کد خبر : 22785
تاریخ انتشار : ۳ اردیبهشت ۱۳۹۲ - ۱۴:۲۵
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 1,143 بازدید

شاهبازهای شورا!

  علی رضا آزادبخت / میرملاس نیوز : شاهبازهای شورا! “کریم خان زند را شاهبازی آورده بودند. گفت:این مرغ چه کار دارد؟ گفتند: شکار کبک و کبوتر می کند. گفت: چه می خورد؟ گفتند: روزی یک مرغ. گفت : رهایش کنید برود خودش بگیرد و خودش بخورد!”(۱) اعضای محترم شورا، جمعی از انسان های خدمت […]

48225645186887193151

 

علی رضا آزادبخت / میرملاس نیوز :

شاهبازهای شورا!

“کریم خان زند را شاهبازی آورده بودند. گفت:این مرغ چه کار دارد؟ گفتند: شکار کبک و کبوتر می کند. گفت: چه می خورد؟ گفتند: روزی یک مرغ. گفت : رهایش کنید برود خودش بگیرد و خودش بخورد!”(۱)

اعضای محترم شورا، جمعی از انسان های خدمت گذار ،سخت کوش و پرتلاش اند که هر چهار سال یک بار، به گاه انتخابات ،در مجامع ،اماکن ،انظار عمومی، حوالی گورستان ها و قبل از رسیدن عزرائیل بر بالین مریض ها ظاهر و حاضرمی شوند و به حکم احساس عجیب تکلیف ،واز سر ناچاری، به ذکر وعده های خود پرداخته و با ساختن مدینه ی فاضله ای در اشرق!!، و نشان دادن در باغ سبزی در مشرق، همگان را به رویاهای عزیز دعوت ،و با بیان اهداف الهی و مردمی ، برای بهبود زیستگاه مسکونی شهرنشینان، به جلب نظر و کسب آرای آنان اقدام می نمایند.آن گاه پس از کسب رای و اطمینان از ثبت و قرائت نام مبارکشان از رسانه ی ملی، به عنوان منتخب شهروندان و” عضو اصلی شورا ” ،در مقری آجری، موسوم به ساختمان شورای شهر و ایضا سایر شوراهای از این دست، به مدت چهار سال از انظار عمومی پنهان ،خرقه ی پاره ی خدمت پوشیده ،رخ در نقاب خاک فراموشی کشیده،تا انتخابات بعدی از صحبت در مجامع عمومی،بیان مشکلات مردم واظهار نظر در هر موضوعی، ابدا و اصلا، به ایه کان نحوا،جدا خودداری می فرمایند. سپس، بی خواب و خور و خبر، در خلوت زاهدانه ی خویش بر بوریای پاره ی مبل های ملیح، به رتق و فتق امور می پردازند و هر سال یکی از آن نیک نفسان ، البته به اجبار و اکراه و الحاح و التماس،و از سر ناچاری و نوبتی، بر مسند و منصب ریاست اندک تکیه ی ناقابلی می دهد و پس از چرت مختصری، به دست مبارک و میمون خویش، از راست به چپ یا چپ به راست، بر حسب نظر وپیشینه ی سیاسی،گوشه ی نامه های اداری را توشیح و به خط غلیظ امضا ،و ارزش وجودی می بخشند و” طبق مقررات قانونی اقدامات لازم را مبذول می فرمایند”.سپس” جمعی از دوستان ” به تهنیت این مقام ، البته نه از پول خود یا بیت المال، و شاید، بلکه صد البته، از ملک طلق آن جناب ،پلاکاردها می نویسند انبوه و دراز. و بر در و دیوار شهر می آویزند تا برای رضای خدا، سایبان بی پناهان باشد و کوری چشم مخالفان.
این برادران و احیانا خواهران ،نمونه ها و الگوهای کامل و بی بدیلی از صبر متانت و برد باری انقلابی اند. انسانهای شریفی که در ایام انتخابات، نشان داده اند چقدر پرانرژی و خستگی ناپذیرند و چه حرف های فراوان و نکته های باریک و طرح های زیبا و فکرهای بکر ،برای بهبود اوضاع اجتماعی،اقتصادی، فرهنگی و جمیعا همه ی امور پیدا و پنهان حال و آینده و گذشته ی شهر و دیار خود دارند ،اما با کمال میل و رضای خاطر ،حاضر می شوند مدت چهار سال تمام، دم بر نیاورند و با همه ی آن فکرهای عزیز و دانش های جدید که در سینه اشان چون آب در هاون کوبیده می شود و پایین میرود و بالا می آورد،سکوت پیشه می سازند و اجازه می دهند هر کس هرچه دلش می خواهد در روزنامه ها و رسانه ها بگوید و بنویسد و در کوچه و خیابان در چاله بیفتد و برای رفع بیکاری اش هر جا می خواهد چاه بکند و صد بار بل هزار بار برای کاری اداری محوطه ی شهرداری را به یافتن مسئولی بالا برود و پایین بیاید و مدام به خویشان و منسوبان و نزدیکان ومتعلقان محترم اعضای محترم تر سابق و فعلی شورا ،در ادارات و سازمان ها و نهاد هاو بقاع متبرکه و مرده شویخانه ها، سلام کند و احترام فائقه بگذارد، اما آن ها همچنان در سکوت سخت و جانکاه خویش، به نیت خدمت به مردم و قربتا الی الله صبر پیش می گیرند و دنباله ی معامله ی خویش می گیرند.
ازاین جهت باید همه ی ما ساکنان خوش بخت شهر، ممنون و سپاس گزار این عزیزان باشیم ،چرا که اگر آن حرف های دنباله دار سریالی، که در مجالس جلب رای بیان می فرمودند ،چهار سال ادامه می داشت و آن روبوسی ها و دست گرمی ها و فشار دادن ها و عرض ارادت ها ،به حدت و شدت همان ایام ادامه می یافت. و آن گونه مهربانی ها و بوس و کنار ها ،پیش تر می رفت و بیش تر می شد ،وقت خلق به مکالمه و مصافحه و مماچمه و… و … و مقابله و محاکمه می گذشت و تولید انبوه ،و کار فراوان ،و زندگی راحت ملت، به کلی تعطیل می فرمود.از طرف دیگر ،شما که نمی دانید این برادران با وجود همه ی آن توانایی ها و خلاقیت های دم کرده و سینه های پر ازدرد بی درمان و کتاب ها و کتاب چه های پر ازسخن سوخته ، و ابتکاراتی بدیع و بی مایه، که در آن مجالس کذای انتخاباتی، گوشه ای ناچیز، به قدر توان و فهم شنوندگان ،از آن بیان می داشتند، با تحمل این سکوت طولانی و پنهان شدن از مجامع عمومی و نشنیدن حرف های مردم و گپ و گفت نکردن با صاحبان رای ،به تن تنها ی خویش آن را چهار سال تمام با بست نشستن و دم بر نیاوردن و سکوت گرفتن و در خسوف و کسوف توامان رفتن، بر جسم و جان نحیف و زبان الکن قاصر عزیز خویش، هموار ساخته اند، چه مصیبت عظمایی است .
لذا، به عنوان یک شهروند به احتمال قوی زنده، بر خود لازم دانستم از این ماه های در محاق افتاده و شیرهای در بیشه نشسته و چراغ های فروزان خاموشی گزیده “که امارات سیاست و جهان داری ، و علامات کیاست و فرمانگذاری از سیمای همایونشان چون روشنی روز و تابش مهر جهان افروز، مشهود انظار است بلکه دل دانا و اندیشه ی توانایشان با دهر پیر و فلک اثیر همسانی می فرماید و به سمت فرمانگذاری و صاحب اختیاری پرتو افکن ساحت شهرستان شده است”حمایت قاطع و بسیار شدیدتر خود را اعلام، و پیشنهاد نمایم سایر شهروندان نیز بیش از این راضی نشوند و اجازه ندهند تا این غیور مردان، با سکوت و عزلت در کنج سرد مقر شورا، و دوری گرفتن از اجتماعات عمومی و نشنیدن اظهار نظرهای همشهریان، در زجر و سختی زندگی کنند .وتمام عمر مبارک در برکت چهار ساله اشان که بر عموم شهروندان چهل سال گذشته است، در حل عقد و فصل مشکلات اداری و محلی خود و خویش و خویشتن و خویشان وخویشاوندان وخویشان خود و سایر امور خوش خوشان ،به خوشی و خرمی و خوش حالی تلف نمایند. حقیقتا خارج از مروت و رسم جوانمردی است که با وجود سختی های طاقت فرسا و جانکاه نوشتن حواشی بر حواشی نامه ها و زدن شماره و مهر بر صدر و ذیل آن ها در اتاق های در بسته و نمور شورا ،چهار سال تمام این عزیزان را چون آن شاهباز کریم خانی در قفسی تنگ به بند بکشیم و حل همه ی مشکلات شهر را از ید لاغر و اندام از سر زهد خشکیده ی آنان بخواهیم . لذا با قبول همه ی عواقبش، با صدای بلند اعلام می دارم : برادران زحمت کش شورا حق دارند اندکی از نظرات و پیشنهادات دیگران نیز استفاده کنند،مجامع عمومی تشکیل بدهند، همایش و نشست برگزار نمایند، راه حل و طرح و برنامه از صاحب نظران بگیرند و دیگران را برای حل مشکلات شهر به کمک بطلبند.حتی می توانند کتاب بخوانند و قانون خوشگل شورا ها را بغل کنند و تورق نمایند.
شما عجب شهروندان نسبتا محترم پرتوقعی هستید، آخر بی انصاف ها ،۳ نفر (گیرم که ۳ تفنگ دار) یا ۵ نفر ( مثلا که ۵ پارتیزان) یا فوق فوق اش ۷ نفر (فکر کن که ۷ سامورایی) تک و تنها با ۵۰ هزار بلکه ۲۰۰هزار نفر شهروند آن هم از نوع لروندش نمی شودطرف شد که.حضرات همشهری توجه ندارند که زمان تبلیغات انتخاباتی گذشته است و آن همه توان و انرژی و کرامات خاص آقایان مربوط به همان زمان بود ،چهار سال که نمی شود یک ریز داروی نیروز زا مصرف کرد.از طرفی، نمی دانم عقلتان کجاست ،آدم وقتی خرش از پل گذشت دیگر پل را چه کار دارد که باقی اش بگذارد؟ آمدیم و خر دیگری از آن گذشت ،آن وقت شما جواب این خر تو خر را می دهید ؟ نه که نمی دهید. حالا می فهمید آن زبان بسته ها چرا حق دارند چهار سال از آن ساختمان بیرون نیایند؟ آخر گناه این ها چیست مسلمان نماها؟!مگر با پول بیت المال سفر نوروزی به کیش و میش رفته اند؟مگر دهها سکه هدیه به سایر مدیران زحمت کش داده اند؟مگر افراد خانواده و فامیل را کارمند شهرداری کرده اند؟مگر مرگه موش به خورد کسی داده اند؟ مگر درگیری خیابانی داشته اند؟ مگربه هر۲۲۰هزار نفرتان یک تاب بازی نداده اند؟ مگر سالی یک بار شهردارتان را تعویض نمی کنند؟ مگر برای هر پست شهرداری۵ ۱نفر بل بیشتر کارمند نگرفته اند؟مگر ….خدایا مرگ از دست شما مردم! اگر توانستید یک مورد خلاف غلاف حضرات را پیدا کنید وهمین جا جار بزنید، مقام پرستم اگر کاندید شورا نشوم.
اما انصاف خوب چیز لوکسی است ،واقعا آن ها حق دارند از این اتاق ها بیرون بیایند و نه تنها در قبرستان ها بلکه در سالن های اجتماعات ادارات به گفت و گو با مردم بنشینند و مفاد ماده ی ۷۱ قانون شورا ها را یک بار ،دسته جمعی بخوانند و با مشارکت شهروندان به اجرا بگذارند .
اگر مرا صد بار هم اعدام کنند باز می گویم اعضای شورا حق دارند مثل ایام انتخابات، مردم را ببوسند و ببوسند و باز هم ببوسند و این سه گانه را روزی هزار بار تکرار کنند ،با آن ها مهربان باشند ،فامیل سببی و نسبی شوند و با تمام تن خود، در مجالس آن ها شرکت نمایند.و هاکذا و هاکذا و هاکذا و بلکه بیشتر هم.
*
حالا حکایت ما با برادران شورا شده است همان حکایت شاهباز کریم خان . راستی، بهتر نیست این شاهین ها و شاهباز های شکارچی شورا را بگذاریم بروند خودشان بگیرند و خودشان بخورند؟!!!!

(۱)احمد سروش،مجموعه ی لطایف،موسسه مطبوعاتی شرق،تهران ۱۳۴۴٫ص ۷۳٫

درج شده توسط : امین آزادبخت (مدیر سایت )

دیدگاه ها

عَودِلا در گفته :

آقاي عليرضا آزادبخت !
انصافاً نثر خوبي داريد ولي خيلي دوست دارم خود شما وارد شوراي شهر بشويد تا ببينيم شما چگونه عمل مي كنيد

ع-آزادبخت در گفته :

ايولا عودلا!!
قطعا به شيوه لاپاراسكوپي عمل مي كنم.بدون اين كه اثرجراحت معلوم باشد دل و جگر شهر را تخليه مي كنم .بعد وضو مي گيرم و صف اول، دو ركعت نماز شكر جلو چشم مردم مي خوانم .

قبول باشد ما را هم دعا كنيد
نماز اشتراكيون به امامت عليرضا آزادبخت

پرويز گراوند در گفته :

الهي دردت را نبينم! اگر تو را نداشتيم، چه كسي چنين زيبا و اثرمند شرحِ مبسوطِ خدماتِ بزرگ و زحماتِ ستُرگ اين عزيزانِ خلاق و شرافتمند را به اطلاعِ مردمِ آگاه، متعهد، شريف و فرهيخته ي آن ديار و اين ديار مي رساند؟
من نيز قرار است با اسم مستعار اعلام كانديداتوري كنم، راستش احساس تكليف ميكنم. حتما هواي مرا خواهي داشت. مگر نه؟

ع-آزادبخت در گفته :

پرويز پرواز!
راستش من از دوره ي ابتدايي به بعد ديگر احساس تكليف نكرده ام.اون وقتا اينقد احساس تكليف مي كردم كه بيشتر وقت ها گريه ام مي گرفت .و قتي تكليف خيلي شديد مي شد يا يك خط در ميان از تكليف مي دزديدم يا فاميل دلسوزي تكليفم را از احساس مي انداخت يا تكليف خط خورده ي قبلي را يه جورايي ماست مالي مي كردم و رفع تكليف مي نمودم. حالا هرجورش را مي خواهي درخدمت آن عزيز متعهد مومن انقلابي و بيشتر هستم . تكليفم را روشن كن.

علی کولیوند در گفته :

قاصدک ! هان ، چه خبر آوردی ؟

از کجا وز که خبر آوردی ؟

خوش خبر باشی، اما، ‌اما

گرد بام و در من

بی ثمر می گردی

انتظار خبری نیست مرا

نه ز یاری نه ز دیار و دیاری باری

برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس

برو آنجا که تو را منتظرند

قاصدک

در دل من همه کورند و کرند

دست بردار ازین در وطن خویش غریب

قاصد تجربه های همه تلخ

با دلم می گوید

که دروغی تو، دروغ

که فریبی تو، فریب

قاصدک هان، ولی … آخر … ای وای

راستی آیا رفتی با باد ؟

با توام ، ای! کجا رفتی ؟ ای

راستی آیا جایی خبری هست هنوز ؟

مانده خاکستر گرمی، جایی ؟

در اجاقی طمع شعله نمی بندم خردک شرری هست هنوز ؟

قاصدک

ابرهای همه عالم شب و روز

در دلم می گریند

“درود بر جناب ازادبخت عزیز بسیار متن زیبایی و انصافاً (البته نه از نوع لوکسش) حقیقتی محض بود”

هه! په پی!
هاوال گر کویین؟
(قاصدک هان…)

ع-آزادبخت در گفته :

جناب كوليوند!
قاصدك در زبان لكي نام زيبايي دارد ” ته ملو پا كر”به معني بيدار كننده ي آدم تنبل !!چرا كه قاصدك پيام آور فصل خزان است و آدم تنبل با ديدنش تازه يادش مي آيد كه هان !پاييز است و جيك جيك مستان گذشته است!.

اما آيا كسي اين پيام قاصدك ها را مي گيرد:زمستان در راه است…

سلام برعلی رضای آزاده ی آزادبخت ازراه دورمی بوسمت الحق که وارسته ودوست داشتنی هستی

ع-آزادبخت در گفته :

جواد غريب!
يك بار مي خواستي شاهباز كريم خاني شوي ولي خدا رحم كرد!!هرچندتنها كانديدي بودي كه به قولي “پشتت پربود”زيرا در عكس تبليغاتي ات به يك “پشتي” تكيه داده بودي!!!!اگر روزي احساس تكليف كردي يه پشتي بزرگ تر پيدا كن!!

اول راهنمایی…
مدرسه نمونه…
دبیر علوم…
علیرضا آزادبخت…
15 سال از اون روزا میگذره و من روز به روز بیشتر به این واقعیت پی میبرم که از همون موقع دردهامونو فریاد میزدی استاد… چه تو مدرسه چه تو جامعه…

ع-آزادبخت در گفته :

صدنفر!
سلام نازنين نفر!همه ي فريادم براي تو! پير شده ام!كاش ديداري دوباره دست مي داد….

با سلام وتشکر از نثر زیبا و ادیبانه شما
یک اشتباه تایپی پیش آمده است و آن واژه “خدمت گزار “است

ع-آزادبخت در گفته :

احسان دخو!
به عمد بوده است. گذار از خدمت!آن كه خدمت را مي گذارد و مي رود!!

مردی از جنس مردم!!! در گفته :

لطفا به من رای دهید. قول میدهم که من هم مثل اعضا شورای فعلی شهر کوهدشت کاملا بیسواد و ناکارآمد هستم . تازه این امتیاز را هم دارم که از آنها هم بیسوادترم. دیگه چی؟ از این بهتر نمیشه. ایشاله وعدمون درب ستاد. باشه؟ البته بگذار سورپرایزتون کنم؛ فامیل بازیِ ام هم حرف ندارد.
میخوایید بیشتر غافلگیرتان کنم؟ من اهل زد و بند هم هستم. با خودم عهد کرده ام اگه با کمک شما بزرگواران ایشاله شورایی بشم، شورش را در آورم و سرعتِ رشدِ ثروتم را دوبرابرِ رشد قیمت دلار کنم.
دیگه چی؟
ای مردم کیوشت! حجت بر شما تمام شد. بشتابید برای رای دادن به من. وعدمون همون جا که گفتم، درب ستاد. شهرتان را مثل اعضا قبلی، دسته گل میکنم و میدهم تحویلتان.

ناشناس در گفته :

از این بهتر نمیشود.

ع-آزادبخت در گفته :

مرد همه ي دوره ها و انتخاب ها!!
برو كه هستيم!پيروز باشي!

دست قلمت مست میکنه آدمو

ع-آزادبخت در گفته :

الف ب پ ت!
تو كه اسمت شبيهه مفسد هاي افتصادي است عزيز!حالا به ما تهمت مستي مي زني؟!بگم اسم واقعيت چيه و چقده؟ بگم؟ ها بگم؟….

اگر محرم نامحرم نبود دستانت را می بوسیدم.

ع-آزادبخت در گفته :

الف الف الف و فقط الف!
حالا كه افشاگري كردم به دست بوسي افتادي؟!اگر توصيه دوستان مشوق نبود حتما اسمت را اعلام مي كردم!!

جانا سخن از دل ما ميگويى. يه دستگاه نظارتى پيدا نميشه بپرسه اين همه أموال در اين زمان كم از كجا آوردين؟ يكى پيدا نميشه بپرسه عملكرد اين چند ساله تون چى بوده؟ اصلا يكى بپرسه شرح وظايف تون چيه؟ ازشون آزمون بگيرين كه همه ببينن چى از شرح وظايف شون ياد گرفتن؟ ( تقلب هم آزاد). من أساسا با ماهيت شوراى شهر مخالفم.

لک زاده در گفته :

آقای تورج عزیز
من با بسیاری از کامنت هایی که می نویسید مخالفم اما این حرفی که زدی را قبول دارم دربست!

ع-آزادبخت در گفته :

تورج “تو” رج”!
حتما دستگاه نظارتي هست چرا كه قارچ هست، كنگر هست، “پيشوك” هست ،داريوش جعفري هست، پس حتما دستگاه نظارتي هم هست.
حتماهم يكي پيدا شده كه بپرسه اما لابد جواب منطقي دادن و گفتن: اصلا به تو چه؟ كي از خودت بپرسه از كا آوردي و عمل كردت چي بود؟

مهدی زاده در گفته :

علیرضا جان دستت بی بلا…
راستی من هم نمیدونم چمه که هر 4 سال یه بار( ایام انتخابات شورا ) مث فرعون لعنتی خواب میبینم که هفت گاو لاغر میریزن تو شهر و همه رو درسته قورت میدن…. چند سالی هم دنبال واکسن مرض «اضغاث احلام» گشتم ولی بی فایده بود… مشاوره ای بدی تا آخر عمر دعات می کنم

مرتضا خدایگان / سرویس ادبی در گفته :

درود به علیرضای فرزانه و وارسته و دکتر مهدی زاده ی نازنین. دکتر جان در خواب های امسالت لازم است جای دو گاو! لاغر دیگر را باز کنی. برای دانستن چرایش (که می دانم می دانی) خودت حدیث مفصل بخوان از این “هر که برای خویش بازار لم داده بر عریانی آزار” .
اما در مورد نوشته ی خرق عادت علیرضای دائم الخارق العاده، تو چقدر خوب این جماعت و جمعیت را شناخته ای استاد. اما استادِ مثال آورنده از کریم خان! این دوستان را اگر شورا نکنی نمی توانند بروند و خودشان بگیرند و بخورند. آن شاهباز “کریم” اگر رها باشد یا در اختیار کریم، در هر چند صورت ممکن توان شکار و خوردن را دارد. اما این شاهبازهای “رجیم” فقط در صورتی می توانند بخورند که جایشان را درست کنیم. باید اول منتخبشان کنیم بعد رهایشان کنیم بروند خودشان بگیرند و بخورند.
در جایی به سه تفنگدار و 5 پارتیزان و 7 سامورایی اشاره فرمودید. به استناد نگاره ام در ابتدای سخنم با دوست و استاد دکترم از عدد جدید المقدس 9 سخنی راندم. حدس می زنم لازمه ی کار باشد که تاملی نوین کنیم و نامی “نامی” برای این تعداد متعدد عدیده بنهیم. مثلن 9 لاغر یا 9 چاق یا 9 لاغری که قرار است در آینده چاق شوند. یا 9 چاقی که در گذشته لاغر بودند. یا گروه 2+7 یا دست کم 9 شورا . تازه ، نباید از خادمان 4 نفره ی محترم مکرم علی البدل غافل بود که پس از علی البدلیدن سالها در انتظارند که برای انجام فریضه ی خدمت رسانی و به مشام دیگران رساندن رایحه ی خوش خدمت، جایی بر اثر سانحه ای یا جابجایی و فراز و فرودی برای آنان نیز باز گردد که لااقل برای چند ماه هم که شده، حتا چند روز، برنی و پلاکاردی بر و در جای جای شهر نصب و تبریک گویش شویم. معهذا همین یا همان علی البدل علیرغم میل باطنی اش و صرفن جهت رایحه ی خوش خدمت پذیرنده شود و تازه همان یا همین علی البدل باز هم علیرغم نداشتن شرایط مدرکی به واسطه “شوریدن” (در اینجا به معنای شورا بودن در یک دوره می باشد) جواز حضور در دور بعدی را کسب و الخ.
به هر روی دست شما درد نکند که سردرد ما را می زدایی و به دردسر تبدیل می کنی. ما که خوشیم به این احوال.
تا چه بازی رخ نماید…

ع-آزادبخت در گفته :

مرتضا خان!
چقدر ساده ايد شما برادر!فك كردي اين آقايي كه جوابش را داده ايد دكتر است؟ نه خنگ خدا!!!
حالا اين مطلب را به هر دوتايتان مي گويم سهم هر كدامتان را جدا كنيد ببريدتا ملطفت شويد .
وقتي دكتر اين مملكت نمي تواند واكسن “اضغاث احلام “را پيدا كند ديگر چه توقعي از عضو بي هوش و توشه ي اصلي يا علي البدل شوراي شهر داريد؟ تا چه رسد به شهردار و فرماندار و نماينده و ذالك.آخر برادر مثلا دكتر!شما كجا درس خوانده ايد؟با سهميه ي كي دانشگاه رفته ايد؟كردانيزم!انتظار داريد آن هفت گاو لاغر كه به چشم خود چاقيشان را ديديد از زمان فرعون تا حالاهيچ زاد و ولدي چيزي نكنند؟شما تكثير اين همه آقازاده را نديده ايد؟شما هردونفرتان سرجمع نمي دانستيد هنوز در مصر فرعون زنده ي البته عليل و بيماري وجود دارد؟ و نمي دانستيد نسل گاوها منقرض نشده است؟ پس چه تعجبي از خواب ديدن هرساله يا تكثير آن ها فرموده ايد؟معلوم است كه دكتر نيستيد چون وقتي دكتر ترافيك در همه ي امور جهان صاجب نطر است چطور شما نياز به مشاوره داريد آن هم در مورد امور گاو ي!؟كدامتان كارتون “لوك خوش شانس و دالتون ها “را ديده است؟اگر ديده بوديد كه بعداز 7سامورايي به برادران دالتون مي رسيديد.حالا شما مي دانيد تصميم كبرا چه بود؟نه كه نمي دانيداما حتما اعضاي شورا مي دانند .يقين دارم.

آقاي آزادبخت !
دكتر ترافيك را خوب امدي …ولي حضرت اشرف ! ملتفت درست است

ع-آزادبخت در گفته :

ناشناسا!
اگرناشناس هستي ديگر ملتفت شدنت از چه بابت است؟!!!ناشناس كه ناشناس است برادر!!مثل خودي و غير خودي يا شهروند درجه يك و دو و چندم.حالا كه معلوم است خيلي ملتفت مي شويد جان برادر بگو ملتفت شدي در قضيه ي دادگاه بزرگ فساد عالي مالي اسم متهم كي بود و اصلا موضوع چي بود و چقد بود و كجابود و چرا بود و چي شد؟بعدشم وقتي آدم عصباني باشد و حرف بزند وبه كسي يا چيزي يا جايي بتوپدخيلي غلط مي كند !!حالا ملطفت شدي؟!!

مهدی زاده در گفته :

علیرضا جان…
من که سهمم رو تمام و کمال برداشتم، امیدوارم چیزی برای آقا مرتضا باقی مونده باشه…

مرتضا خدایگان / سرویس ادبی در گفته :

رضا ! رضاعلی ! بخت آزاد ! دکتری که میگفتی من از روی سادگی فکر کردم دکتره سهم خودش رو برد. یک چیزهایی هم به من ماسید. اما از نوع تقسیمات کشوری!
حالا یک نکته. شایدم بیشتر از یک یا بیشتر از نکته؛ در ابتدای صحبتت من رو ساده قلمداد نمودی به صرف اینکه “من” “وی” را دکتر قلمداد کردم. به فرض که به غلط قلمداد کردم. خودت چرا بعدش گفتی: «وقتی دکتر این مملکت نمی تواند واکسن “اضغاث احلام “را پیدا کند…»
پس دکتر است و قصد داشتی او را غیر دکتر قلمداد کنی که ما دکتر قلمدادش نکنیم. ها ! چیه ؟ لو رفتی ؟ نایابی واکسن ” اضغاث احلام” کار دستت داد؟ حالا از این قلم و مداد ها بگذریم.
اما درباره ی فرعون و “علتش” سر درد دردسر ندارم و با طیف فرعونیان مجادله و مباحثه ای ، که در فرغون همی اندازندم و اندازندت و اندازندش و برای تمرین پرتاب نی با عرب به سرزمین زیرزمینی “کاه ها و کوه های ریز ریز شده” می برندم و می برندت و می برندش. تو که باهوشی استاد . ضمنن گاوبازی و گلادیاتور سازی و شناخت آنها باشد پیشکش و پسکش خودت استاد جان.
کمی در گرداب ریاضی گیر افتادم برادر. نمی دانم از بد شانسی ام است یا جهل مجهول ریاضی به سراغم آمده. من همیشه فکر می کردم دالتون های لوک کمتر از 7 بودند که اگر با این احتساب جلو برویم باید قبل از 7 سامورایی لاغر شروع به تیراندازی به سمت گاوها می کردند. حالا حسابش به کتاب خودت.
ولی خودمانیم خوب اسم سختی دارد این واکسنی که نایاب شده. بروم و کتاب بوف ولگردم را از زیر درخت همیشه سبز “حیات” خانه مان بیاورم تا خیس اشک نشده.
چقدر ساده ام من استاد. چقدر ساده ام…

ع-آزادبخت در گفته :

جناب مهدي زاده!
آخرش سهمت را برداشتي يا تمام را يا كمال را؟ديدي مثل برادران اكابر تماميت خواه شده اي!حتما 13گاو چاق ولاغر را برداشته و1 گاو لاغر بي خير و بير!را براي مرتضا گذاشته اي.گاوت زاييدمرتضا!!!

ع-آزادبخت در گفته :

مرتضا مرتضي!!!
رياضي را ولش عزيز برادر!توكه هنوز با اسم خودت مشكل داري مومن!دكترهاش هم نمي دانندسه هزارمليارد تومان چند ريال مي شود و چند صفر دارد!رييس پاسگاه سرپل سيمره هم نمي داند به خدا ،چه رسد به امثال تورنگي!ازطرفي توچطور جناب لوك و اسب عزيز ش را حساب نكرده اي ؟تازه مادر مكرم دالتون ها را هم ايضا از قلم انداخته ايد .كلاهت را بردار!بكذاريد كه احساس حمامي بكند!!!!

میشه بفرمایید کجای دریافت دکتر از شوراها اشتباه یا ناتمام بوده؟! اتفاقا بسیار زیبا و ظریف نوشتن آقای دکتر. تا جایی که من و خیلی از دوستان می دونیم و میشناسیم، ایشون یکی از خوش فکرترین ها هستن و همیشه قلم و نگاهشون قابل تأمله. آقای خدایگان شما چرا عقب نشینی کردی در مورد دفاع از دکتر؟

ع-آزادبخت در گفته :

دانشجويا!
همه اش اشتباه بود!دكتر كه نبايد خواب ببيند !آن هم خواب گاو !آن هم لاغر !آن هم 7 تا!آن هم زمان فرعون!آن هم چهارسال يك بار!آن هم وقت انتخابات!آن هم انتخابات شوراها!آن هم نداند چرا!دكتر بايدخواب مديريت كل جهان راببيند و برايش برنامه داشته باشد بايد بداند تصميم كبرا چه بود حسنك كجاست و كوكب خانم مادر عباس است .اگر دكتر شما خوش فكر بود كه درگردنه ي”بنار كبود”! چادر استقبال برپامي كرد .مي دانست جمعه ها چند شنبه است و باد ازسمت چپ مي وزد يا راست.نيست عزيز دل نيست اصرار نكن تمام شد !!!

انار سياب در گفته :

علي رضاي عزيز به تعبير حضرت امير (ع):واي بر آن جامعه اي كه كه در آن اراذل به مسوليت هاي حساس گمارده مي شوند و افا ضل و دانشمندان مورد بي محلي و بي مهري قرار مي گيرند

ع-آزادبخت در گفته :

انار خوناب!
سخن بزرگان درخور تفكر است اما تعميم وانطباق دقيق آن ها با هر مكان و زمان و شخص و شيوه اي تامل برانگيز تر.
آرام باش عزيز!

نسیم جعفری در گفته :

باسلام خدمت استادومدیرگرانقدر.ازخواندن مطالب زیبای شما واقعا لذت بردم.ای کاش کتاب هم چاپ می کردیدفروش خوبی میکرد استاد

ع-آزادبخت در گفته :

نسيم طوفاني!
فوقش فقط تو يك جلدش را مي خريدي و مث كتاب هاي درسي ات لاي قفسه خاك مي خورد!!!

سبزباشي!

شیما-انیس و زهرا دانشجویان فرهنگیان در گفته :

سلام بر استاد بزرگ جناب آقای آزادبخت
بازم مثل همیشه از قلم شیواتون لذت بردیم
تشکر…

ع-آزادبخت در گفته :

شيما انيس زهرا(شميسا)!!!
از دنياي مجازي سپاسگزارم كه دوباره حس و حال خوب مدرسه و دنياي كوچك اما رويايي و معصومش را با ديدن نام شما سه يار دبستاني حس مي كنم .
اميد كه روزي زنگ ها براي حضور خانم معلم ها به صدا در بيايد.اگر چه اين بار باز هم بهانه ي ديگري براي دير رفتن به كلاس دارند: چاي دبش قند پهلو!!!!

باهم باشيد!

آقاي آزادبخت ! دو ساعت و ده دقيقه از وقت شبانگاهي تان را صرف پاسخگويي بديع و طنازانه به كامنت ها كرديد . خواستم باتون شوخي كنم و بگويم : ” هَه پياكه بِگِر بَس … يَه چَه مِهي اَر پا اي كامپيوتره يَه چَترا بو خَوشبخت ؟ ” ولي ديدم احترامي كه به مخاطب و نظراتش مي گذاريد انصافاً درخور تحسين است. بسياري از دوستان مطلبي در فضاي اينترنت نشر مي دهند و اصلاً به كامنت ها و بازتاب هايش اعتنايي نمي كنند.به عنوان كسي كه شما نمي شناسيدش از اين رفتار متواضعانه و اخلاقي شما تشكر مي كنم

ع-آزادبخت در گفته :

برا مني عودلا!
دمت برم و قنا!
چهل و چند سال است معمولادر خوابم !گاهي همين وقت ها بيدار مي شوم جنابت مي خواهد بخوابم؟!!!كسي كه شب ها بيدار مي ماند در روز اميدروشني نمي بيند….
دوستان همين اندازه و بسي بيشتر براي من وقت گذاشته اند ما به گفتگو وگفت و گو وگفتگو در فضايي آرام دوستانه و شاد محتاج تر از يارانه ايم!!!ما ملت كم گفت و گويي هستيم
سپاس از گفتن و شنيدنت!

گیرم که بر سر این بام بنشسته در کمین پرنده ای
پرواز را علامت ممنوع میزنید
با جوجه های نشسته در آشیان چه می کنید؟
خوشحالم که دم مسیحاییت وزیدن گرفته است

ع-آزادبخت در گفته :

جعفري عزيز!
هيچي! مي گذاريم تا از آشيان بيفتند پايين !!تا آن ها باشند كه بي اجازه ي ما “جيك”نزنند!!

سپاس از نگاهت!

ابراهیمی در گفته :

نثر شما مثل شعر حافظ همه بیت الغزل معرفت است.سربلند باشید.به قریحه سرشار ادبی شما غبطه میخورم.

ع-آزادبخت در گفته :

ابراهيم در آتش!
تنها چيزي كه براي خوردن مانده است همين غبطه است !!قبلاغصه مي خورديم كه با دريافت يارانه ديگر غصه اي براي خوردن نمانده!اما شكر خدا ملت ما باهوشمندي چيزي براي خوردن پيدا مي كند :ما هميشه گول مي خوريم!!!!

دلسوز در گفته :

خوانندگان توجه فرمايند كه نويسنده مطلب آدرس تخلف اعضاي شورا را خواسته است مثلا فاميل و وابستگاني كه در شهرداري استخدام شده اند يا پول سفر كيش آن ها اما مثل اين كه همه اش شايعه بود كسي چيزي ننوشت!!

محمد اسديان در گفته :

سلام
گفتني ها را گفتي .
اميدوارم اين فرياد به جايي برسد . البته نه جاي باريك !

ع -آزادبخت در گفته :

سلام دايي جان!
البته كه به جايي مي رسد !اما حكم داروي فاسد را دارد!از بس با مشت گره كرده تو دهن استكبار زديم و گفتيم :ديگر اثر ندارد!!تو هم باور كرده اي كه ديگر اثر ندارد!حالا ما شده ايم قصه ي همان مشت معروف!چرا كه :هارت ،هورت،مثلث ديگر اثر ندارد!!!

محمد اسديان در گفته :

البته دايي جان منظورم (( آنچه البته به جايي نرسد فرياد است )) بود
وگرنه من كه زوري ندارم !

گراوند در گفته :

سلاماقای ازادبخت متن خوبی بود ولی به نظر خودت تقصیر خودمون هم نیست؟

ع -آزادبخت در گفته :

گراوند بي تقصير!
چرا تقصير ماست مسلمان؟!مگر كانديدهاي عزيز را قبلا با تايد 3 آنزيم در ماشين لباس شويي شستشو نمي دهند؟و مگر به اشاره و تاييد جمعي از معتمدين و مومنين كه تمام زندگيشان براي رضاي خدا بوده است اصلح براي انتخاب شدن تشخيص داده نمي شوند؟ مگر شركت در انتخابات واجب نيست؟ پس ما چاره اي جز راي دادن نداريم.يعني به نظرشما آن يكي از اين يكي بهتر بود؟ يا اصلا يكي بود،يكي نبود،يكي هميشه بود،يكي كمي بود…….خوابت مياد؟بخواب عزيز برادر!!!……

راضیه همتی در گفته :

((این برادران و احیانا خواهران ،نمونه ها و الگوهای کامل و بی بدیلی از صبر متانت و برد باری انقلابی اند))

بازم که شورش کردی استاد!!!

ع -آزادبخت در گفته :

راضيه!!
دوپهلو شدي؟!شورش كردي به معني نمكش بود يا طغيان؟!!مثل برادران سياسي راهنماي چپ مي زني و به راست مي پيچي!!مواضعي مي گيري كه كلا نقد دنياست و نسيه ي آخرت!!آشش را خودت مي خوري و مي فرمايي شستن ظرفش ثواب بيشتري دارد براي شما!!!حتما نامزد يه جايي بشو!!!!

راضیه همتی در گفته :

اتفاقا با این یکی موافقم!

رسم دنیاست دیگه …

بهم رای میدید؟؟؟؟

من رای میدم

ميشه لطف كنى سوابق صبر و متانت و بردبارى اين افراد و ذكر كنيد! البته زياد نگو! يه كم بگى كافيه! الگوى كامل؟؟؟؟!!! بى بديل!!!؟؟؟

آس و پاس در گفته :

بنده ي سراپا تقصير با اين اوصافي كه نوشتيد و جرعه جرعه از ترس تمام شدن نظرات بكرتان سر كشيدم ايمان آوردم كه از ماست كه بر ماست . راستي فكر كنم بنده تازه از خواب پريده ام و بيلان كاري شوراها رو در چند دوره اي كه گذشت نديده ام يا وسعت خدماتشان اظهر من الشمس است نياز به معرفي ندارد

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :