کد خبر : 2060
تاریخ انتشار : ۸ اسفند ۱۳۹۰ - ۰۴:۱۷
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 669 بازدید

مهندسي افکار عمومي با جاذبه هاي فطري رسانه

      *جناب آقاي پيريايي با سلام لطفا در ابتداي کلام بفرماييد مبناي انتشار جريان چيست؟ بسم الله الرحمن الرحيم سلام عليکم ؛ در جواب اين سؤال بايد بگويم در دو کلمه نياز و تکليف.نياز مي‌تواند در اين مورد بر اين اساس باشد که خلاء قطعي يک موضوع، ما را به سمت تکليف ببرد […]

   

مهندسي افکار عمومي با جاذبه هاي فطري رسانه  

*جناب آقاي پيريايي با سلام لطفا در ابتداي کلام بفرماييد مبناي انتشار جريان چيست؟

بسم الله الرحمن الرحيم

سلام عليکم ؛ در جواب اين سؤال بايد بگويم در دو کلمه نياز و تکليف.نياز مي‌تواند در اين مورد بر اين اساس باشد که خلاء قطعي يک موضوع، ما را به سمت تکليف ببرد يا نياز به تعدد و بسامد و تکرار؛

* مبناي انتشار جريان کدام‌يک است؟

با توجه به ديدگاه‌هاي متفاوت، جريان در قدم اول بايد مدعي نياز به تعدد و تکثر و تکرار باشد. اما آنچه در ذهن صاحب امتياز مي‌گذرد خلاء قطعي يک مجله، به معني حقيقي کلمه ولايت‌مدار است.

*مبناي تعدد و تکرار براي انتشار يک مجله قابل فهم‌تر است؛ مگر آنکه شما تفکر ويژه‌اي در عرصه مطبوعاتي داشته باشيد.

ببينيد اگر بنده مدعي باشم که رخداد بي‌نظيري که ما و دنيا به آن عنوان انقلاب اسلامي ايران داده‌ايم، بسيار فراتر از يک انقلاب است بلکه مجموعه انقلاب‌هاست و حتي تعابير شگرف‌تر، ممکن است در قدم اول براي آنهايي که با همه توجه به گذشته و حال و آينده اين رخداد بي‌نظير مي‌انديشند، قابل قبول باشد؛ از همين مثال استفاده مي‌کنم و راجع به مجله جريان صحبت مي‌کنم تا به مناسبت آن توصيف و تعبير ويژه‌اي را که در خصوص رخداد بي‎نظير و فراتر از انقلاب خودمان مطالبي را بگويم. ما در همه چيز و از جمله انتشار مطبوعات مأموريتي خطير در راستاي آنچه عرض کردم داريم؛ اما الان در کجاي کار هستيم؟! رسانه‌هاي ما با چه مبنايي شروع به فعاليت مي‌کنند؟ کافي است مرور کنيم، محوريابي کنيم، آيا سياستگذاري دارند؟ آيا مهندسي مي‎شوند؟

يعني اجزا مفهومي و مصداقي شده است؟ سرمقاله، يادداشت، گزارش، خبر، طرح و تصويرپردازي، طرح روي جلد، مخاطب، سوژه، رنگ، تيتر و سوتيتر، سبک‌ها و خيلي از موضوعات ديگر، پيوندي با سياست‌گذاري و مهندسي آن دارد؛ يا اينکه ما فقط بايد استاد قالب‌ها باشيم؟ قالب‌ها را بدانيم،

اگر قالب‌ها را دانستيم در نظر خيلي‌ها پذيرفته و مقبوليم. متأسفانه حتي آنهايي که مدعي مباني انديشه درست هستند يا به نحوي في‎الجمله يک معروفيت در اين خصوص پيدا کرده‌اند، در اولين قدم راه‌اندازي رسانه‌ها سراغ حرفه‎اي‌ها مي‌روند، بدون توجه به اينکه آنها و شاکله فکريشان اصولاً چقدر تابع سياست‌ها و هندسه انديشه انطباق‎گر صاحب امتياز باشد. چرا اينگونه مي‎شود؟ متأسفانه تأثير و تأثر قالب و محتوا بر هم ملاحظه نمي‎شود، در حالي که هرکدام از اجزا قالب کار مي‎تواند، کليت طراحي و مهندسي رسانه را تحت تأثير قرار دهد.

*ممکن است مطالب به واسطه طولاني شدن، از اهدافي که داريم دور شود. چنانچه لازم مي‌دانيد براي آنچه که شما تحت عنوان تأثير قالب و محتوا بر هم عنوان مي‌کنيد دليلي بياوريد.

بله، شايد گاهي بايد با پاي چوبين راه برويم،در حالي که من فکر مي‌کنم مسأله روشن است و موضوع براي مخاطبش ابهامي ندارد؛ با اين وجود ناچارم مستقيم يک مقدمه و يک مثال بياورم. در خيلي از موارد ما گمان مي‌کنيم بايد همت‎مان را صرف وسايل بکنيم و گرفتار وسائط بشويم، به همين خاطر است که اهداف و سياست‌گذاري‌ها، مهندسي نمي‌شود و کليات در جزئيات کار شکل نمي‌گيرد. يعني ما متخصص جزئيات را مي‌خواهيم،

در حالي که رابطه صغري و کبري در منطق اگر واسطه‌اي مي‌خواهد براي نتيجه است؛ اگر فکر متعالي

است، بايد نتيجه متعالي بدهد؛ نه اينکه در عمل نتيجه مرتبط گم شود. اين موضوع دقيقاً دشواري‌هاي

مهندسي فرهنگي و رسانه‌اي را مورد تأکيد قرار مي‌دهد. مهندسي فرهنگي و نيز مهندسي رسانه، در

چارچوب اهدافي که ما داريم؛ با هدف هدايت تحولات فرهنگي و رسانه در جهت مثبت که منجر به تکامل و

تحول در ابعاد مختلف جامعه گرد مورد نظر است.

بعضي خيال مي‌کنند فرهنگ يک مقوله تک‌ساحتي است؛ يعني فرهنگ فقط عرصه فرهنگ را تغيير مي‌دهد، خير؛ کار فرهنگي که با مهندسي آن قوام مي‌يابد منجربه فرهنگ‌سازي و تحول در همه عرصه‌هاي فردي و اجتماعي مي‌گردد. پس اول از اين درک شروع مي‌کنم تا معلوم شود اين نوع مهندسي چه چشم انداز شگرفي دارد.

*بهتر نيست ابتدا مهندسي را تعريف کنيم؟

عرض کردم، ما داريم با مخاطب خودمان صحبت مي‌کنيم و او مي‌داند مهندسي چست. درخصوص مهندسي رسانه من بگويم؛ قبل از هرچيز به نظريه‌اي درباره رسانه و مهندسي رسانه نياز است و آنگاه به روشي براي چگونگي اجراي اين نظريه‌ها در جامعه و تمرکز ويژه‌اي براي عملياتي شدن آن نياز داريم. اما آنچه که بيش از اين اهميت دارد، موضوع تداوم اجرا و ادامه عمليات است. فراموش نکنيم اساس بحث ما مبنا و اهدافمان بود؛ نکته‌اي که روي آن تأکيد کرديم اين بود که متأسفانه امروزه در کار رسانه، حتي آنهايي که مدعي مباني انديشه درست هستند نيز، در تأمل مطلوب قالب و محتواي درست نمي‌انديشند. ما در اين گفتگو بايد ثابت کنيم صرف حرفه‌اي بودن اصحاب رسانه اعم از رسانه‌هاي مکتوب(مطبوعات)، ديداري(تلويزيون)، شنيداري(راديو)، مجازي(سايت‌ها و خبرگزاري‌ها) و… کفايت نمي‌کند و گاهي کاملاً نقص غرض مي‌شود. در اينجا ناچاريم از نظريه مهندسي اطلاع‌رساني و متغيرهاي آن استفاده کنيم( يادش بخير ترم‌هايي که اين موضع را در فضاي دانشجويي خوبِ دانشکده خبر داشتيم). اگر ما بپذيريم که مهندسي اطلاع‌رساني يک وسيله است(البته وسيله علمي)، براي اجراي درست فرايند اطلاع‌رساني و براي تضمين تدثيرگذاري پيام بر جوامع مختلف هدف(جامعه مخاطب)، براي حصول نتيجه در قالب ايجاد فرهنگ و رفتار مورد نظر، دقيقاً بايد مثل مهندسي ساختما عمل کنيم. ساختمان را بر اساس سفارش صاحب آن مي‌سازند؛ در غير اين صورت بر خلاف قرارداد عمل شده است. البته با اين تفاوت که متغيرهاي مهندسي اطلاع‌رساني و گام‌هاي آن، بسيار پيچيده‌تر و دشوارتر از مهندسي ساختمان است؛ بنابراين دستيابي به نتيجه هم در مقام کنترل يعني مشاهد، ارزيابي و محاسبه کار دشواري است.

*ما در اين مهندسي اطلاع‌رساني با چه متغيرهايي مواجه هستيم؟

متغير مخاطب، متغير محتواي پيام، متغير وسيله انتقال – که البته ما در اين مورد بيشتر منظورمان رسانه مکتوب است- و متغير شيوه انتقال و فرآيند کلي حاکم بر آن. حالا ما بايد بگوييم، شناخت دقيق‌تر شرايط اجتماعي، سياسي و معيشتي، زمان، مکان، پيشرفت تکنولوژي انواع رسانه و تحولات بين‌نسلي، حتي روانشناسي موضوعات- روانشناسي طرح‌ها و رنگ‌ها- همه و همه اينها؛ فاصله مفهومي قالب و محتوا را بهم ريخته است. يک جمله ديگر بگويم و شما و خودم را از اين موضع خلاص کنم: امروزه روز، حتي رابطه بينش و دانش دچار اختلاط شگرفي شده است؛ به همين خاطر در اولين شماره، در مقام مديرمسئول، بر تحليل واقعيت مگزين (magazine) اصرار داشتم تا معلوم کنم نه فقط قالب، محتوا، دانش و بينش، حتي يک کلمه مي‌تواند گمراهمان کند.

* به نظر مي‌رسد براي مخاطب مجله موضوع روشن شده است؛ اما ما يک مثال از شما طلبکار هستيم بنا بود مثال بزنيد.

مثال فراوان است چه تعدادي را بگويم؟ کسي از دوستان مي‌گفت: مجله جريان نمي‌تواند ادامه پيدا کند، به نظر شما مبناي اين اظهار نظر چه بود؟ او و امثال او مي‌خواهند بگويند؛ رسانه اگر اهداف و متغيرهاي سياست‌گذاري و مهندسي را خيلي اصولگرايي کند، تداوم ندارد. چرا؟ چون نگاه او با توجه به جريان جاري مطبوعاتي موجود شکل گرفته است. همين جا يک نتيجه بگيرم، گوينده اين بيان از طرف خودش و به تعبيري به لحاظ فرافکني اين مدعا را مطرح مي‌کند، البته اوج توفيق او هرچه باشد پر و بال دادن به همين انديشه مختصر است. نشرياتي که مدعي ولايتمداري و اصولگرايي هستند يا به تعبير خاصي که عرض کردم، مي‌خواهند به عنوان نماينده‌اي از انقلاب بي‌نظير اسلامي ايران به عنوان رسانه، وارد کارزار سنگين، متکثر و متعدد امپراطوري رسانه و خبري استکباري شوند، نبايد اداي مگزين‌ها و نشريات زرد داخلي را دربياورند. اين‌ها متأسفانه برداشت بسيار بدي از مخاطب و برداشت بسيار بدتري از تغيير دارند. به قول کمال در سريال همسايه‌ها ” ناگهان در يک مبادله تبديل به مبدل شده‌اند.” چنين صاحب امتيازي صرفاً يک برداشت عجولانه از متغيرها به عنصر تغيير براي نتيجه داشته است.

* اين يعني چه؟! ( به قول سريال کذايي!)

يعني: مهندسي اطلاع‌رساني که بايد با استفاده از متغيرهاي مخاطب، سوژه، روش و فرآيند کنترل نهايتاً منجر به تغيير رفتار بر اساس مباني ما باشد، معکوس عمل مي‌کند. به نظرم بسيار ساده‌لوحي است که ما در مخاطبه با استفاده از جذابيت‌هاي فرهنگ غرب، مخاطب جذب کنيم تا مثلاً اهداف خودمان را نفوذ دهيم. اين شيوه دقيقاً مصداق ” قصه عاقبت تغافل ” است! خب فکر مي‌کنم با اين مقدمات تازه من راجع به مبناي انتشار ماهنامه جريان، يعني سوال اول شما تقربياً پاسخ مناسبي داده‌ام. ماهنامه جريان دقيقآً بر اساس نياز و تکليف، با توجه به خلاء قطعي يک مجله ولايت‌مدار و اصولگرا شکل مي‌گيرد. البته در اين زمينه فاقد پشتوانه‌هاي اوليه است و آنچه در سه شماره نخست آن ملاحظه مي‌شود، مقدمه‌اي براي شروع کار است. ان شاء ا… بتوانيم گام به گام به آنچه مي‌خواهيم نزديک شويم./

* اما بعد از شماره دوم مجله جريان که روي جلد آن، کاريکاتوري از احمد توکلي، نماينده فعلي مجلس شواري اسلامي که از منتقدان صريح اللهجه دولت نهم و دهم است، چاپ شده بود؛ عده‌اي از رسانه‌ها مجله جريان را چيزي شبيه به “اخوانيات” معرفي کردند! و گفتند ماهنامه جريان در حد ابراز برداري به معاون اول رئيس‌جمهور است.

با شأن نزولي که آن رسانه‌ها ( که البته اغلب سايت‌هاي مجازي بودند) از اخوانيات مطرح کردند؛ نه با اين تعبير موافق نيستم. ما و نويسندگان جريان چنين قصدي نداريم؛ يعني نمي‌خواهيم اخوانيات منتشر کنيم. من به چنين ادعايي عنوان نقد نمي‌دهم، يعني شايسته اين عنوان نيست. اين عنوان عجولانه است. در خصوص معاون اول محترم رئيس‌جمهور يعني جناب آقاي دکتر رحيمي به‌طور قطع نسبت به ايشان علاقه ويژ‌ه‌اي داريم، خود بنده قريب به 20 سال است که با ايشان آشنايي و همکاري نزديکي دارم، طبيعي است که مجله ما از امثال ايشان جانبداري کند. آقاي رحيمي از اول تاکنون در جمهوري اسلامي مسئوليت‌هاي کليدي داشته است و از نادر شخصيت‌هايي است که در هر سه قوه نظام مقدس جمهوري اسلامي، انجام وظيفه کرده است. در قوه مقننه سه دوره نمايندگي داشته، از اعضاي هيئت رئيسه مجلس شواري اسلامي بوده و رياست ديوان محاسبات را بر عهده داشته است( با رأي بالاي عموم نمايندگان مجلس هفتم يعني مجلس اصولگرايان).در قوه قضاييه در دوره رياست حضرت آيت‌الله يزدي، علاوه بر رياست دانشکده حقوق، مشاور ايشان بود. در قوه مجريه نيز، از بخشداري و فرمانداري مرکز استان گرفته تا استانداري، معاون حقوقي و امور مجلس رئيس‌جمهور و تا امروز که بيش از2 سال است معاون اول رئيس‌جمهور 25ميليون آرائي است. خب البته ظرف30سال خدمت طبيعي است جماعتي هم مخالف ايشان باشند و در اين جو رسانه‌اي، عليه ما راجع‌به ايشان و ديگران چيزي بگويند، اين‌ها بسته به تشخيص گوينده است.من اگر به واسطه اين همه آشنايي جناب آقاي رحيمي را شخصيتي پرتجربه، ثابت قدم و خدوم نسبت به نظام مقدس جمهوري اسلامي تشخيص دهم طبعاً منتظر نفي و اثبات ديگراني که از دور قضاوت مي‌کنند نمي‌نشينم. علاوه بر اين در همين 3شماره جريان ثابت شده جريان ما جريان اخوانيت نيست.فهرست موضوع و اشخاصي که جريان در مقام تأييد و تقويت آن‌ها پيش رفته است، مفصل‌تر از اين حرفاست. از سويي همين موضع عجولانه نسبت به ماهنامه جريان که شايد به سفارش افرادي باشد که مورد نقد ما قرار گرفته‌اند، خود گوياي آستانه تحمل افرادي است که سال‌هاي سال و در همه شرايط جز خشونت بيان آن‌ها نسبت به همه، رويکرد ديگري نديده‌ايم.

* برخي هم از اين بابت که ماهنامه جريان مثلاً واريته است انتقاد دارند.

من واريته بودن مجله را بد نمي‌دانم البته بايد تعريف کنيم واريته چيست؟واريته اگر مفهوم گوناگوني از آيتم‌ها باشد، جريان با توجه به اينکه سياسي، اجتماعي، فرهنگي … است بايد آيتم‌هاي گوناگون داشته باشد.در سياست موضوعات مختلف هست، در اجتماع و فرهنگ هم همينطور و اين موضوعات در قالب‌هاي مختلف مي‌آيد. اما اگر منظور از واريته بودن اين است که از اين سو و آن سو، بدون انسجام، مهندسي و بدون در نظر داشتن متغير‌هايي که گفتيم باشد؛ طبعاً در 3شماره گذشته و در همين شماره پيش رو(چهارم) چنين خصوصيتي وجود ندارد. يک مثال روشن بخش ورزشي جريان است؛ به‌رغم تعدد موضاعات و نويسندگان، اگر کسي به دقت بخش ورزشي جريان در شماره‌هاي پيشين را ملاحظه کند، اين باور در او ايجاد مي‌شود که مباحث مرتبط و هدفمند است يا در موضوعات هنري، وادادگي نيست و ما از جاذبه تعهد استفاده کرده‌ايم.

* جاذبه تعهد؟!

بلي، جاذبه تعهد. اين سوژه بسيار مهمي از مولفه‌هاي رسانه‌اي ماست، ما بايد از اين نگاه معطوف به ارزش‌ها، به فطرت پاک انساني بيشتر از اين‌ها استفاده کنيم. آري رسيديم به جايي که مي‌خواستيم! از مسائلي که اتفاقاً ما بايد به عنوان معيار جريان نقد رسانه‌اي موجود، از آن بهره بگيريم همين موضوع بسيار مهم، گسترده و ژرف ارزش‌هاست. چون اين ويژگي را داريم نبايد به وادادگي، عقب‌نشيني فرهنگي و خراب کردن آتيه اهداف و آرمان‌ها، با تمکين در مقابل وسائل و وسائط غلط و پيش‌پا افتاده، گرفتار شويم. جاذبه تعهد در فرهنگ ما ماجراي عجيبي دارد، نمونه شگفت آن جاذبه تعهد در حدود سپهر عمومي جامعه، موضوع دفاع مقدس است که اين روزها در عمق عالي‌ترين مفاهيم خاطر آن را گرامي مي‌داريم. آيا ما در همه عمر ملت و کشورمان، در سطح و عمق جاذبه تعهد عمومي، واقعه‌اي در همه تاريخ ايران سراغ داريم (از ايران باستان تا کنون)؟ آيا در آن شيوه اطلاع‌رساني جز دعوت به فطرت و اسلام و عزت، از جاذبه‌هاي دروغين خبري بود؟ خب حال که به اينجا رسيديم من مي‌توانم به ضرس قاطع بگويم؛ ظرفيت جريان توحيدي و ولايي کشور ما، ما را از تقليد فرهنگ‌هاي بيگانه در قالب و در محتوا، کاملاً بي‌نياز مي‌کند. شعارها و ميزان آرا دکتر احمدي‌نژاد هم بيانگر همين امر است. براي جلب رأي مردم بايد از جاذبه تعهد که مهم‌ترين ظرفيت مکتبي دين حنيف است، استفاده کرد.

* لابد بايد فرصتي دست دهد، تا در خصوص اين مقوله (جاذبه تعهد) به طور مستقل بخشي داشته باشيم و در سواد رسانه‌اي از اين بابت جايي باز کنيم.

آري حرف درستي است احتياج به يک مورد مستقل دارد. اما بزرگي مطلب و ضرورت آن به نحوي است که نمي‌توان به يک موضوع تعبير کرد؛ چرا که اين موضوع دنيايي کاملاً گسترده و مرتبط است. براي اينکه اذهان روشن‌تر شود، به‌رغم اينکه موضوع بيشتر در حوزه يادآوري است و نه مطلب جديد، از تعبيري که چندي است با توجه به مقوله جهاني بودن، روي زبان‌ها قرار مي‌گيرد و به اصطلاح تفوه مي‌شود، در مقابل جهنم رسانه‌اي، بايد بهشت رسانه‌اي ساخت.در اينجا حتما لازم است از عموم آنهايي که با انگيزه پاک، امتياز انتشار رسانه‌اي را به دست آورده‌اند خواسته شوند به اين مقوله بپردازند.در قدم اول بايد رسانه‌هامان را با معيار‌هاي موجود در اين مقوله آسيب‌شناسي کنيم. اين موضوع بسيار مهم‌تر از آسيب‌شناسي سواد رسانه‌اي است که به آن دعوت مي‌شويم. برخي در آسيب‌شناسي سواد رسانه‌اي، ما را به طرف شناسايي مدل رسانه‌هاي غربي سوق مي‌دهند و در اين گيرودار ما را دچار فهم غلط نسبت به اولويت‌ها مي‌سازند. پس ما ? توصيف براي رسانه در عرايض اخير ارائه کرديم؛ جهنم رسانه‌اي و البته در مقابل آن بهشت رسانه‌اي. با اين اوصاف اگر هم بخواهيم در تحليل سيستم به خصوص براي آسيب شناسي سواد رسانه‌اي وارد شويم، اين سواد را در قالب تنگ شکل و قالب محبوس نمي‌کنيم.

* صحبت از آسيب‌هاي رسانه‌اي به ميان آورديد، برخي مهم‌ترين آسيب را دولتي بودن رسانه مي‌دانند و گاهي براي برخي رسانه‌ها، تعابيري به کار مي‌برند تا بيشتر اين آسيب را به رخ بکشانند؛ شما در اين خصوص چه نظري داريد؟

بستگي دارد منتقد يا پرسشگر از کدام منظر اين موضوع را ببيند و دولت‌ها را چطور تعريف کند، من تعجب مي‌کنم چطور امپراطوري رسانه‌اي غرب دولتي به شمار نمي رود! غير از اين است؟آنها را غالباً يک جماعت صهيونيست سياست‌گذاري، مهندسي و اجرا مي‌کنند. براي دولتي بودن آنها ملاک و معياري واضح‌تر از اين مي‌توان ارائه کرد؟!ببخشيد اگر وارد اين مقوله شدم، مقصودم اين است که جنس سوالات قبلي به تبع پاسخ‌ها، مهم‌ترين مباحث ما را در موضوع جاذبه تعهد، به زلف اين آسيب گره نزند و يک‌جا دچار خدشه نکند. اکنون روشن شده است حوزه تعهدات و تمايلات کدام کشورها يا کدام دولت‌ها، ملي و مردمي و کداميک ضدمردمي است؛ بنابراين ابتدا لازم است اين مقوله سياسي را به شايستگي تحليل کنيم. اگر مصاديق نظام‌هاي مردم سالار احصاء شود، آن وقت مي‌توانيم بگوييم لااقل در خصوص نمونه‌هاي نام برده مسئله و سوال کاملا منتفي است. در داخل کشور ما هم اين تعبير، تعبير مغرضانه است. به خصوص درباره دولت دکتر احمدي‌نژاد که اتفاقاً از حيث تعداد و کميت مجموعه رسانه‌اي، بسيار کم برخوردارتر از همه دولت‌هاي گذشته است؛ به کار بردن چنين تعابيري کاملا نابجاست. بنابراين اجازه بدهيد بگويم اين نوع آسيب‌شناسي نه دقيق است، نه اولويت دارد و اگر بخواهيم عنواني براي اين موضوع انتخاب بکنيم، عنوان تاکتيک برجسته‌سازي معکوس است. يعني اغلب رسانه‌ها در اختيار منتقدين است، آنگاه اگر يکي از هزار محيط رسانه‌اي، در اختيار دولت قرار گيرد، بي‌جهت بزرگ‌نمايي مي‌شود. براي مضاح خوب است نام اين تاکتيک را آگرانديسمان آسمان و ريسمان بناميم!!

* به نظر مي‌رسد با توجه به پاسخ‌هاي جنابعالي در اين گفتگو، و با توجه به شتابي که ماهنامه جريان در معرفي خود نشان داده است، شايد مناسب باشد قدري روند و آينده جريان صحبت کنيم.

همانطور که قبلا گفتم و در سياق مطالب هم مشخص شد، ما در حال حاضر در شماره‌هاي مقدماتي براي استارت واقعيت آينده جريان هستيم. معمولاً بعد از هر انتشار، فضاي مشورتي بسيار خوبي براي ما به خصوص از ناحيه مخاطبان خاص، فراهم مي‌شود. چند گام اساسي براي ماهنامه جريان وجود دارد؛ گام اول که از نقطه عزيمت که در همين شماره‌هاي آغازين شکل مي‌گيرد و به ياري خداوند تا آينده‌هاي دور ادامه پيدا مي‌کند، کف برنامه‌هاي ماست که در شمار نشريات موثر و موفق حوزه انديشه اصولگرايي به حساب آيد.گام نهايي که چشم انداز فعاليت رسانه‌اي ماست، تلاش براي نمادسازي از گفتمان رسانه‌اي است که طي اين گفتگو با توجه به فرصت، شماي کلي آن را در جاي جاي پاسخ‌ها اظهار کرديم.نمادسازي از منظر فعاليت رسانه‌اي در قالب همه متغيرات مورد بحث مي‌تواند باشد؛ يعني در فرايند عمومي کار، يعني تاکيد و به اصطلاح اهالي شعر و موسيقي در آکسانها اعم از ايده‌ها، سوژه‌ها، شيوه‌ها و نشانه‌ها در اخبار، گزارش، مقالات، يادداشت‌ها، عکسها و طرح‌هاي تيترها و سوتيترها و آنچه دربرگيرنده يک رسانه جامع مطبوعاتي با رعايت ترتيب و توالي در اوج يک کل مجسم و منسجم باشد. حقيقتاً و به راستي اين اوج دور از دسترس نيست، به ويژه آنکه فخر ما فکر فاخر رهبر ماست که در چکاد شناخت علم و هنر رسانه است و ما هر مقدار از بينش که در پيمايش اين راه دشوار مورد نيازمان باشد، بحمدالله از سرچشمه زلال انديشه معظم له در اختيار ماست.

http://www.jaryan.ir/Persian/

درج شده توسط : امین آزادبخت (مدیر سایت )

دیدگاه ها

نفیسه در گفته :

ان 13 کلمه چه ها که نکرد

ابراهیمی در گفته :

با تشکر از آقای آزادبخت عزیز ازاین گفتگو استفاده کردم

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :