کد خبر : 33248
تاریخ انتشار : ۱۲ شهریور ۱۳۹۲ - ۱۵:۲۸
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 752 بازدید

گريستن تقدير تمام شاعران است

  گريستن تقدير تمام شاعران است گفتوگو اختصاصی میرملاس نیوز با فاطمه سیستانی/ شاعرگفت و گو از : عبدالرضا شهبازی چطور شد فاطمه سيستاني به شعر روي آورد؟ زير گنبد کبود، در شهر تهران و يکي از کوچه‌ پس‌کوچه‌هاي محله کارون به جمع پدر و مادري مهربان پيوستم که خود زاده رنج و درد بودند. […]

1174605_500611813361342_736301809_n

 

گريستن تقدير تمام شاعران است
گفتوگو اختصاصی میرملاس نیوز با فاطمه سیستانی/ شاعر
گفت و گو از : عبدالرضا شهبازی

چطور شد فاطمه سيستاني به شعر روي آورد؟
زير گنبد کبود، در شهر تهران و يکي از کوچه‌ پس‌کوچه‌هاي محله کارون به جمع پدر و مادري مهربان پيوستم که خود زاده رنج و درد بودند.
در جوار ما بانويي به نام مستوره تازهکدخدا زندگي مي‌کرد مادر بزرگم که آموزگار شعر و زندگي من بود . اولين زمزمه‌هاي شعرهاي حافظ را از لب‌هاي آن بانوي فهيم شنيدم و چنان شد که پرنده بي قرار شعر در ژرفناي قلبم لانه کرد ما همواره روزهاي بسياري را با هم زندگي کرديم. شعر در من کنار او تجلي کرد و من نيز سطرهايي مي‌نوشتم و برايش مي‌خواندم تا اينکه شمع زندگي عزيزترينم خاموش شد و من ماندم و غم از دست دادن آن يگانه دوست و حافظ به يادگار مانده از او، از سايه‌هاي زير زمين به فرا دست‌هاي فاطمه مي‌انديشيدم و پذيرفتم انسان بودنم را و اضلاعم را و بهاي آن را نيز مي‌پردازم پدر نامم گذاشت فاطمه و مادر نامم نهاد سولماز بر آمده از سر زمين نيم روز و پرورده بر دامان سبلان. نه مريم مقدسم نه فرشته خاکي تنها يک زنم با حناي نيم سوخته بر دست‌هايم و حقيقتي بزرگ که بهشت را زير پايم آفريد اين آهوي گريزان خويش را در اشيان شعر جاي دادم و خردک جرقه ناميرا در دل که آتشي پيش رو دارد مي‌دانم گريستن تقدير تمام شاعران است و گام‌هايم را در چشمه زلال هستي و عشق رها مي‌کنم دست به سکوت خويش مي‌اندازم و واژه‌هايم را از فرياد غريبانه بيرون مي کشم 16 سال است که زير بال شعر نفس مي‌کشم و جلاد جدايي بر من خون ترانه مي ريزد.
بايد خيس شد/ خيس در باران

از عشق گفتيد و مادر بزرگ، نگاهتان به عشق چيست و مادر بزرگ چگونه اين عشق را در وجود شما بارور ساخت تا شاعر شويد؟
مادر بزرگم يکي از محبو ب‌ترين افراد اقوام و خانواده بود نگرش او به عقايد انسان‌ها و علايق آنها کاملاً متفاوت بود ساده زندگي مي‌کرد و بيشتر وقت خود را صرف خواندن کتاب و يا نوشتن شعر مي‌کرد بانوي عشق و دوستي بود و تک‌تک دوستان و اقوام برايش احترام خاصي قايل بودند و حتي اگر مشکل عاطفي پيدا مي‌کردنند تنها او را امين خود مي‌دانستند و از او کمک مي‌گرفتند تمام زندگي مادي او خانه‌اي ساده با يک قفسه کتاب و قلم و کاغذ و سيگار و موسيقي بود در آن زمان کمتر زني با اين ويژگي پيدا مي‌شد عاقل و صبور بود و علاقه شديدي به من داشت من دوران کودکي و نو جواني خود را با او سپري کردم، او را مادر و دوست خود مي دانستم بوي مادر مي‌داد بوي عشق و او بيشتر از هر کسي به من توجه داشت و دوران کودکي و حتي نوجواني هر شب کنار او مي‌خوابيدم و او موهايي مرا نوازش مي‌کرد تا بخوابم گاهي از شب‌ها نيمه شب از خواب بيدار مي شد مي‌دانستم سروده‌اي دارد و کاغذ و قلم مي‌آوردم او مي‌گفت و من مي‌نوشتم در تمام اشعارش نقش يک معشو قه خيالي بود که با او حرف مي‌زد، گريه مي‌کرد، قهر مي‌کرد مي‌خنديد شايد اين معشو قه را در دوران نو جواني تجربه کرده بود اما جالب اين بود که او سال‌هاي سال بدون او اما با او بود هنگام نوشتن موهاي يک دست سفيدش را مرتب مي‌کرد و سيگاري روشن مي‌کرد مردمک چشم‌هايش چنان برق مي‌زد که گويي دختر چهارده ساله‌اي دارد نامه‌اي عاشقانه مي‌نويسد يا به ديدار معشوق مي‌رود برايم عجيب و غير قابل درک بود تا اين که من نيز در سن چهارده سالگي اولين شعر عاشقانه خود را نوشتم.
بگو دوستم داري / تا تمام پاييز را فرش زير پايت کنم
و اين گونه بود که شروع به نوشتن کردم

چه شروع خوبي، عشق آغاز خوبي است و حالا كه در ميان سالي قرار داري، اين عشق چقدر توانسته همراه شما و شعرهايتان باشد، هر چند مي بينيم در اين شعر هاي آخر شما ردي از عشق نيست و تلخي و ناكامي سايه‌اي عميق بر روي شعر هاي شما گذاشته، علت چيست؟
عشق شروع هر فصل زندگي است و صحبت از خاموشي سايه‌ي نيست گاهي ما راه گم مي‌کنيم. گاهي کوچه بن بست است گاهي در يک غروب جمعه پاييزي در پي چهره‌ي مهربان بدنبال باران مي‌دويم خوا ب‌هاي شيرين که پرواز مي‌کنند و گاهي خود را در اتاق مرگ حبس مي کنيم انهدام غروب جمعه بر صفحه تقويم امکان پذير نيست و هيچ کس در گلدان خالي گلي نمي‌کارد و آرزوهاي گل‌دوزي شده به دنبال خوشبختي گاهي به چشم‌هاي هم عاشقانه نگاه مي‌کنيم کنار درخت‌هاي کاج کلبه‌اي نقاشي مي‌کنيم با خورشيدي درخشان و جاده‌ي سرسبز زندگي ادامه دارد و ما هر روز بزرگ و بزرگ‌تر مي‌شويم با نگاهي نوين و تفکرات نوين به دنبال کليد اتاق گم شده‌هايمان و آنقدر در باغ‌ها خاکستر ديده‌ايم که رسم زندگي کردن در حريق را آموختيم و ناشناس شرقي که در يک ظهر پاييزي به کوچه مي‌رود ودر پايان شعر گم مي شود. صدايم دلگير نيست / تنها بها نه‌ي ست .

از بهانه گفتي و يكي از دليل‌هاي شعر گفتن همين بهانه‌ها هستند كه شاعر را وادار به شعر گفتن مي كنند، بيشتر چه موقع‌ها دلت هواي شعر گفتن دارد و اين بهانه ها چطور به سراغ‌ات مي آيند؟
زندگي يک شاعر پر از فراز و نشيب است و نگرش او به جهان هستي و عشق يکي از عواملي مي‌باشد که در پي تجربه باشد و ابعاد معنوي او را به سر زمين‌هاي دور و تجربه ها و خويشتن خويش مي‌کشاند در دوره‌هاي مختلف و تجربه‌هاي گوناگون بهانه‌هاي مختلفي براي شعر هستند و شکل شعر اجتما عي يا عاشقانه يا يک نوع انديشه خاص شاعر به جهان هستي را به خود مي‌گيرد نگرش و سهم شاعر و قلبي که از اندوه يا شادي پر مي‌شود گاهي طعم تلخ غربت يا آواز عاشقانه يا فراق يا صداي شادي قدم‌هاي شعر بر صفحات تسلي شاعرانه است و بستگي به احساسات دورني دارد.
آيا اعتقادي به شعر سياسي داريد و يا شعر اجتماعي مي‌تواند همان كاركردي را داشته باشد كه در شعرهاي عاشقانه‌، عرفاني،و حتي شعر صلح و يا اعتراض داشته باشد به نظر شما مي‌توان شعر را در

گروه‌هاي مختلف مرزبندي كرد مثلاً شعرسياسي، اجتماعي، پايداري و يا صلح؟
در هر اثري مرجعي وجود دارد که باعث خلق اثر مي‌شود.و نگرش فردي که معناي کلي اثر درآن نهفته است شرايط اجتماعي و محيطي که شاعر در آن زندگي مي‌کند پديده‌هاي اطراف بيان واقعيت و ترسيم احساسات با گفتن شر ايط بروز مي‌دهد اتفاقات نا هموار اجتما عي و حوادث پيرامون ان تغير اتي و تبد يلاتي در انگيزه شاعر براي خلق اثر به وجود مي اورد و به بيان اعتقادات و ارزش‌هاي اجتماعي مي‌پردازد و ‌عدالت حق جدا نشدني از ملتي مي‌باشد که درآن شرايط زندگي مي‌کنند همانطور که قبل از انقلاب و بعد از انقلاب در دوران جنگ بوده و هست
مي‌فشارد پنجه بر ريشه اين گياه / خون کسي ريخته به خاک / موج و خاک و دريا / نعره ريشه باد / من به خاک مي‌انديشم / به ذرات هستي پنهان خدا / هم‌نشين با برگ زمان/ من به خا کستر عشق پنهان / من به هزاران حرف ناگفته در بافته‌ها / من به دامن رنگين نگاه / من به نغمه بوسه آفتاب/ من به گنج جاودان/ من به خاک مي انديشم

خانم سيستاني وجود فضاهاي مجازي را در حوزه شعر چگونه مي‌بينيد؟ به‌نظر نمي‌آيد اين فضا يك تهديد براي شعر جدي به حساب آيد با توجه به اينكه در اين فضاها معمولن سره از ناسره مشخص نمي‌شود ؟
استفاده از فضاهای مجازی بستگی به اهداف و نگرش انسانها دارد و در این عصر هر شخصی با هدفی معین می‌تواند از این فضاها استفاده کند در زمینه شعر زاویه نگاه افراد تعیین کننده می‌باشد چون شاعران دغدغه‌های یکسان و مشترکی ندارند از این سو می‌توان در آثار متفاوت شاعران رد پای این نگاه را دنبال کرد و زاویه تازه‌ای به آثار آنها دقت کرد و مخاطب امکان راه‌یابی به ذهن و اندیشه شاعران مختلف را پیدا می‌کند ما هر چیز خوبی را می‌توانیم از دیگران وام بگیریم و در کنار یکدیگر تحلیل‌های از کارهای یکدیگر داشته باشیم و فضاهای مجازی در حوزه شعر این امکان را به شاعران می دهد اما تشخیص سره از ناسره بستگی به هوش و ذکاوت افراد دارد

اگر از همين امروز اتفاقي بيفتد كه فاطمه سيستاني نتواند شعر بگويد لحظه‌هاي دلتنگي اش را چگونه بيان مي كند؟
پیچیدگی‌های متفاوتی برای شعر گفتن است تموج عواطف و احساسات زنانه و دل‌تنگی، اما این که فا طمه سیستانی نتواند شعر بگوید جای بحث دارد.چون شعر بخش عظیمی از زندگی اوست و جاگزینی ندارد .رفته رفته از قالب دل‌تنگی بیرون مي‌آيد چرا که شعر روح کلی شاعر و خالق اوست نه وسیله‌ی برای ابراز دل‌تنگی پس تا زمانی که روح و نفس هست شعر هم خواهد بود.

 

 

 

درج شده توسط : امین آزادبخت (مدیر سایت )

دیدگاه ها

کوروش .ه در گفته :

مرسی از خانم سیستانی ارجمند مرسی از شهبازی گرامی …….چه ساده و صمیمی گفتگو پیش رفته .حالا شعر بخش عظیمی از زندگی سولماز عزیز است که دیگر جایگزینی برای او ندارد . با احترام

درود و سپاس جناب شهبازی / از اینکه ما دوستاران خانم سیستا نی را با روح لطیفش بیشتر آشنا کردید متشکرم
سولماز عزیزم از گفتمان صمیمی و بی آلایشت لذت بردم . به داشتنت افتخار میکنم . قلمت نویسا و سر فراز باشی . از خوانش اشعارت غرق لذتم . پاینده باشی

یاسمن دولتشاهی در گفته :

سپاس و درود جناب شهبازی
از اینکه ما دوستاران اشعار خانم سیستانی را با روحیه ی لطیف ایشان بیشتر آشنا کردید خوشنود و
سپاسگزارم . از گفتمان صمیمی و بی آلایش سولماز نازنین لذت بردم . قدر دان زحمات شما نیز …

ساحره کسایی در گفته :

این مصاحبه رومانی است که ناگفته ها در لطافت کلمات به وضوح نمایان است. باسپاس فراوان از خانم سیستانی محترم برای احساس بسیار زیباشان (تا زمانی که روح و نفس هست شعر هم خواهد بود) و تشکری خاص از جناب اقای عبدالرضا شهبازی برای مصاحبه و سئوالات زیباشان مانا باشید.

میرسلیم خدایگان / دبیر سرویس فرهنگی - اجتماعی " میرملاس نیوز " در گفته :

درود بر هر دو عزيز: سركار خانم سيستاني و عبدالرضا شهبازي.

farhad abedini در گفته :

goftgoy delneshini bod ba soal haye sanjideh va pasokh haye shaerane

ناشناس در گفته :

موفق باشید

nahal ghafari در گفته :

kheili ziba bud va tasir gozar

یک آدک ساده و بی ریا در گفته :

با سلام.میخواستم ازتون انتقاد کنم ولی نمی دونم چقدر انتقاد پذیر هستین
توی این مطلب چیزی نبود که اینقدر بعضی ها ذوق زده شدن.
در ضمن آقای شهبازی شما کارمند علوم پزشکی هستین،از قبال نوشتن مطالب زیاد و بی ربط و اغراق فراوان از آقای پاپی توی دانشگاه علوم پزشکی پست گرفتین.نمی دونم ولی هر چی هست هیچ کسی سر جاش نیست.

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :