کد خبر : 36647
تاریخ انتشار : ۷ آبان ۱۳۹۲ - ۱۴:۰۱
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 355 بازدید

مجتبي، افتخار نسل ديروز و سرمايه‌ي نسل امروز !

مجتبي، افتخار نسل ديروز و سرمايه‌ي نسل امروز ! يكي از نكات بسيار مهم و بارز در گفتار و رفتار شهيد مجتبي آدينه‌وند، توجه به پرورش نسل جوان و فراهم آوردن امكانات و زمينه‌ي مساعد براي شكوفايي استعدادهاي بالقوه است. او در هر فرصتي، هرچند كوتاه، تلاش مي‌كرد داشته‌ها و آموخته‌هاي خود را بدون چشم‌داشت […]

28758926897771877448

مجتبي، افتخار نسل ديروز و سرمايه‌ي نسل امروز !

يكي از نكات بسيار مهم و بارز در گفتار و رفتار شهيد مجتبي آدينه‌وند، توجه به پرورش نسل جوان و فراهم آوردن امكانات و زمينه‌ي مساعد براي شكوفايي استعدادهاي بالقوه است. او در هر فرصتي، هرچند كوتاه، تلاش مي‌كرد داشته‌ها و آموخته‌هاي خود را بدون چشم‌داشت مزد و منّت ديگران، به‌ويژه جوانان و نوجوانان عرضه كند و عرصه را براي فعليت يافتن ظرفيت‌هاي نهفته در وجود نسل نو آماده سازد.

اين روزها از ميان آنان كه روزگار مجتبي را دريافته‌اند و از بين مشتاقان نسل امروز، گروهي با كم‌ترين امكانات و حداقل دسترسي، اما با انگيزه‌اي فراوان و همتي بلند، تلاش مي‌كنند تا وصف شخصيت و شرح زندگي مجتبي را در قالب يك كتاب آماده و به خانواده، همرزمان، همشهريان و همه‌ي دوستداران آن عزيز تقديم كنند.  

از نگاه اين گروه، كتاب مجتبي تنها يك سرگذشت و چند خاطره‌ و افسوس و آفرين و چند قطره اشك نيست؛

كتاب مجتبي، بساط كاسبي و خودنمايي و شهرت‌طلبي به نام شهيدان و به كام خود، نيست؛

كتاب مجتبي، رؤياپردازي و افسانه‌سرايي و لفاظي و عوام‌فريبي و بازي با كلمات هم نيست؛

كتاب مجتبي، داستان توان‌مندي‌هاي درخشان و جوشش‌هاي بي‌پايان و درخشش‌هاي جاوداني است كه بي‌گمان در هر دوره و در هر نسل از فرزندان برومند اين سرزمين قابل تكرار است.

كتاب مجتبي به‌ما مي‌گويد كه در گوشه‌گوشه‌ي اين سرزمين، به‌ويژه آن‌جا كه محروميت، رنگي مضاعف دارد، از بلوچستان و كردستان تا كرمانشاه و ايلام و لرستان، ذخيره‌ها و اندوخته‌هاي ناشناخته و كشف‌نشده‌اي از سرمايه‌ي انساني چشم‌به‌راه توجه و برنامه‌ريزي است تا فعليت يابد و ديدگان همگان را از پرتو پرتلألو خود خيره سازد.

كتاب مجتبي مي‌گويد شهري كه امثال مجتبي و اسماعيل و شهرام و محمدمراد و حاج‌محمد و حسين‌قلي و حميد و فيروز و حجت و علي‌مردان و شيرمحمد و جهان‌بخش و ده‌ها ستاره‌ي درخشان ديگر را در دامن خود پرورده، قطعاً مي‌تواند بارها و بارها اين آزمون را تكرار كند و عرصه‌هاي فرهنگ و اجتماع و سياست و ورزش كشور را از توان‌مندي فرزندان خود بهره‌مند سازد. مشروط به آن‌كه دولت و مسئولان از سرمايه‌گذاري و توجه حداقلي دريغ نكنند و بدانند و مطمئن باشند كه در برابر هر بذري كه مي‌افشانند خوشه‌هاي پربار برداشت خواهند كرد.

كتاب مجتبي مي‌تواند به مسئولان بگويد كه زادگاه مجتبي، كوهدشت، معدن استعدادهاي كم‌نظير در عرصه‌هاي گوناگون است و هرگاه حداقلي از امكانات در اختيار مردم و جوانان اين شهر گذاشته و از برخي تنگ‌نظري‌ها و فرصت‌سوزي‌ها پرهيز شود، اميد چنان مي‌رود كه ده‌ها و صدها چهره‌ي درخشان به كشور عرضه كند.

به باور ما بركت خون و عظمت شخصيت مجتبي مي‌تواند زمينه‌ساز تغيير نگاه به كوهدشت در سطح استان و كشور شود و اين شهر مظلوم را از وضعيت نه چندان خوشايندي كه به آن دچار شده خارج سازد.

مجتبي به‌حق، افتخار نسل ديروز و سرمايه‌ي نسل امروز است؛

شهر و زادگاه مجتبي شايسته‌ي بهترين‌هاست !

 

منبع : وبلاگ روزهای ناب ، یادهای نیک   http://www.nabonik.blogfa.com

 

 

 

درج شده توسط : بهزاد باقری / دبیر سرویس شهدا و منتظران " میرملاس نیوز "bagheri1348@yahoo.com

دیدگاه ها

رحیم جعفری در گفته :

سلام،درود بر آقا سعید .مجتبی برگزیده بود و برگزیده شد.یادش گرامی وتشکر از سایت میرملاس

سعید بالنگ / دبیر سرویس شهدا ( دلاوران لرستان ) در گفته :

سلام حاج آقا
تشکر از شما که حضورتون مشوق و باعث دلگرمی ماست

مدخل شهادت همیشه باز نیست که بابهترین مرگ به دیدارخداوندرفت چه بسا دفتر شهادت بسته‌ شود و منتظران کوی دوستی در غم جنین مرگ شریفی به نظاره بایستند.(قسمتی از وصیت نامه شهید مجتبی آدینه وند)

انارسیاو در گفته :

درود برروح بلند پرواز مجتبی وسایرشهدای تاریخ ساز شهرستان کوهدشت

مجنبی به دیار دوست شتافت و ما همچنان در حسرت چنان مرگ شریفی مانده ایم. ترسم از آن است که چنان بمیریم که بوی تعفن و نفرتمان همگان را فراری دهد. کاش مجتبای عزیز دست ما را هم می گرفت و با خود می برد. کاش آنقدر این عزیز را می شناختیم که میزی که همیشه در پارک دلیجانی بر روی آن می نشست و درس میخواند، به یادگار میگذاشتیم تا زیارتگاه اهل شود درود بر تو مجتبی اما این رسم رفاقت نبود می ترسم فردای قیامت حسرت شفاعت تو هم بر دلمان بماند. یادش گرامی

هادی قبادی در گفته :

سروده استاد فرزانه دکتر محمدرضا سنگری در رثاء شهید مجتبی آدینه وند چند ماه پس از شهادتش

بـال خــون در افـق وصل گشودی، رفتی جـان رهـا از قفس خـاک نمـودی، رفتـی
در دلـت شعله شب سـوز کـدام آتش بود کــه سحـر نغمه پـرواز سـرودی، رفتـی
چشم بستی ز سراب تهی و خالی خاک بـر کـویـر دل مـا چشمه گشـودی ، رفتی
خواب از چشم و قرار از دل و جانـت بردی شستی از دیده ما خواب و خمودی، رفتی
آیـه سبـز سخـا سـرخـی ایثــار تــو بــود دادی در گـوش عـطش مـژده رودی، رفتی
رنگها در نـگهت حـالـت بیـرنگی داشــت رسته از وسـوسـه بـود، تـو بـودی ، رفتـی
تـا کـه بـی پرده رخ دوســت بـرابـر بینی خــاک تــن ز آیـنــه دیـده زدودی ، رفتـی
مـا در ایـن معـرکه سرگشته چوگان تنیم گـوی سبقت تو دراین عرصه ربودی، رفتی
«مجتبی»عشق امانی به تو آن لحظه نداد کـه رکـوعـت بـرسـانـی به سجودی، رفتی
از پـس پـرده خـون نقش لبـت ، لبخنـدی دادی بر خـون خـدا گـرم درودی،رفتی
دیر ماندیم به حسرت همه در ظلمت خاک خوش به حالت تو ازاین شام بزودی رفتی

سعید بالنگ / دبیر سرویس شهدا ( دلاوران لرستان ) در گفته :

ممنون حاج آقا

هادی قبادی در گفته :

سروده استاد فرزانه دکتر محمدرضا سنگری در رثاء شهید مجتبی آدینه وند چند ماه پس از شهادتش

بـال خــون در افـق وصل گشودی، رفتی
جـان رهـا از قفس خـاک نمـودی، رفتـی
در دلـت شعله شب سـوز کـدام آتش بود
کــه سحـر نغمه پـرواز سـرودی، رفتـی
چشم بستی ز سراب تهی و خالی خاک
بـر کـویـر دل مـا چشمه گشـودی ، رفتی
خواب از چشم و قرار از دل و جانـت بردی
شستی از دیده ما خواب و خمودی، رفتی
آیـه سبـز سخـا سـرخـی ایثــار تــو بــود
دادی در گـوش عطش مـژده رودی، رفتی
رنگها در نـگهت حـالـت بیـرنگی داشــت
رسته از وسوسه بـود، تـو بـودی ، رفتـی
تـا کـه بـی پرده رخ دوســت بـرابـر بینی
خــاک تــن ز آیـنــه دیـده زدودی ، رفتـی
مـا در ایـن معـرکه سرگشته چوگان تنیم
گـوی سبقت تو دراین عرصه ربودی، رفتی
«مجتبی»عشق امانی به تو آن لحظه نداد
کـه رکـوعـت بـرسـانـی به سجودی، رفتی
از پـس پـرده خـون نقش لبـت ، لبخنـدی
دادی بر خـون خـدا گـرم درودی ، رفتی
دیر ماندیم به حسرت همه در ظلمت خاک
خوش به حالت تو ازاین شام بزودی رفتی

ج -نظریان در گفته :

سلام شهیدمجتبی برای نسل امروزآفتاب دیروزوکیمیای امروزبود.روحش شاد.تشکرازسایت وزین میرملاس

ع نورمحمدی در گفته :

ماهرچه داریم از شهداء داریم
امام خمینی (ره)
قطعه شعری بااندکی ویرایش تقدیم به روح بلند شهیدمجتبی وخانواده معزز این شهیدعزیز:

کیستم من بنده‌ای از بندگان “مجتبی”
قطره‌ای از بحر ناپیداکران “مجتبی”

سایه‌وار افتاده‌ام بر آستان” مجتبی”
مدعی هرگز نمی‌فهمد زبان” مجتبی”
باطن دین محمد بود جان “مجتبی”
***
بر زمین افتاده دیدیم آسمان خویش را
رقص مرگ جان و پایان جهان خویش را

در کف طوفان رها کردیم عنان خویش را
تا مگر پیدا کنیم نام و نشان خویش را

گم شدیم اندر نشان بی نشان “مجتبی”
***
آخرین دژ نیز ویران شد کجا پنهان شویم؟
در کدامین دره ی تاریک سرگردان شویم؟

با چه امیدی حریف مرگ درمیدان شویم؟
مردگان را بعد ازو چون بر در فرمان شویم؟

کیست بردارد درفش کاویان ” مجتبی”

چیست ایمان جز انالحق گفتن رندان مست؟
کفر چبود؟ دستگاه رستن از بالا و پست؟

ظاهر مذهب اگر با مذهب ظاهر نشست
باید از ایمان و کفر خویش برداریم دست
همچو خیل دین فروش دشمنان “مجتبی”
روحش شادویادش برای همیشه گرامی باد

هادی قبادی در گفته :

باسلام
جهت اطلاع دوستان :
وبلاگ « از میلاد تا معراج » به آدرس http://www.oruj65.blogfa.com در مورد شهید مجتبی است . ممنون می شوم ببینید و نظر بدهید .

رضا حاتمیان در گفته :

مظهر پاکی، صداقت و نورانیت

گاهی با خود می اندیشم چندان مهم نیست که از دنیا هیچ نداشته باشم، مرا همین بس که با خاطرات کسانی زندگی کنم که به لطافت باران بودند و مجتبی یکی از یارانی بود که همیشه با مرور خاطراتش صفا و جلایی به قلب خسته از روزمرگی های دنیا را به من می داد.

من و مجتبی دوستان خیلی صمیمی و نزدیکی بودیم، بیشتر اوقاتمان را با هم بودیم و من پاکی، صداقت و نورانیت را در او می دیدم.مجتبی به نماز اول وقت خیلی اهمیت می داد و نماز شب در زندگیش جایگاه خاصی داشت.

مجتبی خیلی ساده زیست بود. یادم هست که هیچ وقت لباس نو نمی پوشید و هر وقت که لباس نو می خرید به من می گفت: حجت، تو یک هفته ای این را بپوش، بعد من آن را می پوشم.

روزهایی را که با هم می گذراندیم، چه در جبهه و چه قبل از آن، بیشتر اوقات بیکاری و فراغت رابه مطالعه می گذراند. در سالهایی که در دانشگاه درس می خواند به او می گفتم درس ها سخت نیست؟ و او همواره می گفت اصلا سخت نیست و این به خاطر مطالعه زیادی بود که در طول روز داشت.

یکی از خاطرات قشنگی که در جبهه با مجتبی داشتم این بود که در ارتفاعات کردستان در بانه – بوالحسن ، در ارتفاعات گمو، قرارگاه قدس بودیم که یک روز مجتبی گفت که این آب آشامیدنی که می خوریم بوی خاصی می دهد و بعضی از شب ها خواب های بد و کابوس می بینم. تصمیم گرفتیم با هم به سرچشمه آب برویم که در خاک عراق بود که حدود سه چهار کیلومتر رفتیم. به سرچشمه که رسیدیم، دیدیم که یک افسر عراقی کشته شده و جنازه اش داخل چشمه افتاده بود و چون ترکش زیادی به بدنش اصابت کرده بود، خون زیادی از بدنش وارد آب می شد و همین باعث بدی بوی آب شده بود. من و مجتبی اول فکر کردیم شاید عراقی ها تله گذاری کردند. با بررسی دقیق منطقه چفیه هایمان را در آوردیم و به هم گره زدیم و به پای جنازه بستیم و چند متری هم سیم همراه داشتیم، به آن وصل کردیم و جنازه را از داخل آب بیرون کشیدیم و همانجا جنازه را به پیشنهاد مجتبی خاک کردیم.

شهید مجتبی وقتی از جبهه می آمد کوهدشت برای سر زدن به خانواده و مرخصی ، برای بچه ها کلاس تشکیل می داد.

معمولاً کتاب های شهید مطهری و کتاب های دیگر دینی را به خاطر آگاه کردن جوانان از اسلام ، تدریس می کرد.

شهید مجتبی انسان وارسته و نورانی بود که محبتش به دل هر کسی که با او برخورد داشت، می نشست. شهید مجتبی اصلا به دنبال اسم و رسم و اینکه او را بشناسند نبود و بیشتر دوست داشت گمنام باشد و گمنام زندگی کند و در تمام کارهایش فقط خدا را در نظر داشت و این بود که مظلومانه و گمنام به شهادت رسید.

خاطره از آقای حجت الله حاتمیان

سعید بالنگ / دبیر سرویس شهدا ( دلاوران لرستان ) در گفته :

سلام آقای حاتمیان
ممنون از شما

امیر هوشنگ رشیدیان در گفته :

با تشکر از شما جناب اقای بالنگ ………….. جوانانی هم چون مجتبی از خود گذشتند تا به ما درس استکبار ستیزی
وایثار دهند.

سعید بالنگ / دبیر سرویس شهدا ( دلاوران لرستان ) در گفته :

درود بر شما آقای رشیدیان

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :