کد خبر : 2152
تاریخ انتشار : ۹ اسفند ۱۳۹۰ - ۰۰:۴۹
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 386 بازدید

پشت خط انتخابات ( قسمت پنجم )

  پشت خط انتخابات ( قسمت پنجم ) حشمت اله آزادبخت : نوشتن القاب رنگانگ برسینه کش دیوارها گذشت ورفت تاهزاران سال دیگربه میرملاس های دیگری تبدیل شوند وحالابی چارچوبِ دیگری ازرقابت ،به رویشهربازشده است….قدمِ نفس های دلهره حالا بلندتر شده است وهواداران دونده هاازشوق وترس به صورت هم گل،ببخشید،مشت می زنند.هرکس دوست داردهرطورشده صورت […]

 

پشت خط انتخابات ( قسمت پنجم )

حشمت اله آزادبخت :

نوشتن القاب رنگانگ برسینه کش دیوارها گذشت ورفت تاهزاران سال دیگربه میرملاس های دیگری تبدیل شوند وحالابی چارچوبِ دیگری ازرقابت ،به روی
شهربازشده است….
قدمِ نفس های دلهره حالا بلندتر شده است وهواداران دونده هاازشوق وترس به صورت هم گل،ببخشید،مشت می زنند.هرکس دوست داردهرطورشده صورت زرد شده ازاسترس دونده اش زودتربه آن سوی خط برسد تااین،نفسش راازتوپ سینه به هوای پیروزی شلیک کند….
امااین هفته رابایدجُنگ شادی،ببخشید،جَنگ همایش هانامید.هریک ازنامزدها سعی کردندآدم های بیشتری گردخوددایره کنندوزنجیر،ببخشید ابروی پیروزی به سمت رقیب پاره،ببخشید،تکان دهند.جارچیِ ماشین ها گوش خیابان هاراکرکردندوزورزدند درمیدان جنگ جمعیت کم نیاورند.بعدازپایان همایش ها،گوشه ی خیابان هاکه قبلاجای زنجیرگردانی بیکاری بود ونبش دلگیرچهارراه هاکه جای چشم به راهی یک عاشق بی نان وکنارچاله های کوچه ها که جای
بسکوات ماشینی وجاماندن کفش کودکی درگل ،دهان جروبحث هابه سمت هم دیگربازوبسته شد که جمعیت ماماشاا…ازشمابیشتربود.وآن یکی باتکان گرز سبابه اش،زیربارقبول این ننگ نرفت.نخیرمال مابیشتربود..به..مال مابیشتربودند..
سرتسلیم هیچ کس پایین نیامدودهان جروبحثی بسته نشد واین بارتعدادماشین های کاروان هاراشمردند.بلانسبت مردم خوب وبافرهنگ ما،شماکناراین جاده پیاده شویدتامن به تاریخ گذشته ی اعراب سری بزنم.دوقبیله ازاعراب ،برای این که برتری یکی بردیگری ثابت شودتعدادآدم های ودراشمردند،متاسفانه
مساوی شدند.برای رهایی ازننگ این تساوی تصمیم گرفتند تعدادقبرهارابشمارند…اما این قطارکهنه هنوزادامه داردوصدای ناهنجارش هنوزگوش شهرراترک نکرده است.ماجرای همایش ها وکاروان ها به همین جاختم نمی شود.تانامزدهای عزیز ازکاروان بازمی گردند من چقلی کرده تابه قول خودمان برای خوانندگان محترم که زیادهم بامابیگانه نیستندکمی “راو”بزنم.البته این چیزهامربوط به حوالی بنده است وشهرهای بزرگ ترباکارخانه های چندطبقه،به هیچ وجه به خودنگیرند.
بله،راو بزنم که درفلان روستا سد راسرراه کشاورزان،بازهم ببخشید،سرراه کاروان هارا سدکردندوشیشه ی چندماشین راپاک،شرمنده،شکستند واین هاهم بزرگی کرده وبا حمله به محل تبلیغات آن هادرشهرجبران کردند…بعدازتمام شدن سخنرانی یکی ازنامزدهاهم، همایش چی های وی باتماشاچی های آن یکی درگیرشدندوچندتیرهوایی کبوترهای آسمان راترساند.البته گویااین یکی نامزد معترف یا معترض شده بود که آن یکی نامزد قول آزادکردن گرگ هایی راداده که مرغ وخروس های مردم رالت وپارکرده اند…چندشب پیش هم هنوزچندساعت ازبازشدن بندپای تبلیغات آزادنگذشته بودکه انگشتان یخ زده ،عکس های رقیب راازسینه ی دیوارهاکندندوبه همه ی بیکارها قول استخدام دادند وبه همه ی کارمندان قول ریاست که پرداختن آن ها زهرمکرراست برای شما..
دراین برف بندان ماجراهای پیش ازپایان،باز،اسکی قلم رابه گوشه ای دیگرمی کشانم وماجرای تلخ دیگری راازگلوی این ستون بالامی آورم.داستان به شام
های آن چنانی ختم نشد واین سلسله ادامه ی خودرابه سوگندهای این چنینی  پیوندداد تاحلقه ی دیگری رابرگلوی ویران این آبادی تنگ ترکند.هوادارانِ
شانه به شانه ی بعضی نامزدها با قرآنی برنیزه ی سینی،چاقوی تحمیل رابرگلوی اعتقادمردم گذاشته اندتابیابان اندیشه ی دیگران رادرکنج
دیوارِسوگندمحصورکنندوفرداسینی شیرینی بین خانواده ی خودتقسیم نمایند..این دیگربدترین شیوه ی ای ست که ازریشه بی ریشه است ویک سونامی
ست که دارو نداراعتقادمردم رابه نابودی گرفته است.مگرکرسی مسلمانی نمایندگی مجلس چه قدرمی ارزد که به خاطرش می شودکودک پاک ومعصوم
اعتقاددیگران راسربرید؟!آیافروکردن سیخ سوگنددرچشم تفکرآزاددیگران با رعد توحش شمشیرابن ملجم برکوه شانه ی علی (ع)تفاوت دارد؟این قرآن هاهمان کاغذهابرنیزه ی خوارج نیستندکه گلوله ی بغض درحنجره ی مولاکاشتند؟صندلی نمایندگی که بااغفال وپاگذاشتن برپله ی قرآن به دست آید،قطعه ای ازآتش چرخان جهنم نیست که پیشاپیش برای خود رزرو می کنی؟پدران ماوقتی دست قسم راست راهم به قرآن نزدیک می کردند تن نجابتشان ازترس می لرزید وحالا…
بهتراست قرآن رابااحترام بوسیده وبرتاقچه ی عظمت گذاشته وکفش های انتظارراپوشیده و دررگ متلاطم شهرجاری شویم تاببینیم گام های بلندچه کسی
ازخط پایان رقابت خواهدگذشت ومن تا آن سوی خط ،همه ی شمارابه خدامی سپارم.مواظب اندیشا تان باشید.

درج شده توسط : امین آزادبخت (مدیر سایت )

دیدگاه ها

این باردرباره همشون نوشتی واعتدال رورعایت کردی بحق که همه روهم بجانوشتی.سپاسمندیم.

مرد بارانی در گفته :

از بخت بد وجبر جغرافیا کودکان معصوم اندیشه در این شهر در درونمان خشکیدند و ناجیان سر غفلت به عقب راندند با خنجری بر دست وکوله باری از تعصب بر پشت برگ برگ حضور ما را با همان تعصب دیرین ورق زدند تا به جای اندیشیدن پر شویم از ریا و تملق وچاپلوسی کسانی که ولی نعمتمان معرفی شده اند حالا غم نان بر شانه هایمان سنگینی می کند تا باد را باور کنیم وکوه را کاه کنیم آسمان ریسمان کنیم و کاسه چکنم چکنم در دست منتظر خط پایان باشیم (کدام قله کدام اوج ) (… گوش سرما خورده است این ….)
آوار هیاهوی مسافران روستا وجوانان بی کار خرده زوق زندگی را از دل دزدید تا در خیل بیشمار نا امیدان این دیار زانوی غم در بغل گیرم پای در گل مانده این شهر دیریست فراموش شده است هراس خط پایان توهمی بیش نیست

دیربازیان در گفته :

………………

جانا که سخن از زبان ما می گویی…
دست مریزاد.خیلی به دل نشست چون عین واقعیته…ممنون

ملا لغتی در گفته :

زوق نه مرد بارانی دلبندم ، ذوق درسته

ابراهیمی 352 در گفته :

باز هم گل کاشتی.درودبرشما.

ملاحقعلی در گفته :

پرداختن آن ها زهرمکرراست برای شما..
درودبرشرفت برقلمت برشعورت.صورت و دست وقلمت رومیبوسم.

دروردبر شما آقای آزادبخت بسیاری از نابهنجاری ها را با بیطرفی بیان نمودیدامیدارم قلم شما همیشه هدایت گر به سوی عدل و حق طلبی باشد انشاءاله

درود بر آزادبخت فهیم و دانشمند

ازادبخت در گفته :

درود بر قلمت امیدوارم همواره روزگار ازادبخت باشی

ياشار در گفته :

سلام اقای ازادبخت اگه اقای الف ازادبخت( داداشت ) که شده ملک شعرای امامی رودیدی حتما خدمتش عرض کن اولن که اقای رحمانبور یک هنرمند بی طرف هستن دوما از وازه های اقای رحمانبور تو اشعارت استفاده نفرما جناب شاعر

حشمت اله آزادبخت در گفته :

چشم عزیز حتما بهش می گم.اگر کاربدی کرده باشه حتما تذکرهم خواهم داد.

فهیمه در گفته :

خیلی خوب نوشتی آقای آزادبخت مثل همیشه زیبا و زیبا و زیبا و زیبا بود.درضمن منتظرم نظرت رو درمورد اون نوشته که برای وبلاگتون فرستادم بدین.

درود برشهیدان حاج محمد وعلی مردان ازادبخت

حشمت اله آزادبخت در گفته :

درودبرشیران سرخ…

از آقای امامی چه خبر آقای آزادبخت؟؟؟؟/شما دیگه چرا دم از تفکر آزاد می زنید

حشمت آزادبخت در گفته :

سلام می رسونن…چون دهان دارم عزیز.

حشمت اله آزادبخت در گفته :

چشم به نامزد باشی شمارای می دم تا تفکرم آزادبشه.

اگر طرفدار کاندیدمورد نظرشمابود تفکرش آزادبود؟امان ازدست این مردم…خدایا خودت همه مون رونابودکن.

حشمت اله آزادبخت در گفته :

دوست عزیز شما چرا به تفکر آراد دیگران گیر می دهید؟…عجب دموکراسی دان هایی خدا!!!

ملا نقطي در گفته :

در نبود روزنامه نگاران اصلاح طلب بومی خوب برای خودت می تازی؟مگر طیفی که جناب عالی از آن دفاع می کنی به اندیشه و آزادی هم اعتقاد دارد؟آهسته اصلاح گر مستبد دوست

محمدپور در گفته :

اولین بارهست به این سایت سرمی زنم اون هم به سفارش دوستان.صاحب این قلم کیه که چهارستون بدن من رالرزاند؟به خداشش بارخوندم ومو برتنم سیخ شد.همواره جاویدان باشی آزادبخت اندیشمند.

آزادبخت اندیشمند؟؟؟؟

به بزرگی خودتان ببخشید عزیز.

آزادبختی دیگر! در گفته :

فکر کنم به اجتماع نقیضین برخوردید. آزادبخت؟؟ اندیشمند؟؟!! مزاح بود. الا ایحال خداوند به ما خدمت بدهد که به شما توفیق کنیم (دیالوگی در مارمولک). با عنایت به توضیحاتی که در پی نوشت آمده است، از جفای روزگار و بی مهریهایش در غمگین (اندیشمند) بودن حشمت جان که تردید ندارم.

پ.ن: اندیشمند. [ اَ م َ ] (ص مرکب ) متفکر و در فکر و اندیشه فرورفته . (ناظم الاطباء). فکرمند و فکرناک . (آنندراج ). متفکر. (یادداشت مؤلف ). اندیشناک . غمگین . مضطرب . نگران : آن روز که حسنک را بر دار کردند استادم بونصر روزه بنگشاد و سخت غمناک بود و اندیشمند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۱۸۵). آلتونتاش با وی بود اندیشمند تا در باب وی چه رود. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۷۸). غازی نیز برافتاد و این از من [ خواجه احمد حسن ] یاد دار و برخاست و بدیوان رفت و سخت اندیشمند بود. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۳۰). || ترسان . که ترسد. (یادداشت مؤلف ) : اجابت کردم [ معتصم ] و پس از این اندیشمندم که هیچ شک نیست که چون روز شود او را بگیرند [ بودلف را ]. (از تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۱۷۰).

حشمت آزادبخت در گفته :

درودبرشما

آقای آزادبخت تا پایان انتخابات مواظب اندیشا تان باشید

حشمت اله آزادبخت در گفته :

چشم نسرین خانووووووووم.

سلام آزادبخت ما همیشه آدمهای احساساتی هستیم ولی یک بار هم که شده بپرسیم آیا
میتونیم به چیزی که میگیم عمل کنیم آیا خودمان هم هستیم

یک حرف و وسلام گشتم نبود نگرد نیست

دارد به جنون می کشدم این منطق
من پیش تو و تو پیش او بودن ها

یک دوست در گفته :

سلام آقاحشمت جانم.از بعضی کامنت ها ناراحت نباش اینان همان دوستانی هستند که خودشان عرضه نوشتن ندارند و از روی حسادت بوق می زنند.بنویس که قلمت بی نظیراست.

حشمت آزادبخت در گفته :

بله دوست عزیز می دانم…زنده باشی.

رومشکانی ساکن کوهدشت در گفته :

درنامه ای که به ملکشاهی نوشته بودی خیال کردم مغرضانه بوده اما این نوشته کاملا بی طرف همه رادربرگرفته است.مراببخشید که ÷شت سرشما بدقضاوت کردم.

حشمت اله آزادبخت در گفته :

هرگز نماند در دل ما کینه ی کسی
آیینه هر چه دید فراموش می کند

درودبرغیرتت عزیز.

جناب آقای آزادبخت
سالها دوسنی با شما و لطفی که داشته اید، مجال رسوخ به تارو پود اندیشه هایتان را برایم فراهم کرده و از این رهگذر دیدم که در دل این همه بیداد، چگونه دادگری میتواند به استواری کوههای شهرم بماند و …
سخن بسیار است و مجال اندک. انچه هست تحسینی از سر ارادت است و تشویقی از روی دلسوزی که شاید اثری کند، نه بر شمای پخته، که بر جوانانی که هستند و میمانند و میتوانند که بدانند…
تا شاید بتوانند، نیفتند در دام این همه دامی که گسترده شده تا جوان مملکتم نبیند ونتواند نخواهد که بتواند…
پاینده باد قلمت که آبیاری میکند درخت این مرزو بوم را…

احمد وند در گفته :

امامی

ادینه وند در گفته :

مبارک باد پیروزی اقیانوس

علي رضايي تاري در گفته :

درود بر این دموکراسی حشمت خان آزادبخت .من از دوستان دوران دانشگاهی شما در۲۰ سال گذشته ببخشید به قول خودت ۱۹ ساله گذشته هستم .من در عجم که قلمت مثل مشتهای آهنی که قدیما ۱۶ تا در ثانیه می زدی زهر داره من اولین باره تو این سایت سر زدم به امید بناری آقا محمود .رفیق قدیمت علوم آزمایشگاهی ؟ از خرم آباد

حشمت اله آزادبخت در گفته :

سلام تاری جان کاش نشانی دقیق تری برایم بگذاری عزیز.بهتره به وبلاگم سربزنی واونجاکامنت بذاری.
http://www.tasia.blogfa.com

فرهنگي در گفته :

آقا حشمت اگر کاندید مورد حمایت تو برنده میدان بود چگونه قضاوت می کردی چون نوشته قبلی تو حکایت از کینه توزی بود امیدوارم آزاد اندیش باشی

نسرين در گفته :

آقای آزادبختی دیگر ادیب املای الا ایحال درست نیست ۵۰ بار بنویس الا ایها الحال…..

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :