کد خبر : 29044
تاریخ انتشار : ۱۵ تیر ۱۳۹۲ - ۰۸:۲۵
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 2,082 بازدید

دلاوران لرستان / بخش سوم / سردار شهید حمیدرضا ابراهیمی

قدم با وضو بگذار بر این دشت      به پاس حرمت خون های کوهدشت     سردار شهید حمیدرضا ابراهیمی فرمانده گردان عاشورا تیپ۵۷ابوالفضل (ع) زندگینامه شهید : در سال ۱۳۴۴ در روستای گنجینه ضرونی از توابع شهرستان کوهدشت در دامان مادری با تقوی متولد شد و به سرپرستی پدر بزرگواری تربیت و پرورش یافت.در دوران […]

قدم با وضو بگذار بر این دشت      به پاس حرمت خون های کوهدشت

 

41

 

سردار شهید حمیدرضا ابراهیمی فرمانده گردان عاشورا تیپ۵۷ابوالفضل (ع)

زندگینامه شهید :

در سال ۱۳۴۴ در روستای گنجینه ضرونی از توابع شهرستان کوهدشت در دامان مادری با تقوی متولد شد و به سرپرستی پدر بزرگواری تربیت و پرورش یافت.در دوران کودکی تحصیلات ابتدایی خود را در روستا سپری کرد و در این ایام به کمک خانواده اش در امر کشاورزی همت می گماشت. ایشان برای ادامه تحصیل راهی شهر کوهدشت شد و بعد از طی دوران راهنمائی به محض اینکه در خود توان گرفتن سلاح را دید سنگر تحصیل را رها کرد و به سوی جبه های نبرد حق علیه باطل شتافت و به عضویت رسمی سپاه در آمد و خود را ملبس به لباس آقا اباعبدالله الحسین(ع) نمود. شهید حمیدرضا بیش از ۶ سال مخلصانه جنگید و به قالب دشمن یورش می برد و سرانجام سرافرازانه مانند دیگر شهدای صدراسلام در تاریخ ۳/۵/۱۳۶۷ در عملیات مرصاد توسط منافقین کور دل از عالم خاکی به سوی عالم علوی هجرت نمود و به فیض والای شهادت نائل آمد.
شهید ابراهیمی فردی شجاع و دلیر به علت رشادتهایی که از خود نشان داد در سمت های فرمانده گردان علی این ابیطالب بوکان- فرمانده محور عملیاتی سردشت- فرمانده گردان جندالله مهاباد- معاونت عملیات مهاباد- معاونت گردان خط شکن محبین – فرمانده گردان عاشورا و فرمانده محور عملیاتی لشکر ۵۷ ابوالفضل (ع) مشغول فعالیت شد و به هدایت نیروهای بسیجی در امر عملیاتهای آفندی و پدافندی پرداخت.

یادش گرامی باد

09

 

017

از راست: رزمنده دلاور حاج یونس آزادبخت،سرداران شهید حمیدرضا ابراهیمی، حمید سوری، فرامرز رضایی، اسدمراد بالنگ

 

12

35

 

24313032515430522944

از راست: شهید فرامرز رضایی، رزمنده دلاور حاج یونس آزادبخت، شهید حمید سوری

نفرنشسته : شهید حمیدرضا ابراهیمی

 

1009865kak002

 

خاطره ای از  شهید حمیدرضا ابراهیمی به نقل از قاسم اسدی:

«شجاعت و تسلیم»

گردان عاشورا از تیپ ۵۷ ابوالفضل (ع)به فرماندهی حمید ابراهیمی در عملیات نفوذی منطقه غمیش آن طرف عراق به عنوان اولین گردان عمل کننده وارد میدان شد.

این بزرگوار در دل شب تاریک گروهان یکم این گردان را با کمال شجاعت و دقت به صورتی از خط دشمن عبور داد و به پشت سر آنها رساند که اصلاً دشمن متوجه نشد خود این عزیز به تنهایی چندین نفر از تکاوران عراقی را به هلاکت رساند.

همین بزرگوار با این همه شجاعت و شهامت یک روز ظهر در ارتفاعات گمو-واقع در منطقه یاد شده که نماز جماعت برگزار شد و من سعادت داشتم در کنار ایشان باشم ،متوجه شدم که در حال نماز گریه میکرد و در مقابل عظمت و بزرگی خداوند عزیز و حکیم تسلیم و خاضع بود.

این عزیز بزرگوار در عملیات مرصاد به دست منافقین وطن فروش و جنایت کار به شهادت رسید.

یادش گرامی و روحش شاد باد

 

31852881114722554554

از سمت راست شهید حمید رضا ابراهیمی ،پاسدار صفدر امرایی و شهید حمید سوری

 

22

 

08

 

17373987570910071406

از سمت راست رزمنده دلاور حاج یونس آزادبخت، شهید حمید سوری و شهید حمید رضا ابراهیمی

 

47

 

13

 

سمت راست حمید ابراهیمی

از راست شهیدان والامقام حمیدرضا ابراهیمی و مرتضی حسن پور

 

میرملاس نیوز : از همه جانبازان، رزمندگان، دوستان و بستگان شهدای شهرمان عاجزانه تقاضامندیم با ارسال تصاویر دوران جنگ و اسارت و همچنین خاطرات آن دوران در این امر خیر سهیم شوند. انشاالله

 

 

درج شده توسط : بهزاد باقری / دبیر سرویس شهدا و منتظران " میرملاس نیوز "bagheri1348@yahoo.com

دیدگاه ها

روحش شاد و یادش گرامی باد

رضا ابراهیمی (خلیل) در گفته :

روحش با امام شهیدمان حسین و یاران باوفایش محشور باد صلوات

دورود خدا بر سردار شجاع ایران اسلامی شهید ابراهیمی

شهید حمیدازدوستان نزدیک شهید ایرج بود بعد ازشهادت ایرج (۶۳) همه همرزمان ایرج برای دلداری پدر زود به زود ب به ما سر میزدند.پدر بوی عطر فرزندش را درزیارت همرزمان فرزندش احساس میکرد .
دکتر جمشید (برادر کوچکتر شهید ایرج ) که سن وسالی هم نداشت بعد شهادت برادر به سه داماد (حاج فضل اله حاج شیرزاد ویونس ) پیوست و راهی جبهه ها ی جنوب شد
پدر که از فراق فرزندش (ایرج)شب و روز نداشت وقتی شاهد رفتن دیگر پسرش به منطقه شد شهید حمید را دید گفت که مواظب جمشید باشید توان مصیبت را ندارم داغ ایرج کمرم را شکست ،شهید حمید با لبخندی که بر لب داشت گفت (مشی نمیلم د ت خوم تکون بوهوره ) نمیزارم از پیش خودم تکون بخوره همراه خودمه
یاد ان روزها بخیر . . . . .

حسنوند در گفته :

با سلام خدمت شما عزیزان بنده از رزمندگان دوران دفاع مقدس هستم خواهشی داشتم ما در گردان جندا, . . . بوکان فرمانده. بزرگواری بنام سردار ذهابی داشتیم که جانشین شهید کاوه بودند اگر بزرگواری کنید از خاطرات ایشان نیز استفاده کنید حتما خاطرات شنیدنی دارند که برای همگی مخاطبین شما شنیدنی است با تشکر

بهزاد باقری / دبیر سرویس منتظران " میرملاس نیوز " در گفته :

جناب آقای حسنوند متشکرم از حضورتان
بنده با ایشان در تماس هستم قول داده در آینده نزدیک خاطراتشان را در اختبارمان قرا دهد

فلاح در گفته :

چقدر دیر رسیدم چقدر حسرت چقدر دیر
باور کنید جوانان عزیز .با اینکه من من فقط چهار سال از این شهید کوچکترم اما انگار آن شهید بسیار بزرگ تر از زمین وزمان است .
من زمان شهادت ایشان در گردان عاشورا بودم وایشان فرمانده محور عملیات مرصاد .
شهادت مدالی بود که خداوند در آخرین روزهای جنگ به گردن استوار ایشان انداخت.
روح وروانش ملکوتی باد

داریوش گراوند در گفته :

سلام ودرودخداوندوهمه پاکان روی زمین به روان شهداء خصوصا شهیدمظلوم حمیدابراهیمی .بنده سالهای زیادی دردوران دفاع مقدس درخدمت شهیدبودم والله ایشان فردی ازلحاظ دینی بینهایت مقیدشجاعت درجنگ ……… طراح درجنگهای نامنظم وصاحب نظر یارومددکارفقرا هرچقدرپول درجیب داشت میان نیازمندان تقسیم میکرد بازیردستان مهربان اگربسیجی مشکل شخصی داشت حتما اول کسی بود آنراحل میکرد بارهادرنمازهای صبح به اشتباه بلند میشدم درصورتیکه ایشان درحال خواندن نماز شب بود یعنی اینکه وی ازهر نظر(عبادی.نظامی اعتقادبه ولایت وروحانیت………….)الگووسرمشق دیگران بود.

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :