کد خبر : 3475
تاریخ انتشار : ۱۶ فروردین ۱۳۹۱ - ۱۲:۴۵
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 411 بازدید

بی خیالی جنگلی ها !

  حشمت اله آزادبخت : بی خیالی جنگلی ها سیزده را بدرشدیم.یعنی سیزده بدر کردیم.اصلا سیزده بدرشدیم،آماده برای رفتن به آغوش سبز طبیعت تا سیزده روز خستگی آغاز بهار را پای درخت هایش جابگذاریم. هرچه جاده پیش می رود به انتهای برهنگی اش نمی رسد.انگار از پارسال تا امسال ، داس ماه ها،درخت ها را […]

 

حشمت اله آزادبخت :

بی خیالی جنگلی ها

سیزده را بدرشدیم.یعنی سیزده بدر کردیم.اصلا سیزده بدرشدیم،آماده برای رفتن به آغوش سبز طبیعت تا سیزده روز خستگی آغاز بهار را پای درخت هایش جابگذاریم. هرچه جاده پیش می رود به انتهای برهنگی اش نمی رسد.انگار از پارسال تا امسال ، داس ماه ها،درخت ها را درو کرده و جای پایشان، برتپه های کنارجاده ،شخم های کج ومعوج برجا گذاشته است.پیش بینی قلم به دستان این دیار درست از آب درآمد و کوهدشت به آسویی بی درخت تبدیل شده است.پارسال افسوس پیرار بود وامسال دریغ پار…کاش چنگیز نادانی زمین گشاها پا از نوروز مبارک پارسال فراتر نمی گذاشت وهمان چند قبیله درخت برتپه ها ی بی صاحب سال های پیش باقی می ماند تا امروز برای آمدن باران دست دعا به دامن ابرها بلندمی کردند. دوربین کوچک رابرمی دارم تا از این فاجعه ی بزرگ نمونه بردارم.بعضی درخت ها بعد از گذشتن از یک آتش سوزی دردناک ،هنور روی استخوان لاغر سوخته اشان ایستاده اند و بعضی جنازه ی خشک شده اشان روی زمین دراز کشیده است تا هیزم آتش امروز شوند.وبعضی شیار شخمی بر ریشه اشان به جا مانده است. پیرزنی،درحالی که دستش را سایه بان دوربین چروکیده ی چشم هایش کرده ،می گوید: از خدابی خبرها ! کشت هایمان را ویران کردند.این سیزده بدر ازکجا آمد؟! انگارسوژه ای به دستم افتاده…می گویم مادرجان چه شده است؟ می گوید این زمین ها را بابدبختی درست کرده ایم.وجب به وجب وسعت داده ایم.کسی نیست به ۱۱۰ زنگ بزند بیاید همه را دستگیر کند.می گویم چطور وسعت داده اید؟ می فرماید این جا پراز درخت بود،مای بدبخت با زحمت پای تک تکشان نفت ریختیم تاخشک شوند.بزرگ ها را آتش زدیم و بقیه را بریدیم.چند هکتار زمین درست کردیم…می گویم ماشاالله این همه زمین مال چند نفراست؟می گوید چهار پسر دارم چشم بدکور، مثل شیر…می گویم این تپه ها را چه جور شخم زده اید؟ تراکتور چپ نکرده؟ می گوید. به نظر شما پیرزن چه می گوید؟مسوولان امر جواب دهند.تیغه ی بی ترس گاوآهن چگونه از سینه ی ناهموار تپه های کنارجاده و همواری دید جنگلی ها گذشته است؟ این همه درخت باکدام توفان بی خیالی شکسته شده اند وپیراهن گلدار این همه شاخه با کدام آتش سکوت مسوولیت جزقاله شده است و این همه سایه با تردستی کدام عملکرد،یک ساله غیب شده است؟گناه مرگ طبیعت را کدام مسوول طبیعت برشانه ی آخرت می گیرد؟ ازخان پیرزن می گذرم وعکس ها را ادامه می دهم که مردی چون پلنگی گرسنه با تیزی تبری بر شانه ی چپش ، چنگال راستش را در پای لاشه ی درختی که هنوز جان نداده آویخته و شاخه های سبزش را بر شخم ها می کشد.دوربین را به سمتش نشانه می گیرم که روبر می گرداند و آهوانه فرار می کند.من می مانم و نعش درختی که هنوز خون خیس زندگی در تنه ی ستبرش جریان دارد. هرچند این حرف ها دیگر تکراری تر از روزهای نیامده است وسال نیست فریاد درختان ناظق این حوالی از گلوی قلم ما فریاد نشود و هرچند می دانم تا آخرین درخت این نوشتن ها ادامه خواهد داشت وهرچند از گفت وگوهایی که حضوری با مسوولان امر انجام دادیم ، پی بردیم که مسوولیت، سال هاست در گوش گاوآهن ها به خواب رفته است، اما نمی توان دست روی دست گذاشت و… درانتهای این نوشته از ابتدای کار سیمای لرستان در راستای گزارش هایی هرچند ناتمام در این زمینه ، قدردانی می کنم که چند ساعت از چند شب ،وقت برنامه های طنزش را گرفت وبه نابودی درختان داد.اما از کاربلدانش می خواهم دراین رابطه کارجدی و جامع و بی هراس انجام دهند و گوشه ای از تلویزیون را به فاجعه ی مرگ طبیعت و اخم مسوولان جنگلی اختصاص دهند./

 سیمره

درج شده توسط : امین آزادبخت (مدیر سایت )

دیدگاه ها

مهدی دوست محمدی در گفته :

از درخت ها تنه ها
و از زمین
کنده ها را کنده اند
چون اگر چاه بودند
بر دیوارشان جای پایی بود.

مهدي عباسي گراوند در گفته :

برادر ارجمندم جناب آقای آزادبخت قلم را ستایشی باید چونکه در دست قلم زنانی چون شماست ، ستایش را جایگاهی بودچونکه در جایگاه فرهیختگانی چون شماست؛ زبان قاصر و لغتنامه محدود از لطف نوشتنت؛ چه نیک میگویی چون نیکان و چه خوب می اندیشی چون نیاکان؛ صدآفرین کلاس اولی بر طبعت.
ارادتم را بپذیر و تشکر از نگاه تیز قلمت.

احسنت ولی جنگلها چی ؟

حشمت اله آزادبخت در گفته :

سپاس از لطف ونگاهت مهدی عباسی دوست عزیز من و سپاس مهدی دوست محمدی شاعر.

فيروز علي پور در گفته :

سلام جناب عباسی ، ضمن تشکر از نگارنده محترم ، همیشه شاهد محکومیت شدید نابودی جنگل ها و درختان زیبای منطقه ، حتی از ناحیه مسئولین مربوطه ی مستقیم به این امر بوده ایم ، حال فارغ از صد آفرین ها به نظر حضرتعالی راهکار عملی چیست؟ آیا حکایت همچنان باقی باشد؟ یا راه حلی عملی وجود دارد؟ اهل قلم و روزنامه نگاران که وظیفه خود را به نحو عالی انجام می دهند ، ……..

مهدي عباسي گراوند در گفته :

برادر بزرگوارم جناب علی پور عریر با سلام ، عرض ادب و تبریک سال نو به شما ،خانواده محترم و تمام همشهریان ارجمندم ، عرض میشود : به نظر حقیر اگر به همان اندازه که اهل قلم می نویسند متولیان امر و مردم خوبمان نیز احساس تعهد و مسئولیت میکردند شاید اکنون مااین روزگار و سرنوشت تاسف بار را در سیمای طبیعت منطقه نمی دیدیم و شاهد اینهمه بی رحمی و تاراج بر جان و مال و آینده درختان و طبیعت شهرمان نبودیم ؛ با عذرخواهی تام مگر هرکس که از درد بگوید باید طبیب هم باشد؟!! به زعم بنده آنچه که پر مسلم است و اصلی ترین راه حل این مشکلات به نظر می آید ، احساس مسئولیت از جانب اقشار مختلف مردم چه حقیقی و حقوقی میباشد که با وجود تشخیص میزان تعهد هرکسی از ناحیه خودش ، در هر جایگاه و مقامی به وظیفه خود ، البته با تاسف فراوان عمل نمیشود.
باشد تا صبح از دولتمان بدمد.
به امیدش

علی کولیوند در گفته :

بغض میکنه آدم
میبینید که فرزندان زاگرس چگونه به مادر خویش احترام میزارن

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :