کد خبر : 22075
تاریخ انتشار : ۱۴ فروردین ۱۳۹۲ - ۲۱:۵۷
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 495 بازدید

شعر آزاد – لطيف آزادبخت

… رُخدا… . نه کافیست نه کافی بود نه من لال شدم نه تو گُر گرفتی نه زیباست هنوز کسی که زیبا نیست . تا دوربین صحرایی و تیردانی نباشد کرشمه ای هم نیست کسی که نگران فردا و پس فرداست امروز را هم از دست خواهد داد کسی که فراموش نمی کند چگونه عاشق […]

31525742303244911725

رُخدا…

.

نه کافیست
نه کافی بود
نه من لال شدم
نه تو گُر گرفتی
نه زیباست هنوز کسی که زیبا نیست .
تا دوربین صحرایی و تیردانی نباشد
کرشمه ای هم نیست
کسی که نگران فردا و پس فرداست
امروز را هم از دست خواهد داد
کسی که فراموش نمی کند
چگونه عاشق خواهد شد ؟

.
نه کافیست
نه کافی بود
نه بارانی بر سنگها بارید
نه سایه ی بال لک لکی بر گندمزاری افتاد .
هنوز ریسه های گیاهیم زیر دندان سگها بود …
هنوز فراموش نکرده بودم …
… چراهمیشه پای پدری در میان است
حتی اگر خواهری ، مادری باشد ؟

لطيف آزادبخت

درج شده توسط : امین آزادبخت (مدیر سایت )

دیدگاه ها

سرویس هنری/علیآقا حسین پور در گفته :

واقعا زیبا بود ..
لطیف عزیز، استاد ممنون، حس خوب اما آغشته به دلتنگی برایم معنا کرد.
———————————————————————————-
کسی که فراموش نمی کند
چگونه عاشق خواهد شد ؟

[پاسخ]

میهن . عینی . تاری در گفته :

کسی که فراموش نمی کند
چگونه عاشق خواهد شد ؟…

[پاسخ]

ریسه های گیاهی ام
هنوز زیر دندان سگ ها بود
هنوز فراموش نکرده بودم……………

[پاسخ]

مهساشفیعی در گفته :

کسی که نگران فردا و پس فرداست
امروز را هم از دست خواهد داد
.
.
ممنون از شعر زیبایتان

[پاسخ]

کیمیا ازادبخت در گفته :

هنوز ریسه های گیاهیم زیر دندان سگ بود……………………………..قشنگ بود !

[پاسخ]

محبوبه کونانی در گفته :

زیباست شعرتان.

[پاسخ]

ذ.عالی... پاسخ در تاريخ پنج شنبه ۱۴ اسفند , ۱۳۹۳ ۰۳:۲۸:

تا چه باشد زیبا؟

[پاسخ]

داريوش جعفري در گفته :

سلام بر لطيف آزادبخت

[پاسخ]

لطیف آزادبخت در گفته :

از لطف و محبت دوستان بزرگوارم علیآقا حسین پور ، میهن.عینی.تاری ، مروا ، مهسا شفیعی ، کیمیا ازادبخت ، محبوبه کونانی و داریوش جعفری نازنین ممنون و سپاسگزارم .
این هم شعر کوتاهی از « فرانسیس بوسوس » تقدیم به شما خوبان( با برگردان میهن عینی تاری عزیز ) :
یک کودک ، در درونش چیست ؟
ترانه ای از عشق ازدست رفته
یک آینه
یک قربانی
نشانه ای از زمانی که گذشت .
( البته از مترجم عزیز بابت تقطیع عمودی شعر عذر می خواهم . )

*****
سردبیر:
استاد لطیف آزادبخت عزیز میرملاس و مطبوعات لرستان همیشه از شعرها و دست نوشته های وزین شما سر افتخار برداشته اند. همیشه باشی و بنویسی.

[پاسخ]

لطیف آزادبخت پاسخ در تاريخ پنج شنبه ۲۲ فروردین , ۱۳۹۲ ۲۳:۳۲:

از شما حشمت آزادبخت عزیز و میرملاس همیشه خواندنی و پربار هم ممنونم .
اینها تعارف نیست . یک نگاه اجمالی به کمیت و کیفیت نشریات اینترنتی و حتی مکتوب نشان می دهد که چه بار و مسئولیت سنگینی بر دوش شما چراغداران این ” خانه ی روشن ” است . میرملاس در طراز بالایی از مقبولیت است و البته سنگینی این بار بیشتر بر دوش روزنامه نگاران و هنرمندان صادق و دلسوزی چون شما و همکاران سخت کوشتان در میر ملاس است .
از صمیم قلب برایتان موفقیت و سربلندیِ روزافزون آرزو می کنم و به عنوان یک خواننده ی ثابت میرملاس مطمئن هستم که شما و دوستانتان ( امین ، علیآقا ، مرتضا و دیگر دست اندرکاران کوشا ی میرملاس ) توانسته اید در کنار ” سیمره ” ویترین اصیل ترین جریانات فرهنگ ، هنر و ادبیات امروز ما باشید .

[پاسخ]

باریجوانا در گفته :

همه ی راه ها به این جا ختم شد . . .

[پاسخ]

مصطفی خدایگان در گفته :

«آنکه می خندد
هنوز خبر هولناک را نشنیده است»
..
..
..
نه
نمی شود چیزی را فراموش کرد
به جز غیاب عشق را..

[پاسخ]

مصطفی خدایگان در گفته :

شاعر که باشی، لطیف می شوی..
دستتون درد نکنه
شعر زیباییست

[پاسخ]

لطیف آزادبخت در گفته :

از لطف و محبت مصطفای نازنین و دیگر خوانندگان و دوستانی که به خود زحمت خواندن این شعر را داده اند سپاسگزارم .

[پاسخ]

برادرم هستید
برادرم هستید
نگاهش کنید
خودش به خودش می خندد
دستهایش را به کمر زده
خودش به خودش می خندد…
………………..(ترجمه بیت هایی از ترانه لکی “برامینو برامینو سیل کنی…”

[پاسخ]

سلام
میشه سایز فونت شعرارا درشت ترکنید خط سوم چی نوشته من بابت کم سوادیم ببخشید

[پاسخ]

درضمن شعرزیبایی هست

[پاسخ]

اندکی بوی هستی داد و بعد اسیر هستومند یا هستنده ها شد.

[پاسخ]

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :