کد خبر : 2199
تاریخ انتشار : ۱۰ اسفند ۱۳۹۰ - ۰۹:۰۶
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 464 بازدید

فکری به حال این همه پروانه کن …

فکری به حال این همه پروانه کن … مهدی دوست محمدی : سلام عزیز دلم ، می دانم که حال و روز خوبی نداری ، می دانم که در گیر و دار آن همه اندوه نامت را نیز فراموش کرده ای . حال مرا اگر پرسیده باشی ، ملالی ندارم جز یادآوری رنج فقری که […]

فکری به حال این همه پروانه کن …

مهدی دوست محمدی :

سلام عزیز دلم ، می دانم که حال و روز خوبی نداری ، می دانم که در گیر و دار آن همه اندوه نامت را نیز فراموش کرده ای . حال مرا اگر پرسیده باشی ، ملالی ندارم جز یادآوری رنج فقری که در نگاهت نشسته و جسم و جانت را فرسوده است.
برادرم حق تو این نبود . حق تو این نبود که بهترین سالهای عمرت را در اضطراب و فکر نان شب خانواده ات تلف کنی ، حق تو این نبود که آن همه استعداد و ظرفیتت را بر سر چهارراه ها و در قلیانی ها به باد فنا بسپاری ، اما می دانم چاره ای نداشتی…هنرت را باید به کدام هنرکده می بردی؟ شورت را باید به کدام شورآباد می بردی؟ غمت را در کدام چاله باید مدفون می کردی؟ برادرم اگر انسان بوده باشم باید از عذاب تو در عذاب بوده باشم ، باید در نهایت خوشی ها و کامرانی ها دلم برای اضطراب تو در اضطراب بوده باشد.راستی آیا به فکرت خطور می کند که روزی سر و سامان بگیری و دمی آسوده بنشینی و به خود بگویی که :« من نیز هستم»؟ می دانم و می فهمم که خطور نمی کند! اصلاً می توانی دمی بنشینی و فکر کنی؟! نه نمی توانی. فکریدن فراغت بال می خواهد و دلی فراخ…
عزیز دلم ، برای تو چه باید بکنم ؟ فقط می توانم به قول دوست شاعری «زاگرس را بر سر بریزم» که « خاک شهر چنگی به دل نمی زند». چه ساعت ها که حسرت یک زندگی حداقلی با امکانات حداقلی را خوردی. ساعت هایی که میتوانستی در آنها به مطالعه بپردازی ، بگویی ، بخندی و هیچ کس را به حساب نیاوری! به واللهه کوه هم زیر بار این همه اندوه شانه خالی می کند.
اما ناراحت نباش! برای تسکین دلمان و نه درمان آن ، با هم بر سروکیل آینده ی این ملت می گرییم و می گوییم :
خانه ات آباد! انسان باش …
فکری به حال جوانان این شهر نه! این بیغوله کن ، که از فقر و بیکاری در منجلاب اعتیاد و ولنگاری دست و پا می زنند …
فکری به حال این همه پروانه کن که در منجلاب متعفن بی اعتنایی ها گرفتار آمده اند و یارای پرواز ندارند …
فکری به حال این خاک کن که از سترونی و نازایی در خود فرو می ریزد …
فکری به حال آبروی بر باد رفته و موجودیت از یادرفته ی این خاک کن …
فکری به حال خیابان های زخمی و بی صاحب این شهر کن …
فکری به حال تیترهای تأسف بار روزنامه ها کن که مظلومیت کارگران و مقنی هایمان را جار زدند…
فکری به حال پینه های دل های جوانانمان کن که هیچ دارویی التیامشان نمی بخشد …
فکری به حال دیوارهای خانه های شهر کن که میزبان سرنیزه ها و شیشه های شکسته شده اند …
فکری به حال سرانه ی مطالعه ی مردمانت کن …
فکری به حال دستگاههای خودپرداز این شهر کن …
فکری به حال … اما نه فقط :
فکری به حال خودت کن که منفور تاریخ و مردمانت نشوی …
فکری به حال من دیوانه کن!!!

درج شده توسط : امین آزادبخت (مدیر سایت )

دیدگاه ها

گراوند در گفته :

دمت گرم عالی بود . خوشحالیم شهرمان چنین جوان پاک و فرهیخته ای دارد

باسلام محضرمحتشم جناب دوست محمدی مطلب زیباوبیانگردردههای کهنه شهرمان راباقلمی روشن به تصویر کشیدی انشااله که کاندیدای محترم نسبت به موضوعات مطروحه دراین نوشته توجهی داشته باشند

اهل بررسی در موضوع توسعه و پیشرفت در گفته :

عـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــالی بود. اما کسی جدی نمیگیرد. اگر مینوشتی سه نقطه صد در صد؛ صد تا پیام براش مینوشتند!

شعبانی در گفته :

آقا مهدی خیلی مطلب جالب و تکان دهنده ای بود و درد دل همه ی ما بود فقط میتونیم بگیم و این رو آرزو کنیم هرکی انتخاب میشه فکریاساسی برای وضع موجود بکنه
بازم ممنون

امرایی در گفته :

درود بر شما جوانان اینبار با حمایت وانتخاب اقای ملکشاهی شهرمان را سروسامان میدهند

روی چشم آقای امرایی

یک دوست در گفته :

نوشتن این گونه مطالب در این فضای بلبشوی انتخاباتی که همه ی مطالب سنگ کاندیدایی را به سینه می زنند، نسیمی است که می وزد و به یادمان می آورد که هنوز زنده ایم. آفرین به تو مهدی جان.

سجاد گرایی در گفته :

بسیار عالی ؛احسنت
آقای دوست محمدی نثر بسیار شیوا و تاثیر گذاری بود و واقعا آدمی را برای یک لحظه به عمق وجودی خود فرو می برد تا انسانیت را به یاد آرد اما افسوس که ظلم ها و تبعیض ها چنان کاریست که دریغ …
آری برادر این چنین است زیر انتخاب نابخردانه خویش باید رنج ها کشید

ملکشاهی ۱۰۰*۱۰۰ به توان ۲ ضربدر ۵

ح.مرادی در گفته :

باسلام //مهدی عزیز …من با فیروز موافقم چون ثابت شده با تضرع و التماس توی این زمونه به کسی چیزی نمیدن ما منتظر لطف وبخشش وعشق ومحبت و نوازش مسعولینیم که یه نوع گداییه…….وبه قول معروف : عشق را از کسی گدایی نکن/ چون چیز با ارزش رو به گدا نمیدن…. |فقط شجاعانه با رعایت اصول اخلاقی باید همه به حقوق خود برسند وباز هم به قول معروف….حق دادنی نیست “حق گرفتنیست….مثل فرهنگ استانهای همجوار

کاملا درسته…ایستاده مردن بهتر از به زانو زندگی کردن است. عشق من هستیدمرادی وبا تشکر از دوست محمدی عزیز

………….

كيوَشتhttp://www.kivasht.blogfa.com/ در گفته :

شور.

ساسان اصفهان در گفته :

از درد گفتن و از درد شنیدن با مردم بی درد ندانی چه دردی ست. تشکر

خیلی عالی بود برادر عزیز اقای دوست محمدی

هنوز امیدی به ادامه هست
در این دیار جوانای پاک و خالصی زندگی میکنن که نسبت به اطراف و همشهریان و برادرن خود بی تفاوت ننشسته و از قلم فصیح خود استفاده کرده تا دردهای مردم این دیار را به رشته قلم در اورند .امید است مسولان از این استعدادها در تمام مراحل حل مشکلات جوانها استفاده نمایند
واقعا حیف استعدادهای جوانان این دیار حروم دود ودم شوند.

دختر لر در گفته :

بسیاز عالی بود…….به راستی فکری به حال ما کنید……….

دختر زاگرس نشین در گفته :

کاش گوش شنوایی بود!!!!!!!!!!!!

با سلام به دوست عزیز و فرهیخته ام آقای دوست محمدی. تمام نوشته های انتخاباتی شما را خواندم. و فقط حسرت خوردم که نسل جدید نخبگان شهرمان همچنان دل در گرو محبت نمایندگان مجلس دارند. این راه عبث را تمام نخبه های نسل های قبلی هم رفتند و بسیار پر فایده بود: فقر و خود سوزی و مهاجرت. در هر حال موفق باشید.

همه مرد حرف زدن نه عمل کردن جناب دوست محمدی

کاش و ای کاش که دستی از غیب برون آید و فکری به حال ابروی بر باد رقته و موجودیت از یاد رفته این خاک کند
بخدا خیلی زجر آور میخوای زمین و زمان به هم برسند وقتی تو ی غربتی می پرسند کجایی؟تا میگی کوهدشت انگار که گفته باشی از قوم مغولم

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :