کد خبر : 38523
تاریخ انتشار : ۴ آذر ۱۳۹۲ - ۲۰:۳۸
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 1,969 بازدید

عالم ربانی یا هرزه گرد بی هدف

  عاطفه امرایی / میرملاس نیوز : عالم ربانی یا هرزه گرد بی هدف کم نیستند کسانی که از داستان خلوت گزینی امیرالمؤمنین(ع) و کمیل بن زیاد یاد می کنند و به حال آن یار صاحب سرّ غبطه خورده و با اشاره به رده بندی اقشار اجتماعی توسط امیرالمؤمنین(ع)، از عالم ربانی و پویندگان راه […]

o6gagaix4f1012

 

عاطفه امرایی / میرملاس نیوز :

عالم ربانی یا هرزه گرد بی هدف

کم نیستند کسانی که از داستان خلوت گزینی امیرالمؤمنین(ع) و کمیل بن زیاد یاد می کنند و به حال آن یار صاحب سرّ غبطه خورده و با اشاره به رده بندی اقشار اجتماعی توسط امیرالمؤمنین(ع)، از عالم ربانی و پویندگان راه رهایی و هرزه گردان بی هدف و نمادهای این سه، سخن می گویند و گاه نیز جمله ی هشدار دهنده ی: )ها! إنّ هَا هُنَا لَعِلْماً جَمّاً ﴿وَأشَارَ بِیَدِهِ إلیٰ صَدْرِه﴾ لَوأصَبْتُ لَهُ حَمَلهً( را با آه دردآلود آن حضرت در فرجام سخن که: )آه آه شوقاً إلی رؤیتهم( به هم پیوند می زنند و بر سرای دانش قفل ناگشوده می آویزند.
این قلم بر آن است تا فارغ از دسته بندی نخست و به دور از این نتیجه گیری نادرست در این نوشته تنها به معرفی اجمالی گروه های پنج گانه ای بپردازد که در میانه ی آن جمله ی اسف آمیز و این آه شوق انگیز شمارش شده است.
امیرالمؤمنین(ع) پس از رده بندی سه گانه و شمارش برتری های دانش بر ثروت و نیز ماندگاری نام دانشمندان، ناگاه با اشاره به سینه ی مبارک خود می فرماید: )ها! إنّ ها هنا لعلماً جمّا، لَوأصبت له حمله؛) در این جا دانشی انبوه انباشته است، اگر ـ ای کاش ـ کسی برای فراگیری آن می یافتم! کلمه ی )لو( اشاره به آرزوهایی است که دست یافتن به آن بسیار دور به نظر می رسد و به راستی یافتن پویندگان راستین دانش که تنها یک تن از پنج نفر خواهد بود بسیار توانفرسا و بس ناامید کننده است.
امیرالمؤمنین(ع) سپس به معرفی این پنج نفر پرداخته و می فرماید: )بَلیٰ أصَبتُ لَقِناً غَیرَ مَأمُونٍ عَلَیهِ، مَسْتعمِلاً آلهَ الدِّینِ للِدّنیَا، وَ مُستَظْهِراً بِنِعَمِ اللهَ عَلیٰ عِبادِه، و بِحُجَجِهِ عَلیٰ أولِیَائِهِ( .
زیرکانی صبور و خوش فکر و پر جربزه، اما به شدت خطرناک! آنان، دانش را که وسیله ی آسایش زندگی و یافتن راه بهتر زیستن و خوش بختی انسان و انسانیت است، در مسیر دست یابی به امیال زودگذر و پست دنیای فردا می کنند و این نعمت روشن گر خدادادی را برای گمراهی بندگان خدا به کار می گیرند. آن را پلکان ترقی در مدارج هوس و ابزار کارساز در دین تراشی و مذهب سازی قرار می دهند. با دانش خود دکانی تازه می گشایند و سخنانی فریبنده می پردازند و دامی نو برای ربودن تکاپوگران تشنه می گسترانند.
گروه دوم درست در آن سوی این قطب قرار دارند: (أوْ مُنقاداً لِحَمَلَهِ الحَقِّ لاَبَصِیرَهَ لَهُ فِی أحْنائِهِ [أحیائِهِ] یَنقَدِحُ الشَّکُّ فی قَلْبِهِ لأوّلِ عَارضٍ مِن شُبهَهٍ) افرادی سر به زیر و سخن پذیر، مقلدانی طوطی وش، که نه از چهره ی شنیده های خود غباری می گیرند و نه بر صحنه ی اندوخته هایشان فروغی از بصیرت می افشانند. اگر حرفی بر محفوظاتشان افزوده شود، یا قالبی از ذهنیاتشان شکسته گردد، گرفتار تردید و دو دلی و بن بست می شوند و بر تمامی یافته هایشان علامت سؤال می نهند و بر اصول باورهایشان به چشم تردید می نگرند. در شنیده ها نمی اندیشند و در برابر شبهات قدرت دفاع ندارند.
امیرالمؤمنین(ع) در مورد این دو گرفتاران افراط و تفریط می فرماید:
(ألا لاَذَا وَلاَذَاکَ!) نه این در خور دانش است و نه آن! زیرا خود او سنجه ی نادانی را در سخنی فرازمند این گونه ترسیم می نماید که: (لاَتَریٰ الْجاهِلَ إلاّ مُفْرطاً أو مُفْرِطاً) نشانه ی نادانی، افراط است یا تفریط.
نادان همواره در این سو، یا آن سوی خط میانی قرار دارد و اعتدال ندارد و چنین کسی را با دانش که ترازوی اعتدال است میانه ای نیست.
گروه سوم کسانی هستند که گرچه از بد حادثه گرفتار درس و مدرسه شده اند، اما ذائقه ی آنان بیگانه از دانش و معرفت است: (أوْمَنهوماً بِاللَّذَّهِ، سَلِسَ القِیَادِ للِشَّهوَه) حریص در لذایذ و افسار گسیخته شهوات حیوانی اند. ارزشی جز لذت جویی نمی شناسند و خواسته ای جز شهوت رانی ندارند. اینان اگر گزاره ای از دانش می آموزند، یا سخنی از معرفت بر زبان می رانند، قصه ای می سرایند، یا کتابی می نویسند و بر مسند تدریس می نشینند. در هر حال ـ به تعبیر فروید ـ جز بر گرد ضمیر ناخودآگاه جنسیت و شهوت نمی چرخند و آرزویی جز آن ندارند.
گروه دیگری از این راه گم کردگان به جز ثروت اندوزی و پول شماری هیچ
نمی شناسند: (أو مُغْرَماً بِالْجَمعِ والإدِّخَارِ) علاقه مند پول و شیفته ی ثروت و مرده ی درهم و دینار و دلارند. تنها آرزویشان گردآوری و انباشت است. اگر دانش و درس وسیله ای برای تأمین این حرص باشد، چه غم! دانش را حراج می کنند تا درمی بر درم ها بیفزایند. در این جا امیرالمؤمنین(ع)، آن تکاپوگر دانش های آسمانی، بر می آشوبد و می فرماید: (لیسا مِن رُعاهِ الدِّینِ فِی شَیءٍ، أقرَبُ شَیءٍ شَبَهاً بِهِما الأنعامُ السَّائمَهُ!) اینان را به دانش چه کار، و با فرهنگ چه میانه ای است و با دین چه نسبتی؟! اینان همانند کودکانی هستند که با لقمه ای شیرین سرگرم می شوند و با چند قطعه ی سیمین و زرین به فراسوی خواسته ها می رسند، نه، نه! اینان همانند چارپایانی هستند که با دیدن علف بهاری سست می شوند و از هرچه جز علف، غافل می مانند.
و بدین سان است که با رفتن دانشورانی چون علی(ع) دانش ها نیز غبار می گیرد و به خاک فرو می غلطد!
اما نباید ناامید شد؛ و نباید پویندگان علم را در میان این چهار گروه پنداشت و از جمعیت این زنبوران و مگسان بر گرد شیرینی دانش هراسناک شد؛ زیرا گروه پنجمی نیز هستند که حجت خدا در زمین و تندیس انسانیت و آموزگار فرشتگانند؛ آنان گرچه گاه مشهورند و گاه ناشناس، اما به شمار اندکند و نزد خدا آبرومند. بار دانش و روشن گری بر دوش می کشند و نسل به نسل در دل های زنده دانش می افشانند؛ دانشی همراه با بینش بر آنان روی آورده و جانی همنشین یقین دارند. رنج دانش اندوزی و درد هوشیاری گرچه بر رفاه زدگان برخوردار، سخت و دشوار است، اما بر اینان شیرین و گواراست. تن در این دنیا دارند و جان در فراسوی آسمان. آنان جانشینان خدایند و دعوت کنندگان به دین او. و چه مشتاق امیرالمؤمنین(ع) آرزومند دیدار آنان بود!
عاطفه امرایی دانش آموخته حوزه و دانشگاه

 

 

درج شده توسط : امین آزادبخت (مدیر سایت )

دیدگاه ها

رحیم جعفری در گفته :

سلام ،بسیار خوب بود واستفاده کردیم ،دو مطلب یادآوری میشود ۱-اگر رفرنسهایی هست داده شود ۲-خیلی کوتاه تحلیل واستنباط خودتان را هم بیان کنید برای رشد وترقی مفید است.موفق باشید وتشکر از آقای آزادبخت

ل ـ آزادبخت در گفته :

با سلام و تشکر از میرملاس و تهیه کننده محترم ،
این مطلب خواندنی به استثنای دو سطر پاراگراف دوم در واقع کپی برابر با اصل مقاله ی دیگری با عنوان ” نمی از یم /فروغی از سخنان امیرالمؤمنین(ع) و عنوان فرعی” پویندگان راه دانش ” است که در سال ۱۳۸۷ در گروه نشریات حوزه ( نشریه ” نامه جامعه ـ شماره ۴۹ ) منتشر شده است . حالا خانم امرایی لطف کنند و مشخص فرمایند که پدید آورنده ی اصلی مرجع مقاله هم خودشان هستند ؟ و در غیر این صورت محبت کنند اگر نام پدید آورنده اصلی را بالای مقاله نمی نویسند لااقل در پانویس مقاله به نام ایشان اشاره فرمایند / با تشکر

محمد در گفته :

درود

عاطفه امرایی در گفته :

باسلام و تشکر از ل _آزادبخت از دقت نظرشان ، باتوجه به تحصیل اینجانب از سال ۸۷ تا کنون در حوزه علمیه جامعه الزهرای قم و همکاری مقطعی بنده با نشریه جامعه به عنوان یکی از طلاب آن مرکز این شرح مختصر با اندکی تغییر در شماره ۴۹ بدون ذکر نام نویسنده به چاپ رسیده است.

عاطفه امرایی در گفته :

جناب آزادبخت نظر به لطف همیشگی شما ، لطفا پاسخ اینجانب را برای مشاهده دوستان تایید نموده تا سوءتفاهم پیش آمده برای دوستان رفع شود. باشد که با خوشبینی بیشتری مطلب مذکور را مطالعه نمایند.

عاطفه امرایی در گفته :

با سلام و تشکر از ل_ آزادبخت از دقت نظرشاتن، باتوجه به تحصیل اینجانب از سال ۸۷ تاکنون در حوزه علمیه جامعه الزهرا قم و همکاری مقطعی بنده با نشریه جامعه به عنوان یکی از طلاب آن مرکز این شرح مختصر با اندکی تغییر در شماره ۴۹ بدون ذکر نام نویسنده و با قلم اینجانب به زیور طبع در آمده و به چاپ رسیده است.

علیپور در گفته :

دوست عزیزم سرکار خانم آزادبخت کاش به نویسنده کم لطفی نمیکردی و لااقل قبل از اعلام نظر از دوستان مشترکی که با خانم امرایی دارید همچون بنده جویا میشدید، از بین تمام دوستان کوهدشتی که در سال ۸۶ در آزمون ورودی ،مصاحبه حضوری و گزینش جامعه الزهراشرکت کردند فقط خانم امرایی موفق شد به عنوان طلبه سطح دو وارد این مرکز شود و به صورت همزمان در دانشگاه نیز به تحصیل کند.
کپی برابر با اصل لفظ درستی نبود چرا که همه دوستان میدانیم نه تنها این مطلب بلکه چندین مورد دیگر از نوشته های ایشان دراین نشریه به چاپ رسیده است.

لطیف آزادبخت در گفته :

با عرض سلام خدمت مؤلف محترم خانم امرایی و تشکر از میرملاس بابت درج این مطلب ارزشمند ؛
خواهر بزرگوارم سرکار خانم علیپور !
با سلام به شما ، با توجه به علائق و نوع کاری که نیمه ی دوم سال ۸۰ داشتم تعدادی از نشریات حوزه ( از قبیل ” پگاه حوزه” ، “موعود” ، ” نامه قم ” و همین ” نامه جامعه” به دستم می رسید . من این مقاله را قبلاً در نشریه ی یاد شده خوانده بودم و نظر به ارزش ادبی خاصی که دارد ( علاوه بر ارزش معنوی آن ) برایم بسیار جذاب و خواندنی بود . و البته همانطور که خانم امرایی اشاره کرده اند نام مؤلف آن قید نشده بود . حالا برایم بسیار قابل توجه بود که این مطلب را یکی از همشهریانم نوشته باشد .
برخی از متون از سر تکلیف نوشته می شوند ، برخی از متون از روی دغدغه نوشته می شوند ، برخی از متون برای خود نمایی و شهرت نوشته می شوند . اما این متنی است که با عشق ، با جذبه و الهام و در یک کلام با بند بند جان نوشته شده است. ارزش ادبی آن هم به خاطر همین بیواسطگی، و شور و حالی است که در آن موج می زند .
بنا بر این مرا ببخشید اگر کنجکاو هستم که نویسنده ی این مطلب را بشناسم .
تمام اینها به کنار در چند ماه اخیر در رسانه های اینترنتی منطقه ی خودمان دیده می شود که بدون ذکر منبع برخی از متون عیناً رونویسی می شود و به نام دیگری به خورد خلق ا… داده می شود . درست است که کشور ما مشمول قانون جهانی ” کپی رایت ” نیست و معمولاً کپی کنندگان دسترنج دیگران قسر در می روند ،اما در عصر اینترنت و ماهواره دیگر پنهان ماندن این قبیل سرقت های ادبی ممکن نیست .
مع الوصف حقیر ضمن پوزش از خانم امرایی ( و دوستان ایشان ) بابت رنجشی که ممکن است از کامنت من متحمل شده باشند،این رخدا را به فال نیک می گیرم . زیرا ممکن است اگر این بحث ها پیش نمی آمد، کسی از خوانندگان به ارزش بالای ادبی ، و به تکیه داشتن این متن زیبا بر عناصر زبان شاعرانه ( انواع ترکیبات کنایی ، استعاری و مجازی) اشاره نمی کرد ، و آن را از این منظر نمی ستود .
توضیحات خانم امرایی کامل و گویا بود و من باز هم از ایشان و خوانندگان و دوستانشان به خاطر این سوء تفاهم عذر می خواهم .

کردان در گفته :

باتشکرازجناب آقای لطیف آزادبخت بخاطردقت هوشمندانه ایشان
وبااذعان به کم شانسی خانم عاطفه امرایی

وقابل توجه مخاطبین سایت ارزشمندمیرملاس بویژه …
که به خاطراغراض سیاسی واینکه قصدمعرفی خودشونو برای برخی “مثلا” نویسندگان مانندخانم امرایی وآقایان ج حسینی وامیر ش دارند
توصیه میشود:
کورکورانه به تایید مقالات سرقتی می پردازند،دراین خصوص باتامل بیشتری به موضوعات بپردازند
قبلا هم مقاله هایی همچون مقاله آخرین وصیت های امام حسین توسط (ج ح) وحقوق زنان توسط خانم ( ع ا ) نوشته شده بود
صداقت صداقت صداقت داشته باشیدعزیزان
متشکرم

شهروند در گفته :

مقاله جناب حسینی پیرامون آخرین وصیت های امام حسین (ع)
دقیقاکپی برابراصل مقاله ی آقای دکترحسن فرشتیان دروب سایت جرس مورخ۱۶/۸/۹۲ بود
تذکردادم لیکن سانسورگردید

راضییه محمدیان دلفان در گفته :

جناب کردان باسلام
امیدوارم نسبتی با کردان مرحوم نداشته باشید؛بنده هم شدیدا متنفر از سرقت معرفتی وعلمی هستم اما کاش قبل از اظهار نظر یکبار دیگه توضیحات خانم امرایی را میخوندید واینجوری سریع دست به کیبورد نمیشدید؛ازمراتب علمی خانم امرایی بهره بردم

علیپور در گفته :

با سلام خدمت جناب اقای آزادبخت پوزش مرا پذیرا باشید چون من شما را با یکی از دوستان مشترکمان با خانم امرایی اشتباه گرفتم

ناشناس در گفته :

مشکلی نیس جانم

لطیف آزادبخت در گفته :

با سلام ، متوجه اشتباه شما شدم و علت ذکر نام هم بر طرف کردن تردید شما بود . به هر حال به قول نا شناس ” مشکلی نیست “.
ضمنن هدف من از نوشتن این کامنت این بود که نزد خوانندگان فهیم میرملاس با آقای ” ناشناس ” اشتباه گرفته نشوم . موفق و سربلند باشید .

فرزادرضایی در گفته :

از قلم زیبا وسراسر فهم خانم امرایی که مطالب زیبای دیگر ایشان رانیز خوانده ام بهره ها بردم باآرزوی توفیق برای ایشان وهمشر فاضلشان دوست عزیزم فریبرز قلندری

ع نورمحمدی در گفته :

سرکارخانم امرایی باسلام وعرض ادب
مقاله ی زیبایتان رو چندین بارخوانم واستفاده کردم ،بخاطراین مقاله زیباازتون متشکروسپاسگزارم ،جاداردبه دوست عزیزم جناب آقای فریبرز قلندری برای داشتن چنین همسری بااین قلم ودانش بهشون تبریک بگویم
گرچه بامقاله قبلی شماپیرامون فمینیسم کماکان بانظرتان مخالف هستم
ان شاءالله مؤفق وسربلندباشید

ايام. ن در گفته :

باسلام واحترام خدمت خانم امرایی …………… هدف استفاده دوستان از متن زیبا بود که استفاده کردیم

يك فرهنگي در گفته :

ضمن تشکر از خانم امرایی برای مقاله خوبی که نوشته اند.ولی لازم به ذکر است که چندین نفر از خانم های کوهدشتی که در ازمون ورودی جامه الزهرا در سال های گذشته پذیرفته شدند فقط به خاطر گرایش سیاسی در گزینش رد شدند که همه انها در دانشگاههای معتبر قبول شدند و چندین نفر را که من میشناسم الان معلم هستند

کورش محمدی - اصفهان در گفته :

خواهر ارجمندم سرکار خانم امرایی؛ پس از قرائت این مقاله زیبا، در کسوت یک کوهدشتی به سهم خویش احساس غرور نمودم. مقاله تان فوق العاده زیبا، علمی، تاثیرگذار و آموزنده است که جهد و تلاش ارزشمندتان در این راستا جای تقدیر و تشکر دارد. انشااله همواره موفق و سرافرازانه سنگرهای علم و دانش را در جهت تعالی و کمال فتح نمائید.

رضارضایی در گفته :

ضمن عرض سلام وادب حضورخواهرمحترم خانم امرایی وهمسرگرامی ایشان فریبرزقلندری
مقاله ی پرباری بوداحسنت ،بسیارزیبابودبه امیدآنکه اکثریت جوانان این مرزوبوم مصداق گروه پنجم این مقاله شوندزیراانسانهامیتوانندباخودسازی به این مرتبه ی پنجم برسند.

نورابادی در گفته :

چرخ با این اختران نغز و خوش و زیباستی صورتی در زیر دارد انچه دربالاستی

صورت زیرین اگر با نردبان معرفت بر رود بالاهمی با اصل خود یکتاسی

این سخن را در نیابدهیچ فهم ظاهری گر ابونصرستی و گر بوعلی سیناستی

با تشکر از مطلب زیبا و روانتان:شعر از میر فندرسکی

طیبه موسوی امیری _تهران در گفته :

ال.. نور السموات والارض
با سلام و تشکر از متن و قلم اعجاز افرینتون.واقعت وجد انگیز است سرکار خانم از شما برای همکاری با وبلاگ راهنمایی میخواستم.اگر به بنده یه بازخورد بدید سپاسگذارم.موسوی

زهرا در گفته :

دوست خوبم خیلی عالی بود

غلامرضا مباشری در گفته :

تبریک به دختر خاله وهمسر گرامیش بسیار زیبا نوشته اید با آرزوی موفقیت روز افزون برای شما

علی محمد امرایی در گفته :

خواهر عزیزم سر کار خانم امرایی با عرض سلام وخسته نباسید برای شما آرزوی موفقیت میکنم.

از عقیده کـم گـذارد مـَـرد پست / تــا کــه گیرد زیـــور دنیا بـدست.
دیـن وآزادی شرافت پیشه انــد / گرچه در دست دنی چون تیشه اند.
تیشه بر ریشه زند آیین فروش / تــا کـه همیان زرش گیرد بدوش.
ای خوشا آنـان کـه ثابت ایده اند / جو ز جو گندم ز گندم چیده اند.
قشر دیگر کز شرافت برده بـو / در صف آ زادگـان کـن جستجــو……………..

جعفر سوری در گفته :

تشکر از شما خانم عزیز. عالی بود

حمیدرضا در گفته :

چه جالب نوشتی خانم ارجمند

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :