کد خبر : 26302
تاریخ انتشار : ۱۴ خرداد ۱۳۹۲ - ۰۲:۲۹
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 718 بازدید

شعر آزاد – لیلا کردبچه

… حسودم،به انگشت‌هایتوقتی موهایت را مرتب می‌کنندحسودم ،به چشم‌هایتوقتی تو را در آینه می‌بینندو حسودم،به زنی که رد شدن از لنزهای رنگی‌اشرنگ پیراهنت را عوض می‌کند چه‌کار کنم ؟من زن روشنفکری نیستمانسانی غارنشینم ،که قلبم هنوز در سرم می‌تپد ؛– که بادی که پنجره‌های خانه‌ام را به هم می‌کوبد ،روزی اگر موهای دیگری را پریشان […]

th77

حسودم،
به انگشت‌هایت
وقتی موهایت را مرتب می‌کنند
حسودم ،
به چشم‌هایت
وقتی تو را در آینه می‌بینند
و حسودم،
به زنی که رد شدن از لنزهای رنگی‌اش
رنگ پیراهنت را عوض می‌کند

چه‌کار کنم ؟
من زن روشنفکری نیستم
انسانی غارنشینم ،
که قلبم هنوز در سرم می‌تپد ؛
– که بادی که پنجره‌های خانه‌ام را به هم می‌کوبد ،
روزی اگر موهای دیگری را پریشان کرده باشد چه ؟
و بارانی که باریده و نباریده تورا یادم می‌آورد ،
روزی اگر دیگری را یادت بیاورد چه ؟ –

حسودم
و هی می‌ترسم از تو
از خودم
از او
می‌ترسم و هی شماره‌ات را می‌گیرم
و صدای زنی ناشناس
که شاید عطر تو از گل‌های پیراهنش می‌چکد
که شاید بوی تو از انگشتانش می‌چکد
که شاید حروف نام تو از لبانش می‌چکد
هر لحظه از دسترسم دورترت می‌کند

تو دور می‌شوی
من
فرو
می‌روم در غار تنهایی‌ام
کنار وهمِ خفاشی که این روزها
دنیایم را وارونه کرده‌ست.


                                                                           لیلا کردبچه

درج شده توسط : امین آزادبخت (مدیر سایت )

دیدگاه ها

ناشناس در گفته :

شعر عمیقا ژنانه بی!!! آفه رین

[پاسخ]

للللللللللللل در گفته :

همه زنا اینجورند فقط شما نیستی!!!!

[پاسخ]

وروجک پاسخ در تاريخ پنج شنبه ۱۶ خرداد , ۱۳۹۲ ۰۷:۵۶:

تو حرف نزن خودت
ارزش گفتن نداره؟؟؟؟؟؟

[پاسخ]

خواهشا یکی به من بگه این لیلا کیه

[پاسخ]

حسودی رادور انداختم وبدنبال یک انسانم
که ادمیت درقلبش جاریست
وعشق ازنگاهش چکه میکند
ومیدانم اومراباوجودعطرهای رنگارنگ
میخواند
هرلحظه منتظر وروداوازاستانه درهای خیالم

[پاسخ]

shahbalout پاسخ در تاريخ دوشنبه ۲۰ خرداد , ۱۳۹۲ ۰۸:۱۲:

سلام
فکر کنم شما هم منتظر یه شاهزاده با اسب سفیدش هستید

[پاسخ]

هلنا پاسخ در تاريخ سه شنبه ۲۱ خرداد , ۱۳۹۲ ۰۰:۴۲:

شاهزاده ها درقصه های پریان
می ایند
ومن گمشده ای دارم
به نام انسان

[پاسخ]

علي پاسخ در تاريخ سه شنبه ۲۱ خرداد , ۱۳۹۲ ۱۰:۵۲:

عزيزم منتظرباش ازدرهاي خيالت حتماواردميشه فقط بيست سال ديگه مياد.

[پاسخ]

میرزایی پاسخ در تاريخ یکشنبه ۲۶ خرداد , ۱۳۹۲ ۱۳:۵۹:

چه خوش خیال]

[پاسخ]

خوشمان آمد……….. افرین……….

[پاسخ]

ع.احمد.زال پور در گفته :

بسم الله نور
لیلا کردبچه از جمله شاعرانی است، که پرمخاطب است
اشعار او که به صورت کتاب چاپ شده است.

ما هر سه نفریم . . .
من با تو
تو با اون
اون با تو
این وسط
تو نخودی هستی و
اون با خودی و
من بی خودی !!!
بی خودی ها را
باد با خود میبرد
با خودی ها را ناز می برد و
نخودی ها را . . .
ع.احمد.زال پور

[پاسخ]

بود

[پاسخ]

قطعا ما به مراد واقعی شما که درشهر نهفته است پی نبرده ایم،ولی همان درک سطحی اش هم قشنگه.

[پاسخ]

سجاد پاسخ در تاريخ شنبه ۲۳ آذر , ۱۳۹۲ ۱۱:۴۰:

هنا دقت کن بجای شعر نوشتی شهر……

[پاسخ]

قشنگه خانم شاعر…

[پاسخ]

مه تاب در گفته :

از شعرهای زیبای لیلا…

[پاسخ]

یک شهروند در گفته :

بسیار زیبا بود
. سپاس

[پاسخ]

گلستانی در گفته :

جالب بود مرسی

[پاسخ]

غبار در گفته :

ممنون از ع زالپورلطفانمونه های دیگری ازایشان نشان بده

[پاسخ]

مهساشفیعی در گفته :

بسیار ساده و روان بود
مرسی

[پاسخ]

ناشناس در گفته :

شما هم زنده باشی بانوی نگارنده اشعار زیبا، پر محتوا بود

[پاسخ]

حمیدازادبخت در گفته :

شما هم زنده باشی بانوی نگارنده پرمغز قابل لمس بود

[پاسخ]

گلستانی در گفته :

زیبابود آفرین

[پاسخ]

رستمی در گفته :

است.

[پاسخ]

داريوش جعفري در گفته :

چه قدر پر احساس بود
آفرين!

[پاسخ]

سجاد در گفته :

صدای تو گرم است و مهربان
چه سحر غریبی درین صداست؟
صدای دل فرد عاشقی ست
که این همه با گوشم آشناست
صدای تپش های قلب من
به گوش تو می گوید این سخن
نشانی میخانه ات کجاست؟

[پاسخ]

قُرنجه در گفته :

قورنجه از شعرت می گیرم تا دیگر برای چیزهای بی ارزش زبانه های حسودیت شعله ور نشود!

[پاسخ]

در مردها حسي هست كه بهش مي كن غيرت به همون حس در زنها مي كن حسادت
مرسي ليلي خانم خوب بود.اما من بيشتر از اينا حسودم.

[پاسخ]

ناشناس در گفته :

ومن حسودم به لیوانی که لب برلبت میگذارد وحسودم به هوای که تنفسش میکنی وبا وجودت یکی میشودمثل همیشه زیبا بود لیلا خانم

[پاسخ]

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :