کد خبر : 31586
تاریخ انتشار : ۱۵ مرداد ۱۳۹۲ - ۱۶:۲۳
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 631 بازدید

کربلای ۵ به روایت ” زنده یاد سردار حاج حمید قبادی ”

  زنده یاد سردار حاج حمید قبادی ( سقوط بصره برای عراقی‌ها بسیار گران تمام می‌شد ) شب ۱۹ دیماه ۱۳۶۵ بوی شروع عملیات به مشام می‌رسید. لشکرها به دلیل صدمات وارده در عملیات کربلای ۴ در شب‌های اول ماموریتی نداشت اما من به دلیل نوع کارم در اطلاعات باید طوری آماده می‌بودم که هر […]

 11261789808079930627

زنده یاد سردار حاج حمید قبادی

( سقوط بصره برای عراقی‌ها بسیار گران تمام می‌شد )

شب ۱۹ دیماه ۱۳۶۵ بوی شروع عملیات به مشام می‌رسید. لشکرها به دلیل صدمات وارده در عملیات کربلای ۴ در شب‌های اول ماموریتی نداشت اما من به دلیل نوع کارم در اطلاعات باید طوری آماده می‌بودم که هر وقت لشکر وارد عمل شود اطلاعات لازم را در اختیار فرماندهی بگذاریم.
عملیات کربلای ۵ در ساعت ۲ بامداد ۱۹/۱۰/۶۵ با رمز یا زهرا (س) در محدوده منطقه عملیاتی پنج ضلعی یعنی همان مکان عملیات لشکرها در کربلای ۴ آغاز شد. این منطقه نزدیک‌ترین مسیر به شهر بصره بود که برای من منطقه شناخته‌ شده‌ای بود. تاکتیکی که سپاه این بار برای تهاجم اولیه به کار گرفته بود با عملیات کربلای ۴ تفاوت داشت. در عملیات کربلای ۴ سپاه از جناح شمالی منطقه پنج ضلعی با عراقی‌ها درگیر شد. اما این بار از جناح شرق به غرب یعنی از دژ جمهوری و آب‌ گرفتگی مقابل و مواضع متفاوت کاشته شده باعث شده بود تا عراقی‌ها از استحکام آنجا اطمینان داشته باشند.
نیروهای لشکر ۱۰ سید‌الشهدا(ع) عهده‌ دار شکستن خط و نفوذ به خطوط عراقی‌ها بودند. نیروهای خط‌ شکن که عمدتاً تیربارچی و آرپی‌ جی‌ زن بودند با نفوذ در آب‌ گرفتگی، تمام آتش سلاح‌های خود را متوجه یک نقطه کردند و هرچه را در آن مسیر بود نابود کردند در این فرصت بچه‌های تخریب با برداشت مواضع داخل آب رخنه کوچکی در خاکریز دشمن ایجاد کردند و بعد با کمک آتش سنگین و نیروهای قایق سوار رخنه انجام شده گسترش یافت.
نیمه شب بود. صدای غرش توپ‌ها و خمپاره‌ها و شلیک منورهای عراق در آسمان فضای بسیار عجیبی را بوجود آورده بود. با اینکه در آن شب لشکر ما ماموریتی نداشت، اما آن شب را تا صبح نخوابیدم و از دور نظاره‌ گر اوضاع و تبادل سنگین آتش در خطوط مقدم بودم. مدام دعا می‌کردم که بچه‌ها در مقدمات اولیه کار موفق شوند و خطوط دفاعی مستحکم عراق شکسته شود.
برای این که از وضعیت خطوط درگیری در تمام ساعات شبانه‌ روز اطلاعات لازم را داشته باشیم، فرمانده لشکر اجازه داد که طبق یک برنامه نوبت‌بندی شده از آخرین وضعیت خطوط درگیری و جاده‌ها و معابر اطلاعاتی کسب کنیم که اگر ماموریت واگذار شده بتوانیم با آمادگی قبلی انجام وظیفه کنیم. در ساعات اولیه صبح روز درگیری حرکت کردیم. اولویت تردد با افرادی بود که در تقویت نیروهای خط‌ شکن نقش اصلی داشتند؛ برای همین در روز اول عملیات موفق به ورود به پنج ضلعی نشدیم.
صبح روز دوم بود که این بار تصمیم گرفتم با استفاده از یک موتور تریل ۲۵۰ که تحرک و توان مناسب را داشت، به تمام خطوط درگیری سرکشی کنم؛ روی این حساب از قرارگاه تاکتیکی لشکر در حوالی پل نو به طرف منطقه درگیری در پنج ضلعی با موتور حرکت کردم. در این ماموریت جعفر یگانه جانشین ستاد لشکر نیز همراهم شد. در آن منطقه موتور بهترین وسیله برای حرکت بود هم عکس‌العمل خوبی داشت و هم اختفای آن راحت بود و در هر چاله و گودالی می‌شد آن را پنهان کرد.
در یک جاده خاکی به طرف پنج ضلعی به راه افتادیم. رفت و آمد بیش از حد خودروهای پشتیبانی، آمبولانس‌ها و کامیون‌های حامل مهمات و مواد غذایی چنان گرد و خاکی ایجاد کرده بود که قابل تحمل نبود. چفیه‌ام را دور سر و صورتم بستم و عینک مخصوص موتورسواری را هم روی چشمانم زدم. در طول مسیر با صدای بلند از آقای یگانه می‌خواستم که محکم بنشیند تا هرکجا ضرورت داشت از جاده خارج شوم؛ خاک رس و رمل اجازه نمی‌داد که موتور به راحتی حرکت کند.
چراغ خودروهایی که از مقابل می‌آمدند، همگی به نشانه پیروزی روشن بود بوق خودروها و صدای الله‌اکبر و شعرهای حماسی بسیجی‌ها روحیه‌ها را بالا برده بود. هیچ کس نگران آتش سنگین عراقی‌ها نبود. هرگاه گلوله توپی در داخل جاده بر زمین می‌خورد و حادثه‌ای می‌آفرید، با کمک دیگران، مجروحین و شهدا به سرعت منتقل می‌شدند.
آقای یگانه مدام دعا می‌خواند و راز و نیاز می‌کرد. من هم از همسفر بودن با او خوشحال بودم. به خط مقدم نزدیک شدیم. ناگهان متوجه شدم که رانندگان خودروهایی که به عقب می‌رفتند، با تکان دادن دست، سعی می‌کردند پیامی را به ما برسانند. در میان گرد و خاک متوجه شدم همه ماسک ضد شیمیایی به صورت زده‌اند. مشخص شد عراقی‌ها بمباران شیمیایی کرده‌اند. با حرکت به طرف جلو به غیر عادی بودن هوا پی بردم.
به سرعت از جاده منحرف شدم و در کنار جاده ایستادم. ماسک‌هایمان را که به کمر بسته بودیم به صورت زدیم و به راه افتادیم. با هم متوجه شدم که هوای وارد شده به بینی و چشمانم آلوده است. با سرعت خود را به خط مقدم رساندم. موتور را داخل چاله‌ای پارک و فرمان آن را قفل کردم نگران بودم چون ریش بلند و زیادی داشتم، ماسک خوب به صورتم نمی‌چسبید. احساس کردم مواد شیمیایی از لابه‌لای موهای صورتم در حال نفوذ است. تصمیم گرفتم برای اولین بار موهای صورتم را کوتاه کنم برایم سخت بود.
از بچه‌های امدادگر یک قیچی گرفتم. به یگانه گفتم که باید ریش‌هایم را کوتاه کنم. ماسک را برای چند لحظه از صورتم برداشتم و موهای صورتم را از بیخ به طور نامنظم قیچی کردم. شکل خنده‌ داری پیدا کرده بودم کوتاه و بلند بودن موهای صورتم جلب توجه می‌کرد.
 
از کتاب هم مرز با آتش ( نویسنده حمید قبادی )
 
 

درج شده توسط : بهزاد باقری / دبیر سرویس شهدا و منتظران " میرملاس نیوز "bagheri1348@yahoo.com

دیدگاه ها

سرویس شهدا / سعید بالنگ در گفته :

با تشکر از حاج هادی قبادی و اخوی گرامی ایشون حاج مرتضی

حمیدازادبخت در گفته :

یاد همه سرداران بی ادعا و گمنام را زنده نگه داریم حمید قبادی را باید ستود اما مثل معروف هست که میگن قهرمان همیشه زنده عشق است افسوس که ما قدر اینها را نمیدانیم

کوهدشتی در گفته :

روح پاک وباغیرتت با امیرالمونین محشور باد

هادی قبادی در گفته :

با سلام
اسم صحیح کتاب : هم مرز با آتش

کاکائیان در گفته :

درورد خداوند متعال به روان پاک شهدای گلگون کفن دفاع مقدس، یاد وخاطره همه شهدا زنده و جاودان باد.

عارف قبادی در گفته :

شادی روح زنده یاد سردار حاج حمید قبادی فرمانده اطلاعات و عملیات لشکر ۵۷ صلوات

سرسورن در گفته :

با سلام و تشکر از مدیر سایت
لطفا از عکس های خارج کشور مرحوم حاج حمید قبادی در وبلاگتون قرار بدید

سعید بالنگ / دبیر سرویس شهدا ( دلاوران لرستان ) در گفته :

سلام
چشم حتما

ناشناس در گفته :

یه دنیا دلم گرفته…

با تشکر از مدیریت سایت

با سلام یاد تمام شهدا را گرامی و زجر و زحمت تمام ایثار گزان را ارج می نهیم. یاد روزهای کربلای ۴ و ۵ بخیر . راستی حثشان به درستی ادا شده؟ اگر نشده پس کی؟

فاطمه قبادی در گفته :

عموجونم روحت شاد!

سعید بالنگ / دبیر سرویس شهدا ( دلاوران لرستان ) در گفته :

روحش شاد یادش گرامی

یونس قبادی در گفته :

تشکر از حاج هادی گرامی

سعید بالنگ / دبیر سرویس شهدا ( دلاوران لرستان ) در گفته :

سلام حاج یونس
ممنون از حضورتون
خوشحال شدیم

فاطمه قبادی در گفته :

عموی عزیزم!
وقتی درفصل رویش گلهارفتی خزان رابرای همیشه برباوراندیشه مان نشاندی پشتمان خالی شد و دستهایمان تهی تنها دلخوشیمان تصویرزیبای تو درقاب خاک خورده خاطراتمان است که هنوز بامهربانی ب ما لبخند میزند روحت شاد و یادت همیشه گرامیباد

فاطمه قبادی در گفته :

نظرقبلیم شعری بود واسه عموی مرحومم خلیل قبادی یاد ایشان هم گرامی

سرویس شهدا / سعید بالنگ در گفته :

سلام
یاد مرحوم خلیل قبادی هم گرامی باد
معلمی دلسوز و مهربان

عارف قبادی در گفته :

روحت شاد عموجان

سرتیپ نیا در گفته :

سلام لشگر ما صحیج است
روحش شاد

خ مرادیان دانشجوی ارشد تهران در گفته :

با سلام

ای روشنای خانه امید، ای شهید “”” ای معنی حماسه جاوید، ای شهید

چشم ستارگان فلک از تو روشن است”””ای برتر از سراچه خورشید ای شهید…..

خوش به حال شهیدان،اینو از ته دلم میگم……….!

مخمد نجاتی در گفته :

روحش شاد

یاد و خاطره ی شهدا گرامی

احمد لک ازنا در گفته :

یاد باد آن روئزگاران یاد باد

یزدان میرزایی در گفته :

یاد حاجی حمید همیشه تو قلب ما زندس روحش شاد

انیس قبادی در گفته :

man az aksaye khareje keshvare amoo ziyad daram khasti begoo aksaro behet bedam

سعید بالنگ / دبیر سرویس ایثار و شهادت "میرملاس نیوز " mirmalas@gmail.com در گفته :

ممنون میشم برای ایمیلم بفرستین

انیس قبادی در گفته :

چه ساده پا به زمین نهادی و چه سخت بزرگ شدی و روزگار گذراندی.ساده تر از ساده ها از خطاها و بی مهری ها چشم پوشی کردی.چه خوب اماباز هم چه ساده جواب هر واهمه را با نیکی دادی…وما چه ساده نمیفهمیدیم.چه سخت کار کردی و خانواده چه ساده در ارامش بودند با سخت رفتنت چه ساده به همه گفتی : زندگی زیباست هرچند سخت اما ساده پایان میپذیرد……..!!!! برای شادی روح بابام حاج خلیل وعموم حاج حمید و تمام شهدا صلوات بفرستید

سعید بالنگ / دبیر سرویس ایثار و شهادت "میرملاس نیوز " mirmalas@gmail.com در گفته :

اللهم صل الله محمد و آل محمد و عجل فرجهم

انیس قبادی در گفته :

از تمام دست اندرکاران میرملاس نیوز ممنونم/من تو این شهر غریبم اکثر وقتا دلم میگیره میام اینجا سیر دلم گریه میکنم خالی میشم و برمیگردم دلم واسه بابام تنگ شده .واسه عموم .
شادی روح داداش یاسر اللهم صل علی محمدوال محمدوعجل فرجهم

انیس قبادی در گفته :

کاش میان بازوان تو ابدیت را تجربه میکردم…کاش میوه ی شیرین تبسمت همیشه بر شاخسار زندگیم خودنمایی میکردو دستهای گرم و زحمتکشت همیشه تکیه گاه لحظات تنهاییم بود و سایه ی تو ای پدر خوبم سایه سار همیشگیم میشد….
شادی روح شهدا و مرحوم حاج خلیل وحاج حمید و یاسر صلوات……………………………………………..

انیس قبادی در گفته :

من تورا می جویم در ثانیه ب ثانیه لحظه های از دست رفته ام و در لحظاتی ک ب انتظار امدنشان نشسته ام.تو مرا نظاره گری با لبخندی پرازعشق.اری تو با منی و در وجود من و بیش از من و هر کس در اندیشه ی من…………..
شادی روح همه ی باباهایی ک رفتن ب اسمونا …..صلوات

انیس قبادی در گفته :

پروردگارا…کسی از میان ما رفت ک دوستش داشتیم تونیر او را دوست بدار کسی را از دست دادیم ک یار و یاورمان بود تو نیز او را یاری ده کسی ما را ترک کرد ک در حق ما پدریت را ب پا داشت تو نیز در حق وی خداییت را بپا دار…آمین یا رب العالمین
شادی روح بابام عموم وپسرعموم صلوات

انیس قبادی در گفته :

اللهم صلعلی محمد وال محمد وعجل فرجهم

مریم قبادی در گفته :

سلاااااااااااام
از همتون ممنونم که به یاد بابای منید
پدر عزیزم خیالت همه ج با من است اما دلم گرمای بودنت را میخواهد نه سردی خیالت را

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :