کد خبر : 20541
تاریخ انتشار : ۱۶ اسفند ۱۳۹۱ - ۱۱:۲۸
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 632 بازدید

7 رباعی از شاعران ناشناخته ی سبک هندی

1 ای باد صبا! طرب فزا می آیی از طوف کدامین کف پا می آیی؟ از کوی که برخاسته یی؟ راست بگو ای گرد! به چشمم آشنا می آیی! (آقا حسین خوانساری) 2 دور از رخ تو که دور بادا ز نگاه چاک است سراپای دل از خنجر آه در لشکر مژگان همه شب خونریزی […]

f421d8dbabab737d56560122e1a10845

1

ای باد صبا! طرب فزا می آیی

از طوف کدامین کف پا می آیی؟

از کوی که برخاسته یی؟ راست بگو

ای گرد! به چشمم آشنا می آیی!

(آقا حسین خوانساری)

2

دور از رخ تو که دور بادا ز نگاه

چاک است سراپای دل از خنجر آه

در لشکر مژگان همه شب خونریزی ست

با آنکه به هم نمی رسند این دو سپاه!

(طالب آملی)

3

خون گشته مرا ز هجر یاران، دیده

زین غم شده چون ابر بهاران، دیده

گر دست به من زنند می ریزد اشک

مانند درخت های باران دیده!

(قپلان بیک)

4

شوخی که گسسته بود پیمان از من

بنشست برم، کشیده دامان از من

چون بوی گلی که با صبا آمیزد

هم با من بود و هم گریزان از من!

(ابوالحسن فراهانی)

5

می کرده ز اختلاط مردم سیرم

از غصه اگر می نخورم، می میرم

گیرد چو غم دهر گریبان مرا

من نیز گلوی شیشه را می گیرم!

(ضیاء قزوینی)

6

دردا که فراق، ناتوان ساخت مرا

در بستر ناتوانی انداخت مرا

از ضعف چنان شدم که بر بالینم

صد بار اجل آمد و نشناخت مرا!

(شوقی ساوه یی)

7

آنم که ضعیف و خسته تن می آیم

جان بسته به تار پیرهن می آیم

مانند غباری که بپیچد بر باد

پیچیده به آه خویشتن می آیم!

(محمدرضای خواجه)

 با سپاس از شاعر خوب هم استانی،  میثم محتشم

درج شده توسط : امین آزادبخت (مدیر سایت )

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :