نکند که تمام این منتقدان هیچ چیز نمی دانند و فقط خودش درست می گوید و این انتقادها از سر غرض ورزی است.. نه! انتقاد را همواره باید سازنده دید. حال در همین کامنتها می توان انتظارات و انتقادات هنرمندان کوهدشت را از مسئولین ارشاد و دیگر متولیان فرهنگ و هنر رصد کرد. به امید روزی که هر کس در هر جایگاه مدیریتی قرار دارد روی دیوار اتاق خویش یک “میخ” بکوبد تا زمانی که با بی وفایی میز روبرو شد و از آنجا رفت، یک فهرست پربار از عملکردهای درست و آمارهای ارتقاء شهر در حوزه ی کاری خودش را قاب نموده و برای مدیر بعدی بر دیوار نصب کند(مثلا مقایسه کنید وضعیت هنر و فرهنگ مردم کوهدشت در سه سال قبل را با فرهنگ مردم در حال حاضر: آیا تفاوتی رو به رشد، حاصل شده است؟)
باشد که فرهنگ اجتماعی و عمومی مردم کوهدشت هرچه زودتر درست شود و باشد که هنر کوهدشت، به روزهای اوج خود بازگردد..
سربلند باشید

میرسلیم خدایگان در گفته :

سلام دوباره به جناب آقای گراوند. بهترین پاسخگو به این بحث شما خود آقای رحمانپور خواهد بود. اما آنچه من می بینم اجبار ایشان به پذیرفتن این شرایط است. بی شک، هر هنرمندی دوست دارد که در محیطی کاملا محترمانه و در خور به ارائه ی هنرش بپردازد مخصوصا کسی چون ایرج که همه ی زندگی و دغدغه اش را در جان موسیقی و شعر ریخته است. در عین حال، هنر و هنرمند نمی توانند در تنهایی و خلوت دوام بیاورند. آنها برای پرورش و تعالی و پالایش، نیاز به مخاطب و بازخوردهای هنر خود در سطح جامعه دارند. تصور کنید که آقای رحمانپور می خواهد اجرای زنده ی موسیقی در کوهدشت داشته باشد. برای هماهنگی و برنامه ریزی باید به سراغ اهل فن برود و متاسفانه اهل فن در دیار ما”فن” را به معنی محلی آن- نگاه کنید به “فن باز “در زبان لکی- بر گردانده اند. همانها که فضای موسیقی را انحصاری کرده و به لطایف الحیل در فکر سودجویی و سوئ استفاده ی تام از یک چنین برنامه ای هستند. خود ِ آقای رحمانپور که نمی تواند بیاید کارهای اجرایی و هماهنگی اش را شخصا انجام دهد.نه وقتش را دارد و نه شان اش اجازه ی چنین کاری را به او می دهد. در این میان او می ماند و اهل”فن”! یکی سرپرست گروه می شود، یکی می شود مجری و یکی هم می شود بلیط فروش! ایرج همه ی اینها را می داند اما به عشق هنرش و به عشق مردمش می آید و بر همه ی اینها چشم می بندد. هنر او دیگر مسئله ای شخصی نیست که به قول شما”آن راه نرفتنی ” را انتخاب کند. ایرج به عشق مخاطبانش می آید.همانها که به قول لطیف عزیز” کف به لب می آورند و رگ گردن کلفت می کنند”.باید پای درد دل های استاد بنشینی تا ….که شوربختانه مختص به کوهدشت هم نیست و تقریبا همه جا هنرمند جامعه ی ما با آن دست به گریبان است. این دیگر وظیفه ی متولیان امر است که یا این انحصار را بشکنند یا فکر اساسی در مورد آن بکنند.

پرويز گراوند در گفته :

آقای خدایگان با درود متقابل
من هم هدفم این است که نوری هرچند ضعیف بر ریشه ی های زیرین این مشکل افکنده شود مثل همین کامنتی که شما نوشتید تا از سطح به عمق رویم و مشکل را بشناسیم و همه اش نگوییم مقصر مردم و فرهنگ آنان است. زیرا اگر مشکل به صورت علمی شناخته نشود با شعار هیچ کار نمیتوان کرد و گرنه من نیز به بخشی از مشکلات و محدودیتهای رحمانپور واقفم که همان بخشی که من از آن واقفم کافی است هنرمند را از میدانِ «بامردم بودن» به در کند اما رحمانپور به در نمی شود. مخاطب من اصلا رحمان پور نیست همانطوری که پایان کامنت را به مسایل اداری و مجوزها ختم کرده ام. مخاطب من شرایطی است که در آن شرایط، آدم خلاقی مثل رحمانپور با دوستانی باهوش و خلاق و طراح که تعدادشان کم نیست، کنسرتش چنین میشود.

پرويز گراوند در گفته :

پوزش؛ با درود متقابل

علی سوری در گفته :

جناب خدایگان تا بوده ، چنین بوده، و تمام گلایه هایت بحق ولی به نظر شما آیا بردن بچه به سالن کنسرت کاری صحیح است؟ از این آقایان سرزدن چنین اعمالی عجیب نیست ، ولی شما بعنوان یکی از خواص شهر باید این اصول ابتدایی را رعایت کنید. یادم هست یکسال استاد شجریان بخاطر حضور یک بچه در سالن ، سن را ترک کرد و . . .

میرسلیم خدایگان در گفته :

درود بر شما جناب سوری عزیز. بچه ی من مشکلی ایجاد نکرد، بلکه بزرگترها مشکل ساز شدند! من او را بردم که با یک محیط فرهنگی آشنا شود. اما از آن زاویه دید شما، کاملا صحیح می فرمایید.

ایرج آزادمنش در گفته :

منه خر سر بامداد

داش امین رسالت خبرنگاریت راحفظ کن هرکامنتی که میگذارم حذف میکنی به خصوص درمورد خدایگانها ازتو انتظار نداریم موفق باشید

حشمت اله آزادبخت در گفته :

بی احترامی به هنرمندان به نظرمن چیزی ست ذاتی برای غیراهلش و متاسفانه تر این که عده ای غیرهنرمند درلباس هنر عملا تیشه به ریشه ی هنر و هنرمند می زنند. استاد شکارچی در تهران و در جشنواره ی ملی صدای عشایر روی زمین نشست و کسی از ردیف جلو بلند نشد که استاد شکارچی بنشیند اما جای واقعی ایشان همان روی خاک زمین بود من به جای میرسلیم بودم جلوی سن روی زمین ی نشستم و از موسیقی لذت می بردم. هرکس نداند میرسلیم عزیز خوب می داند که چه بی حرمتی ها و اجحاف هایی از طرف همین گروه موسیقی کوهدشت به من شد و سال ها به خاطر …و… و…. اجازه ندادند دم بزنم تا اینکه مجبور شدم بروم و با بچه های خرم آبادی کارکنم . از طرفی جشنواره ی خنیاگران را با هزار حیله از چنگ من درآوردند و با هزار حقه خودشان را بردند و شرکت کردند و…اما آن چه برای یک هنرمند باقی می ماند شرف و انسانیت است که من و تو به آن پایبندیم و این دو بالاتراز صندلی و جایگاه است و ما صدای رحمان پورها را نه در سالن که در دلمان گوش می کنیم.. خدا به همه عزت بدهد.

میرسلیم خدایگان در گفته :

درود بر حشمت، دوست سالیان دورم!
حشمت جان خیلی وقتها بر همین “خاک” ها نشستیم و دم بر نیاوردیم. اما آنچه نصیب من و تو شد، گرد و غبار حاصل از عبور و مرور بی اعتنایی بی هنران بود که بر دست و دلمان نشست. از ظلمی که بر تو رفته است آگاهم.چون همیشه یک پای ثابت درد دلهایت بوده ام. اما حشمت جان! آیا وقتی شما از نبود برنج در سفره ی خود و آن فامیلتان حرف می زنید من می توانم بگویم که : ای بابا حشمت! حالا برنج نبود، املت بخور؟!
نه! بلکه این ها دیگر مسایل شخص من و تو نیست. این ها مشکلات و دردهای اجتماعی و فرهنگی است که باید از قلم من و تو به نقد و چالش کشیده شود بلکه وجدان آگاه اجتماع به آنها پاسخی از سر تعهد و مسئولیت بدهد.

شفیعی در گفته :

پیشنهاد:
اگر یک شب از اجرای هر کنسرت رو فقط به حضور هنرمندان اختصاص دهند،شایداین مشکلاتی که گویا فقط گریبانگر هنرمندان است،تا حدودی برطرف شود.فکر میکنم در آن صورت،ردیف اول،دوم،ششم یا آخر نشستن هم فرقی نداشته باشد.هنرمندان کوهدشت هم که تعدادشان کم نیست….الا ماشالا هنرمند داریم.!!
.
.
(منو به خاطر این هذیانات ببخشید! با خوندن کامنت ها و جوابیه ها،کاملا سر در گم ،هاج و واج و انگشت به دهان موندم.!!!!!!)

اسدالله آزادبخت در گفته :

بادرود بر سلیم عزیز
سلیم جان چند دوره است که شاهد هنرنمایی استادرحمانپور آنهم بصورت زنده هستیم وبدون شک ازاین بی نظمی ها زیاد دیده ایم اما بی حرمتی به سلیم بی حرمتی به جامعه ی هنری این شهراست وهمان آقایانی که ادعای هنرمند بودن را دارند و غرورکذبشان تا ثریا زوزه میکشد،براحتی میتوانستند که مانع خروج شما ازسالن شونداما شوربختانه من من من من من من شدن و ما نشدن عاقبتی جز این ندارد . شاد باشی

محسن علیزاده در گفته :

با سلامو درود خدمت جناب آقای خدایگان،به نظر من این رسم دنیاست که هر کی عاشق هر چی میشه بهش پشت پا میزنن من شمارو خیلی وقت پیش دیدم حالا حدود چند ساله از نزدیک ندیدمت از همون پچه کی که میدیدمت دم از آقای رحمان پور میزدی سلیم جان مردم کوهدشت ما اخلاقشون اینجوریه از روبه رو میگن هنر برتر از گوهره ولی وقتی پای منفعت میاد وسط به قول شما امروز گوهر بسیار برتر از هنره سلیم جان به حر حال تشکر میکنم به خاطر این دل نوشتتون خیلی خوب بود امیدوارم اداره …. اینو بخونه تا دفه دیگه دم از هنر نزنن از قول من به بامداد جون سلام برسون باتشکر

میرسلیم خدایگان در گفته :

سپاسگزارم محسن عزیز. بامداد هم سلام متقابل داره خدمت شما!

سيدمجتبي حسيني طرهان در گفته :

درود بر آقای خدایگان عزیز..
واقعا آقای پور ضرونی تا انقراض عالم مسول انجمن موسیقی کوهدشت شده…تاکی؟؟؟؟؟؟ خدا داند؟تکلیف چیست خدا داند…………
————————————–
و در این روزگار در این عصر گوهر برتر از هنر آمد پدید…. وا اسفا… وای وای…

———————————————————————–
کجاست اهل دلی تا که شرح قصه دهم…
که دل چه می کشد از روزگار و هجرانش…
————————————————————————————-
زخم خورده ی گوهر پرستان هنر ناشناس………………………………….

بی طرف در گفته :

مثل اینکه این قضیه ذکر و فکر شب روز شما شده به حای اینکه بشینی همش این کامنت هارو چک کنی یه کم وقتتو صرف کارهای مفید دیگه بنمای.ما همش یاد گرفتیم گلایه و شکایت و تخریب کنیم ولی اگه هرکسی اول از خودش سروع کنه دیگه این گونه مسائل پیش نمیاد.

سجاد رضائی در گفته :

با سلام و احترام
………………………………
توو این چند روزی که آقای خدایگان این مطلب رو در میرملاس نمایش دادن،خیلی با خودم کلنجار رفتم که چی بنویسم که حداقل در این شرایط به کار آید.از جهات مختلفی قضیه مطرح شده قابل بحث و آسیب شناسی ست.امسال در برگزاری این کنسرت برای چندمین بار افتخار اجرای این برنامه در شب پایانی نصیب این حقیر شد.ضمن احترام به همه ی دوستان و بزرگوارانی که دست اندرکار بودند،فقط و فقط به احترام استاد رحمان پور و مردم شریف کوهدشت در این برنامه حضور پیدا کردم.مسائل پیش آمده در برنامه های قبلی و به شدت پررنگ تر در شب آخر،بغضی کهنه را در گلویم تازه کرد.به شهادت دوستان حاضر در آن شب،اتفاقاتی رخ داد که نه در یک اجرای کنسرت موسیقی ،که در هیچ جای دیگری انتظارش را نداشتم.(بنابر رعایت ادب و حفظ آبروی برخی از اشخاص از توضیح بیشتر در این مورد معذورم).
با خودم گفتم چرا باید ما این همه توهین و بی حرمتی رو اونهم از جانب دوستان هنرمند!خودمون تحمل کنیم و سکوت کنیم؟!؟شاید تنها دلیل این تحمل ها و خون جگرخوردن ها،درک موقعیت استاد رحمان پور و احترام به شخصیت دوست داشتنی او باشد.
انجمن ادبی شهرستان کوهدشت در طول سالیان حیات خود همواره در برنامه های ادبی با آغوش باز و در نهایت احترام،جایگاه و منزلت دیگر هنرمندان شهرستان را حفظ کرده است و البته از هنرمندان انجمن ادبی کوهدشت هم این انتظار می رود که شان همه ی عزیزان را محترم بشمارد.حال سوال اینجاست چرا این احترام متقابل تا کنون بوجود نیامده است؟!؟
تا مادامی که منزلت هنرمندان این شهرستان مورد احترام متقابل ایشان قرار نگیرد،شرایط هنر و هنرمند در این دیار بهتر از این نخواهد شد.
در پایان از تمامی هنرمندان عزیز، میرسلیم خدایگان و خانواده ی محترم شان که در آن شب مورد رنج و بی مهری قرار گرفتند،به نوبه ی خود صمیمانه عذر خواهی می کنم.
…………………………………………………………………………….
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق/ثبت است بر جریده ی عالم دوام ما
……………..
با احترام
سجاد رضائی
مسئول انجمن ادبی شهرستان کوهدشت

هیچکس در گفته :

آقا امین چرا شما نظرات رو سانسور میکنی و اونایی که طرفداری میکنن رو فقط تایید میکنی؟

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :