کد خبر : 3477
تاریخ انتشار : ۱۶ فروردین ۱۳۹۱ - ۱۲:۴۹
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 328 بازدید

شعر من…

حشمت اله آزادبخت

 حشمت اله آزادبخت :

 

چشم مرا پر کرده تا آن سوی دورها
دستان بالا آمده از خاک گورها
این سو کسی کنج خودش زخمی نشسته است
تا خورده از آزار این لبخند شورها
این گوشه ها دیگر چراغی گل نمی کند
تا نشکند کس کوزه هابردوش کورها
بوی تعفن در دهان شهر پیچیده ست
یک ردپا خط خورده از دست سپورها
کز کرده یک شاعر میان زانوان خویش
در لابه لای سفره های بی عبورها
گل می کند دستی میان آسمان و دود
شاید بیاید یک سوار از دور دورها
آنان که چشمان تو را باور نکرده اند
با شعر من لج کرده اند بی شعورها

درج شده توسط : امین آزادبخت (مدیر سایت )

دیدگاه ها

همکار فرهنگی در گفته :

درودبرتو .مصراع پایانی فوق العاده است.دست مریزاد.

سیدمجتبا حسینی در گفته :

با شعر من لج کرده اند بی شعورها…

به نظرم کاری که مصرع آخر کرد تمام بیتها و مصرعهای قبلی نکردند…
کاره خوبیه، درد و دل داره… حرفه دل داره… قافیه هاش جالب و غیر قابل پیش بینی هستند (بیشترشون).
زخمی که در نوشته های شما هست و دلسوزی عاقلانه ای که در تمام کارهای (نظم و نثر) پیشین که از شما خوندیم در این کار هم دیده میشه…

شما برای ما صدای زیبایی هستید جناب آزادبخت…

حشمت آزادبخت در گفته :

جناب حسینی عزیز شما همیشه نسبت به بنده لطف داشته اید و این نشانه ی بزگ منشی شما شاعر خوب وگرامی ست…زنده باشی.

مصطفی امرایی (خرم آباد) در گفته :

استاد عزیز ببخشید. زورما ن به بعضی موارد نمیرسد
خدا به خیر کند عاقبت بی زورها
کاسه ام شکست توبه را هم میشکنم
بگو فعلا نگهدارند آب انگورها
پاره کردم یک جفت آژیه درراه شعر
پای در کفش حشمت هست وصله ناجورها
باز یافت زباله است قافیه شعر بد
ظلم به خر مگس است تربیت زنبورها

حشمت اله آزادبخت در گفته :

درودبرمصطفی امرایی عزیز هنرمندارزشمند این دیار..

نازار دم چوقن در گفته :

دمت گرم حشمت نازار شعرت مثل قند ازدهن چو قندت درمیاد

ارسلان رضایی در گفته :

آفرین حشمت آزادبخت. شاعر بودی ماخبر نداشتیم .ایول

م ابراهیمی در گفته :

احسن بر شما آقای آزادبخت لذت بردیم دست مریزاد

احسنت بر ذوق شما استاد گرامی

حسین پور در گفته :

شعرمطلقی نیست اما بسیارزیباوتاثیرگذاراست.پشت این شعراندیشه ای بلندقرارگرفته است.دستتان دردنکندآزادبخت جان.

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :