کد خبر : 31386
تاریخ انتشار : ۱۴ مرداد ۱۳۹۲ - ۰۱:۴۰
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 246 بازدید

گفتگو با واحد خاکدان و محمدرضا دادگر (بخش سوم)، نقد پژوهشی تصویرگری

نقد.پژوهش ——– ——– گفتگو با واحد خاکدان و محمدرضا دادگر (بخش سوم) “واحد خاکدان، مرتضی زاهدی، محمدرضا دادگر” درباره ی مباحث نظری و نقد فضای تصویرگری ——- دادگر: در ابتدا مایل هستم از نگاه خودم به یکی از سؤالهایی که در گفتگوی قبل از آقای خاکدان پرسیدید که چرا ما به صورت ریشه ای و […]

نقد.پژوهش

——–

dadgar

——–

گفتگو با واحد خاکدان و محمدرضا دادگر (بخش سوم)

“واحد خاکدان، مرتضی زاهدی، محمدرضا دادگر”

درباره ی مباحث نظری و نقد فضای تصویرگری

——-

دادگر: در ابتدا مایل هستم از نگاه خودم به یکی از سؤالهایی که در گفتگوی قبل از آقای خاکدان پرسیدید که چرا ما به صورت ریشه ای و علمی -در ژانرهای گوناگون- کتابهای کودک و نوجوان تولید نمی کنیم، پاسخ دهم.

یکی از دلایلش این است که ما پشتوانه و تاریخش را نداریم و دیگر اینکه پرداختن به کارهای علمی و پژوهشی در اینجا رایج نیست. منظورم از علم آن علمیست که ما به آن معتقدیم و به این اکتفا نکنید که ما مدرسه و یا دانشگاه داریم. در واقع یک ژانر فیکشن داریم که به افسانه ها و دنیای فانتزی اشاره می کند و دیگری ژانر نان فیکشن است که به تصویرگری علمی برای دایره المعارفهای پرندگان، حیوانات، گیاهان و گیاهان دارویی، بدن انسان و فیزیولوژی و… می پردازد که قواعد و اصول مشخصی دارد و ساخت این نوع از تصاویر دیگر به دلخواه تصویرگر و خواستهای هنری او نیست. مباحثِ علمی موضوع اصلیست و فضای نان فیکشن خیلی غیر منعطف تر است و وقتی تصویرگر باید رگ، پوست، عصب و … را نشان دهد باید کاملاً علمی و دقیق کار کند طوری که از عکس هم پیشی بگیرد. چون در مواردی عکس از نشان دادن بسیاری از جزئیات عاجز است. اما ژانر نان فیکشن به همین جا خلاصه نمی شود و موضوعات داستانی را هم برای بچه ها معرفی می کند و به قومیتها و قصه های فولکلوریک و یا مثلاَ زندگی اسکیموها و… می پردازد. این ژانر برای خود چار چوبهایی دارد و نمی توان سر خود دست به هر کاری زد و در اینجا تصویرگر موظف است دقیقاَ نسبت به آن فرهنگ شناخت داشته باشد تا بتواند به کار آموزشی بپردازد و یا وقتی صحبت از تاریخ یا دوره ای از آن می شود -که دیگر عکسی در کار نیست- تصویرگر می بایست در جهت نان فیکشن مطالعات وسیعی انجام دهد و ذره ذره آن را بسازد.

یادم می آید روزی نادر ابراهیمی -زمانی که در قید حیات بود- پیش من آمد و گفت شنیده ام در مورد کتابم نقد دارید. گفتم بله و حتی چهل صفحه هم در موردش نوشته ام. خواست مطلبی که نوشته ام را به او بدهم تا در چاپ بعدی کتاب از آن استفاده کند. پرسید نقد من متوجه ی کدام بخش کتابش می شود. گفتم آنجایی که شروع می کنید به نقد آثار مثقالی و آنها را کابوسهای سیاهی، پیشکش به کودکان قلمداد می کنید! زیرا این تحلیل درستی نبود، او یکسری بایدها و نبایدهایی را در کتابش طرح کرده بود که ما اصلاَ چنین چیزی با آن فرمی که او می گفت نداریم ولی در عین حال چارچوبهایی معلوم در کار برای کتابهای مربوط به خردسالان و کودکان وجود دارد که از نظر علمی ثابت شده و کارشناسان برایشان حد و حدود تعیین کرده اند. خط قرمزهایی که او می کشید بر پایه و اساس درستی استوار نبودند.

همانطور که آقای خاکدان هم به آن اشاره کردند وقتی ما می آییم برای کودک و نوجوان و یا حتی بزرگسال کتاب تصویرگری می کنیم پیش از هر چیز باید در نظر داشته باشیم که می خواهیم آن را در چه ژانری، در چه مقطعی و اصلاَ با چه اهدافی بسازیم. غربی ها در این زمینه سالهای سال کار کرده و به فرمولهای قابل استنادی رسیده اند و آنچه که تولید می کنند بر اساس تعاریفی مشخص و بر پایه ی اصولی مدون می باشد. اما در اینجا همه چیز درهم است.

خاکدان: ببینید شاید سه دهه زندگی در آلمان پُز دادن نداشته باشد اما نکته ی خوبش این است که وقتی یک شخص فرهنگی به کشور دیگری مهاجرت می کند متوجه می شود که بین خود آنها چقدر تفاوتهای گوناگونی وجود دارد. اتفاقاَ باید بگویم موضوعاتی که آقای دادگر به آن اشاره کردند در آنجا هم اتفاق نمی افتد. چون اکثر ناشران کشورهای اروپایی – همچون ناشران ایرانی- در توانشان نیست کتابهای نان فیکشن تولید کنند.

مثالی بزنم، شروع کار تصویرگری من –در آلمان- با یک سری کتابهای کوچک که قرار بود خیلی رئال و به صورت سیاه و سفید منتشر شوند بود. پس از چاپ و پخش آنها برخی از ناشران توانایی های دیگری را در من شناسایی کرده که منجر به پیشنهادهای بعدی شد و من توانستم وارد بازار گسترده تری شوم و همین سبب گردید تا روی تصویرگری بیشتر متمرکز شوم. در این میان ناشری پیدا شد که به نظرش رسید من توانایی ایلوستره کردن کتاب های نان فیکشن را هم دارم بر این اساس بود که به کار نان فیکشن هم پرداختم که نتیجه اش شد دو کتاب دایره المعارف برای کودکان.

باید به این نکته توجه کرد که می گویند ناشر چنین توانایی ای را شناسایی کرده و سفارش کار بر روی دو کتاب دایره المعارف را به ایشان داده است. این همان اتفاقیست که در حوزه ی نشر داخلی روی نمی دهد! مثالی بزنم از روبرتو اینوچنتی تصویرگر نامدار ایتالیایی که سال ۲۰۰۸ برنده ی جایزه ی اندرسن شد. او تصویرگری خود آموخته است که کارش را در یک استودیوی تولید انیمیشن آغاز کرد و سپس به طراحی کتاب، روی جلد نشریه ها و پوستر پرداخت. او هم توسط اتین دلسر کشف و به پیشنهاد او داستان سیندرلا را برای یک کمپانی آمریکایی تصویرگری کرد و آن را به قدری خوب کار کرد که پس از آن به شهرتی جهانی دست یافت. او اکنون یکی از برجسته ترین تصویرگران صحنه های دراماتیک ادبیات کلاسیک و داستانهای تکان دهنده ی رخدادهای جنگ بشمار می آید که به خوبی می داند چگونه فانتزی و واقعیت را به گونه ای خلاق در هم آمیزد. در واقع می خواهم بگویم تصویرگرانی هستند که از پتانسیل های بسیار بالایی در زمینه های گوناگون تصویرگری برخوردارند و این از وظایف ناشران، ارگانهای آموزشی و مدیران هنریست که باید خیلی دقیق به شناسایی چنین استعدادهایی که به صورت پراکنده در جامعه وجود دارند پرداخته تا به واسطه ی آنها بتوانند نسبت به نیازهای بخش های مختلف تصویرگری پاسخگو باشند که به دلایل گوناگون در کشور ما چنین اتفاقهایی نمی افتد!  

دادگر: نه ما هنوز به چنین تفکری نرسیده ایم. من الآن هستم ایشان (خاکدان) هم هستند ولی یک ناشر نیست که در این زمینه برای ما سفارش کار داشته باشد!

خاکدان: من قصدم از طرح چنین موضوعی چیز دیگری است. همین ناشری که دو کتاب نان فیکشن از من منتشر کرد کتابی در مورد دایناسورها از یک کمپانی انگلیسی در بوک فیر فرانکفورت خرید و مایل بود آن را برای بچه های آلمانی چاپ کند ولی چون لایسنس این کتاب برایش خیلی گران تمام می شد برایش مقدور نبود آن را با تصویرهای یک تصویرگر انگلیسی تولید کند بنابر این به من پیشنهاد کرد تا مشابه آن را برایش کار کنم. پس از اینکه کتاب را دیدم و توانایی انجامش را در خود احساس کردم گفتم حاضرم رویش متمرکز شوم منتها این پروژه حداقل یک سال و نیم از من وقت می گیرد که او شکه شد و دلیل دیگری که موجب به سر انجام نرسیدن این کار شد این بود که او نمی توانست به مدت یک سال و نیم مرا تأمین مالی کند. نهایتاَ به این نتیجه رسیدیم که این کار در توان ایلوستراتورهای آلمانی نیست. من دارم در مورد تجربه ی خودم صحبت می کنم تا برسم به تفاوت فرهنگهای بصری در میان کشورهای غربی و خاستگاه آنها. چون می دانیم که اول باید خواستش باشد تاعمل عرضه صورت بگیرد. یکی از بزرگترین مشکلاتی که ما در اینجا داریم این است که  نیازها  را شناسایی نکرده و یا به آنها توجه نمی کنیم. مثلاَ یکی از کشورهایی که در تولیدات ژانر نان فیکشن  پیشتاز است انگلستان است. به  دلایلی انگلیسی ها می توانند چنین کارهای دقیقی را انجام دهند چون زمینه های اقتصادیش را فراهم نموده اند. چون می دانند که چطور یک ایلوستراتور را به مدت یک سال و نیم-دو سال تأمین کنند و این جهت ساخت و تولید کتابهای نان فیکشن نکته ی خیلی مهمی است. بر فرض من فکر نمی کنم در جنوب اروپا (یونانی ها) علاقه مند باشند نوع ادبیات کودکان و نوجوانانی که در شمال اروپا (اسکاندیناوی یا آلمان) نوشته و خوانده می شود را حتماَ داشته باشند. طبیعتاَ این خواستها با عناصر خیلی مهمی سر و کار دارند مثل مسائل زیست محیطی که خودش منجر به نیازهای روحی و روانی و ذهنی می شوند و یا مشکلات اقتصادی  یک جامعه می تواند خواستهای فرهنگی یک ملت را به کلی تحت شعاع خود قرار دهد. هدف من از طرح این مقوله این است که به این نقطه برسیم که هر ملیتی ابتدا باید قدر داشته ها و توانایی هایش را بداند و آنها را شناسایی کند و اگر به آنها درست رسیدگی کرد به نتایجی می رسد که ممکن است ملت دیگری با حفظ همان شرایط به نتایج  دیگری دست یابد. بر این اساس من باز بر می گردم به اشاره ی اولم که باید این پدیده را از دو زاویه ببینیم، یا بومی و یا بین المللی.

دادگر: سالها پیش که مدیر بخش هنری کانون بودم مسؤولیت فرستادن آثار تصویرگری به جشنواره ها و بینال های خارجی با من بود. یادم می آید کاری از آقای پرویز کلانتری (بشنو از نی) و کار دیگری با نام “پیروزی” کار آقای علی اکبر صادقی را به دوسالانه ی براتیسلاوا فرستادیم و پس از اعلام نتایج -در کمال ناباوری- متوجه شدیم آن کارها از دور رقابت کنار گذاشته شده اند! وقتی با آنها مکاتبه کردیم و دلیل رد شدن کارها را پرسیدیم برایمان نوشتند، در تصاویر کتاب بشنو از نی تصویرگر صحنه ای را به تصویر کشیده که بچه چوپانی نشسته کف زمین و شخصی روی گردنش خنجر گذاشته و قصد دارد سرش را از بدن جدا کند و در تصاویر کتاب پیروزی یک لشگر سپاه نظامی با نیزه و سپر در مقابل دشمن صف کشیده اند که اشاره به موضوع جنگ و خون ریزی دارد، از نظر ما پرداختن به چنین موضوعاتی صحیح نیستند و بد آموزی دارند بنابر ما از نمایش دادن آنها معذوریم.

 بحث سر این است که چطور چنین نگرش و تفکری در اروپا شکل می گیرد ولی ما در اینجا اصلاَ به چنین مباحثی فکر هم نمی کنیم!

خاکدان: این نوع از کتابها در اروپا هم می توانند اجازه ی چاپ بگیرند ولی برای هر گروه سنی ای مناسب نیستند. در بخشهای گذشته اشاره کردم که در اروپا و امریکا کتابهای ژانرهای مختلف تولید می شوند مثل کتابهای ترسناک، فانتزی، علمی تخیلی، تاریخی تخیلی، کمیک و طبیعتاَ مخاطب در کتابهایی که به تاریخ اشاره دارند با حوادث فاجعه آمیزی مثل جنگها و کشت و کشتارهای بسیاری برخورد می کند که این نوع کتابها عمدتاٌ برای سنین بالاتر در نظر گرفته می شوند و بیشتر برای بچه های زیر ۷ سال کتابهایی که حاوی مفاهیمی غیر آزار دهنده، به دور از واقعیتهای خشونت آمیز زندگی هستند می سازند که بیشتر جنبه های سرگرمی دارند و به این نوع از کتابها در آلمان می گویند بیلدر بوخ (کتابهای تصویری) از این نظر بود که به آن اشاره کردم.

ما در اینجا هنوز چنین تقصیم بندی ای را انجام نداده ایم!

دادگر: ببنید ما هنوز در مقطع کشاورزی هستیم و موفق نشده ایم از آن عبور کنیم ولی بالاخره چنین چیزی باید در روند تحولات اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی ما اتفاق بیفتد. غربی ها به شکل طبیعی این دوران را پشت سر گذاشته اند ولی چون ما سپری نکرده ایم تعدادی هنرمند تصویرگر-که تعدادشان زیاد هم نیست- به صورت خودجوش وارد این حرفه شده و کارهایی هم انجام داده اند به همین خاطر اوضاع درهم و آشفته است.

چند سال پیش در فصلنامه ی پژوهشنامه گفتگویی داشتم که با ژانر کمیک استریپ مخالفت کردم -که خیلی هم معروف شد- ولی الآن شدیداَ با حرفهایی که در آنجا زده ام مخالفم. علت اینکه در آن مقطع جبهه گیری کردم و الآن دیگر با این ژانر مخالفتی ندارم این است که نه دیدگاه من عوض شده و نه تحولی در من رخ داده است ولی جبهه گیری من در آن مقطع به این خاطر بود که وقتی ما هنوز از یک  سری مسائل عبور نکرده ایم به چه علت باید برویم سراغ مثلاً کمیک استریپ! الآن کتابهای آموزشی ما فاجعه آمیز است ولی وقتی یک کتاب آموزشی را که در غرب تولید شده ورق می زنم میبینم چقدراستخواندار و با اندیشه ساخته شده . بر این اساس است که معتقدم تا وقتی از دوران کشاورزی عبور نکنیم اوضاع بر همین منوال پیش خواهد رفت. آنها اقتصاد و تخصص را تعریف کرده اند و به چنین دستاوردهایی رسیده اند ما هنوز به این تعریف ها فکر هم نکرده ایم و هنوز به آن مرحله نرسیده ایم و گویا نیازش را هم در خود احساس نمی کنیم تا در گونه های مختلف تصویرگری دست به تولید بزنیم. الآن تمام دایره المعارفهایی که هست از خارج وارد ایران می شود! کدام ارگانی که اتفاقاً بودجه ی دولتی هم دارد می آید مثلاً بر روی تصویرگری کتاب پرندگان ایرانی سرمایه گذاری  کند؟! زیباترین ماهی های تزئینی در خلیج فارس هستند یا پانصد نوع گیاه دارویی در ایران وجود دارد که در دنیا نایابند، اینها را که با عکس نمی شود در کتابها معرفی کرد باید با تصویرگری دقیق ساخته و به صورت کتاب در اختیار مخاطب قرار گیرند که خودش میلیونها تومان سرمایه می خواهد. خب، ناشران خصوصی که توان ساخت و تولید یک همچین کتابهایی را ندارند پس می ماند ناشران دولتی که آنها نیز همچنان در دوران کشاورزی جا خوش کرده اند. اگر از آن دوران عبور کنیم و اهدافمان را مشخص نماییم و برایش متخصص پیدا کرده و بودجه تعیین کنیم آن وقت است که می توانیم کتابهایی خوب در زمینه های مختلف تصویرگری تولید و عرضه نماییم. من چون خودم در امر آموزش فعال هستم گاهی می مانم که به کدام دانشجو اینها را یاد بدهم و او پس از فراگیری جذب کدام ارگان سفارش دهنده شود تا دانش و هنرش را به اجرا در آورد؟! پس بنا بر این در این مقطع پرداختن به چنین اعمالی در امر آموزش و سپس پرورش منتفی است.

خاکدان: واقعیت این است که مشکلات ما در قیاس با جوامع دیگر خیلی زیاد و متأسفانه در برخی موارد غیر قابل حل است. یکی از دلایلش ذات فرهنگی ملت ماست و همین باعث شده تا تمایل و علاقه ای به دیدن، شنیدن و فراگیری خیلی از دستاوردهای فرهنگی که اروپایی ها به آنها رسیده اند را نداشته و یا بی دلیل در مقابل برخی موارد حالت تدافعی داشته باشیم. مثلاَ در مورد کمیک استریپ که آقای دادگر در موردش صحبت کردند، می دانید که معروف ترین فیگورهای کمیک استریپ امریکایی هستند و دلیلش این است که یک امریکایی واقعاً دلش می خواهد که قهرمانی داشته باشد همچون سوپرمن؛ مردی که قادر باشد هر کاری انجام دهد و همه ی مشکلات را حل کند. چنین خواستی -در جامعه ی امریکایی- سبب چنین دستاوردهایی می شود. در اروپا نیز ژول ورن مثال خوبیست. او پایه گذار ژانر ساینس فیکشن در ادبیات بوده و همین باعث شد که پدیده ی ساینس فیکشن امروزه –چه در زمینه ی ادبیات و تصویرگری و چه در زمینه ی سینما- اقتصاد عظیمی را بچرخاند و ژول ورن هم یک خواسته ی اروپایی بوده است. ژول ورن چنین رمانهایی را در زمانی می نویسد که اوج تحولات انقلاب صنعتی است و این –در آن مقطع- باعث نوعی تشنج شد و اروپایی ها فکر می کردند با ماشین بخاری که ساخته اند می توانند کل کائنات را فتح کنند و این تشنج موجب شکل گیری تحولات خلاقانه ای در زمینه ی فانتزی شد. آنها به آدمی مثل ژول ورن نیاز داشتند که بنشیند و این قصه ها را بنویسد. مقصود من از این حرفها این است که ما باید مقداری به خواسته های هر مملکتی احترام بگذاریم.

دادگر: ما کشور صنعتی ای که نیستیم پس نیاز هم نداریم ژول ورن داشته باشیم -منظورم این نیست که اگر داشته باشیم بد است- ولی برخورداری از تخیل علمی نیازمند زمینه است. باید ابتدا زمینه های علمی وجود داشته باشد سپس من نویسنده یا تصویرگر بیایم بر اساس آن اثر علمی تخیلی خلق کنم.

خاکدان: این مشکل در تمام تولیدات فرهنگی ما وجود دارد. من دارم همین را می گویم که ما این مقطع انقلاب صنعتی را پشت سر نگذاشته ایم. همیشه وقتی بحث نقاشی می شود من این را مطرح می کنم که خیلی از رخدادهایی که در زمینه ی هنرهای تجسمی ما رخ می دهد -که خوب هم انجام می شود- در پس زمینه اش یک نوع تصنع وجود دارد که انسان آگاه را دچار عصبانیت می کند. چگونه امکان دارد یکی در اینجا متأثر از جف کونز یا دامین هرست کار کند؟! دامین هرست هنرمندی است که ثمره ی جامعه ای شدیداَ صنعتیست که انقلاب صنعتی را پشت سر گذاشته و از نظر سیاسی و اقتصادی ثمره ی  یک جامعه ی کاملاً دموکراتیک است و می دانیم خیلی از کارهایی را که اندی وارهول در دهه ی شصت انجام داده برای جامعه اش تابو بوده ولی ما بدون هیچ دلیلی می آییم پاپ آرت کار می کنیم! این پاپ آرت نیست. ما نمی توانیم یک خواننده ی پاپ ایرانی را روی یک بوم بزرگ بکشیم و بگوییم این شد مثل مرلین مونروی اندی وارهول! امکان ندارد. چون هدفی که اندی وارهول از چاپ چهره ی مرلین مونرو با تکنیک سیلک اسکرین دارد به طور کلی با آنچه که اینجا تولید می شود فرق می کند. دلیل اینکه من اشاره به هنر والا می کنم تا به صحبتهای خودمان برسم این است که از یک مقطع تاریخی به بعد ایلوستراسیون به شدت تحت تأثیر انقلابهای هنری بوده و سبکهای نقاشی روی ایلوستراسیون به شدت تأثیر گذاشته است. من از میلتون گلیزر و پیتر وایس نام  می برم -ایلوستراتورها و گرافیست های خیلی معروف- که بسیار تحت تأثیر زمان و مکان خود بودند. میلتون گلیزر در امریکا به شدت تحت تأثیر انقلاب پاپ آرت بوده و یا وقتی پیتر وایس می آید ” یلو ساب مارین” بیتلز را کار می کند که از نظر بصری به کل دنیای ایلوستراسیون را تغییر می دهد و برای اینکه یکی از ما بیاید بشود میلتون گلیزر یا پیتر وایس اصلاَ امکانش نیست برای اینکه ما آن بک گراند را نداریم. در تاریخ تصویرگری و گرافیک چند نفری بودند که دنیا را عوض کردند و پیدا کردن دیدگاهی جدید در این زمینه کار هر کسی نیست. اینها آدمهایی استثنایی هستند که هم قدرت اجرایی داشتند و هم فانتزی و ایده پردازی.

——

منبع سایت گرته، اولین نشریه تحلیلی،  پژوهشی طراحی گرافیک ایران

این مطلب قبلا در نشریه هنرهای تجسمی تندیس منتشر شده است.

——

درج شده توسط : سجاد همتی / دبیر پاتوق هنری " میرملاس "

دیدگاه ها

کـــشــــاورز در گفته :

باسلام واحترام به محضر استادحسین پور
پیرو مطالبی که در۳بخش درخصوص تصویرگری درج نمودید، تصویرگران برای اثبات نظراتشان درباره جامعه ایرانی،از آن بعنوان«دوران کشاورزی»و اینکه در اروپا دوران کشاورزی بصورت طبیعی گذرانده شده و ایران فاصله زیادی برای گذران آن دارد. بنظرم این مقایسه،اجحاف درحق هنرمندان پویا و آوانگارد ایرانی است. ذکر چندمطلب را لازم دیدم مطرح کنم.وهمچنین دیدگاه اشتباه تصویرگران درباره کمبود فانتزی بودن ادبیات در حیطه بزرگسال وکودک که در انتها به آن اشاره میکنم.
۱-جالب است،یادآور این مطالب باشم که انقلاب کشاورزی ازقرن۱۷با آغازحصارکشی شخصی از سوی زمینداران بزرگ در بریتانیا شروع شده و درسال۱۸۸۰تازه در آمریکا برده داری درظاهر پایان می یابد.وجالبتر اینکه تا سالهای متمادی سیب زمینی غذای اول اروپا(بخصوص اروپای شمالی)بوده واروپایی که تصویرگران با تفاخر از آن یادمیکنند ۲۸۰سال طول میکشد تا حدودی خود را با انقلاب کشاورزی وفق دهند(چیزی حدود۳قرن)آیا براستی دوران شکوفایی مجدد هنرایران با داشتن سوابق نیک واندیشه های نو هنرمندان ایرانی ۳قرن به طول خواهد انجامید!
۲-استادعزیز درترم گذشته،شما نکاتی را آموزش دادید که هنوز در ذهن خود،آنها را تحلیل میکنم.با خواندن مصاحبه های تصویرگران،ارزش نکات شما برایم اثبات شد.زیرا اندیشه های رضا عابدینی که تحت تاثیر فردید بود برایم تداعی شد که می گفت:«مربع ومستطیل نیست که گرافیک سوئیس را سوئیسی کرده،نحوه استفاده از مربع است که سوئیسی است.دایره در کار ژاپنی ها،ژاپنیه.ما براحتی میتونیم دایره ایرانی داشته باشیم.» واینکه نظر فردید که می گفت:«مسئله اصلی رسیدن به هویت اصیل ایرانی است ومواجه انتقادی با تکنولوژی مدرن، نقش اساسی در این فرایند ایفا میکند»
به وضوح،تصویرگران با طرز تفکر فردید،بیگانه هستند.در صورتیکه درمصاحبه هایشان پیداست که علیرغم ادعایشان،متاسفانه در حیطه ادبیات اطلاعات اندکی دارند وبه عوض تلاش برای ارتقای آگاهی ادبیاتشان،صورت مسئله را عوض میکنند.درصورتیکه ادبیات ما محدود به فردوسی و خاله سوسکه نیست.بلکه مشکل اصلی تا حدود زیادی ،تـک بعدی بودن تصویرگران ونویسندگان است که مانع استخراج از منابع گسترده ادبیات ما وضعف در همگرایی آنان می باشد.پسندیده است بار دیگر رجوع کنیم به هویت و منابع بی پایان خودمان.منابعمان محدود نیست.بلکه دانش کم تصویرگر در حیطه ادبیات فارسی ونویسنده در تصویرگری ، باعث شده تصویرگر ایرانی کاستی ها را به جامعه حواله دهد و فقط صورت مسئله را عوض کند ومتاسفانه ادبیات اروپا را ترجیح دهد. (زیبا وهوشمندانه است اندیشه فردید درباره رسیدن به هویت اصیل ایرانی سرلوحه کارهنرمندان باشد؛نه تغییر دادن صورت مسئله.)

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :