کد خبر : 19228
تاریخ انتشار : ۲۲ بهمن ۱۳۹۱ - ۲۳:۵۷
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 398 بازدید

شعر آزاد

مرا تو بی سببی نیستی. به راستی صلت ِ کدام قصیده ای ای غزل ؟ ستاره باران ِ جواب ِ کدام سلامی به آفتاب از دریچه تاریک ؟ کلام از نگاه ِ تو شکل می بندد. خوشا نظر بازیا که تو آغاز می کنی!   پس پشت مردمکان ات فریاد کدام زندانی ست که آزادی […]

200px-Ahmad_shamlu

مرا تو

بی سببی

نیستی.

به راستی

صلت ِ کدام قصیده ای

ای غزل ؟

ستاره باران ِ جواب ِ کدام سلامی به آفتاب

از دریچه تاریک ؟

کلام از نگاه ِ تو شکل می بندد.

خوشا نظر بازیا که تو آغاز می کنی!

 

پس پشت مردمکان ات

فریاد کدام زندانی ست

که آزادی را

به لبان ِ بر آماسیده

گل سرخی پرتاب می کند؟ ــ

ورنه

این ستاره بازی

حاشا

چیزی بدهکار ِ آفتاب نیست.

 

نگاه از صدای تو ایمن می شود.

چه مؤمنانه نام مرا آواز می کنی!

 

و دلت

کبوتر آشتی ست،

در خون تپیده

به بام تلخ.

 

با این همه

چه بالا

چه بلند

پرواز می کنی!

 …

 احمد شاملو

 

درج شده توسط : امین آزادبخت (مدیر سایت )

دیدگاه ها

کیمیا ازادبخت در گفته :

بدون شک ازبهترین شعرای شاملو.ممنون از حسن سلیقه ت آقای خدایگان !نگاه از صدای تو ایمن می شود……………………………………………………………………………………………………………………

هادی رحیمی در گفته :

و دستانت آشتی ست
و دوستانی که یاری می دهند تا دشمنی از یاد برده شود

داريوش جعفري در گفته :

با سپاس از مرتضای عزیز واقعا بخش ادبی میرملاس با حضور آقای خدایگان بی‌نظیر است.

na asln khob nist

روزگار در گفته :

شاملو شاملو شاملو اگه نبودی باکی گریه میکردم

مهسا شفیعی در گفته :

با خوندن این شعر،صدای نازنین و ماندگارش،توی سرم میپیچه:
ستاره بارااااااانِ جواااااااااب کداااااااااااام سلامی به آفتاب ؟
سپاس

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :