کد خبر : 22717
تاریخ انتشار : ۳۰ فروردین ۱۳۹۲ - ۰۰:۰۱
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 1,421 بازدید

شعر لرستان – سیده بهناز ابوالوفایی

… هر نگاهی آرزو دارد بتابد شاید از.. پشت کوهی که کسی آنجا بخوابد شاید از.. ترس رفتن تاروپودم راتلاقی کرده است قارقارش کل روزم راکلاغی کرده است! بامرکب گشتم وجزو رکب زنها شدم، تن به تن جنگیدم اما”بیوتن”تنها شدم ترس می ترسد بریزد توی فنجانهای من! رقص نازل می شود بر فرق دندان های […]

20130414_1840231-1-1

هر نگاهی آرزو دارد بتابد شاید از..
پشت کوهی که کسی آنجا بخوابد شاید از..
ترس رفتن تاروپودم راتلاقی کرده است
قارقارش کل روزم راکلاغی کرده است!
بامرکب گشتم وجزو رکب زنها شدم،
تن به تن جنگیدم اما”بیوتن”تنها شدم
ترس می ترسد بریزد توی فنجانهای من!
رقص نازل می شود بر فرق دندان های من …
ازنگاهت برگ می ریزد! خزان زانوزده؟
ابرها راخورده ای یا آسمان زانوزده!؟
خانه لالایی نخوانده خواب رادم کرده ای،
سایه ات را ازسرخورشیدمان کم کرده ای
من دلم حوای یک پیمانه آدم می کند
رقص اعضای خودش راشکل پرچم می کند..
خیس یک پیمانه پراز اضطراب خالی ام
سر به زیر اماشبیه کودتا جنجالی ام!
گاهی اوقات آرزودارم نمکدان بشکنم
توی سفره تاشوم تاحرمت نان بشکنم
قالبم یخ بسته از بس درکشوجامانده ام!
مرده شور ازمن گذشته،من سرپامانده ام…
 
کاش دیوارمیان خانه بی غیرت نبود
شمع باید بشنود! پروانه بی غیرت نبود
قلب شب ،این راه دور، این بغض مشکی روی دوش
گیس دورش زد، و الا شانه بی غیرت نبود،
لشگری از چاه چشمت حمله ور بر گونه ام،
در میان اشک انگاری کمی وارونه ام
سیده بهناز ابوالوفایی

درج شده توسط : امین آزادبخت (مدیر سایت )

دیدگاه ها

راضيه همتي در گفته :

سر به زیر اماشبیه کودتا جنجالی ام!

زیبا و تازه!!!

فرهاد در گفته :

کاش دیوارمیان انسانها………….دستت درد نکنه عالی یود موفق باشید

مهدی دوست محمدی در گفته :

سپاس از سرکار خانم ابوالوفایی. لذت بردم و جدای از هر تعارف قوی بود چون شعرهای آن روزهای انجمن ادبی کوهدشت.

میلاد الفتی راد در گفته :

درود بر شما
بسیار عالی

مهساشفیعی در گفته :

خانه لالایی نخوانده خواب رادم کرده ای،
سایه ات را ازسرخورشیدمان کم کرده ای
.
.
بی نهایت زیبا بود
سپاس
این مثنوی حدیث پریشانی من است………….

آموزشگاه آزاد هنری میرعماد،صمد زال پور در گفته :

خیلی قشنگ و باتفکر گفتن خانم ابوالوفایی،بهشون تبریک میگم زبان خاصی است

سلام
گفته بودم که روزی ما دوباره کبوتر هایمان را پرواز خواهیم داد.
زیباست و مثل هر روز و هر لحظه ی خواهریمون

فاطمه نیازی در گفته :

غزل به گفته ی منتقدان، محدودیت و گریزناپذیری از چارچوبی از پیش مشخص و دست و پاگیر درباره اش وجود دارد.
در شعر خانم ابوالوفایی به نگاه من، شعر دست و پاگیر نیست. مخاطب می تواند با اجزایش ارتباط برقرار کند. ارتباطی که نه سخت جلوه می کند و نه دور از دسترس.
برای دوست خوبم هر چه بهار رو آرزو دارم.
سبز باشید.

کیومرث عیدی پور در گفته :

درودبرشما
لذت بردیم

از نگاهت برگ می ریزد‍! خزان زانو زده؟ خیلی قشنگ بود ممنون…..

كامبيز غضنفري در گفته :

غزلی زیبا رها از محدودیت ها و قید و بندهای متداول غزلسرایی امروزین. البته بنده فقط به عنوان یک علاقه مند شعر و ادبیات نظرم را گفتم و به خود اجازه ی ورود به حوزه ی نقد ادبی نمی دهم.از خواندن این غزل لذت بردم و ساده گی و بی تکلفی غزل مرا با خود همراه کرد.

سلام. از شعر سر در نمیآورم ولی فهمیدم که یک شاعر وجود و قدرت خود را به نمایش گذاشته . من که به ظاهر شعر نگاه میکنم کمی ترسیدم ولی میدانم که بسیار عمیق، لطیف، قوی و اثرگذار بود.
بازی با حروف و کلمات در آن به غایت زیرکی و هوشمندی بود.
مرسی

اوکییییییییییییییی

قاسم نوری در گفته :

درود بر شما،به خاطر تجوید دنیای شعر،زیبا و تاثیر گذار بود.

با تشکر از خانم ابوالوفایی
واقعا زیبا و با طراوت بود لطفا دوباره بسراید

باسلام.من دانشجوی دکترای حقوق کیفری دانشگاه تهرانم که خیلی اهل شعرنیستم اماشعرپرازاحساس شماراخواندم وبخاطراین بلوغ فکری شمارامی ستایم.همواره پیروزباشید

زینب دالوند در گفته :

با تشکر از شعر قشنگتون…

مریم دوستی در گفته :

سلام بهناز جان مثل همیشه فوق العاده بود ولی شنیدنش از زبان خودت بالحن زیبای خوانشت لطف دیگه ای داره

مریم دوستی در گفته :

به نظر من هیچکی تو دنیا به زیبایی تو شعر نمیخونه البته بدون اغراق…خوشحال میشم دوباره شعرای زیباتو اینجا ببینم موفق باشی.

بهنازابوالوفایی در گفته :

سلام.ممنون از شماوهمه ی دوستانی که به من وشعرم لطف دارن.بی شک این نشان ازمحبت بی حدوحصرشماست.تشکرازهمه ی کسانی که لطف کردن ونظر گذاشتن.

احسان پارسائي در گفته :

سلام عالی بود کلا شعرهای خانم ابوالوفایی حرف ندارن انشاالله موفق باشید

پیمان هاشمی در گفته :

دست مریزاد

خیلی خیلی زیبا بود دستت طلا بهناز خانم منتظر چشم به راه شعرهای بعدی هستیم

فیلسوف در گفته :

انسانها به لهجه ها و زبان های گوناگونی سخن میگن… گاهی حتی با زبان مشترک!!! وارد مضمون و واقعیتهایی میشه که گویا داریم به زبانی بیگانه با هم سخن میگیم و دیوار وارد واژکان کلام میشه… گاهی معجزه اتفاق میفته و یه سری انسانها از دل و ذهن بقیه حرف میزنن، از همون واقعیتهای پیچیده که فیلسوفا در صندوقچه کلام پنهانش میکنن اینجاست که معجزه میشه و شاعران مبعوث میشن.. و عصای هنر به نیل میزنه تا از دلهای هم رد شیم…ممنون بهناز جان

المیرا در گفته :

سلام عالی بود بهناز جان

سلام. شعر خوب و با احساسی بود، مخصوصاً تصویرهاش جالب بود ولی ای کاش توش اعجاز به کار برده میشد.
به نظرم اگه مقطعش مصرع مرده شور ازمن گذشته،من سرپامانده ام… بود خیلی قشنگ تر بود

مژده در گفته :

سلام بهناز جان خیلی عالی بود عزیزم موفق باشی

اسما در گفته :

عزیزم عالی بود خیلی دوست داریم

محسن همتی در گفته :

بیوتنش عالی بود…

مهرزاد نازاریان در گفته :

درود شعرتون عالی و روان بود
سپاس

حجت وفایی در گفته :

واقعا خیلی هنرما بود ازتون متشکرم

طیبه نیازی در گفته :

بسیار زیبا و دلنشین بود
خیلی دوستداریم عزیزم.
سال ما خواب کهفی دارد
نشان از کوی غریبی لیلا دارد
عشق گرچه خاموش شد از فانوس ما
دلها رنگ قریب برزخ دارند
آشکارست دل پرده نشینان یکدم
به هوای شیرین سخنان بسیار دارد

زهرا در گفته :

عالییییی و پر معنا افریییین

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :