کد خبر : 20987
تاریخ انتشار : ۲۳ اسفند ۱۳۹۱ - ۲۲:۱۶
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 302 بازدید

واکاوی یک فرهنگ

———————————— فردین صحرایی / میرملاس نیوز : واکاوی یک فرهنگ  ———————————– همیشه همینطور بوده که وقتی خواسته ام از ایرج عزیز و یا مه سن ارجمند بگویم یا بنویسم یا بخوانم،توامان هم دچار اندوه و درد شده ام و هم شیرینی و شعف حاصل از این کنش مرا مسحور کرده. چرا که پیوندی عمیق ،پنهان […]

999696

————————————

فردین صحرایی / میرملاس نیوز :

واکاوی یک فرهنگ 

———————————–

همیشه همینطور بوده که وقتی خواسته ام از ایرج عزیز و یا مه سن ارجمند بگویم یا بنویسم یا بخوانم،توامان هم دچار اندوه و درد شده ام و هم شیرینی و شعف حاصل از این کنش مرا مسحور کرده. چرا که پیوندی عمیق ،پنهان و غریب در اعماق وجودم و دغدغه هایم با سرنوشت و یا نوستالژی سالهای دور و نزدیک زندگی این دو عزیز و آرمانها و اندیشه هایشان موج می زند.اندوهناک می شوم بدین سبب که در سرزمینی چون ایران عزیز با این پیشینه و گستره ی با شکوه تاریخی ،فرهنگی و ادبی و هنری،فرهیختگان و دانشورانی چون عمو ایرج و مه سن عزیز که پیشگامان و طلایه داران پیوند فرهنگ و ادبیات غنی و فاخر بومی وملی و فراملی و مدرن جهان امروز هستند و در خلال سالها دوراندیشی و خلق هنرمندانه و آفرینش ناب هنری اینچنین مهجور مانده اند و آنگونه که در خور شان و منزلت شان است از تجارب،اندیشه ها و هنر وگنجینه فاخر هنریشان بهره برده نمی شود و در محافل و مجامع ادبی و هنری رسمی و رسانه ای از ایشان یاد نمی شود.و خرسند می شوم بدین رو که از رهگذر زمانی سالهای زندگیم و در سیر تحول و دگرگونی اتمسفر فکری ام  ومراودات وهم کلامی با این دو عزیز بهره ها برده و می برم.وبه ابعاد پرارج و بها وعمیق زیبایشناسانه ی هنر و ادبیات و موسیقی کهن سرزمینم نزدیکتر شده ام و دانستم و یافتم آنچه را که پیشتر نمی دانستم و نمی یافتم.

بی شک آنگونه که عمو ایرج (مرادم از این که استاد رحمانپور را با این عبارت می نامم به این دلیل است که این حقیر ایشان رابدینگونه خطاب قرار می دهم)بدرستی اشاره کردند،بیان وشرح خاطرات وبخشی از تاریخ و نوستالژی غمگنانه و بی تکرار دیارم برای نسل من هم حدیث نفس است از نگاه و به گونه ای دیگر.مایلم هم نسلانم را “نسل میانی” یا واسطه بنامم بدین رو که از طرفی پیوند می خورد به سالهای دور و آخرین نشانه های سنت فرهنگی پیشین و اصیلمان و از طرفی دیگر سرنوشتش در گیر است با مدرنیسم و فن آوریهای نوین و جهان رسانه ی دیجیتال و عصر ارتباطات و اینترنت و دهکده ی جهانی و فروپاشی مرزهای فرهنگی و خرده فرهنگها و استحاله ی کلان روایتها.شاید هم به این دلیل است که نیک به این برهه و عصر تاریخی حیاتی و منحصر بفرد و ارزش آن واقفم ونیز به گرانقدری و بی همتا بودن عمو ایرج و مه سن عزیز.

شرایط کنونی و عصر حاضر به زعم این قلم ،وضعیت و زمان تاریخی بسیار بی نظیر و بی تکراریست از آن رو که نسل من و نسل کنونی وظیفه ای خطیر و بزرگ در قبال شرایط تاریخی،فرهنگی و آنچه که در گذشته داشته ایم و اکنون داریم و آنچه که درپیش رو داریم،خواهیم داشت.واگر بهتر بگویم شاید عنوان “وضعیت گذار”به نوعی بهترین عبارت برای شرح پیشین باشد.

دوستان و قلم بدستان فرهیخته ام در مقالات و گفته های آمده شده در این پایگاه به خوبی ومشروح به شخصیت استاد محمد حسین آزادبخت پرداخته اند ،هرچند بیان آنچه بایسته و درخور ایشان است با این همه، نا کافی و الکن خواهد بود ولی بسی جای خرسندی است که این حرکت کوچک قدمی است در جهت گرامیداشت یاد و نام بزرگانی چون ایشان و امید که در جهت معرفی و پاسداشت سایر فرهیختگان وبزرگان این دیار تداوم داشته باشد.

اما آنچه راقم این سطور قصد بیان آن را داشت ،نگاهی دیگرگون و از افقی دیگر به سرنوشت و شخصیت ایرج و مه سن عزیز و حکایت هم نسلان من و پس از من است که بی تردید اگر ضرورت طرح آن احساس نمی شد این مقال را تقریر نمی کردم.پرداختن و نگریستن و بیان شرح حال و زندگی هنرمندان و آفرینشگرانی چون این دو عزیز نامبرده،شرح بخشی از تاریخ و فرهنگ یک دیار و سرزمین است بویژه اگر پرداختن به موسیقی و زبان و ادبیات و مردمشناسی یک قوم باشد.خاصه اگر این عصر تاریخی یک برهه ی بسیار ویژه ومنحصربفرد یعنی یک سده ی پیش تاکنون و بالاخص نیم قرن گذشته تا امروز باشد،چرا که از سپیده دم انقلاب مشروطه(1285) تا کنون کشور ما آبستن بزنگاهها و حوادث بسیارو عظیمی چون سقوط سلطنت قاجار(1304)،عصر پهلوی اول(1304-1320)،کودتای 28 مرداد1332،پهلوی دوم(1320-1357)،سقوط عصر پهلوی و وقوع انقلاب(1357)،جنگ تحمیلی(1359-1367)و دوران سازندگی و اصلاحات بوده است و همچنین در عرصه ی جهانی شاهد جنگ جهانی دوم(1939-1945)و عصر جنگ سرد در دهه 60 میلادی وظهور و سقوط کمونیسم شوروی(1917-1990)و جریانها و جنبش های چپ و چریکی در اروپا و آمریکای جنوبی و فراگیری جنبش های دانشجویی چون جنبش دانشجویی در 1968 فرانسه و چین واستیلای گفتمان و سیاست های لیبرالسیتی و دموکراتیک طی سالهای اخیر و بسیاری وقایع دیگر تکنولوژیک و ارتباطی و رسانه ای بوده ایم.که ترسیم درستی از وضعیت کنونی وپیشین وآگاهی از جریانها،مکاتب و جنبش های ادبی،هنری و فرهنگی دهه های اخیر بی تردید بدون آگاهی از شرایط مذکور غیر ممکن خواهد بود.در چنین شرایط تاریخی و در بخشی از زیست فرهنگی و جغرافیایی این سرزمین و در میان مردمانی از قوم باستانی و کهن لرستان- که به سبب وضعیت خاص طبیعی وجغرافیایی آن و سلسله جبال صعب العبوروجنگلهای بلوط ورودهای خروشان سیمره و کشکان و سزار و دشتهای وسیع سرسبز و تاریخی باشکوه به گواه آثار و ابنیه و مفرغها وغارهای پیش از تاریخ و عصر کاسیتها،گوتی ها،لولوبی ها،کیمریان،کاسیتها،مادها گونه ای از زیست فرهنگی ، اجتماعی وزبانی خاص پدید آورده- کسانی چون ایرج و مه سن ظهور می کنند که وامدار وحامل حافظه وتاریخ و فرهنگ سترگ و زبانی کهن وادبیات شفاهی و رازها و نهانی های بسیاری هستند که شاید اگر این بزرگان ماندگار، روایتگر آن پیشینه و گذشته و سنت ها ی با شکوه نبودند برای همیشه پاره ای از کالبد فرهنگ این سرزمین در نهان یادها و اذهان و خاطره ها  فراموش و زدوده می شد.

گاهی بررسی و مطالعه ی پدیده های اجتماعی و تاریخی و یا نوادر روزگار و بزرگان در گذر عصر اکنون میسر و مقدور نیست و این عبور از سالیان متمادی و دیدن و واکاوی آنها از پس گذر نسلهای بعدی و از فراسوی اعصار امکان پذیر است چرا که به نیکی و جامع و همه جانبه به آنها نگرش صورت نمی گیرد.بوده اند و زیسته اند کسان بزرگ و بی همتایی که تاریخ ملت و یا فرهنگ سرزمین و یا پارادیم های زمان خویش را دگرگون کرده اند اما در عصر خودشان مهجور و قدرندیده مانده اند و تنها پس از عبور از غبار دوران ها چهره و روح فراخشان بر خلق هویدا گشته است.به زعم راقم این سطور اگر به اغراق نگویم کسان مورد اشاره ی ما هم اینچنین اند.چراکه به حیات فرهنگی یک قوم که در حال احتضار بود روحی تازه بخشیدند و حیاتی دیگر.راهی گشودند و افقهایی پدیدار نمودند وشوری برافکندند که آیندگان بیش از امروز به آن خواهند پرداخت ودر نوشته ها و گفته ها و اقوال بر صدر خواهند نشست.دلها را مجذوب،جانها را مشعوف و چشمها را خیره خواهند ساخت.واما شایسته است هم نسلانم وآیندگان بدانند و بخوانند وگوش فرا دهند به آنچه ایشان حامل آن هستند که چیزی جز عشق و انسانیت و امید و زندگی نیست.دانستن و آگاهی از گذشته ی تاریخی و وقوف به آیینها و سنت فرهنگی قومی که ما در آن زیسته ایم در عصر زوال خرده فرهنگها واضمحلال کلان روایت ها و فروپاشی مرزها، نه بازگشت به گذشته و نگاهی مرتجعانه و دگم به فرهنگ،بلکه بازکاوی و واکاوی شالوده ها و اساس فرهنگی یک قوم و نگرشی دوباره به زیبایی ها وهنر وزبان آن است تا از خلال جریانهای فکری و فلسفی و هنری کنونی و با روشهای امروزین و بر پایه ی ارتباط و آگاهی از هنر و تمدن سایر ملل هویت خود را بازسازی و بازشناسی کنیم.در این همزیستی خرده فرهنگ ها ما هم پاس بداریم و قدر بدانیم داشته ها وسنت های باشکوه و فاخرمان را .

————————————-

 

درج شده توسط : سجاد همتی / دبیر پاتوق هنری " میرملاس "

دیدگاه ها

واقعا دمت گرم آقاي صحرايي

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :