کد خبر : 2070
تاریخ انتشار : ۸ اسفند ۱۳۹۰ - ۱۰:۰۴
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 328 بازدید

مادری هستی و از زایش خود بیزاری!!

  زادمیعاد خزان شهرِ سراسر خواری شهرِ این آمد و آن رفت و دریغ از کاری شهرِ در نقشه نبینند نشانی از تو جز همان نعش ورم کرده ی از بیکاری درد تو درد بزرگی است خدا می داند مادری هستی و از زایش خود بیزاری! من همان لحظه که نام تو به گوشم برخورد […]

 

زادمیعاد خزان شهرِ سراسر خواری
شهرِ این آمد و آن رفت و دریغ از کاری
شهرِ در نقشه نبینند نشانی از تو
جز همان نعش ورم کرده ی از بیکاری
درد تو درد بزرگی است خدا می داند
مادری هستی و از زایش خود بیزاری!
من همان لحظه که نام تو به گوشم برخورد
از دلم خنده فراری شد و آمد زاری
کودکی بودی از آغاز تولد خاموش
دایه ات گفت : عجب طفلک بی آزاری!
کاش می گفت بزرگی که بزرگی این نیست :
برنخیزی و بگویی که خدایی داری.

 

مهدی دوست محمدی

درج شده توسط : امین آزادبخت (مدیر سایت )

دیدگاه ها

مرتضا خدایگان در گفته :

تکرار خوندنش منو یاد قند مکرر میندازه. و قندی تلخ که گلو رو با خراشی خونی خط خطی و خلاصه می کنه .
دست مریزاد مهدی عزیز

مجتبی حسینی در گفته :

سلام دوستان.
بسیار زیبا بود هم شعر هم دیدن نام دو عزیز… 🙂

خانم گراوند در گفته :

شهر این آمد وآن رفت دریغ از کاری
دریغ و دریغ و دریغ

سجاد گرایی در گفته :

سلام برادر دوست محمدی
انصافا بسیار شیوا کوهدشت زخم خورده را توصیف نمودی .تشکر

دیربازیان در گفته :

شهرِ در نقشه نبینند نشانی از تو
جز همان نعش ورم کرده ی از بیکاری

زیباست…

بيطرف در گفته :

اقا مهدی افرین

جواددوستی در گفته :

بسیار عالی وشیواست دست مریزاد

آقا مهدی دمت گرم.احساساست رو دوست دارم

بسیار عالی بود اقا مهدی

گراوند در گفته :

امیدوارم نویسندگان دیگر هم از جنابعالی یاد بگیرند

درویش در گفته :

شاعر عزیز و محترم
شما قبل از انتخابات در این شهر ساکن بودی و به این دردها واقف اما چرا دم بر نمی آوردی و اینگونه شعر نمی سرودی
با آن رفته هم آهنگ و هم آواز بودی تا پستی و دفتری و …
…………………………

آگاه در گفته :

دوست عزیز و مهربان و نادانم
به قسمت بالای همین صفحه دقت کن این شعر در تاریخ ۸ اسفند در سایت منتشر شده است !!! یعنی ۴ روز قبل از انتخابات پس سخن شما سخنی است عبث و بیهوده …
غم مباد

دوست محمدی در گفته :

دوست عزیز ما عطای دنیا را به لقایش بخشیده ایم همین جایی را که داریم هم منت داریم بیایند و از ما بگیرند چون آنقدر غیرت داریم که کار دگر کنیم و بیرون بریم از این ورطه رخت خویش… فقط انسان های حقیر به دنبال پست و مقام هستند…

میرسلیم در گفته :

سلام مهدی جان.بسیار زیبا بود. لذت بردم.

شعر زیبایی بود.آفرین مهدی عزیز/شهر من کوه و دشت است”آسمانش بی رنگ و قلبش تیره”شهر من قهر است با تمام آیینه ها”چشمه هایش خشک است

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :