کد خبر : 39170
تاریخ انتشار : ۱۳ آذر ۱۳۹۲ - ۲۳:۲۲
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 1,832 بازدید

خُنیاگر زاگرس؛راوی مقام های کهن

    فردین صحرایی / پاتوق هنری میرملاس نیوز : * کارشناس ارشد پژوهش / دانشگاه هنر تبریز   خُنیاگر زاگرس؛راوی مقام های کهن «وقتی که ستاره ها ساعت ما بود!» «با دقت به ترانه های محلی گوش فرا دار،چون آن ها سرچشمه های بی پایان زیباترین ملودی هایی هستند که چشم های تو را به […]

 

--COPY~2

 

فردین صحرایی / پاتوق هنری میرملاس نیوز :

* کارشناس ارشد پژوهش / دانشگاه هنر تبریز

 

خُنیاگر زاگرس؛راوی مقام های کهن «وقتی که ستاره ها ساعت ما بود!»

«با دقت به ترانه های محلی گوش فرا دار،چون آن ها سرچشمه های بی پایان زیباترین ملودی هایی هستند که چشم های تو را به صفت های مشخصه ی ملل باز می کند.»      روبرت شومان  

مَلان وَ مَقام موسیقار ماتِن

موران هَمته زار گِشت چَمَه راتِن

عرصه موسیقی و هنر لرستان از دیرباز شاهد ظهور ،آفرینشگری و هنرمندی آوازه خوانها و نوادری بزرگ بوده است که از پی سالیان متمادی ودر دورانهای طولانی از گذشته تا کنون هر کدام به نحوی از این آبشخور که آیینه ی تمام نمای سیمای فرهنگی یک قوم و فرهنگ است طرفی بستند و یادگارهای گرانبهایی باقی گذاشتند و عاشقانه و سربلند راوی افسانه ها،باورها و سور و سوگ و زندگی و تاریخ ساکنان زاگرس نشینان شدند و از شرار جانشان آتشی برافروختند که جان و دل و روح مردم این دیار را شیفته و مسحور نمودند. قرار است از کسی سخن بگویم و بنویسم که هم او و هم هم نسلانش در مقطعی به غایت تاریخی و بی تکرار از تاریخ این سرزمین زیستند که شاید برای همیشه بخش سترگ و بی همتایی از حافظه و گنجینه ی فرهنگ عامه و هنر قومی و ادبیات شفاهی این مرزو بوم را ثبت نموده و پاره ی اعظم آن را با خود به نهانگاه فراموشی و خاطره ها و یادها سپردند.از نسلی سخن می گویم که در یک قرن گذشته تاکنون که کشورمان ونیز جهان معاصر آبستن وقایع و حوادث بسیاری بوده،تجربه مواجهه با ابداعات مدرن و نیز سنن و فرهنگ گذشته را داشته اند و از این روست که این نسل دارای اهمیتی مضاعف از لحاظ تاریخی،فرهنگی و هنری است.وقتی بخواهیم ازتاریخ موسیقی و هنر لرستان سخن بگوییم بی تردید یاد و نام بزرگان ،ماندگاران واخترانی  چون مؤمن علی جوزی پور-ضرونی(مومَه)-(۱۳۷۸-۱۲۸۵)،همت علی سالم(۱۳۷۵-۱۲۹۶)،قورچ علی راج(۱۳۰۵)، منوچهر همایون پور(۱۳۸۵-۱۳۰۳)،غلامرضا جمشیدی(۱۳۵۷-۱۳۱۵)،علیرضا حسین خانی(۱۳۴۹-۱۳۰۴)،پیرولی کریمی(۱۳۴۰-۱۳۰۳)،امامقلی امامی-عزیزی(۱۳۵۳-۱۲۵۷)-سبزعلی درویشیان(۱۳۸۲-۱۳۱۴)،شامیرزامرادی(۱۳۷۶-۱۳۰۷)،ماشاالله سبزواری(۱۳۱۳)،شکرالله الماسی(۱۳۲۵)،درویش رضا منظمی(۱۳۲۲)،علی اکبر شکارچی(۱۳۲۸)،ایرج رحمانپور(۱۳۳۵)،رضا سقایی(۱۳۸۹-۱۳۱۷)حشمت الله رشیدی(۱۳۷۳-۱۳۲۰)،شکر علی رضایی راد(۱۳۲۳)،احمد علی رضایی(۱۳۱۴)،حسین فرجی(۱۳۲۹)،حسین سالم(۱۳۸۷-۱۳۱۵)،عبدالله غیابی(۱۳۲۰)،فرج علی پور(۱۳۳۸)و…در سپهرجاودان هنر لرستان می درخشند.

در میان این هنرمندان گرانقدر مانا نام روانشاد مومن علی جوزی پور(مومَه) دارای ویژگی ها و برجستگیهای هنری منحصربفردیست که وی را از سایرین با همه ی احترامی که برای ایشان قائلم متمایز می سازد که این به مفهوم کم بها بودن یا کم قدری کار هنری سایرین نیست،بلکه مرادم تنها اشاره به تفاوت و تمایز شیوه های اجرایی و اهتمام به دیگر هنرهای نمایشی و ادبیات عامه و شفاهی مردمی توسط جاوید نام مومَه است.چرا که بر این گمانم که هر کدام از خنیاگران و آوازه خوان متذکر شده دارای خصلت ها وشاخص های خاص متفاوتی هستند و در جریان روند موسیقی فولکلور و بومی یک سده ی اخیر لرستان تاثیرگذار بوده اند.ابتدا به زندگی وبیوگرافی این هنرمند نام آور نظری می افکنم و سپس اشاره ای به شخصیت هنری و ویژگی های آن و فعالیتهایش خواهم داشت.

زنده یاد مؤمن علی جوزی پور(ضرونی) معروف به مومَه در تاریخ۳/۷/۱۲۸۵ خورشیدی در روستای مادیان رود ضرونی شهرستان کوهدشت به دنیا آمد.از ده سالگی خواندن را آغاز نمود،از آنجا که دارای حافظه و قریحه ای بسیار قوی و ذوق و احساسی سرشار بود در نوجوانی به یادگیری آوازها،ترانه ها و مقام های موسیقی لری و لکی پرداخته،آنها را فرا گرفت.

زنده یادان مؤمن علی جوزی پور و همت علی سالم را تاریخ زنده موسیقی لرستان می دانند.وی چندین مقام از موسیقی لری و لکی دوران کریم خان زند که سینه به سینه و بطور شفاهی روایت شده بود را به یاد داشت.(مقام باریکی شوتیلا-bariki shou tila ومقام هِی لانه-لکی-hey lana به روایت مومَه از زمان کریم خان زند بر جای مانده است که دو ترانه جزء قدیمی ترین و کهن ترین ترانه های زاگرسی می باشند.)همچنین وی در اجرای مقام های مور و هوره و مویه و مقام های موسیقی اهل حق تبحر داشتند.

وی همچنین قدرت شگرفی در اجرای نمایش های بومی بی آنکه در این زمینه تعلیم خاصی دیده باشد را داشت.فی البداهه به اجرای اتودهای نمایشی و فولکلوریک می پرداخت و در چندین سریال هم به ایفای نقش پرداخت از جمله درسریال ها و فیلم های«سور و سوگ» ،«گذری بر لرستان» و«کولی ها»که بخشهایی از خلاقیت خود را به تصویردر آورد.از او به عنوان راوی مقام های موسیقیایی لرستان و هنرهای شفاهی به ویژه موسیقی مناطق لک نشین می توان یاد کرد.

دامنه ی فعالیت هایش از طنز و فکاهی،پانتومیم و تئاتر عروسکی،تا شرکت در مجالس سوگ(پُرس)و شادمانی را در بر می گرفت.این پیر هنرمند که اواخر دوره ی قاجار در کوهدشت متولد شد در عنفوان جوانی در محافل و مجالس بزرگان و رؤسای عشایر و زعمای قوم آن زمان در نقش های مختلف به اجرای نقش پرداخته و صدای خاص آن تیپ را نیز ارائه می داد.

از آثار وی می توان به مقام قطار در موسیقی لکی اشاره کرد که معنی آن را می توان به سلسله ی افراد و یا پشت سر هم آمدن گلوله های تفنگ در یک گمربند چرمی(شَن قطار)که اصطلاحا” به قطار معروف است،دانست.از طرفی نیز «مومَه» را می توان تاریخ زنده ی هنر نمایش لرستان نیز بر شمرد.از اوج و اعتلای حکومت های عشایری و محلی تا زمان سرکوب های خوانین و پس از آن،بی او هیچ محفل شاد و سوگی گرما و رونق نداشته است.وی در بازیگری و ایفای نقش های متعدد شخصیت های منطقه معجزه گری بزرگ بود.شوخی ها و مزاح هایش حیرت انگیز و گزنده بود و در تاثیر گذاری بر جمع قدرتی مافوق تصور داشت.تئاترهای مجلسی  لرستان،فکاهه ی کلامی و عروسک بازی های او به همراه خودش و بی هیچ جانشینی به دست زمانه سپرده شدند و از یادها زدوده خواهد شد.شاید می توان او را روایتگر هنرهای شفاهی وموسیقی مقامی لرستان دانست.خاطرات او کتاب های زنده ی تاریخ لرستان بودند.

این هنرمند شهیر ومردمی در کارنامه ی پربارهنری خود شرکت در دو جشنواره ی گردهم آیی هنرمندان آواز نواحی مختلف ایران-آیینه و آواز-از تاریخ۲۷آبان ماه تا ۲۵ آذرماه ۱۳۷۳ با همیاری واحد موسیقی حوزه ی هنری سازمان تبلیغات اسلامی و فرهنگسرای بهمن(شهرداری تهران) در تالار اندیشه-تهران-وجشنواره ی موسیقی حماسی ایران-۲ اردیبهشت ۱۳۷۶-در تالار اندیشه ی تهران را دارد که بی تردید فاخرترین و پر ارج ترین جشنواره های موسیقی نواحی ایران بس از انقلاب هستند.وی در این جشنواره ها به همراه چند تن از آوازه خوانان و اساتید موسیقی لرستان از جمله استاد ایرج رحمانپور،روان شادان حسین و همت علی سالم،سبزعلی درویشیان و فرج علی پور به اجرای مقامهایی از موسیقی لری از جمله مور و سوگ پرداختند.ایشان سرانجام در مورخ ۱۲/۲/۱۳۷۸ در زادگاهش چهره در نقاب خاک کشید و جاودانه گشت.

گزیده هایی از مصاحبه ی روزنامه ی ایران در سال ۱۳۷۶ با روانشاد مرحوم مومن علی جوزی پور(مومَه): 

«آن وقتها که من کوچک بودم،اردوی نظامی آمد و سیاه چادرهای ما را آتش زد.گفتم چرا این سیاه چادرهای ما را آتش می زنید،گفتند،چون یاغی ها از این سیاه چادرها نان می گیرند.گردن گوسفند های ما را بریدند.گفتیم چرا این کا را می کنید گفتند برای برقراری امنیت. ده بیست خانه برایتان می سازیم تا خودتان یاد بگیرید ساختمان بسازید.برای هر چند تا دهات یک خانه می ساختند.من بچه بودم رفته بودم بالای تپه،تصنیف (هِرائه هِرائه) می خواندم،صدایم را شنیدند گفتند این بچه بیاید پایین برای ما بخواند،من هم لباس نپوشیده بودم گفتند چرا لباس نپوشیدی،گفتم ندارم.به من دو قران انعام دادند.رفتم یک شلوار،یک پیراهن،یک جفت کفش و قند وشکر خریدم.لباسها را پوشیدم و آمدم،گفتند حالا بخوان و شروع کردم به خواندن: هرائه هرائه یعنی خدا تورا به من داده ای…گفتند چراغ ندارید گفتم چرا.یک نفر به اسم چراغ در آبادی بالایی بود من فکر کردم می گویند برو چراغ را بیاور که او هم یک دهن برایمان بخواند-البته او هم می خواند ولی زیاد بلد نبود-آنها منظورشان این بود که من بروم چراغ روشنایی-که به آن چراغ موشی هم می گفتند-بیاورم،چراغ موشی تازه آمده بود.رفتم و گفتم چراغ بیا،سرجوخه حسین باتو کار دارد،گفت چه کار دارد؟ گفتم والله نمی دانم.من خواندم دو قران به من داد رفتم لباس و کفش و.. خریدم این دو قران ثروتمندم کرد.با هم رفتیم گفتم سرجوخه چراغ را آورده ام.گفت این چراغ است که می خواهی روشنش کنی؟ بعد چراغ را خواباندند و اینقدر زدند که نزدیک بود بمیرد.کبریت به سبیلش می زدند و می گفتند می خواهیم روشنش کنیم.آن بیچاره هم داد و هوار می کرد و می گفت ای داد مرا کشتند.گفتم من نمی دانستم بعد از من پرسیدند،حمامتان چطور است؟گفتم یک چیزی هست مثل سیاه چادرآنرا در زمین می کوبیم بعد روی آنرا ملافه می کشیم.با دیگ هم آب گرم می کنیم و به جای صابون از شیره ی درخت که ما به آن ژویی(کتیرا) می گوییم همراه با خاک قرمز اجاق وتخم مرغ استفاده می کنیم.خیلی هم از صابون بهتر است.گفت مسواکتان چطور است؟گفتم با ذغال درخت بید ونمک دندانهایمان را تمیز می کنیم.من را انتخاب کرده بودند که از من سوال کنند،همه به این طرف و آن طرف کوهها فرار کرده بودند.گفتند ساعتتان چطور است؟گفتم ساعت ما،ستاره است.ستاره ها همه پیش ما اسم دارند.ما از روی آنها می فهمیم ساعت چند است،گفت تاریختان را از روی چه می فهمید؟مثلاً سال ۱۳۰۰؟گفتم ما اینطور تاریخ نداریم.ولی سالها را از روی اتفاقاتی که افتاده است می شناسیم مثلاً سال لره میری یعنی گوسفند میری،سالی که در آن خیلی گوسفند مرد یا سال سرطان،یا سال بیست روز برف،ما از روی این نشانه ها سالها را می شناسیم.یعنی به جای سال یکهزار و سیصد وچند می گفتیم سالی که آبله صد نفر را کشت.خوش به حال آن موقع ها،صبح زود بلند می شدیم،بلوط می خوردیم وتا ظهر از سبزیهای کوهی می خوردیم.بعد ازظهر بازی کلاه ربایی یا بازیهای دیگر می کردیم.آن موقع من چوپان بودم تنها با گله می رفتم،وقتی گرگ آمد برای اینکه بگویم تنها نیستم،لباس نمدی(لباس لری)را روی چوب می گذاشتم،تا گرگ ها فکر کنند من تنها نیستم،فرار کنند.کلاهی به سرش می گذاشتم،شالی به کمرش می بستم و آن را تکان می دادم.در هر عروسی مرا دعوت می کردند در کوهدشت،روستاها و خود خرم آباد.یک بارکه به خرم آباد رفته بودم به من گفتند از شعرهای قدیمی که کسی نمی داند و نمی خواند،بخوان.من (عبدالباقی خان) را خواندم و یک شعر هم در باره ی (اردلان) که عاشق جنگ بوده گفتم،وقتی هفت ساله بودم پدرِ پدرم این آواز را می خواند.وقتی منصور خان فوت کرد،مادرش به فصل بهار گله کرد که تو چرا گُل آورده ای؟» م

به ما می گویند شما فرهنگ ندارید،خوش به سعادت بی فرهنگی ما! در آن زمان یکسال،ده سال می گذشت یک نفرکشته نمی شد.اگر نزاعی بود ریش سفیدها می رفتند آنها را آشتی می دادند،نه زندانی بود نه چیزی .. یکباردرکودکی دنبال پدرم به ایلام رفتم.آنها نمی دانستند من دنباشان هستم،در میانه ی راه به آنها رسیدم،گفتند ای داد و بیداد،حالا دیگر نه نمی توانیم تورا برگردانیم نه می شود تورا با خود خلاصه برف بارید هوا خیلی سرد شد،نزدیک بود یخ بزنیم،دو تا از الاغ ها از بین رفتند، یک مَرد هم مُرد،پدر بزرگمان برای اینکه گرممان بشود،مجبورمان کرد که بدویم،شب پدر بزرگم با یک خنجر شکم الاغ را پاره کرد وگفت برو داخل شکم الاغ.من رفتم داخل شکم الاغ،پدر بزرگم هم رفت داخل شکم الاغ دیگر.آن شب تا فردایش ساعت یازده خوابیدیم.ولی باز هم برف می آمد.برفش سفت مانند آسفالت بود.خوابی را که آن شب کردم،هیچوقت از یاد نمی برم،معمولاً شبها زیاد خواب پریشان می بینم ولی آن شب در شکم الاغ راحت خوابیدم.

این دوره خیلی خوب است،ولی مردمش خوب نیستند.گران می فروشند،در آن زمان،گاهی که نان نداشتیم شیره،ماست و کشک می خوردیم،چیزهایی بود به نام پینامه مثل سیب زمینی. اول ساقش را می خوردیم بعد می گذاشتیم داخل آتش،کبابش می کردیم و می خوردیم.خوش بودیم،ما سرخوش و مست بودیم.الان همه ی دلها مرده است،نه مهری است نه محبتی،خوشی های این زمانه خوشی نیست،زنده دلی نیست.دلها مرده اند، عشق نیست،الان به من می گویند تو چقدر زنده دلی،وقتی در جلسه ای شرکت می کنم،جوان می شوم،قبل از اینکه شما بیایید کسل بودم،خمیازه می کشیدم،هر وقت حالش را داشته باشم می خوانم،دیگر پیرمردی هستم با صد و چندین سال سن،می خواهی صدایم چطور باشد؟ی

یکبارمن را برای برنامه به هنرستان برده بودند،و درباره ی هنر و فعالیت من صحبت کردند،خیلی خوشحال شدم برای من همین کافی بود،برای من موجب افتخار بود آدم باید ذوق داشته باشد، مادیات ارزش ندارد ولی خوب نباید بدنامت کنند،پول را به نام بنویسند و بعد بگویند پایین این ورقه را انگشت بزن و خودشان آن پول را بخورند.من هنرمندم چرا نباید بخوانم؟من که چیز بدی نمی خوانم،اسلامی که از زمان پدر جد من بود سر جایش است،کیست که کافر باشد؟! ارشاد کوهدشت قدر این هنر را نمی داند!…»م                                                                                                          

«و تو ای سراینده ی سرودها…

اینک مرا به تازه ترین ترانه دعوت کن،

تا از این تیره ی طولانی بی تردید و با یقین بگذرم؛

تو خود گوش فرا ده کدام آزاده ی دادور است

تا به زحمت کشان جهان آوازهای رهایی بیاموزاند،

و دیگر هیچ هنگام نخواهم مرد

و هر هنگام که در خاک بیارامم

اندک ترین آواز جانم را از دهان نوازندگان بشنوید.» «زرتشت»

غیر از هنر که تاج سر آفرینش است          دوران هیچ سلطنتی پایدار نیست.

*

منابع:

-امان الهی بهاروند،سکندر.۱۳۸۴٫موسیقی در فرهنگ لرستان.چاپ اول.نشر افکار: تهران

-بردبار،نگار.سرمویه هایی بر زندگی هنرمندان موسیقی لرستان.بخش پنجم: مومن علی جوزی پور معروف به «مومه».وقتی که ستاره ها ساعت ما بود!.روزنامه ایران.۲۴/۱۰/۱۳۷۶

-بردبار،نگار.سرمویه هایی بر زندگی هنرمندان موسیقی لرستان.بخش ششم:مومن علی جوزی پور معروف به«مومه».دلم گرفت ز سالوس طبل زیر گلیم.روزنامه ایران۲۵/۱۰/۱۳۷۶

-درویشی،محمدرضا.۱۳۷۶٫آیینه و آواز(مجموعه مقالات درباره موسیقی نواحی ایران).چاپ اول.واحد موسیقی حوزه ی هنری سازمان تبلیغات اسلامی:تهران

-درویشی،محمدرضا.۱۳۸۴٫موسیقی حماسی ایران(گزیده ی مقالات).چاپ اول.انتشارات سوره ی مهر: تهران

-سیف زاده،سید محمد.۱۳۷۷٫پیشینه تاریخی موسیقی لرستان.چاپ اول.انتشارات افلاک: خرم آباد

-ماسوری،امین.۱۳۹۰٫خنیاگران زاگرسی.چاپ اول.انتشارات سیفا: خرم آباد

 *

مخاطبین محترم “پاتوق هنری” میرملاس نیوز  جهت درج خبر، نقد و پیشنهادات خود می توانید با آدرس اینترینی  patoghehonari61@yahoo.com  در ارتباط باشید.

*

 

درج شده توسط : سجاد همتی / دبیر پاتوق هنری " میرملاس "

دیدگاه ها

ع نورمحمدی در گفته :

مهندس فردین عزیز
اینبارنیز مقاله زیبایی ازتون دیدم خوندم ولذت بردم اون هم به یاد مردی هنرمند که عمری برای شادکردن مردم زحمت کشید
این حقیرنیز قطعه شعری از مرحوم سهراب سپهری تقدیم میکنم به مرحوم جوزی پور
یاد آمدم که در دل شبها هزار بار دست نوازشم به سر و رو کشیده بود
از خود برون شدم به تماشای روی او کی لذت وصال بدین حد رسیده بود
چون محو شد خیال پدر از نظر مرا
اشکی به روی گونه زردم چکیده بود

روحش قرین رحمت ان شاله

فردین صحرایی در گفته :

جناب نورمحمدی گرامی،سپاس از لطف و مهر بی دریغتان.

ميرسليم خدايگان در گفته :

درود بر شما.استفاده کردم.

فردین صحرایی در گفته :

دوست ارجمند و فرهیخته ام جناب خدایگان عزیز،سپاس از بذل توجه و مهرافزونتان.

علی کولیوند در گفته :

سپاس بسیار استفاده کردیم لطفاً از ترانه ها و صحباش که قبلن به صورت کاست بود هم تو سایت بزارید

فردین صحرایی در گفته :

ممنون از توجه و خوانش شما دوست گرامی.

منتقد در گفته :

سلام جناب صحرایی
به نظرم واژه خنیاگر کمی بیگانه با این فضاست

فردین صحرایی در گفته :

دوست گرامی با احترام به نظر و نقد شما
بایستی به عرض شما برسانم واژه ی خنیاگر واژه ای باستانی و کهن و ریشه در زبان پهلوی دارد که بخش نخستین آن تغییر یافته ی واژه ی «هُونیاک» یا «هُنیا» است و به خُنیا تبدیل شده و به معنای آواز و فریاد و نوا و آواست که اصطلاحی فراگیر بوده و به معنای نوازنده،سازنده و آوازه خوان به طور توامان بوده و به علت وجه گستردگی معنایی و ریشه ی کهن آن برای اطلاق به شخصیت مومه به کار رفته است چرا که ایشان بی تردید در خلق و تغییر و روایت شخصی و بداهه پردازانه ی بسیاری از مقام های سور و سوگ و مویه بسیار چیره دست و آفرینشگر بوده است که به تعبیر این قلم شایسته ی عنوان خنیاگر بوده و بسی فاخرتر و مناسب تر از آوازه خوان یا خواننده می باشد.

کمیر در گفته :

خونی و هنی دواژه به معنی خواندن است -در گذشته که افراد بسیار اندکی سواد خواندن داشته اند و خواندن و یا نوشت یک نوع حرفه ای برای آنها بوده است -خونی=هنی +گر که ترکیب آن می شود به خونیاگر یا هنیاگر و جمع آن خنیاگران (خوانندگان) –به معناهای دیگری هم استفاده شده از جمله هونیاک یا کونیاک(خونیاک) که در عهد قدیم کسانی از خون شراب درست می کرده اند هم خنیاگران اطلاق می شده -که به معنای عرفانی آن که تغییر دهند حالات انسانی است هم کاربرد دارد -و از آنجاکه مرحوم مومه هم با هنر خود مردم را بفراموشی غم و اندو دعوت می کرد و یک تغییر حالتی شادی بخش در مردم ایجاد می کرد این واژه خنیاگر بسیار قشنگ ویژگی ایشان را توصیف می کند

لطیف آزادبخت در گفته :

دوست فرهیخته ام جناب آقای صحرایی ؛
سلام و سپاس !
زوم شدن شما بر وجه پر رنگی از شخصیت مومه ( خوانندگی او ـ آن هم به شکل کاملاً تخصصی ) و بخصوص کنکاش و زحماتی که در رابطه با استخراج گفته های او از مطبوعات کشیده اید به متن شما جذابت ، تنوع و زیبایی فوق العاده ای بخشیده است . به سهم خود و به عنوان خواننده ای که با دو بار خواندن این مطلب از آن بهره ها بردم ، از تلاش ستودنی شما ، سپاسگزارم .
انصافاً در معرفی بیشتر مومه به همشهریان او سنگ تمام گذاشته اید . ضمنن به موضوع بسیار مهمی اشاره کرده اید که می تواند مبنای روشنی برای مطالعات فرهنگی بومی پژوهان و مورخین ما باشد . منظورم آن قسمتی از متن است که به نخستین مواجهه ی فرهنگ بومی ما با شاکله ی مرعوب کننده و غیر قابل درک دوران مدرن اشاره کرده اید . به راستی افرادی که نام برده اید ، نخستین نسلی هستند که بعد از صدها سال تجربه ی کمابیش یکدست ، به یکباره در معرض و کوران یک دوران تازه ، تجارب به یاد ماندنی و گرانبهایی را خلق کرده اند. / اگر این قبیل افراد نبودند ما با چه دست آویزی می توانستیم قطعات گمشده ی پازل فرهنگ و تاریخ جامعه ی بومی را جمع آوری کنیم .؟ برایتان سلامتی و سربلندی روزافزون آرزومندم .

فردین صحرایی در گفته :

دوست محقق و فرهیخته و روشن اندیشم جناب آزادبخت گرامی
با سلام و عرض ادب و احترام به شما
بسی مایه ی مباهات و خرسندی برای این بنده است که این متن الکن و مختصر را مورد خوانش قرار داده اید.و از ابراز محبت و لطف صمیمانه شما بسیار سپاسگزارم.آنچه در شرایط کنونی برای هر اهل تحقیق و پژوهش و دلسوز فرهنگ و هنر و ادبیات ملی و بومی ضرورت است،پرداختن و مطالعه در حوزه های مربوط به ادبیات و هنر و زبان اقوام ونواحی این سرزمین است.آنچه این امر خطیر و حائز اهمیت را ارج و بهای مضاعف می بخشد درک و فهم مقطع کنونی از تاریخ این سرزمین به لحاظ گذار و انتقال از یک عصر و پارادایم به عصر و دورانی شگرف و دگرگون و نو و بی بدیل است که تمامی حیات مادی و معنوی انسان را دستخوش تحول و تغییر کرده و خواهد نمود.بنابراین برماست که با درک این ضرورت،از فراموشی و اضمحلال و نابودی این مجموعه ی عظیم فرهنگی تا حدی جلوگیری کنیم و این فرصت مغتنم را از دست ندهیم. امید که چنین باد.

کمیر در گفته :

بسیار ممنونم خیلی لذت بخش بود بویژه قسمت سفر ایشان -گوشه ای از نحوه زندگی مردم در حدود یک قرن پیش بسیار جالب و آموزنده بود

فردین صحرایی در گفته :

سپاس از شما که این متن را خواندیدو بنده را مورد لطف قرار دادید.

حسین اکبری نسب در گفته :

ما را به تازه ترین ترانه ها مهمان کردی فردین جان. لذتبردم. همیشه تازه باشی مثل ترانه.

فردین صحرایی در گفته :

دوست ارجمند ، روشن ضمیر و گرامی جناب اکبری نسب، بسیار سپاس از خوانش شما و مهر افزونتان.

بلبل در گفته :

با سلام و عرض ادب.
واقعاً از نوشته حضرتعالی لذت بردم.
به زبون عامیانه میگم دمت گرم , ای ول

فردین صحرایی در گفته :

مخاطب گرامی از لطف و خوانش شما سپاسگزارم.

مهدی قلایی در گفته :

دوست عزیزم فردین جان مقاله ی قشنگ و جامعی بود . هم بیشتر با آقای جوزی پور آشنا شدم و هم بی اختیار سفری کردم به روزگار اجدادمان . نباید از بهار گله کنیم که چرا با گل امده است . ممنونم

فردین صحرایی در گفته :

دوست نکته سنج و نیک اندیش و فرهیخته،جناب قلایی عزیز بسیار ممنونم که این متن را خواندید و بنده را مورد لطف و محبت قرار دادید. سربلند و شادمان باشید.

قادری در گفته :

ممنون اقای صحرایی اطلاعات خوبی دریافت کردم دست مریزاد

فردین صحرایی در گفته :

ممنونم از شما جناب قادری که هم متن را خواندید و هم بنده را مورد لطف قرار دادید.

مهتاب - خ در گفته :

با سلام، جناب آقای صحرایی متأسفانه من هیچ اطلاعی از وجود چنین هنرمند گرانقدری نداشتم. واقعا از شما ممنونم که راجع به ایشان نوشتید. من به موسیقی لری بسیار علاقه دارم اما متأسفانه از هنرمندان این زمینه هیچ اطلاعی ندارم. انشاء الله که باز هم شاهد این معرفی ها باشیم. سپاس از شما.

فردین صحرایی در گفته :

با سپاس و تشکر از شما به خاطر خواندن این متن و لطف و محبتتان.

شریفه محمدیان در گفته :

سلام باتشکر از شما که هنرمندان این دیار رو به همگان معرفی کردین امیدوارم به کارتون ادامه بدین تا ایرانیان بدانند لرستان چه هنرمندانی داره

عمو علي در گفته :

سلام ،فردین جان ازخواندن نگارش زیبایت لذت بردیم موفق وسربلند باشید

الکامپ در گفته :

سلام فردین جان مقاله ی قشنگ و پر محتوایی بود،درود بر شما$

دلفاني در گفته :

با سلام . جناب آقای صحرایی از زحمات شما برا شناخت انسان های این دیار و بوم ممنونیم . امید است بتوانید قدم های بلندتر در خصوص شناخت انسانهای شاخص این دیار بردارید. واقعا عالی بود استفاده بردیم

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :