کد خبر : 19517
تاریخ انتشار : ۲۸ بهمن ۱۳۹۱ - ۰۰:۴۳
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 412 بازدید

خوانشی از چشم و چهره!

———————————— مراد سپه وند / میرملاس نیوز :  خوانشی از چشم و چهره! ———————————– بخشی از «ابهت تاریخی» که سرزمین لرستان لااقل در ذهن من دارد ، مربوط به منطقه« طرهان» است . در دیدگاه من طرهان همان بخش جنوب غربی لرستان است که در همه وقایع و حوادث تلخ و شیرین آن شریک بوده […]

02230

————————————

مراد سپه وند / میرملاس نیوز : 

خوانشی از چشم و چهره!

———————————–

بخشی از «ابهت تاریخی» که سرزمین لرستان لااقل در ذهن من دارد ، مربوط به منطقه« طرهان» است . در دیدگاه من طرهان همان بخش جنوب غربی لرستان است که در همه وقایع و حوادث تلخ و شیرین آن شریک بوده است . احساسی ظریف و مقدس نسبت به طرهان(که در دیدگاه من همان شهرستان کوهدشت است) در درون من ریشه دوانده و ارادتی را نسبت به دوستان و رفقای فرهیخته این ناحیه به وجود آورده است.موقعی که مقدمه کتاب«گلزار ادب لرستان» را می خوانم، این احساس بغایت غلیانی می شود و با ارادتی که نسبت به دوستان طرهانی(به همان مفهوم عام آن) دارم در هم می آمیزد و رایحه خوش برادری و اصالت می پراکند.
دو سه سال پیش،به دعوت مدیر مسئول فرهیخته هفته نامه سیمره،این افتخار را پیدا کردم که در جمع تعدادی از برادران طرهانی،از طریق شاهیوند عازم تنگ گاوشمار- محل احداث سدی به همین نام- شویم تا چند و چون و میزان پیشرفت این پروژه را به رای العین ببینیم.حالا خاطره خوش بودن با آن ها را از اعماق سلول های قلب و مغزم ،به یاد می آورم  و به استاد محمد حسین آزادبخت می اندیشم.
قبل از زیارت ایشان، تنها با مقالاتی که در سیمره می نوشت ،می شناختمش.مقالاتی که حاکی ازچیره دستی در نوشتن و عمق و وسعت دید نویسنده آن بودند و تصویری نزدیک از کلیت و تمامیت شخصیتی به نام محمدحسین آزادبخت در اختیار من قرار نمی دادند . در آن روز و در آن جمع نیز محمدحسین به حکم حجب و حیا و گم کویی خاص فرهیختگان لرستان ، هیچ تلاشی برای عرضه و شناساندن خود به عمل نیاورد.در پراکنده گویی آن جمع کوچک ، مجال راه یافتن به عمق اندیشه محمدحسین دست نداد و او برای من همچنان شمع و مهر کرده، باقی ماند! اما….! اما من که در سه دهه گذشته، تجربه رایحه خوش دوستی و برادری و هم دردی با تک ستارگانی از خطه طرهان را در انبان داشتم، فهمیدم که ایشان از جنسی دیگر و از گونه ای برآمده و قدکشیده به فرهیختگی و دانایی است و بار سنگین این هر دو ودیعه خدایی را بر دوش کوچک خود می کشد.
به صورت غیرمحسوس او را می پائیدم!می دیدم که تیزی چشمانش را به سان عقاب به بلندای کوه ها و قعر دره ها و پیچاپیچ کشکان رود می کشاند.می فهمیدم که به همه اجزای طبیعت معجزه آسایی که در مسیر شاهیوند – تنگ گاوشمار خودنمایی می کردند ،سلام می دهد! متوجه شدم که چشمان ریز و بی قرار محمدحسین ، چندین عنصر را هم زمان با هم پیوند می دهند : طبیعت و محیط ، جغرافیا ، تاریخ ، فرهنگ هنر، زیبایی شناسی ، انسان و….. . همه عناصر و چم و خم های محیط و طبیعت را از نظر می گذراند و این پیوند را بر قرار می کرد بدون آن که پراکنده کاری و پراکنده گویی ما اجازه بهره گیری از کلامش را نصیب مان کند.
تنها مورد جسته و گریخته و کوتاه ، زمانی بود که استاد به موقعیت و نام محلی یک کوه یا قله در مسیر اشاره کردند و داستانکی اساطیری را به اختصار در مورد آن بازگو کردند . داستان «شاه مارو» یا «دامارو» که در آن کوه جلوس نموده و به همه مارها بار عام داده بود و…… که حالا همان مختصری را که محمد حسین فرمودند را نیز به یاد ندارم ! بعد از این اشاره کوتاه استاد ،فهمیدم که او را با خاک و سنگ و کوه و آب و گیاه و دار و درخت و جاندار و آدم این سرزمین ،سخن سنجیده و ناب فراوان است !
چشم های تیزبین و بی قرار محمدحسین و صورت برافروخته او به من می گویند که او از فرهنگ و هنر  و ادب و تاریخ این کهن دیار(لرستان) زیاد می داند! بیش از هر جایی دیگر از خاک مام میهن!حتما استاد آزادبخت بسیار می داند و زیاده می فهمد در این باب. از چشم ها و چهره اش می فهمم که نگران است! نگران است که بخت یار نباشد تا او بتواند بخشی از داشته ها و سرمایه های فرهنگی و تاریخی این ملت و این قوم(لر) را احیا و بازآفرینی کند.مهم تر آن که به احتمال قوی او بیشتر و بهتر از ما آگاه است که برای این احیا و بازآفرینی بسیار دیر شده است و جریان مسلط فرهنگی جهان و تاخت و تاز هر روزه آن،به علاوه فرهنگ ستیزی و ایران گریزی خودی ها ،امان سرمایه های تاریخی و فرهنگی ملی و قومی ما را بریده اند و در محاق بی رحمانه آن بسیار می کوشند! به این لحاظ است که استاد محمدحسین آزادبخت را نباید تنها به تک و توک کارهایش شناخت ! احساس من این است که او چشمه زلال و جوشانی است که هرچه برای فرهنگ این ملت و این قوم کارکند،راضی نخواهد شد و باز هم کارهایی نوتر و بهتر برای انجام دادن دارد.
شاید طراحی و ساخت موزه های تاریخی و مردم شناسی توسط محمدحسین آزادبخت و استادی و پر مایه بودن و افتخارآمیز بودن شان در این کار،تنها بخش کوچکی از تمامیت فکر و اندیشه بارور ایشان باشد.شاید طراحی و ساخت سفره بزرگ هفت سین در پای کوه افسانه ای بیستون، تنها یک سرانگشت همت و تدبیر ایشان در احیای سنت ها و رسوم و مواریث مترقی ملت ما باشد. حتما کارهای مهم تر و بزرگ تر و با ارزش تر او برای فرهنگ و هنر این میهن، از صدقه سر حضراتی که باید زمینه تلاش درخشان او را فراهم آورند،معطل مانده است! تلاش های عالمانه،عاشقانه،صادقانه و در عین حال کارشناسانه محمدحسین در عرصه فرهنگ و هنر این کشور و این استان،بسیار ستودنی هستند.همچنان که تلاش قلمی او در آفرینش نثرهای شیوا و راه گشا و عالمانه – به سان نوشته های شان در هفته نامه سیمره- هم بسیار ارزشمند و تحسین برانگیز است. مراتب افتخار خود را به چنین فرزندانی از خطه طرهان لرستان ابراز می داریم و از خداوند بزرگ می خواهیم که ایشان را در کنف حمایت خود قرار دهد تا برای اعتلای فرهنگ این وطن همچنان آماده و کوشا باشند .

——————————————

 

درج شده توسط : سجاد همتی / دبیر پاتوق هنری " میرملاس "

دیدگاه ها

فردین صحرایی(ک-غریب) در گفته :

با سپاس از جناب سپهوند ارجمند…
ارج نهادن و قدردانی از صاحبان و حاملان دانش و فرهنگ وهنر و ادبیات، کمترین کار در جهت پاسداشت ناب ترین و زیباترین مفاهیم و تعالیم بشریست . زیبنده و شایسته ی تاریخ و تمدن و فرهنگ ایران زمین و مردمانش نیست که عزیزترین و والامقامترین فرزندانش را مهجور ببیند و پاس ندارد.گرچه الزامات و شرایط زمانی و اجتماعی و سیاسی بسیاری بر فضای روشنفکری و هنری چند دهه ی اخیر سرزمینمان سایه افکنده اما مگر کسانی چون مه سن عزیز حق کمی بر گردن فرهنگ این دیار دارند که این گونه در کشاکش ضرورت های طاقت فرسای زندگی اینچنین توان و انرژی بی پایانشان به هدر رود؟ بی تردید تکرار تاریخ سرنوشت محتوم مردمانیست که قدردان دانش و هنر نیستند.

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :