کد خبر : 20132
تاریخ انتشار : ۱۰ اسفند ۱۳۹۱ - ۰۰:۱۵
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 460 بازدید

“عمر مفید” – میرسلیم خدایگان

————————– “عمر مفید”میرسلیم خدایگان ————————-دختر آکیرو کوروساوا -کارگردان جهانی سینمای ژاپن- در مصاحبه ای گفته بود: از پدرم خواستم که اجازه دهد از زندگی اش فیلم مستندی تهیه کنیم و کوروساوا در جواب گفته بود: زندگی مفید من فقط مدت زمانی است که روی فیلم هایم صرف کرده ام و باقی آن ، چیزی برای […]

dsc_0163

————————–

“عمر مفید”
میرسلیم خدایگان

————————-
دختر آکیرو کوروساوا -کارگردان جهانی سینمای ژاپن- در مصاحبه ای گفته بود: از پدرم خواستم که اجازه دهد از زندگی اش فیلم مستندی تهیه کنیم و کوروساوا در جواب گفته بود: زندگی مفید من فقط مدت زمانی است که روی فیلم هایم صرف کرده ام و باقی آن ، چیزی برای نشان دادن ندارد! (۱)
به راستی هم که در زندگی محدود انسان، آنچه از او بر جای می ماند میزان تاثیری است که در محیط پیرامون خود می گذارد. هنرمندان با خلق آثار هنری و ادبی، سیاستمداران با تصمیمات درست و مصلحان اجتماعی با گشودن گره ای از رنج بشری تاثیر خود را بر تاریخ و جغرافیای خویش بر جای می گذارند. انسان در هر سطحی از اجتماع خود که باشد، بدون شک محل تاثیر و تاثر بر محیط و اجتماع خود است که میزان آن بسته به حجمی از همت و بلندنظری او برای خدمت به خلق و جامعه و البته توانایی فرد در زمینه ی فعالیت اوست. وقتی به تاریخ مراجعه می کنیم با تعدادی از نامهایی مواجه می شویم که تاثیرات قابل ملاحظه ای را در محیط خود و یا بیشتر، در کل هستی بشری داشته اند. اما نامهای بسیاری در سطوح مختلف اجتماعی وجود داشته اند که هر چند محل تاثیر بوده اند، اما از زبان و قلم مورخان افتاده اند. وقتی از اصلاحات امیرکبیر سخن می گوییم غالبا از یاد می بریم که اجرای اصلاحات او جز با خدمت کارگزارانی در سطوح پایینتر که با درک درست موقعیت تاریخی خود، تغیرات و اصلاحات محول شده را با حسن نیت و به نحو شایسته انجام داده اند میسر نمی شد. هر چند ممکن است نام بسیاری از این انسانهای شریف در ذهن تاریخ نمانده باشد اما به جرات می توان گفت که همه ی آنها با خیالی راحت و وجدانی آسوده ، زیسته اند و رفته اند. افرادی که هر کدام در جایگاه خود امیر کبیری بوده اند.چون می بایست در سطح خود و در جایگاه خود بر علیه قوانین کهن و نا درست بشورند و طرحی نو دراندازند که بی شک با مخالفت و مقاومت عمیق سنت کهنسال مواجه بوده اند. این تغییرات اجتماعی به دنبال خود شکل های دیگر زندگی انسانی را تحت تاثیر و تغییر قرار داده اند.از ادبیات و هنرهای تجسمی گرفته تا فرهنگ عمومی و ساختارهای اقتصادی و معیشتی. نیما یوشیج –پدر شعر نو ایران- می گوید:” … در هیچ جای دنیا آثار هنری و احساسات نهفته و تضمین شده در آن عوض نشده‌اند مگر در دنباله‌ی عوض شدن شکل زندگی‌های اجتماعی..”(۲) و نیما این عوض شدن شکل زندگی های اجتماعی عصر خود را دریافته بود. در دو قرن اخیر-مخصوصا یکصد سال گذشته- تغیراتِ بنیادین زندگی اجتماعی ، بنیان های پیشین زندگی و زیستی انسان ایرانی را با چالش جدی مواجه کرده است. جامعه ای کهن که در حال پوست اندازی است و می رود تا افق های تازه ای در حیطه های مختلف انسانی را بگشاید. در این میان هنر و ادبیات که شالوده ی اصلی فرهنگ ایرانی را تشکیل می دهند نیز از این قاعده مستثنا نبوده است. این چالش، چون هر چالش دیگری تبعات خود را داشته و دارد. عده ای سفت و سخت در مقابل این پوست اندازی جبهه گرفتند و گرفته اند. این افراد با تابو ساختن از سنت حاکم هر رفرم جدید را در هر زمینه ای تخطئه کرده و آن را “خطری جدی” برای هویت و فرهنگ ایرانی قلمداد کرده و می کنند. عده ای شیفته ی “هر چیز نو” شده و به هر چه که از آن بوی کهنه و سنت بیاید پشت پا زده و می زنند. و دسته ی سومی هم بوده و هستند که با درک درست موقعیت تاریخی ، با ایجاد فضایی گفتمانی میان آن شالوده ی کهن و اصیل و این نگاه و نگرشِ پیرایشگر، “دوران گذار” را مدیریت می کنند.موفقیت درایجاد چنین فضای گفتمانی ای در سطح ملی ، نیازمند همکاری و همپوشانی سطوح جزئی تر اجتماعی است. به نظر می رسد در سطوح خردتر جامعه، مثل شهرستانها و روستاهای پیرامونی، این مسئله چالش برانگیز تر است.چون در این جوامع، به دلیل وجود ساختارها و روابط اجتماعی حاکم بر جامعه و خانواده ها، مقاومت ِ سخت تر و متعصب تری در مقابل نوشدگی وجود دارد. در این میان نقش روشنفکران بومی به عنوان مترجمان مدرنیته در جوامع سنتی درشت تر به چشم می آید. همانها که در پیشانی جریانات مدرن،رو در روی سنت های گاه تابو شده ی چندین هزار ساله قرار می گیرند و باید میان این دو دنیای متناقض ،بدون حذف و تخطئه ی هر کدام از آنها، گفتگویی ایجاد کرده و گفتمانی متعادل و سازنده را پی ریزی کنند. در جامعه ی بومی ما این نقش را نسلی از اندشمندان و هنرمندانی ایفا کرده اند که زندگی خود را پای ایجاد این گفتمان متوازن و متعادل، “مفید” گذرانده اند. در ادبیات و نقد ادبی، فرهاد ابدالی، در موسیقی و ترانه سرایی،ایرج رحمانپور و در هنرهای تجسمی محمد حسین آزادبخت. اینان سه ستون مستحکم فرهنگ معاصر بومی کوهدشت اند که با ریشه دواندن در سنت کهن و اصیل بومی،در دنیاهای مدرنیته شاخ و برگ گسترانیده اند. این سه ضلع مثلث پیوند سنت و مدرنیته ، علاوه بر درک و فهم اندیشه ی مدرن و پسامدرن، ترجمان المانهای فرهنگی ما به دنیای مدرنیته شده اند. بحث در مورد فرهاد ابدالی و ایرج رحمانپور را به موقعیتی دیگر حواله می کنم.
اما محمدحسین آزادبخت، که اگر ایرج رحمانپور”حنجره ی زخمی زاگرس” است، او منشور اسطوره های بومی ماست که از چشم و گلو و سر انگشتانش روایت می شوند. محمدحسینِ ِفیلمساز،محمد حسینِ ِ راوی افسانه ها و اسطوره های کهن بومی، محمد حسین ِ ماکت ساز و بالاخره محمد حسین ِ نویسنده. جانی که در رگ و جسم احجام و اجسام می دماند، روح اصیل اسطوره است که در موزه ها ی مردم شناسی و در ماکت های حیرت انگیزش خانه می کنند. شناخت و درک درست او از رنگ و شکل و جغرافیای بومی اش که از فیلتر زیباشناسیک دنیای مدرن می گذرند، سنت و فرهنگ شفاهی بومی را به بهترین و زیباترین شکل ممکن، در قالب مواد امروزین می ریزد و شیره ی جانش را ، روح ِ گویای اثرهایش می کند. هر چند او راوی شفاهی توانایی است در روایت افسانه ها و اسطوره ها، اما با بهره گیری از همین عناصر شفاهی در ساخت ماکت ها و در پردازش ِ نوشته هایش، آنها را به بند احجام و کلمات می کشاند تا از این محمل گفتگویی زیبا و زایا با دنیای امروز پیرامون خود ایجاد کند. بسیاری از موضوعات و مباحث تئوریک و عملی ِ هنری امروز که برای نسل ما اموری بدیهی و مسلم انگاشته می شوند، حاصل “عمر مفید” پیشروانی چون محمد حسن آزادبخت است.

————————————–
۱- نقل به مضمون از مصاحبه ای تلویزیونی
۲- تاریخ تحلیلی شعر نو/شمس لنگرودی/نشر مرکز/چاپ سوم۸۱/جلد اول

————————————

درج شده توسط : سجاد همتی / دبیر پاتوق هنری " میرملاس "

دیدگاه ها

اسدالله آزادبخت در گفته :

درودبرمحمدحسین وسلیم عزیز که برایم نمادی ازیک انسان واقعی وبراستی سلیم است.مانا باشی

میرسلیم خدایگان در گفته :

درود بر شما اسد عزیز.خیلی لطفدارین.

کوهدشتی در گفته :

باز هم تو میر

رضا صارمی در گفته :

ممنونم از سلیم عزیز که بالاخره وجوه تئوریک آوانگاردیسم بومی را برشمرد و راه را روشن تر کرد. جا دارد به این مسئله بیش از این پرداخته شود تا بر خیل بومی اندیشان و بومی نویسان افزوده تر گردد ؛باشد که متن اصیل انتلکتوالیزم معاصر از این دست حواشی روان فرسا زدوده شده و مسیر اندشیدن هموار شود…

آقای صارمی فارسی را پاس بدارید.مرسی

“مرسى” ریشه ى غربى دارد. فارسى را پاس بداریم.ممنون

ناشناس در گفته :

وقتی اونا ما رو پاس نمیدارن چرا ما باید اونا رو اس بداریم؟؟؟؟؟

رضاصارمی در گفته :

نرگس خانم محترم

تمام زبانها را پاس بداریم.

مرتضا خدایگان / سرویس ادبی در گفته :

درود به میرسلیم خدایگان. بسیار هنرمندانه خوش ساخت نوشتی. تندرست باشی

میرسلیم خدایگان در گفته :

درود بر رضای شاعر.ممنون از اظهار لطف و دقت نظر شما.

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :