کد خبر : 29597
تاریخ انتشار : ۴ مرداد ۱۳۹۲ - ۱۱:۳۰
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 2,228 بازدید

خاطرات شهدا / بخش اول / شهید علی حاتمی

« امام خمینی(ره) : خون شهیدان ما امتداد خون پاک شهیدان کربلا است. »     شهید علی حاتمی خاطره ای از شهید علی حاتمی به نقل از حاج یونس قبادی:   پس از شروع جنگ تحمیلی در اوایل سال 1360 با ایشان آشنا شدم در همان ابتدای آشنایی متوجه علاقه شدید ایشان به جبهه […]

« امام خمینی(ره) : خون شهیدان ما امتداد خون پاک شهیدان کربلا است. »

 

شهید علی حاتمی

 

شهید علی حاتمی

خاطره ای از شهید علی حاتمی به نقل از حاج یونس قبادی:

 

پس از شروع جنگ تحمیلی در اوایل سال 1360 با ایشان آشنا شدم در همان ابتدای آشنایی متوجه علاقه شدید ایشان به جبهه و جنگ شدم با توجه به روحیه سلحشوری و جنگجویی که داشتند بلا فاصله در دوره دوم یا سوم بسیج کوهدشت مشغول گذراندن دوره آموزش نظامی شد که بنده هم بعنوان مربی تخریب و تاکیک مربیگری می کردم.

 پس از گذراندن دوره آموزش نظامی و لیاقتی که از خود نشان دادند بعنوان بسیج ویژه به مناطق عملیاتی جنوب اعزام شدیم مدتی را در اردوگاهی در منطقه عمومی جفیر گذراندیم و سپس جهت اعزام به منطقه عملیاتی رمضان عازم شدیم.

 محل استراحت بنده و شهید علی حاتمی در یک چادر بود. پس از اعلام آماده باش شهید حاتمی نزد من آمد و گفت که امشب عازم عملیات هستیم بیا تا برویم و غسل شهادت بجا آوریم به همراه شهید علی حاتمی و چند نفر دیگر از بسیجیان غسل شهادت انجام داده  و غروب روز دوم عملیات رمضان وارد منطقه عملیاتی شدیم بنده دارای یک عدد شلوار پلنگی بودم که شهید حاتمی به آن علاقه داشت و قبل ازعملیات آنرا پوشید.

به هر حال باشور و هیجان خاصی وارد جبهه و دژ شدیم نیروهای خودی در شب قبل مقداری از مواضع دشمن را تصرف کرده بودند و ما جهت ادامه آن ماموریت داشتیم خاکریز دوم را به تصرف خود درآوریم. پس از ورود به پشت خاکریز خودی متوجه پاتک نیروهای عراقی شدیم من به عنوان نیروی آرپی جی زن بودم و شهید علی حاتمی کمکی من بود تانکهای عراقی لحظه به لحظه به مواضع ما نزدیک می شدند و شهید علی حاتمی بدون فوت وقت گلوله های موشک آرپی جی را آماده می کرد و من پشت سر هم به سمت تانکهای عراقی که در نزدکی ما و تیررس آرپی جی بودند شلیک می کردم .

نیروهای پیاده عراقی قسمتی از خاکریز و سمت راست ما را تصرف کردند و جنگ تن به تن با عراقیها شروع شد به طوری که با پرتاب نارنجک یکدیگر را مورد حمله قرار می دادیم چند دستگاه تانک عراقی مورد اصابت آرپی جی قرار گرفت وآتش گرفتند و با فشاری هم که توسط نیروهای خودی به عراقی ها آمد آنها مجبور به عقب نشینی شدند و خط مجددا بصورت کامل به دست ما افتاد و در این هنگام یکی از بسیجیان که تیربارچی بود مجروح شد و به عقب اعزام گردید.

 شهید علی حاتمی نزد من آمد و چند موشک آرپی جی در دست داشت گفت یونس تیربارچی مجروح شده و کسی خدمه آن نیست و عراقیها مجددا دارند جلو میان من میرم و با تیربار کار می کنم تا اون قسمت خاکریز را پوشش بدهم و با دویدن به سمت تیربار که تقریبا 50 متری من بود رفت .

درگیری با عراقی ها شدت زیادی گرفت بطوری که تانکها مجددا شروع به پیشروی کردند و در هوا هم چند فروند هلی کوپتر ضمن پشتیبانی از تانکها ، خط خودی را مورد اصابت راکت و کالیبر قرار می دادند نیروهای پیاده عراقی در لوای تانکها به جلو می آمدند که شهید علی حاتمی با رشادت بسیار زیادی آنها را مورد هدف قرار می داد من چند موشک آرپی جی به سمت تانکها شلیک کردم و در حال تغییر سنگر بودم که متوجه شدم چند نفر از بسیجیان برانکاردی در دست دارند و یک نفر روی آن است و چفیه ای روی صورت او کشیده اند هنوز چند متری مانده بود که به برانکارد برسم متوجه شلوار پلنگی زردی شدم که خودم به شهید علی حاتمی داده بودم چفیه را از روی صورتش کنار زدم و متوجه شدم که بوسیله موشک هلی کوپتر به سنگرش به درجه رفیع شهادت نائل گردیده است صورتش را بوسیدم و مجددا به داخل سنگری رفتم که می بایست در آن سنگر نیز چند موشک شلیک نمایم . شهید علی حاتمی را به معراج شهدا منتقل کردند

با تشکر از حاج هادی قبادی

 

 

 

درج شده توسط : بهزاد باقری / دبیر سرویس شهدا و منتظران " میرملاس نیوز "bagheri1348@yahoo.com

دیدگاه ها

حمیدازادبخت در گفته :

خاطرات تداعی کننده انهمه رشادت و دلاوریست :یادشان گرامی

سرویس شهدا / سعید بالنگ در گفته :

ممنون از حضورتون آقای آزادبخت

سعیدکلسرخی در گفته :

روحش شاد یادش گرامی

سرویس شهدا / سعید بالنگ در گفته :

سلام سعید جان
ممنون که سر زدین
زندگینامه ، وصیت نامه و تصاویری از سردار شهید محمدمراد گراوند هم آماده کرده ام که روزهای آینده نمایش داده میشه

هادی قبادی در گفته :

باسلام و تشکر
مطالعه خاطرات شهدا به ما هشدار می دهد که فراموش نکنیم تاریخ همین دو سه دهه اخیر کشورمان را ، که بر آن چه گذشت .
حقیقتاً عزّت و شرف و سربلندی ما مرهون فداکاری شهداست و اگر کشور با مشکلاتی روبرست و بداخلاقی هایی وجود دارد بسبب فراموش کردن آرمانهای شهداست .

سرویس شهدا / سعید بالنگ در گفته :

سلام حاج آقا قبادی
ممنون از لطف و کمک شما

مرداني در گفته :

هرگزم نقش تو از لوح و دل و جان نرود/هرگز از يادم من آن سر خرامان نرود
با تشكر از برادران عزيز و بزرگوارم آقاي حاج يونس و هادي قبادي كه ياداور نام و رشادت شهداي عزيزمان هستند
از درگاه خداوند منان خواستارم كه توفيقات روزافزون براي اين عزيزان هستم

سرتیپ نیا در گفته :

سلام. حاج یونس دستت درد نکند،عالی بود ، مشتاق دیدار روی ماهتان التماس دعا

سرویس شهدا / سعید بالنگ در گفته :

سام آقای دکتر
ممنون از حضورتون

دوستان در گفته :

سلام، حقیر بدلیل اشتیاق فراوانی که به حوادث جنگ و دقایق و ظرایفش داشتم ، به صورت پراکنده و نامنظم کتب مرتبط با آن را تا جاییکه مجالش بود دنبال میکردم، تا اینکه روزی در دوران تحصیل در دانشگاه، بسیج ناحیه دانشجویی تهران برای اولین بار کلاس روایت گری جنگ را راه انداخت ، ( جمعی دانشجویی که همه از بچه های بعد از جنگ بودند ،جز خودم که مقاطعی از جنگ را توفیق حضور داشتم و با تمام وجود درک کرده بودم) ما هم مشتاقانه در آن شرکت جستیم ،پانزده روز کلاس های فشرده در تهران و دیداربا سرداران و مسولین رده بالای جنگ( از جمله آقای هاشمی) و پرسش و پاسخ و شنیدن ناگفته های جنگ!!( اگر بشود گفت نا گفته) از زبان جانشین فرماندهی کل قوادر زمان دفاع مقدس آقای هاشمی، و سرداران،جعفری رضایی ،رشید، صفوی،و…… و مشروح عملیاتها ،شرایط سیاسی نظامی زمان جنگ بحث شد. و مجموعه ای تقزیبا کامل از کتب جنگ نیز هدیه شد. و پانزده روز هم در منطقه به شکلی تقریبا عملی ،حوادث جنگ تشریح شد و سردار قاسمی ،فتح الله جعفری و سیاف و حتی در خلیج فارس و وورودی اروند به خلیج همیشه فارس،بر عرشه یک کشتی نظامی نیروی دریایی سپاه ،فرمانده نیروی دریای سپاه مشروحا صحبت فرمودند و بعد پرسش پاسخ.
جای شما خالی خلاصه کلی صفا هم کردیم.کلی خلیج فارس و اروند نوردی. تا ساحل مقابل ام الرصاص….. و دوره بعد را هم نصفه نیمه رفتیم ، و در برابر سوالات مختلف و ابهامات جنگ گاهی خدمت سردار فتح الله جعفری(مسول حفظ آثار جنگ آنزمان) و مسول پروژه شهید حسن باقری و از دوستان نزدیک آن نابغه جنگ، سوالاتم را جواب میگرفتم ،و البته مسیله مک فارلین را نیز تا حدودی بحث شد و ابهام در مورد آن کاملا برایم بر طرف شد، لذا تحقیق در مورد آآن وقایع که یکی از شخصیتهای محترم دخیل در آن ماجرا بود، و بسیاری ناگفته های دیگر جنگ را برای دوستان عزیز و همچنین برادر محترم آقای دکتر کورش هادیان فرض واجب میدانم، تا در مراحل بعدی ، برسیم به مسایل امروزی و”بیل و پیل ” و باقی ماجرا……
.

نواب سوری در گفته :

سلام خیلی خوب بود آقای بالنگ به وبلاگ من هم سر بزنی خوشحال میشم

سرویس شهدا / سعید بالنگ در گفته :

سلام آقا نواب
ممنون از حضورتون
اما آدرس نذاشتین که سر بزنم

نواب در گفته :

سلام این ادرسمه yadeshohada59.blogfa.com

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :