کد خبر : 21822
تاریخ انتشار : ۹ فروردین ۱۳۹۲ - ۱۰:۳۰
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 173 بازدید

بچگی با طعم تورم

  سکینه دریکوند / میرملاس نیوز :  بچگی با طعم تورم یکی از شیوه های دست یابی وبهره مندی از یک زندگی شاد،عدم آگاهی و ادراک مسائل و جریانات مختلف پیرامون شخص است و از جمله راه های نیل به این منظور آن است که ;فرد بصورت مادرزادی دچار نارسایی قوای عقلی وذهنی باشد و یا […]

124

 

سکینه دریکوند / میرملاس نیوز : 

بچگی با طعم تورم

یکی از شیوه های دست یابی وبهره مندی از یک زندگی شاد،عدم آگاهی و ادراک مسائل و جریانات مختلف پیرامون شخص است و از جمله راه های نیل به این منظور آن است که ;فرد بصورت مادرزادی دچار نارسایی قوای عقلی وذهنی باشد و یا فرد خود را در مسیر دانایی و دانستن قرار ندهدو در بهترین حالت آن است که بچه باشد وهنوز فهمیدن ودرک بسیاری از مسائل برایش زود.
یاد دوران کودکی برای بسیاری از افراد در خیلی از دوره ها نه تنها تسلای خستگی ها،دردها ودرماندگی های بزرگ سالی ست بلکه نشاط آور و شور آفرین نیز هست ،دوران کودکی که شاید با لباس وکفش وخوراکی های رنگارنگ امروز نگذشت اما در سایه ی اعتماد به دوراندیشی و تدبیر ودرایت بزرگ ترها به خوشی گذشت وخیلی از ما فرصت آن را داشتیم که بچگی را بچگی کنیم.اما انگار امروز این فرصت خوش بچه بودن وبچگی کردن در حال محدود شدن است و شاخک های احساس درد بچه های امروز زودتر از زمان معمول و مورد انتظار فعال شده است.

چند روز پیش خانواده ی خاله مهمان ما بودند،گویا در مجلس مردانه ،شوهرخاله ی ما عنوان کرده بود که شاید برای ساخت وتکمیل منزل مسکونی اش مجبور به فروش ماشینش(پرایدش)شود.امید پسرخاله ی ۹ساله ی ما در آن مجلس هرچه بالا وپایین پریده وصدا بلند کرده بود که;((بابا ماشین را نفروش ،بابا… ))صایش به گوش کسی نرسیده بود ،ناچارا مجلس راترک کرده وکلافه وعصبی از این گوشه ی حیاط به آن گوشه اش راهپیمایی می کرد .امید با دیدن من به طرفم آمد وگفت;((خاله تو رو خدا ببین کار بابای منو!!! ببین چی میگه !!آخه این چه کاریه میخواد بکنه !!!؟؟؟))
گفتم مگه بابا میخواد چکارکنه ؟ گفت ;((بابا میخواد ماشینو بخاطر خونه بفروشه!!ببین خاله،ما دو سال پیش پرایدمونو خریدیم ۸میلیون و الان شده ۲۰ میلیون !!!!میدونی سال آینده قیمت پراید میشه چقد؟ میشه ۷۰ میلیون !!!!!!!!! و اون وقت دیگه چه جوری میشه پراید خرید!!؟؟؟؟؟؟؟؟))
دستی به سر وصورتش کشیدم وگفتم:امید جان بابا خودش هم متوجه ی این مسائل هست و حتماسعیشو میکنه که از بهترین راه پول خونه رو جور کنه، امید گفت:والا متوجه نیست ،آخرش ماشینو میفروشه …
جهت عوض شدن بحث و حال وهوای امید ،بسته ای چیپس _تماما از تهی سرشار_ بازکردم وضمن دعوت امید به چیپس گفتم :راستی نقاشی هاتو همرات آوردی ؟ببینم امسال تو شهرستان اول میشی؟ وامید در جوابم گفت : ((خاله،چند روز پیش اشکان دوستم یه آبرنگ خریده بود ۶هزار تومن ،وقتی برچسب قیمتش رو برداشتیم دیدیم زیرش نوشته ۲۵۰۰تومن !!!!!آبرنگ اینجوری گرون شده اونوقت بابای من میخواد پرایدشو … ))و من که نمی دانستم با این همه تشویش ونگرانی های امید چه کنم باز هم خودم را به “کوچه ی علی چپ” زدم و گفتم:این دفعه دیگه نوبت منه پاکت چیپسو بترکونم ! و باز هم نگاه عاقل اندر سفیه امید
بی شک منیت ها ،قانون شکنی ها وقانون گریزی ها وهرج ومرج هاونابسامانی های اقتصادی وسیاسی اتفاق افتاده تاکنون کم خسارت ببار نیاورده است اما شاید بتوان بزرگ ترین خسران را ضربه و اثر آن بر باور کودکان امروز دانست چرا که هنوز زود بود تا بذر وباور دروغ ،دزدی ،تخلف ،تقلب و بی اعتمادی به بزرگ ترها در ذهن “امیدها”کاشته شود.”امید امروز”،در واکنش به این اتفاقات و عمل بزرگ ترها عصبی می شود ،دادمی کشد،بغض می کند ،غصه می خورد امید امروز ،امروز فقط همین از دستش برمی آید ،همین که هر روز قالب پنیر یا شیشه ی مربا یا… خریداری شده را با محصول چند وقت پیش مقایسه کند وکشف کند که علی رغم افزایش قیمت،کالا دائما از لحاظ کیفیت وکمیت آب می رود ! امیدامروز،هر روز در اندیشه ی مچ گیری از فروشنده وتولیدکننده،به محض خرید یک کالا فوری به برچسب قیمت نگاه می کند و مطمئن است که زیر قیمت ظاهری،قیمت دیگری وجود دارد .امید باور دارد بزرگ تر دروغ می گوید ،تقلب می کند .امید مطمئن است که این بزرگ تر قابل اعتماد نیست!
بدان امید که فردای امیدهای آینده ی این سرزمین چنان ساخته شود که هرگز جز عشق وشوق فردا واندیشه وباور سازندگی ودست یابی به دانش و دانایی هیچ نباشد.
 
 
 

درج شده توسط : امین آزادبخت (مدیر سایت )

دیدگاه ها

فرهاد در گفته :

با سلام و خسته نباشید دستتون در نکنه قشنگ بود درسته اصلا نمیشه فکر کرد فردا چی میشه پراید هشت میلیونی دو سه ماه پیش ………………………….حالا………….. تا کالاهی دو برچسبی .. کجاست ناظران و بازرسان که مدعی هستند ……..بگوید ما چگونه گریه کنیم بر این بی نظارتی ای کاش پارسال یه وام میگرفتم یه پراید میخریدم حالا ………………….

سید مجتبی حسینی در گفته :

موضوع تلخی بود. مرسی!

خانم بیرانوند منم مدتهاست که مثل امید همش دنبال مچ گیری از فروشندگانم.دیروزم که با خانواده دور هم جمع شده بودیم در مورد همین مسله که همه ی خوراکی ها بسته بندی شون کوچیک شده اما قیمتشون سرسام آور داره بالا میره و کیفیتش به صفر میرسه صحبت می کردیم… اما نکته ای که این وسط جالبه اینه که بعداز این همه تورمقراره چی به سرمون بیاد؟

پرويزگراوند در گفته :

موضوع جالبی بود. اما حیف
،بسته ای چیپس _تماما از تهی سرشار_ به امید دادی …
اگر این بسته ی چیپس واقعی بود، به سلامت پسرخاله ضربه زده ای؛ اگر خیالی بود، که به گمان چنین بود، خوراکیِ مفیدتری بهتر بود. چیپس و پفک نوشابه همان بلا را بر سرِ جسم کودکان می آورند که ورودِ زودهنگام به دغدغه ها می آورد.

خیلی قشنگ و تلخ و واقعی بود..
خوشحالم که لااقل بچگی ما با تورم همراه نبود و تصویری قشنگی از اون تو ذهنمون مونده
بازم ممنون

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :