کد خبر : 38333
تاریخ انتشار : ۱ آذر ۱۳۹۲ - ۲۲:۰۷
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 428 بازدید

فرهنگ عزاداری در کوهدشت

    علی طولابی / میرملاس نیوز : فرهنگ عزاداری در کوهدشت   عزاداری دهه اول محرم امسال نیز با تمام حواشی آن در کوهدشت پایان یافت.در نگاه اول انسان از این همه حضور و عشق خالصانه به سالار شهیدان به وجد می آید؛اما با اندکی تأمل می بینیم که این روش عزاداری،با فرهنگ عاشورا،فرسنگ […]

 
 
علی طولابی / میرملاس نیوز :
فرهنگ عزاداری در کوهدشت
 
عزاداری دهه اول محرم امسال نیز با تمام حواشی آن در کوهدشت پایان یافت.در نگاه اول انسان از این همه حضور و عشق خالصانه به سالار شهیدان به وجد می آید؛اما با اندکی تأمل می بینیم که این روش عزاداری،با فرهنگ عاشورا،فرسنگ ها فاصله دارد.
دهها هیئت کوچک و بزرگ از محلات مختلف شهر و به همراه داشتن وسایل صوتی فراوان،بیشتر از هرچیزجسم انسان را دچار خستگی مفرط می کند و حال عزاداری را ازانسان می گیرد.اگر به عزاداری سایر شهرهای ایران نگاهی داشته باشیم؛خواهیم دید که مثلا شهر کوچکی به نام آران و بیدگل،چه زیبا و متحد و بدون وسایل صوتی اضافی در قالب یک هیئت به عزاداری می پردازند.حال سوال اساسی اینجاست که چرا در شهرهایی مانند:آران و بیدگل،یزد،زنجان و اردبیل باید اینگونه باشند و ما سالیان سال است که به این روش عزاداری می کنیم.چرا از سایر شهرا الگو برداری نمی کنیم تا شاهد این همه بی نظمی و پراکندگی نباشیم؟
یکی از سنت های دیرین که در این منطقه رایج است گل مالی برای عزاداری سید الشهدا می باشد که این کارنشان  ازاندوه و عشق و علاقه فراوان به سالار شهیدان است.چون عزاداران خود را در صبح زود به گل آغشته می کنند و از طرفی هوای سرد آنها را اذیت می کند؛اقدام به روشن نمودن آتش می کنند.آتشی که هیزم آن چند روز قبل از جنگل های اطراف تهیه کرده اند.این کار علاوه برتخریت محیط زیست به فضای شهر و آسفالت خیابانها نیزآسیب می رساند.
از دیگر مواردی که می بایست مورد نقد قرار گیرد؛حضور بانوان محترم در سطح خیابانهای شهراست.بجای اینکه خانم های عزادار در مساجد و تکایا،پای منبر سخنرانی روحانیون بنشینند؛متأسفانه در سطح خیابانها و پیاده روها به تماشای هیئت های عزاداری می نشینند که این کار نیز خالی از اشکال نیست و می تواند تبعاتی منفی به همراه داشته باشد.تصاویر و بنرهایی بجزشهدا که هیئتی های محترم از در گذشتگان محلات خود به  همراه دارند نیز با فرهنگ عزاداری برای امام حسین(ع)مطابقت ندارد.همه این مسائل می طلبد که ما باید مقداری تأمل ودر شیوه ی عزاداری خود تجدید نظرکنیم.نگاه کنیم که امامان ما چه سفارش هایی در باره عزاداری جد خویش داشته اند و بدانیم که هدف از عزاداری یادگیری احکام الهی و بکار گیری آنها در زندگی روزمره می باشد.علاوه بر آن ما باید روش هایی که با شرع وعقل سازگاری ندارد را کنار بگذاریم.هرچند این کار ممکن است به این آسانی هم نباشد اما ناگزیریم که از روش ها و سنت های مناسب که در بسیاری از شهرهای کشور عزیزمان که افتخار طرفدار از آل الله را دارند الگو برداری کنیم.اگر پذیرش الگوی مناسب از طرف مردم با مشکل مواجه گردید؛بهترا ست مسئولان فرهنگی زحمت این کار را بکشند.چه اشکالی دارد که مثلا شورای نخبگان و اساتید حوزه و دانشگاه در باره این مسئله بحث و تبادل نظرکنند و تصمیم بگیرند که مثلا فلان روش عزاداری تغییرپیدا کند و برای این امر فرهنگ سازی شود.
به نظر می رسد بیشتر ازهرچیز ما نیازمند به شناخت هستیم.اگرما حسین(ع)را نشناسیم وهدف از قیامش را ندانیم؛این عزاداری ها کمتر مفید خواهد بود.در آن صحنه جانسوز کربلا،امام  و یاران با وفایش،خون خودشان را برای حفظ دین و رسوا نمودن حکومت جبار و ستمگر یزید اهدا نمودند و پیام انقلاب حسین(ع)رانیز زینب(س)به گوش همه جهانیان رسانید که ستمگران در هر عصری وزمانی بدانند؛تنها با قدرت ظاهری خود و با ایجاد رعب و وحشت،نمی توانند به دیگران ستم کنند.
پس ما نیازمند شناختیم.شناختی همه جانبه از قیام این مرد بزرگ وآسمانی که چگونه توانست با گذشتن از خون خود وخانواده ویارانش،درخت اسلام را که در حال خشکیدن بود نجات دهد؛ودشمن نیزاز این شناخت ما می ترسد.او نیز دوست دارد که جامعه حسینی تنها سالی یک بارعزادارحسین(ع)باشند وآنهم تا ظهر عاشورا کارشان را به پایان برسانند و دیگرهیچ.زمانی این عزاداری ها به ثواب نزدیک است که ما هم امام (ع) را بشناسیم و هم هدف از قیامش را بدانیم و هم اراده کنیم که راهش را ادامه دهیم.
عزادار حسین(ع)نمی تواند نسبت به جامعه ای که در آن زندگی می کند،بی تفاوت باشد.مگر می شود کسی را دوست داشته باشیم؛ولی به حرفهایش گوش ندهیم و راهش را ادامه ندهیم؟اگر این دوست داشتن ها واقعی بود الان ما گرفتار این همه مصیبت نبودیم.مصیبتی بالاتر از این که در جامعه حسینی،روح بی تفاوتی بر ما حاکم شده و به راحتی از اخلاق و معنویت فاصله گرفته ایم و شعار اصلی سید الشهدا که همانا امر به معروف و نهی از منکربود را فراموش کرده ایم.پس اقامه عزای حسین(ع)علاوه بر شعار، سخت نیازمند به شعور وآگاهی است.حسین(ع) با قیام خویش مکتبی را برای تمام کسانی که به آزاده بودن می اندیشند پایه گذاری کرد که در هرکجای زمان و هرنقطه ای از زمین، با هر شکلی اگر دوگروه ظالم ومظلوم در برابر هم صف آرایی کنند،آن زمان عاشورا وآن نقطه کربلاست که:
کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا.
 
 

درج شده توسط : امین آزادبخت (مدیر سایت )

دیدگاه ها

امرایی(تهران) در گفته :

درود بر معلم اخلاق
جای این مطلب کاملا خالی بود اگر چند روز پیش این مطلب را منتشر می کردید شاید استفاده ای از ان می شد

همشهري همفكر در گفته :

آقاي طولابي
سلام و عرض ادب
مثل هميشه به نكات دقيق و در عين حال تاسف برانگيزي اشاره كرده ايد . همين طور است كه شما گفته ايد . عزاداري در كوهدشت صرفاً به خيابان گردي دسته ها محدود مي شود و اين مسئله علاوه بر آفات و آسيب هايي كه شما به درستي به آن اشاره كرده ايد ( مثل انواع و اقسام سر و صداهايي كه هيچ سنخيتي با فلسفه سياسي و اجتماعي عاشورا و حزن و بكاء بر مصائب اهل بيت ندارد) بدي ديگري هم دارد و آن اين است كه مردم ديگر نيازي به شركت در برنامه هاي عميق تر و محتوايي تر مثل سخنراني و روضه ها نمي بينند . يعني به همان عزاداري كارناوالي اكتفا مي كنند .
بايد چاره اي انديشيد .در بسياري از شهرها فقط ظهر تاسوعا و عاشورا دسته به خيابان مي آيد و بقيه روزها و شبها چه دهه اول چه دهه هاي بعد اقامه عزا به صورت جلسات سخنراني و مرثيه در مكان هاي مسقف با تفكيك جنسيتي برگزار مي شود و مردم در يك محيط آرام و معنوي به معرفت عميق تري مي رسند
بايد كاري كرد .روحانيون دلسوز و دردآشنا ، روشنفكران متعهد و ديندار، فرهنگيان غيرتمندي كه تعليم و تربيت نسل را برعهده دارند و مهم تر از همه خانواده ها بايد به فكر اصلاح رفتار هاي فردي و اجتماعي و زدودن انحرافات باشند.
غيرت ديني تان ستودني است برادر !

ماهان ازادبخت در گفته :

در فرهنگ خودمون اينطور جا افتاده که عزاداري همیشه همراه با ماتم و دلزدگي از مظاهره مادي دنيويه، چرا كه بزرگي با همه عزيز بودنش ترك دنيا كرده و دير يا زود بقيه هم بهش مي پيوندن و شركت در اين مراسم مساله مرگ رو در ذهن حضار تداعي ميكنه.حال اگه عزاداري براي كسي باشه كه بخاطر ارزشهاش و ياداوري اونها به ديگران داوطلبانه به استقبال مرگ رفته حزن و اندوه اين مساله تبعا بيشتر ميشه. وارونگي اين نكته رو كسايي كه شباي محرم سري به كف خيابونا زده باشن به راحتي مشاهده ميكنن.چندتا پير بازاري براي آمرزش گناهانشون و تعدادي جوون براي برآورده شدن حاجاتشون به سروسينه ميزنن و خيل عظيمي از جمعيت با قيافه هاي بزك كرده كه گویا به جشن عروسی دعوت شدن حاشيه هاي خيابون رو پركردن.هركسي به دنبال خواسته خودشه پير بازاريها بدنبال آمرزش و جوونترهاشون دنبال رونق كسب وكار، مداح ها دنبال تریبون، سیاسیون دنبال مرید و سمپات،دردمندها بدنبال شفاي درد، مجردها بدنبال فرار از تجرد اون مدلی,, سفره دارها بدنبال نام نيك, و…
فقط يك چيز مظلومانه از ياد رفت:
فرياد “هل من ناصر ينصرني” حسين (ع)
چه خوش گفت استاد شریعتی که
حسین بیشتراز اب تشنه لبیک بود

اما افسوس به جای افکارش

زخمهای تنش را نشانمان دادند

وبزرگترین درد او را بی ابی معرفی کردند

گراوندپور در گفته :

جناب آقای طولابی عزیز
با تشکر فراوان از شما بابت این نوشته، بنده چند سوال از حضرتعالی داشتم:
اول اینکه شورای فرهنگی از چه زمانی تا بحال توانسته فرهنگی را بوجود بیاورد که الان در این باب دست به دامن آنها شویم؟
دوم اینکه در حوزه فرهنگ اصطلاح خودجوش بودن از کلید واژگان است، منظور بنده این است که فرهنگ دولتی است که یه چنین تبعاتی را برای ما بوجود آورده و گر نه همان آران و بیدگل ها و نوش آبادها فرهنگ هایشان خودجوش و از دل مردم بوده….
در جایی از نوشته تان آمده:
بجای اینکه خانم های عزادار در مساجد و تکایا،پای منبر سخنرانی روحانیون بنشینند؛متأسفانه در سطح خیابانها و پیاده روها به تماشای هیئت های عزاداری می نشینند
شما که نامی از آران و بیدگل، یزد، زنجان و غیره میآورید، آیا زنهایشان در تکایا و حسینیه ها محصورند؟ خیر همان روش کوهدشتی ما را دارند، بجز اردبیل که همه در مساجد و حسینه ها و غیره قرار دارند.
نکته دیگر اینکه نگاه آسیب شناسانه به این چنین مسائلی نیاز به حوزه شمول بیشتری دارد که با چند پاره گویی کاری از پیش نخواهدرفت.

علی طولابی در گفته :

با عرض سلام وادب خدمت شما جناب پور گراوند عزیزوتشکر از نقد زیبایتان
1-شورای فرهنگ عمومی می تواند با روشنگری،نقاط ضعف و قوت یک فرهنگ را مشحص کند و با استفاده از ابزار رسانه که در اختیار داردآن را اجرایی کند.همانطور که وقتی علما ومراجع یک فرهنگ وهنجاری که برای مردم ضرر دارد با بیان نکات ضعف آن،تلاش می کنند که آن فرهنگ غلط کنار گذاشته شود.نمونه بارز آن قمه زنی در عزادرای امام حسین(ع)است که الان دیگر کسی این کار را نمی کند واگر عده ای معدود هم بخواهند کاسه داغ تر آش شوند نیروی انتظامی با آنها برخورد قانونی می کند.وقتی یک فرهنگ غلط بصورت خودجوش در بین یک جامعه ای بوجود آمد وظیفه ی دانایان آن قوم چه می شود؟آیا باید به بهانه اینکه این سنت غلط بصورت خودجوش بوجود آمده است بنشینند وکاری نکنند؟اگر اینگونه باشد پس فلسفه ارسال رسل چه می شود؟و مگر پیامبر(ص) از قریش نخواست که این سنت غلط بت پرستی را کنار بگذارید تا رستگارشوید؟پس اگر این طور باشد اعراب بت پرست هم چندان مقصر نبودند چون این فرهنگی بود که بصورت خودجوش سالیان سال از اجداد آنان برایشان به یادگار مانده بود. پیامبر خدا نیزبرای تغییر همین سنت های غلط خون جگر های بسیار خورند.از طرفی دوست عزیز مگر در همین روستاهای ما یک رسم پسندیده به نام «رحمت بی»وجود ندارد که بزرگان وریش سفیدان روستا،یک فرهنگ وهنجار را ایجاد وازیک سنت غلط که بصورت یک فرهنگ در آن جامعه ریشه دوانده جلوگیری می کنند؟به نظر شما شورای فرهنگ عمومی که مرکب باشد از روحانیون آگاه،نخبگان،استادان دانشگاه وکسانی که در این باره دستی برآتش دارند،نمی توانند کارکردی مانند ریش سفیدان یک روستا داشته باشند؟اگر اینگونه باشد باید به حال این شهر افسوس خورد.
2-دوست عزیز!بنده برای نمونه اسم چند تا شهر را آوردم واین بدان معنی نیست که آنها دیگر هیجچ نقصی در این باره ندارند؛بلکه می خواهم بگویم آن چیزی را که ما در تلویزیون دیدیدم گویای این مسئله بود که آن هیئت ها و دسته جات دارای نظمی بسیار عالی بودند.برخلاف هیئت های شهرما که گاهی تعداد طبل ها وبلندگوهایشان از تعداد نفرات شرکت کننده بیشتر بود و برای همین بود که رسانه ملی بیشتر عزاداری آن شهرها را نمایش می داد.
3-نکته ی دیگر اینکه بنده فقط از نظمی که در عزاداری آن شهرها وجود دارد صحبت کردم؛نه از حضور خانم هایشان در مساجد وتکایای در پای منبرسخنرانی.من فقط این عیب را در باره شهرخودمان مطرح کردم که کاملا هم درست است. شماخودتان فکر کنید این فرهنگ غلطی که در بین بانوان محترم این شهربصورت خودجوش بوجود آمده است کی اصلاح می شود،خدا می داند.
4-ونکته آخر اینکه درست است که نگاه به این مسائل نیاز به حوزه شمول بیشتر دارد؛اما مگر ما می توانیم در یک نشریه اینترنتی که باید به اصل ایجاز دقت شود،با این گستردگی صحبت کنیم.در این جا یک سری مسائل به صورت کلی واشاره بیان می شود وهمین بهانه ای می شود که دلسوزان و افرادی مانند جنابعالی دست به قلم ببرند و آن را موشکافانه در قالب مقاله و حتی پایان نامه ارائه دهند.
موفق و موید باشید.

ماهان ازادبخت در گفته :

در فرهنگ خودمون اینطور جا افتاده که عزاداری همیشه همراه با ماتم و دلزدگی از مظاهره مادی دنیویه، چرا که بزرگی با همه عزیز بودنش ترک دنیا کرده و دیر یا زود بقیه هم بهش می پیوندن و شرکت در این مراسم مساله مرگ رو در ذهن حضار تداعی میکنه.حال اگه عزاداری برای کسی باشه که بخاطر ارزشهاش و یاداوری اونها به دیگران داوطلبانه به استقبال مرگ رفته حزن و اندوه این مساله تبعا بیشتر میشه. وارونگی این نکته رو کسایی که شبای محرم سری به کف خیابونا زده باشن به راحتی مشاهده میکنن.چندتا پیر بازاری برای آمرزش گناهانشون و تعدادی جوون برای برآورده شدن حاجاتشون به سروسینه میزنن و خیل عظیمی از جمعیت با قیافه های بزک کرده که گویا به جشن عروسی دعوت شدن حاشیه های خیابون رو پرکردن.هرکسی به دنبال خواسته خودشه پیر بازاریها بدنبال آمرزش و جوونترهاشون دنبال رونق کسب وکار، مداح ها دنبال تریبون، سیاسیون دنبال مرید و سمپات،دردمندها بدنبال شفای درد، مجردها بدنبال فرار از تجرد اون مدلی,, سفره دارها بدنبال نام نیک, و…
فقط یک چیز مظلومانه از یاد رفت:
فریاد “هل من ناصر ینصرنی” حسین (ع)
چه خوش گفت استاد شریعتی که
حسین بیشتراز اب تشنه لبیک بود

اما افسوس به جای افکارش

زخمهای تنش را نشانمان دادند

وبزرگترین درد او را بی ابی معرفی کردند

ناشناس در گفته :

خوشم هت براله

گراوندپور در گفته :

جناب آقای طولابی عزیز
با سلام و احترام فراوان

بنده مجددا لازم دیدم خدمت شما عزیز گرامی بیایم مجددا اساعه ادب کنم:
از بند آخر شروع می کنم، به نظر این حقیر ایجاز هیچ منافاتی با حوزه شمول ندارد. نکته ای که شما روی آن دست گذاشته اید از بزرگترین مسائلی است که مادام تا جای که این سراپا تقصیر پی میگیرم مورد بحث در شورای عالی فرهنگی است. لذا منظور بنده آن بود که اگر به همان ایجاز هم حق مطلب ادا نمی شود چه نیازی به ادای آن است. البته قصد این حقیر زیر آب زدن نکته های مثبت گفته های شما بزرگوار نیست.
اصطلاح ارسال رسل را در محفلی باید به کار برد که به عنوان یک اصل پذیرفته شده است. مخالفش نیستم ولی حساب ما دنیویون از حساب آن بزرگان جداست. اکنون به اصطلاح ولایی ترین اشخاص در این دوران هم مرتکب اشتباه می شوند. منظور بنده آن است اشخاص و کمیته ها وقتی تصمیم گیرنده باشند اوضاع از همانی که بوده بدتر می شود. (همچنانکه آن آسیب قمه زدن سانسور شد و هیچگاه از بین نرفت)
آقای طولابی عزیز در سینما دو اصطلاح (البته لاتین) وجود دارد، دیزالو و کات. دیزالو زمانی است که تصویری که به اتمام میرسد در تصویر بعدی محو میشود. ولی در کات تصویر قبل و بعد هیچ گونه آمیختگی ای ندارند. در گزاره های فرهنگی هیچگاه تصمیم گیرنده شخص و اشخاص نیستند. باید بستر فعل فرهنگی وجود داشته باشد. پتانسیل ها موجود باشد انوقت در قالب زمان آن فعل خود به خود رنگ واقعیت میگیرد. باز هم میگویم این کمیته ها(که حقیر در سه مورد عضو هستم) و اشخاص همیشه تصمیمات یک سوبه میگیرند.
در آخر اینکه مسئله فرهنگ را هم با مصادیقش هم تراز ندانیم.
اما در انتها از شما بزرگوار به خاطر اینکه مسئله فرهنگی را مد نظر قرار داده اید و آنهم برای شهر عزیزمان کمال تشکر را دارم.

طرفدار آقاي طولابي در گفته :

آقاي گراوند پور
فكر مي كنم اسائه ادب درست است .
اتفاقاً برخوردهاي توامان پليسي و فرهنگي با قمه زني منجر شد كه هزينه اين پديده غيرعقلاني و غير ديني كه به حيثيت شيعه لطمه مي زد بالا برود و بسيار كم رنگ تر از گذشته شود . تعجب مي كنم كه شما مي گوييد قمه زني هيچ گاه از بين نرفت.

گراوندپور در گفته :

دوست عزیز طرفدار
با سلام
خوشحالم که شخص دیگری هم به جمع ما اضافه شد هرچند که طرفدار ما نیستین:)
بزرگوار اگر منظورتان برخوردهای پلیسی سال 87 است، با یک جستجوی ساده در شبکه مصداق های فراوانی خواهید دید که پس از آن دوره انجام شده. نمونه پائین برای شما که گفته های بنده را نمیپذیرید.
http://bazentekhabat.com/news/Social-News/274-1390-09-15-17-27-41.html
دوست عزیز بنده ساکن کوهدشت نیستم و به عینه هم این مراسم را میبینم.
البته که اکتفا کردن به چهار تا شبکه صدا و سیما چنین برداشتی ایجاد خواهد کرد و موجبات تعجب شما را فراهم می آورد.
در مورد نکته اول هم بنده همان فکر شما را می کنم.
پایدار باشید

ناشناس در گفته :

آقاي طولابي
براي اين نگاه آسيب شناس از شما ممنونم

امرایی در گفته :

خوب بود.

ناشناس در گفته :

خو ب بي

تیموری در گفته :

باتشکر از اقای طولابی.منم با نظرتون کاملا موافقم. یا زینب شرمنده ایم که بهای حسینی شدن ما .بی حسین شدن تو بود.وشرمنده تر اینکه تو بی حسین شدی و ما حسینی نشدیم……

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :